The first 200 lines.
...آنچه در "خرافه" گذشت
."درج" حکم مرگ خانوادهی تو رو صادر کرده
میمردی اگه به من میگفتی که یه دختر دارم؟
.خوشت بیاد یا نیاد، اون پدرته
.متاسفم که این همه مدت، توی زندگیت نبودم
.من نیستم
.دیگه رازی بینمون نمیمونه
دنبال سوابق نظامی فردی .به اسم "کالوین هیستینگز" هستم
.حالا باید از خانوادهم محافظت کنم
.میخوام این پیش تو باشه
.حلقهی سلیمان
.وای
!چقدر خودخواه
."بی"، ما طبق مقررات 10 روز منتظر موندیم
...کسی ادعا نکرده که از خویشاوندان این مرد باشه
،و من به فضای خالی نیاز دارم .پس میخوام بندازمش توی کوره
.- موافقم .- ما خدمات مناسبی ارائه میدیم
مهم نیست که یک فرد ،در زندگیش چطور آدمی بوده
.هیستینگزها همیشه به مردهها اهمیت میدادن
چی؟ شوخیت گرفته؟
.- این احمقانه است .- اون شایستهی یک مراسم ختم مناسب نیست
خب از کِی تا حالا ما در مورد شخصیت آدما نظر میدیم؟
.ما چنین حقی نداریم .سرنوشتش خودش عاقبتش رو مشخص میکنه
متاسفم، ولی اون 500 دلاری که دولت ...به ما میده تا این جسد رو از بین ببریم
.خیلی بیشتر از اون ارزش داره
..."به گفتهی "مالکوم ایکس {{مدافع حقوق آفریقایی آمریکاییها و مخالف تبعیض نژاد
""باید اونچه که به دنبالش هستیم رو عملی کنیم
.من میگم باید خاکسترش رو بریزیم توی مستراح
...خب، تو مالکوم ایکس نیستی، و
.این مرد "اِرسکین هِیلر" بوده
.یک نژادپرست دو آتیشه
.این رو قبول دارم
.ولی پسر مادرش هم بوده
...باید از استحقاقهای یک میّت برخوردار باشه
.حتی اگه خودش نمیخواسته
...و این مرتیکهی نژادپرست
!شایستهی این تعریفه
.آقای "هیلر" رو برای مراسم فرداش آماده کنید
.خانوادهش میتونن بهش اهمیت بدن یا ندن
.ما به مردهها رسیدگی میکنیم
.همیشه اهمیت دادیم و میدیم .ختم کلام
.تو هنوز یک نژادپرست عوضی هستی
.به این حرارت باید عادت کنی
خب، فکر کنم دیگه میتونیم با خیال راحت .بگیم که کسی نمیاد سراغش
.آره
.دختر، ساعتها گذشته و هنوز کسی نیومده
.این یک مراسم تدفین ناموفق هستش
میدونی، ما...به این نژادپرست وقت دادیم ....و براش احترام قائل شدیم ولی
......اون تحقیقی که باید انجام بدم
.سلام
کمکی از دستم بر میاد؟
شما...شما برای مراسم آقای "هیلر" اومدین؟
.بله خانم ."من پسرش هستم، "دیویس
.دیویس
.بهتون تسلیت میگیم
،لطفاً برای ادای احترام تشریف بیارین
...و اگه چیزی لازم داشتین
.لطفاً به ما بگین
.اهممم
."حق با تو بود "بی
.سرنوشت، خودش مقدر میشه
.شیطان با بالهای سریع و آتشین خود نزدیک میشود
...حتی نجیبترین ارواح هم
....نمیتوانند حکم آتیِ او را انکار کنند
!پلیس نیویورک
!پلیس نیویورک
.- دستها بالا. بخوابین روی زمین !- حرکت نکنید
.یکی دیگه هم اون گوشه است
.- بیا اینجا. بیا اینجا .- اینجا تمومه. بالا رو چک کن
.خیلی دنبالت بودیم
.- این با من .- مال تو نیست
.- هیچوقت نبوده .- نه
.بسیار خب، وقتشه که بلند شی و با من بیای
.- بلند شو .- لعتی
.بس کن
- اون بالاییها رو دستگیر کردی، ها؟ .آره -
.- پاکسازی شد .- پاکسازی شد
.اون رو از اینجا ببر
.اونا رو دستبند به دست، نگه دار ."پاتلا"، بیا این رو بگیر
چیزی نداری؟
.- نمیدونم !- قسم بخور
.بیا
.تو بازداشت هستی
...هر حرفی بزنی، در دادگاه
....علیه تو استفاده میشه
.حرکت نکن
.بگیرش
."هیچوقت مال تو نبوده، "خوزه
.هیچوقت نبوده
تو خوبی؟
ها؟
.مرگ باعث میشه همه فکر کنن که سوپرمن هستن
- آره؟ .- آره
...شیطان
.شیطان اونجا بود .باید بیارمش بیرون
!- شیطان اونجا بوده .- یه افسر زخمی شده
.رئیس؟ رئیس...یه افسر زخمی شده
.یه افسر زخمی شده .پزشک لازم داریم
.یه دکتر خبر کنین
.رئیس؟ رئیس؟ زود باش
.دکتر خبر کنید .تو، بگو اتوبوس بفرستن
رئیس؟
.یه افسر زخمی شده
.من همینجا هستم
!پاتلا! پاتلا! اینجا رو نگاه کن
.بگو عجله کنن .نبضش رو احساس نمیکنم
!پاتلا
.رئیس
.یالا
پس دکتر چی شد؟
!پاتلا
.هنوز نبضش رو احساس نمیکنم
.یالا
...،1، 2، 3
- دکتر چی شد؟ .- پاتلا، اینجا رو نگاه کن
.من نمردم
...من رو از این لعنتی بیار بیرون
...پاتلا، خواهش میکنم
.صبر کن، دلاور. الان میام کمکت
.خودم از پسش بر میام، ممنون
.یادم رفت واسه هفتهی بعد، گل سفارش بدم
.من دیروز سفارش دادم
...و...سه مراسم بعدی رو هم برنامهریزی کردم
.همه چیز کاملاً آماده است
میخوای من رو پیش مامانم ضایع کنی؟
...چی؟ نه، فقط فکر کردم
......خیلی کارها هست که باید انجام بشه، و
.هی، شوخی کردم
.- باشه ...- خب، یعنی همهچیز
در طبقهی پایین به درستی انجام میشه؟
...بله البته. اقای "لو" برای مراسم فردا
.کاملاً آماده شده .دستش دوباره به جسدش وصل شده
میتونی یک دست رو دوباره پیوند بدی؟
...خب، به اندازهای که بشه دست رو
....از آستین باریک یک کت عبور داد. آره
.لازم نیست توی این کارها خودت رو مشغول کنی
.من و کالوین از پسش بر میایم
،خب، میدونی ...با خودم گفتم حالا که آیزاک رفته
،...و کارهامون هم روی هم انباشه شده
...اونا، میدونی .بهتره همه کمک کنیم
.اُه، یادم رفته بود ...لباسها هم
.توی ماشین لباسشویی شسته شد .من میرم اونا رو بیارم
.آخر خودش ور میسوزونه
.آره، احساس میکنم الان یه اتفاقی میفته
.هممم
.چیزیم نشد
.بله
اون کجاست؟
...با یک شیء نوکتیز به سرش ضربه خورده
...و منتظر نتیجهی آزمایشها هستیم
.......تا بتونیم ارزیابی بهتری داشته باشیم، ولی
.در حال حاضر هیچ فعالیت مغزی نداره
و قلبش برای یک مدت طولانی متوقف بوده؟
.حدود 11 دقیقه
."بی"، باید بشینی
.من خوبم. من خوبم. حالم خوب میشه
."خوبه، "اِدی
به نظرتون به هوش میاد؟
.خب، همیشه باید امیدوار بود
.ولی باید واسه اتفاقهای بد هم آماده باشید
- میخوای به "گاروی" زنگ بزنم؟ .- نه
.من بهش میگم
.ممنون، ممنونم دکتر
کالوین؟
.نمیتونم الان از دستت بدم
تو اینجایی، کالوین؟
.اینجا
.من اینجام. من اینجام
.یالا
.من درست جلوی تو هستم
.یالا
.یالا
.یالا
...کالوین، من میدونم
...میشناسمت
چی شد؟
.اُه، نه، نه، نه، نه، نه
!نه
.نه، دور شین. دور شین
.خواهش میکنم. ولم کنید
!ولم کنید
.بس کنید
.برگردین عقب! برین
.برو. برو. برو
.برو. برو
.برین، برگردین عقب
.برو. برو
.یالا، بیا بریم
.یالا. برگرد
.برگرد. برگرد
.بریم
.نه، نه، نه، نه
.متاسفم. من "خرافی" هستم
.همیشه نزدیک به لبه هستم
.خب. زود باش، از این طرف
اونها دیگه چه کوفتی بودن؟
به نظر میومد که .اسمشون روی برچسب لباسهاشون بود
.توی روز به ندرت میشه اونا رو این بیرون دید
من رو کجا میبری؟
.از اون موجودات دور میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.