The first 177 lines.
.هی، اوجی سان
بازرس مگورو میگه: هر وقت ما ،با همدیگه وقت میگذرونیم
!یه اتفاقی میفته، درسته؟
.خب، آره
.این چیزا تصادفیه
.عجب
!پس، اونم تصادفیه؟
.شک نکن. تصادفیه
!درست بعد به خواب رفتن به دیدنمون میاد
،عاشق استنتاج منطقی بشید !و از حل معما لذت ببرید
،همونطور که دیگُ روی آتیش میزاری .زندگیت رو هم به خطر بنداز
!یه پیام سری توی سبزیجات مخفی شده
،فردی که همیشه حقیقت هارو برملا میکنه
،با بدنی بچه گانه ولی با ذهن فردی بالغ
!اون کسی نیست جز کاراگاه کونان
سیگنال سوپ خوک مرگبار
"!سیگنال سوپ خوک مرگبار"
!قربانی لیزا هیویتسون سان 25 سالهست
علت مرگ شوک ناشی از دست .دادن خون زیاده
لیزا هیویتسون (25 ساله) کارمند بخش خدمات
!زمان تخمینی مرگ بین یک تا یک و سی دقیقه بامداده
با توجه به مقدار خونی که از دست داده .احتمالاً یکم از خونش روی لباس قاتل پاشیده
.آره
!خب، آلت قتاله چیه؟
!موری سان؟! اینجا چیکار میکنی؟
!کونان کون هم؟
.هنوز هیچ آلت قتاله ای پیدا نکردیم
!اثر انگشت چی؟
بجز اثر انگشت مقتول سه تا .اثرانگشت دیگه شناسایی کردیم
.که اینطور
.هی
!داخل اون کیف چی بود؟
.محتویاتش روی اون میزه
.شناسنامه، کیف پول و کلی لوازم آرایشی
.علاوه بر این، خودکار و دفترچه یاداشت
... هیچ اثری از ورود غیر مجاز روی در و پنجره دیده نمیشه، پس
.احتمال داره قاتل یکی از آشناهاش باشه
.پس اول باید بریم با دوست پسرش حرف بزنیم
.هارا تاکاشی سان، 23 ساله
ما با پرس وجو از اطرافیانش فهمیدم .که اون با قربانی قرار ملاقات داشت
علاوه بر این، اثر انگشت که موقع ارتکاب ،تخلف رانندگی ازش گرفته شده
!با اثر انگشت پیدا شده توی صحنه جرم مطابقت داره
.غیر ممکنه. اصلاً باورم نمیشه که اون کشته شده
هارا تاکاشی (23 ساله) کارمند اداری
.دیروز اون خیلی سرحال بود
!یعنی دیروز به دیدنش رفته بودی؟
هارا
.سه روز پیش دیدمش
.دیروز عصر تلفنی باهمدیگه صحبت کردیم
دیشب بین ساعت یک تا یک و نیم کجا بودی؟
.دیشب تا سه صبح با همکارانم بیرون مشروب میخوردیم
!به هر حال، اخیراً متوجه چیز غیر عادی در موردش نشده بودی؟
!چیز غیر عادی؟
.مثل اینکه یکی مزاحمش بشه
!خودشه
!کوماکی، صاحب مکانی که لیزا توش کار میکرد
.همیشه از اینکه اذیتش میکرد شاکی بود
.بدون شک کار خودشه .باید دستگیرش کنید
.کوماکی ساتوشی سان، 47 ساله
.اون سابقه فرار مالیاتی و اخاذی داره
.طبق شایعات، با گانگسترها حشرونشر داره
علاوه بر این، اثر انگشتش توی .صحنه جنایت پیدا کردیم
!چی؟
کوماکی ساتوشی (47 ساله) مدیر بار
!افسر، تو فکر میکنی من این کارو انجام دادم؟
.من همچنین چیزی نگفت
.فقط یکی از کارمندانت مرده
.به همین خاطر باید باهات صحبت کنیم
.که اینطور
!در این صورت، بهتون قول همکاری کامل رو میدم
خب، میشه در مورد رابطه ات !با هیویتسون سان بهمون بگی؟
.رسماً یه رابطه تجاری عادی داشتیم
.به عبارت دیگه، رابطه کارفرما و کارمندی باهمدیگه داریم
!در مورد روابط خصوصی چی؟
در ازای یکم پول، آخر شبها بازی .خدمتکار پیر رو باهمدیگه انجام میدادیم
!چی؟
.به عبارت دیگه، تو قبلاً وارد خونه هیویتسون سان شدی
.خب، آره
.خدمتکار پیر، بازی ای که باید توی خونه انجام بشه
خب، میشه بگی بین ساعت یک تا یک و نیم !شب گذشته کجا بودی؟
هی، هی! یعنی مهمتر از این ندارین !که برین بررسی کنید؟
منظورم در مورد شواهد قانع کننده ای .که توی خونه اش باقی مونده
!مطمئنم که پیداش کردین، مگه نه؟
.مثلاً یه اسلحه خونی
.یا یه بطری شراب با اثر انگشت روش
.یا کتی که قاتل پوشیده بود
!از چی حرف میزنی؟
!چی؟
!یعنی شما چیزی در مورد پرونده میدونین؟
...آه، نه، حقیقت اینکه
.آره، درسته ... کار خودشه
!منظورت کیه؟
.در مورد اون هارا حرومزاده حرف میزنم
.اون همیشه چشمش دنبال کارمندام بود
.پس بدون شک مجرم خودشه
!به نظرت زیاده روی نمیکنی؟
.کاملاً برعکسه
.مطمئنم که قاتل خودشه
!مطمئنی که خودت مجرم نیستی
!چی گفتی؟
.تو هنوز عذر موجهی برای ساعت یک تا یک و نیم برامون نیاوردی
!عذر موجه؟
.عذر موجه، ها؟! البته که دارم
.یه عذر موجه کاملاً ردخور دارم
.من موقع جنایت توی خونه بودم
.اگه فکر میکنید دروغ میگم، میتونید از همسرم میهوکو بپرسی
.کوماکی میهوکو سان، 28 ساله
.اون هیچ سوء سابقه ای نداره
،از دو سال پیش که ازدواج کرده .خانه داره
!ولی اصلاً میشه روی شهادت همسر متهم اعتماد کرد؟
.البته اعتبار شهادتش فعلاً زیر سواله
قبل از ازدواج، اونم مثل مقتول ،توی بار کوماکی کار میکرد
!و تحت فشار قرار داد مجبور میشه باهاش ازدواج کنه
اگه به همسرش دستور بده که .شهادت دروغ بگه، به نفع ما خواهد شد
،من، کارآگاه بزرگ موری کوگورو
هرگونه تناقش توی شهادتش رو برملا .میکنم و پرونده حل میشه
.لطفاً بنشینید
.با اجازه
!شما کوماکی میهکو هستید، درسته؟
کوماکی (28 ساله) همسر میهکو کوماکی
.بله. هر سوالی دارین ازم بپرسین
شوهرم اصرار داشت که به .تمام سوالاتتون صادقانه جواب بدم
خب، دیشب کوماکی سان !کی به خونه برگشت؟
شوهرم معمولاً بین ساعت 2 تا 3 بعد از ظهر .پس از بسته شدن بار بر میگرده
ولی دیشت می خواست توی تلویزیون چیزی ببینه
. سر ساعت 11 برگشت خونه
!دقیقاً میشه بگید چی میخواست ببینه؟
.اخبار، حسابداری که اون میشناخت دستگیر شده
.بنابراین مشتاق بود تماشاش کنه
این روزها، هر موقع و هر کجا .که بخواید میتونید تلویزیون رو ببنید
فقط دونستن اینکه تلویزوین چی پخش .کرده، مدرک محسوب نمیشه
!پس شما فکر میکنید شوهرم این کارو انجام داده؟
.علیرغم ظاهرش، اون از دروغ متنفره
!موضوع چیه؟
!یجای اون مجسمه لنگ میزنه؟
!اون دیگه چیه؟
.میکروفون
!پس یکی داره به حرفامون گوش میده
خانم، یه زن جوون و زیبایی مثل شما
!چطور حاضر شدی با مردی مثل اون ازدواج کنی؟
.مطمئنم تو گزینههای بهتر از اینم داشتی
من دو سال پیش قبل از اینکه باهاش ازدواج کنم
.با یه مرد دیگه نامزد بودم
.اون موقع مطمئن بودم که با نامزدم ازدواج میکنم
ولی درست قبل از عروسی
.اون توسط یه قاتل ناشناس مورد حمله چاقو قرار میگیره
!توی اون حادثه نامزدتون رو از دست دادید؟
.اون از دنیا رفت
.قاتل بلافاصله دستگیر شد
.ولی به طرز غیر عادی توی زندون میمره
بعد از اون، یه سری اتفاقات ناگوار .برای اطرافیانم رخ میده
!دقیقاً میشه بگی منظورتون چجور اتفاقاتیه؟
شرکتی که توش کار میکردم ،یهویی ورشکست شد
.و خواهرم توسط یه روان پریش مزاحم تحت تعقیب قرار میگرفت
.کارخونه پدرم آتش گرفت
.مامانم از سکوی قطار افتاد
!داری راستشو میگی؟
!قیافه ام شبیه اونایی که داره جوک میگه؟
!چه اتفاقات ناگواری
!ولی خیلی خوش شانسم که هیچ کدوم از خانواده ام فوت نکرد
،وقتی توی اوج ناامیدی گیر افتاده بودم
.کوماکی بود که به دادم رسید
.یه جای کار لنگ میزنه
.میکروفون مخفی و نگاههای التماس آمیزش
،بعدش داستان زندگی و ازدواج کردنش با اون مرد
.و مشکوک تر از همه چی، طرز کلماتی که به زبون میاره
!هی، شوهرت رو دوست داری؟
!چی؟
!چی؟
.البته که دوستش دارم
!برا چی همچنین سوالی ازم میپرسی؟
.اوه، که اینطور
.سوالات عجیب و غریب ازشون نپرس
.شکی درش نیست
.اون داره دروغ میگه
...در این مورد
هفتم دسامبر
No comments yet. Be the first to leave one.