The first 200 lines.
...آنچه در "دکستر" گذشت
مادرم.. وقتی بچه بودم به قتل رسید
اونجا بودم. دیدمش
سه مرد برای اون قتلها بازداشت شدن
،یکی فوت کرده ،یکی بدون احتمال عفو خوردن ابد میکِشه
،و اون تنها کسیه که پروندهی باز داره "سانتوس حیمنز"
!1972
مجبور بودی به تیکههای کوچیک اَرهش کنی؟
مجبور بودی دو تا پسر کوچیک رو
بذاری تو استخری از خونِ مادرشون خیس بخورن؟
برام مهم نیست چی کار کردی
اشکالی نداره
تو کدوم خری هستی؟ - مَمِههام رو ببخشید -
،چطور میتونی این کارو با "ریتا" بکنی حرف از بچههاش نزنم دیگه
ریتا" با من بهم زد، باشه؟"
،چون وقتی تو هستی یه جورایی حس میکنم از پس هرچیزی بر میام، میدونی؟
گذشتهت از زندگی "جیمی هافا"ـی کیری هم مرموزتره
وقتشه کاری کنم "دوکز" بره پِی کارش
گروهبان "دوکز" میره مرخصی اداری
منتظر تحقیقات امور داخلی میمونه
قاتل کاری کرده دنبال دُمهای خودمون باشیم
میدونید یعنی چی؟ - که ممکنه یکی از ما باشه؟ -
،داشتم رو قطعهم کار میکردم و یهو آتیش گرفت
.خیلی ترسیده بودم بهم قول بده که
تنهام نمیذاری، که جایی نمیری
من هیچجا نمیرم
.: RezA :.
.باورم نمیشه اون حرف رو زد حتی برای "ماسوکا"، زیادی بود
.و "باتیستا" هیچ کاری نکرد حرف از افلیجی شد، عین کیر خر نشسته بود اونجا
...میدونی چقدر میخواستم تا اون بخشِ ورزشیه؟
،قبلاً میتونستم از صبحهای ساکت لذت ببرم ،ولی از وقتی خونهی "لایلا" آتیش گرفت
یه خورده زیادی اینجا خراب میشه
اون لباسِ منه؟ - نمیدونم، فکر کردم مالِ "دکستر"ـه -
نیست
اشکال نداره.. فقط نگهش دار
و واسه همین الان آشپزخونه رو با یه کبری و حیوانِ شکارچیش شریک شدم
دوباره یه نفر تمام قهوه رو خورده؟
نه، یه نفر تمام قهوه رو نخورده
،من یه لیوان خوردم، "دکستر" یه لیوان خورد و همینجوری پیش رفت
تا قوری خالی شد
دب"، لطفاً" - چیه؟ -
.یه نفر تمام قهوه رو نخورده سوالِ احمقانهایه
و اصلاً چرا پشتِ اونو میگیری؟ - فقط سعی میکنم صلح رو برقرار نگه دارم -
شاید باید امشب خونهی تو بمونیم
صدماتِ آتیش سوزی هنوز تعمیر نشدن؟
شرکتِ بیمه هنوز منو کیر گیر آورده
حاضر نمیشه چک بده - نگرانش نباش -
من به زودی میرم - دیگه مثل زالو نمیچسبی به برادرت؟-
واسه چی آخه؟ - دوباره، "دکس"، مرسی که هوای منو داری -
(من سوئیسم (بیطرف در جنگ جهانی - آره، و منم میرم از اینجا -
این چیه؟
یه اژدهای زامبیه
کودی" خوشش میاد یه چیزایی تو کیفم قایم کنه" - میخواد کنترلت کنه -
،با قایم کردن اسباببازی تو کیفت چارهای جز اینکه برش گردونی بهش نداری
.هفت سالشه افکارش به ندرت پیچیدهتر از خواستنِ شیرینی میشه
امشب خونهی تو میبینمت
!اُه، عزیزم
عزیزم، نه
گفتی میتونیم صبحونه درست کنیم
منظورم غلات بود،عزیزم - ولی من غلات نمیخوام -
گمونم باید کلیدِ "ریتا" رو بهش پس بدم
.کودی"، نه" ...نه، بذار مامانی در رو باز کنه
!دکستر"ـه"
!پیراشکی آورده - آوردم -
!همینطور یه.. اژدهای زامبی آوردم
!میدونستم پیداش میکنی
امیدوارم اشکالی نداشته باشه که اینجام
میشه تا وقتی آماده میشم مواظبشون باشی؟ اَستر" هنوز مشق داره"
"ممنون، "دکستر
جلوی ماشین منتظرم باشین
خوب شد سر زدم
هیچوقت دوباره این کارو نکن
ببخشید؟ - واسه بچهها خیلی سخته -
و واسه من زیادی سخته
قضیهی "پال" دوباره از اول شروع شده
لطفاً، "دکستر"، فقط نزدیک نیا
متوجه شدین که یه سری چهرهی جدید داریم اینجا
لطفاً کاری کنید راحت باشن
تکلیفِ ضروریمون اینه که تمام پروندههایی که
شامل 18 قربانیمون میشه دوباره بررسی کنیم
دوست داری کجا شروع کنیم؟ - با جواب دادن تمام سوالها -
به صادقانهترین و پُرجزئیاتترین شکلی که میتونید
ببخشید، قربان
جواب دادنِ سوال؟ - درسته -
سخت میتونم ازتون انتظار داشته باشم به پروندههای خودتون رسیدگی کنید
چی داری میگی؟
ما تحت تحقیقات هستیم؟
الان با فرضِ اینکه
قاتلمون یه جوری با نیروهای قانونی در ارتباطه فعالیت میکنیم
،چه کارمند پروندهها باشه ،افسرِ اعزام کننده
...نگهبان پارک - یا یه افسر پلیس -
یا یه افسرِ پلیس
واسه همین تمام این کُت و شلواریها رو آوردی؟
مأمورهای ویژه
قربان، اگه این کارو بکنید خطر این هست که تمام پلیسهای این نیروی کاری زده بشن
...جایی میریم که تعقیب ما رو میبره
حتی اگه در هم و بر هم بشه
توهینآمیزه
ما هم درست اندازهی اونا تو بررسی کردنِ پروندههای خودمون توانایی داریم
کی کُتِ پشم اونم وسط تابستون تو میامی میپوشه؟
.نازیها. اونان که میپوشن همهش به خاطر ترسوندنه
و فکرِ اینکه یکی از خودمون میتونه قاتله باشه کاملاً کسشره
منظورت چیه "خودمون"؟ کی؟
لاندی" داده رفیقهای فدرالیش تمام پروندههامون"
.که ربط به قربانیهای قاتل بندر داره بررسی کنن کافیه همین. بسه اندازهش
.باید سخت جلوشون وایسیم باید براشون روشن کنیم که
ما قرار نیست سگهای بله قربان، نه قربان"ـشون باشیم"
آقایون
،"مورگان" میخوام فردا به یه سری از پروندههات نگاه بندازم
همه رو همونجا لیست کردم
کمک کننده میشه اگه بتونی هر یادداشتی که ممکنه برداشته باشی جمع کنی
خوشحالم که کمک میکنم
"خیلی سخت جلوش وایسادی، "دکستر - ببخشید -
هیتلر دقیقاً اونجوری راه میرفت
به نظر میرسه که متنم به شکل غیرعمدی به "لاندی" کمک کرده تمرکزش رو محدود کنه
"وقتی سعی میکنم از "لایلا تقلید کنم و حالتِ تهاجمی بگیرم همین گیرم میاد
،همیشه تو سایهها بهتر کار کردم و باید همونجا هم بمونم
لاندی" واقعاً مردم رو عصبانی کرده"
داده کُلِ گروهش تمام پروندههایی
که مربوط به هرکدوم از قربانیهای بندر میشه بررسی کنن
به نظر ناچار میاد - میدونی قراره باهات تماس بگیرن که بیایی -
کنجکاوم بدونم پیدام میشه یا نه
،"باشه، "جیمز باید یه خورده مراقب باشی اینجا
،اگه میخوای کارت رو نگه داری باید همکاری کنی
معلق بودن از وظیفه از این موضوع مستثنی نمیکندت
و گفتی کی بود که منو معلق کرد؟ اُه، لعنتی! تو بودی
لطفاً، یه جوری رفتار نکن که انگار حقت نبوده
پروندهت تا یه هفته دیگه برای مرور میادش
...اگه میخوای شغلت رو نگه داری - "همهش همین رو میگی، "ماریا -
چی باعث شده فکر کنی میخوام کارم رو نگه دارم؟
،اینجا داری همینجوری حرف میزنی
یا یه چیزیه که جدی درموردش فکر کردی؟
خب، هم تو هم من جفتمون میدونیم تا جایی که میتونستم بالا رفتم تو اون کار
شاید وقتشه ازش بگذرم
خب، چی کار میکنی؟
نمیدونم
،پدرم یه قصاب بود شاید قصابیِ خودم رو باز کنم
آره، میتونم ببینمت که هر صبح یه پیشبند میبندی
ببین، یه دوستی دارم
رئیسِ کارکنانِ تأمین امنیتِ شرکتِ "استیلواتر"ـه
پیمانکارهای دولتی
اونا همیشه دنبالِ آدمایی مثل تو هستن
.دنیای خطرناکیه اون بیرون پولِ زیادی میدن تا امنش کنن
آره، اینو درست گرفتی
.خیلهخب. ردیفش کن با آدمت قرار میذارم
"سرکار "مورگان
بله؟
"پروندهی "رودریگو رو برات انتخاب کردم که بررسی کنی
.دلالِ موادِ کوچیکی بوده به خاطر قتل بازداشت شده
،عاقبت آزادش کردن بعد از صحنهی روزگار محو شده
تا وقتی جنازهش تو یه کیسه زباله توی اقیانوس پیدا شد
به اندازه کافی برات هیجانانگیز نیست؟
.من تو بخشِ جناییام ،یعنی
فکر کردم نمیخوای پروندههای خودمون رو بررسی کنیم
تو جنایی تازه واردی
.در زمانِ این پرونده، هنوز تو بخش فساد بودی مغایرتی وجود نداره
،خوشحالم که خواستی تو این مورد باشم ...ولی
باتیستا" و "دوکز" رهبرِ اینجا بودن"
یه جورایی حسِ عجیبی واسه تحقیق کردن دربارهی همکارهای خودم دارم
عجیب". خدایا"
متنفرم از اینکه حسِ عجیبی داشته باشی
میدونی منظورم چیه
فردا شب حاضری با من شام بخوری؟
یا باعث میشه حسِ عجیبی داشته باشی؟
دوست دارم باهات شام بخورم
خوبه
میبرمت بهترین رستورانِ میامی
عالی
از بوش خوشم میاد
تو نمیاد؟
مثل اینکه چیز هیجانانگیزی اینجا اتفاق افتاده
مثل وقتی میمونه که یه تیکه نون توی تُستر گیر میکنه
دوست داری تظاهر کنی هیچ حسِ شاعرانهی درونت نیست
خب، مشکلِ شرکتِ بیمه چیه؟ چرا هزینه رو نمیدن؟
مسخرهست
،فکر میکنن آتیش از منشأ مشکوکی شروع شده
و باید تحقیقاتشون رو تموم کنن
منظورشون چیه، "مشکوک"؟
دارن میگن آتیش رو از عمد شروع کردی؟
کی میدونه چی دارن میگن؟
.شرکتهای بیمه رو که میشناسی هرکاری میکنن تا پول ندن
آره... مخصوصاً وقتی یه آتیش چندتا نقطهی منشأ داره
خب، هیچوقت بهم نگفتی
امروز صبح خونهی "ریتا" چطور گذشت؟
میدونی، فقط اسباببازیِ "کودی" رو پس دادم
و همهش همین
هیچ سکسِ ریزی رو میز آشپزخونه نداشتین؟
ریتا" میز آشپزخونه نداره"
راهِ هوشمندانهای واسه جواب ندادنِ سوال بود
...راستش
ضایع بود
همیشه هست
.نمیتونی برگردی اینو میدونی
سعی نمیکنم جایی برگردم
تخت کامل آمادهست
نمیتونم - و چرا اینطوریه؟ -
خیلی کار واسه کردن دارم
تمام این پروندهها رو دارم که باید فردا تحویلشون بدم
هیچ کاری با خودت نیاوردی؟
...خونه
No comments yet. Be the first to leave one.