The first 174 lines.
من اون زمان، احساس در تماس بودن با افراد رو نمیتونستم درک کنم
اون موقع، من اینکه افراد تنها باشن رو نمیتونستم درک کنم
هی چیهیرو، بیا بریم
باشه
!بیا بازی کنیم
بیا بریم
ا-اه؟ کجا میخواید منو ببرید؟
خونه ما
!ی-یه لحظه صبر کنید
اون برخورد کوچیک، کاملا مسیری رو که من داشتم طی میکردم، عوض کرد
من باور داشتم که زمان های شادی تا ابد ادامه پیدا میکنه
...ولی
.هی
.یه چیزی رو سَرَمه
.این یه هدیه ست
هدیه؟
.بخواطر پریروز عذر میخوام
.من قولمونو شکستم
...آه، به نظر اینطوره، ولی
ولی؟
راستش، من واقعا اتفاقاتی که اون موقع افتاد رو یادم نمیاد
...اوه
.ولی خیلی ممنون
پیا؟
چی شده؟
چ-چیزی نیست
بانمکه، خیلی ممنون
سرماخوردگیت بهتر شد؟
بله، دیگه خوب شدم
که اینطور، خوشحالم که حالت خوب شده
راستی
چیه؟
چیزی هست که میخوام در موردش باهات حرف بزنم
دوست داری که با من یه رمان بنویسی؟
ها؟
چرا همچین چیزی پرسیدید؟
"چرا....؟"
به نظرت باحال نمیاد؟ بیا با هم یکی بنویسیم
.غیر ممکنه
امکان نداره که من بتونم
چرا؟
"چرا؟"
شما میدونید که حافظه من فقط 13 ساعت باقی میمونه، مگه نه؟
بله
...ولی منم کمکت میکنم
.من نمیخوام بنویسم
...آخه
چرا همچین چیز ناراحت کننده ای گفتید؟
ناراحت کننده؟ من؟
بله. شما معمولا یه آدم خیلی مهربون تر هستید
راستم من میخوام بخواطر تو ، سعی کنیم یه رمان بنویسیم
چرا بخواطر من؟
چون تو گفتی که این آرزوته که داستان بنویسی
اون رو من ِ یک هفته پیش بهتون گفت
تو، توایی. حالا برای یه هفته پیش باشه یا الان
آرزوهاتونم یکیه
من برمیگردم خونه
!چیهیرو
یه جورایی دیگه درکت نمیکنم
این طبیعیه
حتی منم دیگه خودمو درک نمیکنم
تو بخواطر اینکه میامورا-سنپای رو دیدی، قولتو به من شکستی؟
احمق
آه، کی - سنپای؟
بیا مانگاهای این ماهمونو با هم عوض کنیم
آه، ببخشید، من هنوز برا خودمو نخریدم
!ها؟
.تو مسئول خریدن مجله ماهیانه "میمی" بودی
ببخشید، از نظر من اشکالی نداره زودتر بخونیش، پس برو بخرش میزوکی
پول این ماهم همین الانم تموم شده
من چند روز پیش یه مقدار به هیرو-سنپای قرض دادم
ها؟
چرا داداش از تو پول قرض کرد؟
چون میامورا - سنپای اونو ولش کرد
ها؟
هیرو - سنپای پول تو جیبش نبود، پس من صورت حسابشو پرداخت کردم
من اصلا متوجه نمیشم داری در مورد چی حرف میزنی
به عبارت دیگه، میامورا-سنپای قرار بود هیرو-سنپای رو پریروز مهمون کنه
هیرو-سنپای عصبانیش کرد، اونم ول کرد رفت خونه
....پس داداش
به نظر میاد هیرو-سنپای تو روابطش با دخترا دست و پا چلفتیه
که اینطور
چون خیلی سبکه، انقدر خوب پرواز میکنه
نمیدونم پولمو زود میدن یا نه؟
میامورا؟
آه، امم... میاکو-سان
بهش "سان" اضافه نکن
دفعه بعد، جوابتو نمیدم
باشه
خوبه
بخواطر حرف شنویت، گمون کنم ایندفعه رو استثنااً ببخشمت
ببخشی؟ کاری که من کردم انقدر بد بود؟
هیرونو، اون چیه؟
فهمیدم، این یه غذای خاص برای آشتیمونه
همینطوره، وضع پولیم همیشه آخر ماه خیلی عجیب غریب میشه
بیچاره
فهمیدم
ایندفعه واقعا مهمونت میکنم، بیا بریم یه چیزی بخوریم
من نمیتونم هر روز برم گردش
من کار دارم
با اینکه امروز یکشنبه ست؟
چه ربطی داره
که اینطور
...پس
بیا بریم
کجا داریم میریم؟
معلومه، داریم میریم خونه تو
ها؟
مطمئنم چون آخر ماهه، غذای درستی نداره که بخوره
بسیار خوب
...اگه درست یادم بیاد، اون دختر دوست هیرو
.پس اون بود
هه، واقعا که خونه باحالی داری
نباید یکم بیشتر محتاط باشی؟
اه؟ چرا؟
بالاخره تو یه دختری
نباید همین طوری بری تو اتاق یه پسر
اشکالی نداره، من میدونم
چی رو؟
که تو، آدمی هستی که باهام مهربونی
طرز فکر کردنت خیلی بچگونه ست
اون جواب، به نظر زیاد درست نمیاد
تو چطور ممکنه درباره آدمی که خوب نمیشناسیش چیزی بدونی
چون میتونم بفهمم که چه جور آدمیه و طرز فکرش چطوریه
دروغگو
من از خودم تعریف نمیکنم، ولی من فرق آدما رو خوب متوجه میشم
...چونکه، من
چی؟
!آه، یه کتاب لختی پیدا کردم
هه، پس تو از این نوع خوشت میاد
این برای نقاشیه
هه، اینجوری بیشتر شک برانگیزه
من میخوام زود کارمو شروع کنم
آه، خواهش میکنم، به من توجه نکن
من آروم نگات میکنم
گوش کن، من نمیتونم بذارم مردم کارامو قبل از اینکه چاپ شدن ببینن
پس اونایی رو که چاپ شدن نشونم بده
یکی از اون مانگاهایی رو که کشیدی بهم قرض بده
اگه اینکارو بکنی، سریع میرم خونه
من چرا باید با تو معامله کنم؟
ن-شو-نم بده
گمون کنم چاره دیگه ای ندارم
این یه داستان کوتاهه که قبل از اینکه کارام سریالی بشن، نوشتم
چون هنوز تو کتاب چاپ نشده، فقط اصلیاشو دارم
عالیه
پس من اینو قرض میگیرم
کیوسکه
ببخشید، رئیس. اومدم دوربینمو بردارم
که اینطور
اگه به وسائل نیاز داشتید، بهم بگید
ممنون. گمون کنم قبل از تولید بعدی باهات تماس بگیرم
فستیوال سینمایی
بچه ها داشتن دربارش پز میدادن، پس حتما برنده میشن
تو چکار میکنی؟ میخوای تنهایی یکی بسازی؟
آره، یه فیلمی هست که به هر نحوی که شده میخوام بسازم
چطوره میزوکی؟ خوشمزه ست؟
واقعا که سوال خودخواهانه ایه
اینجا قضیه این نیست که آیا این خوشمزه ست یا نه بلکه اینه که آیا خوردنش برای بدن ضرر داره یا نه
انقدر بده؟
اصلا چطور ممکنه بتونی غذای به این بدی درست کنی؟
لازم نیست اینطوری بگی
حتی اگه یدونه از اینا هم درست میکردی، خوب نبود برنجو اینطوری هدر بدی
یکی نیست، سه تاست
بله؟
من سه تا درست کردم، اون گوله برنجی ای که تموم شد، اینه
دوتای دیگش کجاست؟
اونا وقتی داشتم گردشون میکردم چسبیدن به دستم
!دیگه هیچوقت نباید غذا درست کنی کی-سنپای
انقدر عصبانی نشو
به هر حال، یدفعه چه اتفاقی افتاده؟
تو که کسی نبودی که بخوای آشپزی کنی
چون.... حتی منم مسئولیتشو دارم
ها؟
نه، چیزی نیست
No comments yet. Be the first to leave one.