The first 200 lines.
بخون- ...جکي استيونسون عضوي شجاع-
و باارزش براي اداره پليس بود
تو نميتوني استيوي رو برگردوني
ولي تو که هنوز اينجايي
هنوز اينجايي
عدالت؟
...عدالت واقعي فقط وقتي برقرار ميشه
خودت قانون رو توي دست بگيري
کسي که اينکار رو کرده پيدا ميکنم
حتماً پيداش ميکني
اون از عرض خيابان رد ميشه ...وسط راه ميايسته
و نگاهي مثل اينکه شخص آشنايي رو ديده روي صورتش ظاهر ميشه
ما دياِناِي استيوي رو پيدا کرديم
داخل ماشين
بايد هويت مردي که ماشين رو اونجا گذاشته، پيدا کنيم
برونو
ماشين اينجا رها شده بود؟
اون مرد اين کُت کهنه رو پوشيده بود
من صداش زدم ولي به راهش ادامه داد
...ممکنه وقتم رو بگيره
ولي مشکلي براي تو پيش نمياد، ريور
انتظار دارم که گزارش روانپزشکي تو به کمکم بياد
همه نميتونن خودشون رو با اين دنيا وفق بِدن
...ما بايد فقط- وانمود کنيم؟-
خُب که چي؟
من يه گوشي ديگه هم داشتم
اينقدر با خودت ور نرو
ظاهرت خوبه
ترجمه و زيرنويس: ارسلان ArsalanH
ويرايش: هـــومـــن Raylan Givens
داخل حساب کنين
اونجا
تميز کردن داخل و بيرون ماشين ميشه 15تا
ممنون
در واقع، من قفلـِش رو شکوندم
نيازي نيست بگم ...با خودداري از تحويل دادن مدارک
ازش سواستفاده کردي
...اگر کسي از تحويل مدارک خودداري کنه
منطقيه که بگيم اون آدم از انجام جرم آگاه بوده
يا انگيزه ديگهاي داشته که مدارک رو تحويل نداده
و کسايي که دنبال حقيقت هستن ...ممکنه به اين نتيجه برسن که
مدارک توسط شخصي که پيداش کرده، دستکاري شده
يعني تو
درست ميگه
بهم يه آدم بيعرضه دادن
يه آدم بيعرضه با گوشي دوم استيوي
چهارتا شماره هست
يه غذا بيرونبر
به اسم کباب کريستال
...که 19 مرتبه
توي 7 هفته گذشته تماس گرفته باهاش
...دومي
ثبت نشده
به نظر مياد اعتباري باشه
سومي چي؟
يه خط تلفن براي سکسچت
خُب تنها بودم
اگر وقتي تنها هستي، احساس تنهايي کني (معلوم ميشه مشکل داري (جملهاي از ژان پل سارتر
...چهارمي
جيمي استيونسون
...جکي يک، دو، سه
چهار مرتبه توي سه هفته اول ماه اکتبر باهاش تماس گرفته
...آخرين تماس 6:15 عصر
روز 21 اُم اکتبر بوده
...شبي که کشته شد
به نظر مياد جيمي بعدش سريع باهاش تماس گرفته
يه پيغام صوتي گذاشته
لطفا کلمه عبور چهار رقمي را وارد کنيد
کلمه عبور ميخواد
تو گفتي چند ساله باهاش صحبت نکردي
اين بازپرسي ربطي به ما نداره
اگه جيمي با ...شماره دوم استيوي تماس گرفته
بايد بقيه رو در جريان بزاريم
بايد اين موضوع رو به کريسي بگي
پول رو گذاشتم روي ميز، جين
بايد با جيمي صحبت کنم
فقط چند تا سوال ازش داريم
فکر ميکردم تو روي اين پرونده کار نميکني
...مشکلي نداره، مامان
دوباره ميخواي همهچي رو به گند بکشي، ها؟
:روزم اينجوريه ريدن، خوابيدن، کار کردن... دوباره همين
اون پيش من بود
ميخواي بگي من دروغ ميگم؟
نه، برايدي
دارم ميگم اون پسرته
و يه مادر از پسرش حمايت ميکنه
ميخواي بدوني کي به حمايت نياز داره؟
فرانکي
اون 2 روزه خونه نيومده
خيلي نارحته
به اين خانواده سخت ميگيري
...به جيمي
...برادري که عاشق خواهرش بود
عاشقش بود
به خاطر اينه که عقلت درست کار نميکنه
استيوي برام تعريف کرده ...راجع به روزايي که مجبور بود بياد
...از کف اتاق جمعـِت کنه
چايي برات دم کنه ...تميزت کنه
...دوباره برگردونت سرِ کار
حالا اينجوري ميخواي جواب زحمتهاش رو بدي؟
تو هم مثل بقيه مردمـي
شايد بهتر باشه با وکيلش تماس بگيري
اون نيازي نداره کسي ازش دفاع کنه
من اون رو بازداشت کردم انداختمش زندان
به خاطر مدارکي که من پيدا کردم اون 16 سال افتاد زندان
اين چيزي نيست که به اين راحتيها فراموش شه
چرا به من نگفتي که باهاش در ارتباطي؟
آخرين بار کِي ديديش؟
يا باهاش حرف زدي
من قبلاً به اين سوالها جواب دادم
روز 19 ژانويه سال 1999
روزي که رفتم زندان
من اينجا چيکار ميکنم؟
گناهان قديمي عواقب طولاني دارن
...من
...خواهرم رو
نکشتم
...از طريق ايميل
نامه يا تلفن باهاش صحبت نکردي؟
تو و برادرت فرانسيس ...شبي که بازرس استيونسون کشته شد
تا ساعت 8:15 شب رفته بودين بيرون که نوشيدني بخورين
ما تصويري از شما داريم که توي مِيخانه بودين
بعدش رفتيم خونه
...و با فرانسيس و مادرتون
تلويزيون نگاه کردين
برنامه ايکس-فکتور
تا ساعت 10:15 شب
تو هنوزم الکلي هستي؟
توي ترکـَم
6ساله
...نه مشروب
نه ماريجوانا نه نيکوتين
پس راهِـت رو عوض کردي
(اين هم ميگن که چارلي منسون (جنايتکار آمريکايي ...توي زمان استراحتش، با جورابهاي کهنهش
عروسک درست ميکرد
...16سال زندان بودي
و 5ماه بعد از آزاد شدنـت ...خواهرت
...خواهري که انداختت پشت ميلهها
ميميره
اون وايساد توي دادگاه ...و مدارکي ارائه داد
که برادرش، يعني تو ...يه مرد رو به قتل
...نه
سلاخي کرده
حرفي ندارم- سخته که اون موضوع رو فراموش کني-
اون خودش يه انگيزه براي قتله
حرفي ندارم
اون بعضي وقتها خيلي رو اعصاب بود
وقتي که نميخواستي باهاش حرف بزني باهات تماس گرفت
ولي بعدش که تو راضي شدي حرف بزني ساکت شد
رو آورد به مشروب خوردن و سيگار کشيدن
و روز بعدش ميومد ميگفت ...فقط سرما خورده بوده
اون عاشق کريسمس بود
عاشق کريسمس بود
از کريسمس متنفرم
من اولين روز ...بعد از تعطيلات سال نو رو
...با بستگان ساختگي گذروندم
فقط براي اينکه اون رو از سر خودم باز کنم
...و اون هميشه يه عادت آزاردهنده داشت که
ريور- حرف آدم رو قطع ميکرد... -
انگار نميتونست بهم اعتماد کنه که بتونم جملههاي خودم رو کامل کنم
...ولي به جز اينها
اخلاقهاي بد خيلي کمي داشت...
...پيدا کردن انگيزه براي قتل راحته
ولي من دارم راجعبه اجراي قتل حرف ميزنم
اينکار قدرت ميخواد
تجربه ميخواد
کسي رو ميخواد که بدونه چهجوري بايد زندگي يه آدم رو به پايان برسونه
حرفي ندارم
ريور
تو عصبي هستي
حرفي ندارم
اين بازجويي رو تموم ميکنم
اون حتي يه وکيل هم همراه خودش نياورده
خودش نخواست
اونا راجعبه اون شب دروغ ميگن
ميخوام دوباره با برايدي حرف بزنم- نه، نه، نه-
کريسي، بيخيال- ...اظهارات برونو مارکوني رو که ديدي-
هيچ چيز بهدرد بخوري بهمون نگفت تو هيچ مدرکي نداري
من ميزارم اون بره
اين بازپرسي مربوط به تو نيست، ريور
گزارش روانپزشکيـت همين روزها قراره بياد
و اين کمکي بهت نميکنه
تو پروندههاي خودت رو داري
هي اونا رو تلنبار نکن روي ميز من
پرونده يه سرکارگر "مال شرکت "کُـمرشال رود استـِيت
ديشب پيدا شد هنوز زندهست
برقگرفتگي مشکوک
...اما اگر چيزي مشکوکتر پيدا کردي
...نود درصد مواقع همينطوره
وضعيت رو به من گزارش بده- نگاهش جوري بود که انگار شخصِ آشنايي ديده... -
معنيـش اين نيست که حتماً يکي از اعضاي خانوادهش بوده
هر دو ميدونيم که اون ساعت کار اضافي ميزده براي خودش
توي 2ماه گذشته داشته چيکار ميکرده؟
نميدونم، ولي باز هم جيمي داره راجعبه يه چيزي دروغ ميگه
بهم مدرک نشون بده
چون، در حال حاضر ...استيوي که من ميشناختم
...استيوي که بهش اعتماد داشتم
...که دوست و همکارم بود
اون استيوي ...زيادي ساعت کار ميزده براي خودش
از وسايل نقليه اداره پليس ...بعد از ساعت اداري استفاده ميکرده
No comments yet. Be the first to leave one.