The first 200 lines.
بهقوّت اعلام میکنم... چیزهایی که در بهشت هستند .از چیزهایی که در این جهاناند، بسیار واقعیترند
امانوئل سویدنبرگ
« حکایات شنیده و دیدهشده »
« زمستان، 1980 »
تولدت مبارک - آفرین، دخترها -
!وای، دوستت دارم، عزیزم. خیلی زیاد
!بدویید
براتون کیک میارم
برم شراب بیارم - باشه -
بسپرش به من - اوه -
اینطوری شاید خودت بتونی یه چیزی بخوری - !مرسی -
!اخیراً پوست و استخوون شدی .آبروی ما مادرها رو میبری
!هوم... وای
خوشمزهست، نه؟ - آره -
چی شده، مامان؟
گرمـه. بابات هم هی چُرت میزنه
!وای، مشکلی ندارم - میدونی... باید چهار ساعت تا ووستر رانندگی کنه -
میدونم. براتون قهوه درست میکنم، خب؟
میشه قهوه درست کنی؟ .یه بطری شرابِ سفید دیگه هم میخوایم
.شراب سفید، حله. ترتیبش رو میدم مامان، میشه قهوه رو تو درست کنی؟
الان برمیگردم
.همگی، اگه میشه لیوانهاتون رو بیارید بالا بهسلامتیِ دکتر جرج، هوم؟
!بهسلامتی، بهسلامتی
رسمیـه دیگه، مگه نه؟ - بله، رسمیِ رسمیـه -
آره، دیگه مثل بیوهها زندگی کردن !بهخاطر دکترا گرفتنِ شوهرم، تموم شد
و یه خبر خوب دیگه هم دارم
پایاننامۀ دکترام باعث شد یه شغل خوب هم .شمال ایالت گیربیارم
!عجب! چه سریع - حتماً خیلی خوب بوده -
من که هنوز نخوندمش
جرج خیلی پنهونکار ـه - نه بابا، من کی باشم که بخوام پنهونکاری کنم -
کاترین خودش تو دانشگاه هنر شاگرد اول بود
راستی تو کالج بارد مشغول به کار شدی؟ - نه، کالج سگینا ـه -
یه کالج کوچیک خصوصی تو شمال نیویورک ـه
دیگه به کلانشهر عادت کردی و .به شغل رؤیاییت هم رسیدی، خانمخانمها
حسابشده این تصمیم رو گرفتی؟
.جرج شدیداً این رو میخواد .حوصلۀ دردسرهای اینجا رو نداره
از وقتی باباش دیگه ازش حمایت مالی نکرد .بدتر هم شده
تازه من اصلاً خبر نداشتم ازشون پول میگیره
ظاهراً از وقتی فرنی به دنیا اومده .مشغول بوده
!نقلِ مکان به اونجا هم خودش کمخرج نیست ها
میدونم، ولی اونجا با پولِ کمتر میشه .زندگی بهتری داشت
ظاهراً جای خیلی قشنگی هم هست - آره، با ماشین از اونجا رد شدم -
پولدارهایی که تو تعطیلات واسه اسبسواری اونجان و .بیچارههای دهاتی که کلاً اونجان
میدونم، ولی جرج بهخاطر من خیلی ازخودگذشتگی کرده و
این رو بهش مدیونم که حداقل یه تلاشی بکنم
سلام
سلام
فکرکنم خونۀ ایدهآلمون رو پیدا کردم
اوه، باز شد
قفلش یهکم قلق داره
!وای، چه قشنگـه
خیلیخب - هوم؟ -
همونطور که هفتۀ پیش به جرج هم گفتم .قدمت اینجا برمیگرده به اواخر قرن 19
!هوم
قطعاً به یه مقدار نوسازی نیاز داره
آره، یهکم نقاشی خوشگلش میکنه
!آره، ولی همین چارچوب و سازهش رو ببین !حرف نداره
خرید همچین خونۀ قدیمیای .سلیقه و آیندهنگری خاصی رو میطلبه
.خب، همسرم خودش یه مرمتگر کاربلد ـه .پس کار به کاردان سپرده شده
آخه چطور ممکنه کسی همچین چیزی رو ول کنه بره؟
!خیلی خوشگلـه
دامدارها و تولیدکنندگان لبنیات .دورۀ سختی رو دارن سپری میکنن
این روزها اصلاً اوضاع کسبوکارشون خوب نیست
!چه غمانگیز
واقعاً غمانگیز ـه
ما به اینجا شادی میبخشیم
میخوای بقیۀ جاهای خونه رو هم ببینی، مگه نه؟ .بیا
نشونم بده ببینم
طبقۀ بالا رو نشونم بده، جرج - باشه. طبقۀ بالا -
گفتی چند متر ـه؟
هی، این رو یادتـه؟
کل این فضا رو نباید باهاش اِشغال کرد
...اینجا. درست اینجـ - خیلیخب -
هی... جرج
میدونی، میخواستم اون تابلوهای کوچیکِ .منظرۀ دریات رو بذارم بالای پیانو
ولی... نمیدونم کجان - اوه -
شرمنده. اونا رو جمع کردم ببرم دفتر
!خیلی دوستشون داشتم
خب، گفتم بهعنوان یادگاری از سبک زندگی سابقم .خوبه اونجا باشن
میدونی، شاید این خونه روحیهت رو عوض کنه و .بتونی باز نقاشی رو شروع کنی
،نه، راستش بعد از نوشتن پایاننامهم .خودم رو دیگه یه نویسنده میدونم
خب، پیشی یا عروسک؟
کدوم؟
فکرکنم بالاخره خوابش برد
بهخاطر فردا استرس داری؟
خب... نه. باید داشته باشم؟
خب، دلهرۀ روزِ اول واکنش طبیعی آدمـه
دنبال بهونهای که استرسم رو کم کنی؟
مگه بهونه لازمـه؟ - نخیر -
دوست داری چطوری استرست رو کم کنم؟
چی شد؟
این بوی چیه؟
بوش رو حس میکنی؟ .مثل بوی دود اگزوز ماشینـه
نه؟ - آره... فکرکنم منم حسش میکنم... یه بویی میاد -
همهش داره بیشتر هم میشه
بهنظرت ارواح هم بنزین سوپر میزنن؟
من کاملاً جدیام، جرج. لوس نشو
!مامانی، مامانی! میترسم - !وای، خدایا! چیزی نیست -
بیا بغلم - میترسم -
.بیا زیر پتو، دختر قشنگم .خیلیخب
!وایسا ببینم... جداً؟
.میترسم، مامانی .دلم نمیخواد تو اون اتاق بخوابم
نسخۀ آمریکایی رود راین « رود هادسون »
واقعاً محلی رؤیایی برای دانشکدهست
شفاف برات بگم، کلیر
بخشی از پایاننامهت دربارۀ تأثیر سویدنبرگ بر آثار هنری جرج اینس بود که
باعث شد اینجا مشغول به کار شی
سویدنبرگ... جداً؟ !خیلی... خیلی جالـبه
دقیقاً با همون بخش از پایاننامهم مشکل داشتم
چطور؟
،فکرکنم گرایشاتم یهخرده کلیشهای باشه .یه نیویورکی پیرو مکتب کلبیون
اینکه نقاش خارقالعادهای مثل اینس
چطور فریب یه عارف قرن هیجدهمی رو خورده .باعث تعجبمـه
...خب، سویدنبرگ
فقط یه عارف معمولی نبوده
ایشون عمیقاً درک کرده بود که ،هر چیزی در عالم مادی
همتایی در عالم معنوی داره و
اینس هم هنگام خلق آثارش و منظرهنگاری .این نکته رو تو ذهنش داشته
متوجه این مسئله هستم
اینجا دفتر منـه، اگه زمانی باهام کاری داشتی
!چه زیبا - اوهوم -
مشکل من با سویدنبرگ ادعاش مبنی بر ارتباط با .فرشتگان و ارواحـه
...همینطور تمجیدِ مرگ و .اون رو گذرگاهی والا قلمداد کردن
باید بدونی سویدنبرگ هنوز هم پیروان وفاداری
.در این منطقه داره .از جمله خود بنده
.حتی هر از گاهی نشستهایی هم برگزار میکنیم .حتماً دعوتت میکنم
همسرم رو با خودم میارم
...تو خونوادۀ ما .معتقد واقعی ایشونـه
آها
خب، اینجا اتاق توئه
اینطور که پیداست هدیۀ نامناسبی .برای خوشآمدگویی انتخاب کردم
خب... طرح جلدش که بینظیر ـه « بهشت و عجایب آن، عالم ارواح، و جهنم: حکایات شنیده و دیدهشده »
درۀ سایۀ مرگ
یک اثر تمامعیار از جرج اینس
خب، الان دیگه رسماً تو قلمروی اینس هستی
تعجب نکن اگه دیدگاهت به مسائل شبیه اون شد
ممنون، فلوید
سلام - سلام -
خانم کلیر. درست میگم؟
بله. کمکی ازم ساختهست؟
بله، خانم
اسم من اِدی لاکس ـه و .اینم داداش کوچیکم، کول، ـه
فقط اومدیم خودمون رو معرفی کنیم، گفتیم شاید .واسه کارهای خونه نیاز داشته باشید کسی رو استخدام کنید
باغبونی، نجاری و لولهکشی بلدیم
توی نقاشی هم یه پا داوینچی هستیم
از همه مهمتر، دستمزد هم ارزون حساب میکنیم - هی، تیلهم خوشگلـه؟ -
!آره، ایول میخوای یادت بدم چطور باهاش بازی کنی؟
اوهوم
!اوه، یادم رفت بگم .کول بهترین پرستاربچه تو منطقهست
.بله، مشخصـه کجا زندگی میکنید؟
تو شهر با داییمون
اگه لازمـه خیلیها هستن که میتونن ضمانتمون کنن
خب. کارت ویزیت دارید؟
...کارت؟ هوم
بذارید ببینم
وای، کارت ویزیتها رو خونه جا گذاشتم
یه خودکار دارم - !ایول -
بهنظرم بهتره استخدامشون کنیم
بهتر نیست یه مظنۀ قیمتی بگیریم؟
کلی سرایدارهای دیگه هم تو شهر هستن
...قمیت گرفتم، ولی
اینا نصف قیمت حساب میکنن
!کت، لطفاً نگو که بازم فقط سالاد خوردن رو شروع کردی
امروز ناهار زیاد خوردم
پس شیکهای پروتئینی که دکتر گفت چی شد؟
متوجه شدم امروز صبح نخوردی
دیگه اونا رو شبها میخورم تا .مشکل مزاجی پیدا نکنم
فرنی، بازم برنج میخوای برات بکشم؟ - نه، دلم میخواد اسبسواری کنم -
!بدو، اسب کوچولو! بدو - دارم میدوئم -
!بدو، اسب کوچولو! بدو
!خیلی شیطونبلایی
وای، ببین، یه اسب کوچولوی دیگه
خیلیخب، آمادهای؟
یک، دو، سه - اسب قشنگم -
!اسب کوچولو - !وای، خدایا -
میای بریم؟ - آره، چند لحظه دیگه میام. باید ظرف بشورم -
میشه لطفاً اون قابلمه رو بدی بهم؟
مرسی. زودی میام بالا - باشه -
طولش ندی. خیلی خستهام
« انجیل »
« یادگار »
« سوابق خانوادگی »
« وفاتها »
« ملعون »
ملعون
جرج
هی، جرج
!جرج
خوابـ... خوابم
کجا؟ - هشت -
یکونیم کیلو خیلیـه - ...حتماً باید بگیـ -
اربابرجوع داریم
سلام. شما اعضای انجمن تاریخپژوهان هستید؟
صدالبته
نمیدونم کسی رو قبول میکنید که ،داوطلبانه اینجا فعالیت کنه
ولی من تازه اومدم اینجا و مشتاقم با اشخاص جدید آشنا بشم و
همینطور این منطقه رو بیشتر و بهتر بشناسم
مشخصاتت رو بنویس
باشه
یه برنامۀ زمانی برات ارسال میشه
No comments yet. Be the first to leave one.