The first 200 lines.
. ایوری
میتونم دوباره گوشش کنم تا از حرفش مطمئن بشم ؟
. البته ، مویجی اوجی ساما
واقعا منظورت اینه ، هِیجی کون ؟
! مجبورم نکن دوباره بگم
اگر چنین اتفاقی بی افته ! هرکاری بخوای انجام میدم
، با یکم کش و قوس تو حل پرونده
! به حقیقت نزدیک بشید و اسرار رو هویدا کنید
! مومیجی یه رازو حل میکنه
! مکان گنج با کد نوشته شده
، فردی که همیشه حقیقت هارو برملا میکنه
، با بدنی بچه گانه ولی با ذهن فردی بالغ
! اون کسی نیست جز کاراگاه کونان
چالش اوکا مومیجی
چالش اوکا مومیجی
آژانس کارآگاه موری
. برگشتم
شام چی درست کنم ؟
، این ماه خیلی هزینه کردم . پس باید پول پس انداز کنم
جینگوسوکان بیکا
کوپن
. یه کوپن برای جینگوسوکان بیکا
. تعطیلات تابستانی از فردا شروع میشه
میتونیم قدرتمونو برای . مبارزه با گرمای تابستان بیشتر کنیم
یه نوشته ؟
پیام ها اوکا مومیجی بابا بابا کونان کون سونوکو بابا کونان کون نوزومی
از مـمومیجی سان ؟
از طرق اوکا مومیجی : موضوع : بدون موضوع موری ران ساما عزیز ، اوکا مومیجی هستم بابت پیام ناگهانیم معذرت میخوام . اما میخوام کودو شینیچی کان ، که در کیوتو باهاش آشنا شدم یه کدی رو برام ، رمزگشایی کنه . عکسشو براتون میفرستم
موری ران ساما عزیز
. اوکا مومیچی هستم
بابت پیام ناگهانیم معذرت میخوام . اما میخوام کودو شینیچی کان
، که در کیوتو باهاش آشنا شدم یه کدی رو برام ، رمزگشایی کنه
. عکسشو براتون میفرستم
یه کد ؟
پیوست ها
! گنج اینجاست . از طرف مادر فوتبال دوستت
خونه دار(خدمتکار)کسیه که . برای مرد ثروتمندی کار میکنه
. بعد از سال ها یه روز توی اون عمارت میمیره
درست قبل مرگ ، این کد را . برای چهار پسرش فرستاد
ظاهرا گنجی داشته . که نمیخواسته از دستش بده
. کارفرما اونا به پسراش داد
اون عاشق اسرار بود . و برای هرکدوم از پسراش یه کد متفاوت فرستاد
پس اونا باید برای پیدا کردن گنج . باهم کار کنن
با این حال ، بعد از اینکه . برادرها کد های خودشونو باهم به اشتراک گذاشتن
. نوشته های پسر بزرگ ناگهان متوقف شد
بارو اینکه ممکنه برادر بزرگ ، قبلا کدو حل کرده باشه
، و محل گنج با یه نوع مشکل مواجه شد
. سه برادر به سراغ خانواده مرد ثروتمند رفتن
، از اونجایی که خانواده اوکا با اونا ارتباط دارن
خانواده با ما تماس گرفتن . تا کد رو رمز گشایی کنیم
شنیدم که کودو شینیچی کان . یه کارآگاه معروف دبیرستانیه
میخواستم مستقیما بهش پیام بدم . اما شمارشو نداشتم
، پس از اونجایی ما شماره همو داشتیم . به شما پیام دادم
اتفاقا امروز برنامه ای برای رفتن به توکیو دارم امروز ساعت 4 بعد از ظهر روی پشت بام ساختمان هایدو چوئو جزئیات بیشترو . بهت میگم .با احترام، اوکا مومیجی
اتفاقا امروز برنامه ای برای رفتن به توکیو دارم
امروز ساعت 4 بعد از ظهر روی پشت بام ساختمان هایدو چوئو جزئیات بیشترو بهت میگم
! سه ساعت دیگست که
. باید فورا به شینیچی زنگ بزنم
اما ، هنوز خجالت میکشم ... مستقیم باهاش حرف بزنم
آژانس کارآگاه موری
فکر کنم بتونم بهش پیام بدم
. به هرحال باید کدو براش بفرستم
! تعطیلات تابستانی از فردا شروع میشه
! بیا تو خونه استاد کلی بازی کنیم
! آره
! بیاین از تعطیلاتمون لذت ببریم
! گنج اینجاست . از طرف مادر فوتبال دوستت
. کونان کون
ها ؟
. اخم نکن بیا باما بازی کن
. آره ، البته
. همه چی حله
. اون فعلا درگیر یه بازی دیگست
. بازی رمزگشایی کد
. آره . حدس میزنم
اون کدو از کجا آوردی ؟
. ران اونو برام فرستاد
. انگار یه داستان پشتشه
تا حالا حلش کردی ؟
. نه ، هنوز نظری ندارم
چی شده ، گنتا کون ؟
خارش گرفتی ؟
بعد از خوردن این کراکرها . احساس خارش بهم دست داد
. اونا کراکرای معمولی با طعم میگو هستن
کوجیما کان ، تا حلا شده بعد از لمس میگو یا خرچنگ ، خارش بگیری ؟
ها ؟ همه آدما با . پوشت کندن میگو خارش میگیرن
درسته ؟
. نه ، اصلا
. من خارش ندارم
کوجیما کون ، ممکنه به صدف ها . آلرژی داشته باشی
. دیگه نباید از اون کراکرها بخوری
! چی ؟ اما من عاشق اینام
! نه نخورشون
چنتا خوردی ؟
. اول سه تا اشتم بعد دوتا دیگه
با اینی که الان ازم گرفتی . چهارتا خوردم
انگار باید جمع و تفریقو . از اول یاد بگیری
... جمع و تفریق
چی ؟
. آــم ، هیچی
آژانس کارآگاه موری
. شینیچی هنوز جواب نداده
باید کم کم راه بیوفتم برم ساختمان هایدو چو . وگرنه به موقع نمیرسم
. شاید باید بهش زنگ بزنم
. من اومدم
. خوش برگشتی
. شینیچی نیچان ، به من زنگ زد
چی ؟
گفت سرش شلوغ تر از اون چیزیه که بتونه به ساختمان هایدو چوئو بره . پس از من خواست باهات بیام
. من برم کوله پشتیمو بزارم
... باشه
چرا به جای من به کونان کون زنگ زد ؟
شاید شینیچی هم خجالت میکشید . بهم زنگ بزنه
اون ساختمان بلند ، ساختمان هایدو چو ، درسته ؟
. آره
ببخشید. شما ران موری ساما، همراه کودو شینیچی ساما هستید ، نه ؟
. بفرماید تو
. ممنون
هاتوری کان و کازوها چان ؟
شما دوتا اینجا چیکار میکنین ؟
. منم دقیقا میخوام همینو ازت بپرسم
مومیجی به تو هم گفت بیا اینجا ؟
. آره ، کار اون بود
این یعنی که مومیجی از کودو کون خواسته یه کدو رمزگشایی کنه ؟
. آره
! میدونستم
.یعنی این مسابقه بین من و کودوعه
چه خبره ؟
... امروز بعد از ظهر دم در مدرسه
... سه ساعت قبل
. بالاخره تموم شد
. هِیجی کون
. تموم کردن ترم اولو بهت تبریک میگم
! تو که مومیجی ای
چه خبرا ؟
میخوام یه کاری . برام انجام بدی ، هیجی کان
! گنج اینجاست . از طرف مادر فوتبال دوستت
. که اینطور
شرط میبندم نگرانی که برای برادر بزرگه . که کدو حل کرده اتفاقی افتاده
پس ازم میخوای حلش کنم . و مسائلو بررسی کنم
. اما برادر بزرگه احتمالا با گنج فرار کرده
، پس اون میتونه همشو برای خودش برداره . هیچ نیازی نیست این موضوع رو حل کنی
. که اینطور
. پس تو هم نمیتونی اونو حل کنی
! من اینو نگفتم
! من میتونم این موضوع رو سریع تر از هرکس دیگه ای حل کنم
هرکس دیگه ای ؟
، اگر یه دانش آموز دبیرستانی بتونه این کدو زودتر از تو حل کنه
برام کاری انجام میدی ؟
. البته ، باشه
! هیجی
هیجی کون واقعا منظورت همینه ؟
! مجبورم نکن دوباره بگمش
اگر چنین اتفاقی بی افته ! هرکاری بخوای انجام میدم
. ایوری
. بله خانم . صدارو ضبط کردم
! هرکاری بخوای انجام میدم
امروز ساعت 4 بعدازظهر روی پشت بام ساختمان هایدو چوئو . جزئیات بیشترو بهت میگم
ساعت 4 ؟ ! سه ساعت دیگست که
! هی، مومیجی
. همه چی خوبه
. قبلا بلیط هانهدا رو براتون تهیه کردیم
. مشکل این نیست
. این به شما بستگی داره که میخوای بیای یا نه
، اما اینو بدون اگر این کارو نکنی یعنی . مومیجی اوجوساما برنده میشه
، بعد از اینکه اینو گفت . سریع اومدیم اینجا
این چیز بدیه ؟
مومیجی سان نسبت به هاتوری کان احساسی داره ؟
دقیقا . اون میخواد . با هیجی ازدواج کنه
، هیجی گفت احتمالا میخواد دوباره باهاش کاروتا بازی کنه ... مثل وقتی بچه بودن ، اما
که اینطور . من تعجب میکنم چرا . به جای هاتوری کان از شینیچی پرسید
به هرحال ، ران چان ، از درخواست کردن ... ازت متنفرم ، اما
میشه از کودو کان بخوای بزاری هیجی این بازیو برنده بشه ؟
خانم کوچولو ف فکر نمیکنی این خلاف قوانین باشه ؟
. ایـ-این صدای مومیجیه
کجایی ؟
. کازوها چان
یه چیزی روی یقته . مثل سنجاقه
میکروفون و اسپیکر ؟
! اون موقع حتما بهم چسبونده
! هی ، مومیجی
. همه چی خوبه
بادیگارد مومیجی احتمالا . مخفیانه اونو بهم وصل کرده
!مومیجی داری گوش میکنی مگه نه ؟
! این کارارو تموم کن و خودتو نشون بده
. خب شاید انجامش بدم
! بیا دیگه ، مومیجی
. هـ-هی ، کازوها چان
این دایره ای که روی زمین کشیده شده ... ؟
. همگی ممنون که منتظر موندین
. من اوکا مومیجی ام
. نمیخواد انقدر رسمی احوالپرسی کنی
. جزئیاتی که گفته بودیو بگو
. این جزدیات فقط چنتا کلمه اضافین
رو کد نوشته از طرف مادر . فوتبال دوستت
، اما نگار اون اصلا فوتبال نمیبینه
یا به عبارت دیگه . حتی یه بارم تو زندگیش فوتبال بازی نکرده
... او-اون اصلا نمیبینه
یه بازی فوتبال ؟ ...
... یعنی باید روی اینموضوع تمرکز کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.