The first 200 lines.
« زندگی جنسی »
نگاهش کن
این دوستمه
باورت میشه؟ خیلیخب. میشه ازمون عکس بگیری؟
لطفا؟ - میشه؟ -
وای خداجونم
ببینش
...باورت میشه؟ من
همه چی مرتبه؟
اسمم
اسمم جواب یکی از سوالهای جدول روز یکشنبه نیویورک تایمزه
چه جالب
آره
روز طلاق، 15اُم مارس
طلاق به معنای واقعی یهجور شکست به حساب میاد
تصدیقی بر اینکه به وعدههای داده شده عمل نکردیم
تعهداتمون رو زیر پا گذاشتیم
و پیوند و رابطهای که نه سال گذشته تلاش کردیم تا عمیقترش کنیم
دیگه کاملا از هم گسسته
سلام اولگا. اوضاع روبراهه؟
...آره، ببخشید مسئله اینه که هادسون ناراحته
شنیده کوپر داشته درباره دادگاه صحبت میکرده
و حالا نگرانه که مشکلی برات پیش اومده باشه
باشه، گوشی رو بده دستش
مامانی، تو و بابایی قراره برین زندان؟
نه عزیزم
نه،مشکلی برامون پیش نیومده
فقط میخوایم به آقای قاضی بگیم که تصمیم گرفتیم
...چطوری قراره ازتون مراقبت کنیم و
هیچی قرار نیست عوض بشه همه چی مثل قبل میمونه
قول؟
آره عزیزم، قول میدم
مامان و بابا خیلی دوستت دارن
...و این چیزیه که
هرگز تغییر نمیکنه
...هادسون، من
...امروز عصر میام خونه، شاید
بتونیم باهم یه کار باحال و خاص انجام بدیم خوبه؟
باشه. عاشقتم مامانی
منم عاشقتم عزیزم
بیلی؟
چی شده؟
خوبی؟
امروزه
...قرار طلاقمون. و
هادسون متوجه شده، ناراحت شده بود
و خب منم خیلی ناراحتم
...بهش گفتم
امروز عصر باهم یه کار باحال انجام میدیم
امیدوارم یهکم حواسمون رو از قضیه پرت کنه
خدای من. متاسفم
فکر نمیکردم امروز اینقدر احساساتی بشم
روز بزرگ و مهمیه
...رویایی که برای زندگیم داشتم
زندگیای که داشتم
به سر رسید
شاید وقتشه که یه رویای جدید تو ذهنت پرورش بدی
مطمئن نیستم
بهنظرت چیزی که بینمونه رویایی نیست که به حقیقت پیوسته؟
شاید فقط من اینطور فکر میکنم
اصلا این چیزی که بینمونه واقعیه؟
یا فقط دارم سر خودم رو گرم میکنم
که به واقعیت زندگیم فکر نکنم
واقعیت زندگیت اینه من عاشقتم
و تو هم عاشق منی
ولی تو که حتی من رو نمیشناسی
یعنی کامل نمیشناسیم
من یه مادرم
جین با کتونی میپوشم
استفراغ بچههام رو تمیز میکنم و پوشکشون رو عوض میکنم
ولی اصلا درباره بچههام صحبت نمیکنیم
یعنی با تو درموردشون صحبت نمیکنم
اشکالی نداره - چرا داره -
همهش دارم سعی میکنم که بفهمم
چرا این بخش از زندگیم رو باهات درمیون نذاشتم
شاید پیش خودم فکر میکردم احتمالا برات جالب نباشه
میخواستم بهنظرت یه زن سرگرمکننده و آزاد باشم
...این مدت هم بهمون خوش گذشته ولی
...ولی کنار تو
نتونستم خود واقعیم باشم
و مشکلم از روز اول همین بوده
همین باعث شد کارم به طلاق بکشه
باید خود واقعیم باشم
حق با توئه
متاسفم
.پیش نیومده بود به این چیزها فکر کنم ...یعنی باید فکر میکردم اما
تا حالا با زنی که بچه داشته باشه نبودم
این مدت واقعا از وجودت و کنار تو بودن لذت بردم
ولی دوست دارم کاملا بشناسمت
بیلی مادر و بچههاش رو
یعنی میخوای بچههام رو ببینی؟
بیا همین امروز انجامش بدیم
خودت گفتی میخوای یه کار جالب و خاص انجام بدی که حال و هواشون عوض بشه
پس بیا همین کار رو بکنیم
مطمئنی؟
کاملا
برای شناختن و کشف این بخش جدید وجودت هیجانزدهم
...حالا این بخش
اینجاست؟
یا اینجا؟
شاید
...شاید هم
ببین، خوبیش اینه که سریع و بدون دردسر تموم میشه
حداقل اون بخشیش که به قاضی مربوطه
خوشحالم که بالاخره همه چیز داره تموم میشه
« مترجم: عاطفه بدوی » Atefeh Badavi
ویلامینا کانلی و کوپر کانلی
دادگاه توافقنامه طلاقتون رو مورد بررسی قرار داده
با امضای اون
شاکی و مدعیعلیه موارد زیر رو تصدیق میکنند
حضانت فرزندانتون هادسون و الاری رو به صورت مشترک به عهده میگیرید
هر یک از طرفین حق دارند 182 روز در هر سال بچهها رو در اختیار داشته باشند
و یکهو، هشت سال زندگی مشترک
توی یه لیست از دارایی، مخارج و برنامه خلاصه شد
اون لحظات خوشی که فکر میکردم تا ابد تو ذهنمون حک میشن
اونها به کدوممون میرسه؟
خدای من خودش بود؟
بچه بود؟ - آره -
دوستت دارم
خانم کانلی
عذر میخوام، بله؟
تمامی تلاشهای ممکن برای آشتی و بازگشت به رابطه صورت پذیرفته؟
بله عالیجناب
طرفین درمورد شرایط طلاق توافق کامل دارند
خیلیخب
لطفا توافقنامه رو امضا کنید
سالهای سال، همه کس همدیگهاین
...و بعد یکهو
دیگه هیچی بینتون نیست
همه چی تموم میشه
و هر چهقدر هم فکر کنی آمادگیش رو داری
وقتش که برسه میفهمی در اشتباهی
بدین وسیله دادگاه اجازه طلاق شما رو صادر میکنه
ممنونم. دوشنبه باهات تماس میگیرم
باشه بعد صحبت میکنیم
کوپر
کوپر
.سلام بیلی خوشحالم میبینمت
کاش تو همچین شرایطی نبودیم
ببخشید
واقعا احتیاج داشتم یکی بغلم کنه
همیشه خانواده هم میمونیم. خودت هم میدونی
ممنونم اسپنس
...حرفت خیلی برام باارزش بود چون این وضعیت
خیلی دردناکه
برای همهمون روز سختی بود
.تنهاتون میذارم صحبت کنید بعدا بهت زنگ میزنم
باشه
...میخواستم
حالت رو بپرسم
خیلی سخت بود
حداقل برای من که اینطور بود
میدونم هیچکدوممون دوست نداشت کار به اینجا بکشه
...ولی نباید زندگی مشترکمون رو
با بدترین قسمتهاش قضاوت کنیم
خودمون رو هم همینطور
نباید همدیگه رو از این دید قضاوت کنیم
باید قدردان لحظات خوش و زیبایی باشیم که باهم ساختیم
خاطرهشون رو زنده نگه داریم
حداقل بهخاطر بچههامون هم که شده باید سعیمون رو بکنیم
باید بشناسنمون
بدونن کنار هم چهجور آدمهایی بودیم
نمیتونم بهشون فکر کنم، بیلی. خب؟
اگه این کار رو بکنم نمیتونم به زندگیم ادامه بدم
کوپر خواهش میکنم
اگه هی تو خودت بریزی
همه چی رو هم جمع میشه و بعدا خیلی بیشتر اذیتت میکنه
.مرسی خانم دکتر ترجیح میدم همین روش رو ادامه بدم
ببین، نمیشه قضیه رو اینطوری ول کنیم
.چرا راستش میتونیم زیبایی امروز دقیقا تو همینه
همه چی حل و فصل شد که دیگه هیچوقت مجبور نباشیم باهم حرف بزنیم
چرا باید حرف بزنیم
ببخشید که امروز این رو بهت میگم
ولی قراره بعدازظهر انجامش بدیم
...برای همین
با کسی آشنا شدم
اسمش مجید موسویه
و توی منهتن یه رستوران داره
رابطهمون جدی شده
و میخوام بچهها باهاش آشناش بشن
...و تصمیم گرفتیم
امروز انجامش بدیم
که اینطور، پس همچین تصمیمی گرفتین؟
خب، اگه امروزه
پس ظاهرا من دیگه حق اظهار نظر ندارم، نه؟
ولی ممنون خبر دادی
سلام کانلی
طلاقت مبارک باشه
و آزادیت از بند اسارت
سلام بیلی
بپر بالا. بیا ماریجوانا بکشیم
کوپر
بعدازظهر خوش بگذره
کوپر
این دیگه چه کوفتیه؟
یه کوروت استینگری موتور وسط
که شتاب صفر تا صدش، 2.9 ثانیهست
با این وجود بازم بهنظرم سرعتش برای فرار کردن از دست ترینا کمه
ببین، میدونم سعی کردم با فرنی بخوابم
اون هم چندین بار
No comments yet. Be the first to leave one.