The first 200 lines.
این برنامه شامل محتوای نامناسب و صحنههای خشونتآمیز است.
روشون ردیاب گذاشتی؟ نه اونا، کیفها.
اورانیوم غنیشده رو تا لحظه تحویل به خریدارها تعقیب میکنیم.
اگه بریم تو اونجا، براشون مهم نیست چه بلایی سرمون میاد.
هر دو شمش رو میخوان.
اول من با مال خودم میرم تو، مطمئن بشم لتیسیا خوبه.
نه! دنبالم نیا.
زود باش! زود باش! برو! برو، برو، برو، برو!
تیش، من حتماً از اینجا بیرونت میارم.
مارک فرستادتت؟ که اورانیوم غنیشده رو برام بیاری؟ مارک؟
این برای دنیه. و برای کارلوس.
نه! خدایا، خواهش میکنم! نه! نه! نه!
مکس، حالا میدونم جهاد من چیه.
باید اون بمب رو پیدا کنیم.
کجا داری میفرستیش؟
این بمب میتونه هر جایی بره.
هیچوقت فکر نکردی یکی میفهمه اون دختر تو نیست؟
من تو گینه بیسائو بودم. اون تو اسپانیا بود.
کی میخواست بفهمه؟ یکی که خودت بهش در موردش گفتی!
تو به همه در موردش گفتی! هیچوقت دهنت رو در موردش نمیبستی.
اون عکس لعنتی رو نشون میدادی، همیشه در مورد عشق حرف میزدی.
فکر نمیکردم برن بگیرنش - بدزدنش!
خب، کردن. آدمای تو کارتلهای مواد مخدر همین کارو میکنن.
اگه نتونن تو رو گیر بیارن، میرن سراغ چیزی که دوست داری.
کسی که دوست داری.
وقتی بمب رو به دست بیاری چی میشه؟
میبرمش یه جایی. تو بیابون.
وسط ناکجاآباد.
دفنش میکنم که هیچکس نتونه پیداش کنه.
میخوای کمکت کنم؟
نه. این کاریه که باید تنها انجامش بدم.
اوه. باشه.
خوبه.
دیگه به هیچکس آسیب نمیزنم.
دیگه خشونت نه. میتونی این کارو بکنی؟
حتماً.
میتونم این کارو بکنم.
اگه تو بتونی دروغ گفتن رو تموم کنی؟
میتونم دروغ گفتن رو تموم کنم. آره؟
من فقط در مورد لتیسیا دروغ گفتم چون تنها بودم.
اون دروغه؟ نه!
قاچاقچی مواد مخدر بودن تنهاست. مجبوری تو دروغ زندگی کنی.
این تنها راه برای زنده موندنه.
این... جهاد منه.
این بمب امتحانیه که خدا برام فرستاده.
نه. اون هیچ امتحان کوفتی برات نفرستاده.
و بهم نگو چیزی نوشته شده بوده هم.
من هیچ کدوم از اینا رو باور نکردم.
هیچ کدوم از نشانهها، یا شگونها، یا ایمان رو.
خدایی وجود نداره. بمب وجود داره.
و دلیل وجودش ماییم.
مسئولیتش با ماست، باشه؟
نمیتونیم بذاریم برای کشتن مردم استفاده بشه. باید یه کاری در موردش بکنم.
هر کاری هم که بکنیم... فرقی نمیکنه.
برای من فرق میکنه.
میتونم یه کار خوب انجام بدم.
درسته.
کاری که کمال به خاطرش به من افتخار کنه.
جسددزدها
# نمیفهمم
# چی شده
# چه اشتباهی کردم
# پر از سوراخ
# نبض رو بگیر
# قرن ۲۱ هستیم
# قرن ۲۱ هستیم
# اوه، خطوطی که دور صورتم پیچیده
# اوه، خطوطی که دور صورتم پیچیده
# تا بقیه ببینن
# تا بقیه ببینن
# من یه دروغ... #
جواب بده، عوضی.
اون بالاخره بهت میرسه، خودت میدونی.
و اگه الان کمکم کنی، هنوز میتونی یه زندگی عادی داشته باشی، سید.
همکاری کلی حسن نیت میخره.
ساکت باش.
سلام. سلام.
هنوز نمیتونن از کشور خارج شده باشن.
باید فرودگاهها رو کنترل کنیم، همه چیز رو.
نزدیکترین بندر به اینجا کجاست؟ کازابلانکا.
یه تیم بفرست اونجا.
داریم نزدیکتر میشیم.
یه چیزی اشتباهه.
باید بریم.
پس از سوار شدن ما رو متوقف کردن؟
داشتن بقیه کامیونها رو میگشتن. ما رفتیم.
الان کجایید؟ داریم از شهر خارج میشیم.
داریم میریم شمال.
اورانیوم در حال حرکته. کجا؟ میره رو قایق؟
نه. بندر رو ترک کردن.
فکر کنم دارن میان این سمت.
وایستا!
تا حالا کامیون دزدیدی؟
یکی دو بار.
چه جوری این کارو میکنی؟
خب، باید متوقفش کنی و بعد بری تو کابین.
همین بود؟
اونجا، همین بود؟
اونا فقط وایسادن.
هانی بی
ملاهای دیوانه و بمبهای کثیف
به فرماندهی ساحلی هشدار بدید. لعنتی.
زنبور عسل، بریم مریخ
زنبور عسل، بریم مریخ... بریم. بریم، بریم.
زنبور عسل، بریم مریخ...
ووه!
عقب نمون!
هیچ جا نمیری، رفیق.
این لعنتی کیه؟
یالا، پسرم!
آره، گمشو!
کاساندرا.
فقط یکی نیست.
قرار نبود دیگه کسی رو بکشی!
من نکشتم.
باید ببریمیش بیمارستان. نه! نه بیمارستان.
باید اورانیوم رو از اینجا ببریم بیرون
قبل از اینکه بقیه از کارتل سروکلشون پیدا بشه.
من برای بمب اومدم. میبرمش.
اون رفته جهاد.
معنیش اونی نیست که تو فکر میکنی.
من محوش میکنم.
منم میخوام اینو متوقف کنم.
و من میخوام بهتون اعتماد کنم، اما باید بهم قول بدین
که حتماً این کارو میکنین.
بدون کلک.
و شما لازم نیست بمب رو ببرین.
فقط لازمه اورانیوم رو ببرین.
منم باهاتون میام. نه! مکس، گوش کن...
این جهاد منه.
باید این کارو بکنم.
همه عقب وایستین! لطفاً!
من سیآیاِی هستم.
افبیآی. اینترپل.
این جهاد توئه، ولی نمیتونی رانندگی کنی.
الان به کمک من نیاز داری.
این همیشه کار دو نفره بوده.
من میشم راننده تحویلتون.
من میرسونمتون.
باید عجله کنیم.
فکر میکردم کوچیکتر باشه.
اینو هیچوقت نمیتونستیم توی ماشین جا بدیم. لتیسیا کجاست؟
اوه، امم... آه، آره.
اون مرده. مُرد.
یکی از آدمای کارتل بهش شلیک کرد.
چند بار.
بعداً عزاداری میکنم، ولی خب...
احتمالاً وقتی کارم با این جهاد و اینجور چیزا تموم شد.
باشه.
اما باید عجله کنیم.
اوه... باشه.
بفرما، رفیق. حالت خوبه؟
رئیست... علم. حرکت بعدیش چی میتونه باشه؟
سعی میکنه برگرده گینه بیسائو.
فرودگاه نمیره. زمینی میره.
یه مسیری هست که گاهی وقتا ما از الجزایر و مالی استفاده میکنیم.
اون از اون راه میره. هی، برای لتیسیا خیلی متاسفم.
کاش میتونستم کاری بکنم. آره...
علم رو بگیر. این خودش یه کاریه.
موفق باشی.
اورانیوم رو تو کویر دفن میکنم. دور از هر کسی.
باید برامون وقت بخری. تلاشمو میکنم.
بهش گفتی لتیسیا مُرده؟
نه. آره، گفتی! شنیدم!
به من دروغ نگو، عوضی! تو آدم کشی رو تموم کن!
اون یارو تو کامیون رو تو کشتی! اون ماشه رو کشید! اون به من شلیک کرد!
پس چجوری مُرد، لعنتی؟ یه تصادف بود!
چرت و پرت.
باورنکردنیه.
بهش اعتماد داری که برامون وقت بخره؟
چارهای نداریم. اون ما رو فرستاد تو اون ریاض تا بمیریم.
اونا هیچوقت نمیذاشتن ما راحت بریم.
هیچوقت نمیذاشتن دوباره کمال رو ببینم. یا به تو یه زندگی جدید بدن.
اونا به گامون دادن.
آره، دادن.
HEU وجود نداره.
چرا این کارو کردی، مارک؟
اون برای این نقش عالی بود.
میتونست خودشو یه اسلامگرا نشون بده و همین الان یه دستگاه عملیاتی ساخت.
نه برای جهادیها، برای علم. برای کارتل.
چی؟ و این تنها یکی نیست.
منظورت چیه، نیست؟ بقیهاش کجاست؟
تو درباره اورانیوم به من دروغ گفتی.
دقیقاً میدونستی کجا میره.
تو از گزارش من علیهش استفاده کردی.
خدای من، مارک! داشتی چی فکر میکردی؟
اون دشمنه.
این از طرف سید هست؟
حسابی به فنا رفتی.
همین الان... باید اورانیوم رو پیدا کنیم.
تا ثابت کنیم روسها تو این نقشه دست دارن.
کجاست؟ کی برداشتش؟ محمد و مکس.
ولی نمیتونی پیداشون کنی.
هوم.
اگه بمبهای دیگهای هم هست، باید علم رو پیدا کنیم.
فکر کنم باید برگردی بیروت، کسی.
من برنمیگردم بیروت.
برگرد.
وگرنه زندگیت رو خیلی سخت میکنم.
هر جا بری زندگیت رو خیلی سخت میکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.