The first 200 lines.
داری فرازیر رو از دست من نجات میدی یا واسه خودت میخوای؟
دیوونه شدی؟
عاشقشی؟ یا اونه یا من.
همین الان بهم بگو وگرنه قسم میخورم از اینجا میرم
و دیگه برنمیگردم
محاله دوباره نظرت عوض بشه، مگه نه؟
نه. KACL دیگه تاریخ گذشتهست.
نایلز، باید باهات حرف بزنم. تو که الان پیش فرازیر نیستی، مگه نه؟
چرا همه با ما طوری رفتار میکنن انگار به هم چسبیدیم؟
من با آدمای دیگه غیر از برادرمم قهوه میخورم.
خوبه، چون دارم ازش دوری میکنم.
خب، پس زود بگو. اون پنج دقیقه دیگه با من قرار داره.
راجع به کار جدیدمه. یه کابوسه.
خب، مگه تازه امروز شروع نکردی؟ بله.
رئیسم همین الان بهم تیکه انداخت.
قرار شده شبها و آخر هفتهها کار کنم.
و دستیارم یه احمقه و نمیتونم اخراجش کنم.
چون انگار سه تا اقلیت رو با هم داره.
باورم نمیشه به خاطر یه قهر احمقانه KACL رو ترک کردم.
آه، آره، آره، اون اولتیماتومت. فرازیر در موردش بهم گفته بود.
ببین، این موضوع آسونی نیست که بخوایم مطرح کنیم.
ولی ممکنه عاشق فریزر باشی؟
اصلاً و ابداً. مطمئن به نظر میای.
کاملاً مطمئنم. اگه قرار بود عاشقش بشم،
همون دو سال پیش بود، وقتی با هم خوابیدیم.
خب، پس تئوری دیگهای که میخوام بررسی کنم اینه که... وایسا، یه لحظه.
تو و فریزر با هم خوابیدین؟
بهت نگفته بود؟ نه.
خب، قاعدتاً طبیعیه. وقتی گرگ و بره با هم کار کنن،
فقط مسئله زمانه تا گرگ به خواستهاش برسه.
امیدوارم باهاش مهربون بودی.
فقط بهم قول بده که بهش نمیگی من بهت گفتم.
قول میدم. قول میدم. پس تو عاشق نیستی.
ولی رفتار دیشبت به وضوح نشوندهنده یه جور بحرانه.
من به عنوان یه روانپزشک فقط میخوام کارم رو پس بگیرم.
من دنبال یه روند درمانی طولانی و مفصل نیستم.
خیلی خب، پس چرا فقط احساساتت رو زیر فرش جارو نکنی؟
و با خیال راحت برگردی به ایستگاه، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده؟
عالیه! ممنون. نه، نه.
داشتم شوخی میکردم. نصیحت واقعی من اینه که...
میدونم. از احساساتم بگم. بله.
حرف مفت، حرف مفت. باید برم، نایلز. بازم ممنون.
دافنه: اوه، سلام راز. مارتین: سلام راز.
سلام عزیزم. هی، تو!
خب، همه چی ردیفه.
براتون یه بیبیچک گرفتم.
یه دماسنج مخصوص و کیت تخمکگذاری.
نایلز: اوه، عالیه.
میتونم تمام اطلاعاتتون رو توی این برنامه باروری که خریدم آپلود کنم.
هوم. شما جوونا واقعاً بلدین چطوری شعله عشق رو زنده نگه دارین.
امم، دو تا قهوه لطفاً.
مگه از کی تا حالا واسه بچهدار شدن به کیت شیمیایی نیاز دارین؟
دارم صدای "زمان ما" رو میشنوم. زمان ما، همه چی ساده بود.
دختره یه لباس خوشگل و یه کم باز میپوشید، پسره میومد خونه،
یه دو تا نوشیدنی میخورد، یه دین مارتین میذاشت رو دستگاه پخش،
و بوم، بوم! دیگه داشتی یه سیگار لاکی روشن میکردی.
فریژر: بابا، دافنه، سلام. مارتین: چطوری حالت؟
نایلز، گوش کن. باید شاممونو کنسل کنم.
باید جایگزین راز رو تو رادیو قبل از برنامه ببینم.
این چیه؟
حاملهای؟
اوه. هنوز نه، ولی داریم تلاش میکنیم.
خب، تبریک میگم. تمام اون نرمافزارهای باروری و اینجور چیزا رو دارید؟
معلومه. ما که حیوون نیستیم.
ما خیلی هیجانزدهایم. آره، نصف شب رو بیدار بودیم
و زندگی با اولین بچهمون رو تصور میکردیم.
آره، اوه، خب، اولین بچهای که شما ازش خبر دارید.
این یعنی چی؟
اوه، اون چیزی نیست که فکر میکنی، دافنه.
من فقط داشتم به اون زمانی اشاره میکردم که نایلز اسپرمش رو به بانک اسپرم فروخت.
حتماً بهش گفتی دیگه!
من دیگه برم.
اسپرمت رو فروختی؟
خب، اون موقع از دانشکده پزشکی برگشته بودم خونه.
یه آگهی برای اهداکنندگان اسپرم دیدم، واسه همین اسپرمم رو به بانک اسپرم فروختم.
میشه از اون کلمه دیگه استفاده نکنی؟
بگو "س"
من "س"م رو فروختم تا پول دربیارم
تا بتونم برای بابا یه کادوی کریسمس بخرم.
کدوم کادو؟ همون چوب ماهیگیری؟
اونو با پول اون کار خریدی؟
چرا به من نگفتی؟
اوه، خیلی وقت پیش بود، کلاً یادم رفت.
ناراحت نیستی که؟ معلومه که هستم!
اون میلهی مورد علاقهام بود.
فکر میکردم این اولین بچهی هر دوی ما میشه.
اوه، تو ممکنه همین الانش هم بابا باشی!
ممکنه دهها نایلز کرین کوچولو الان اینور و اونور بدوند.
اون میتونه پسرت باشه. یا اون.
اوه، تورو خدا، اصلاً شبیه من نیستن. به علاوه، من فقط یه بار رفتم اونجا.
ممکنه اصلاً از نمونهی من استفاده نکرده باشن.
میتونم یکم شکر ازت بگیرم؟ دَفنی: آره.
بهتره اینو بررسی کنم.
ایناشه. حالا، باید بهت بگم، دکتر.
ایشون، اِ... به "طریق ویلچر" ـن.
آیا محدودیتش مانع از فهمیدن "پیگ لاتین" میشه؟
دکتر فریزر کرین، سلطان روانپزشکها، با دانا، ملکهی میز صدا، آشنا شو.
سلام، دانا. اوه، باعث افتخارمه.
مطمئناً برای منم همینطوره.
ببینید، اگه سوالی دارید، هر چیزی که دوست دارید بدونید...
لطفاً روی من حساب کنید. من کنارتون هستم.
راستش، یه چیزی بود... ببخشید، میشه یه لحظه؟
جولیا. اوه، سلام، فریژر.
هنوز قرار شاممون تو "شز هانری" هست؟ بله. رزرو کردید؟
تا وقتی که شما یه لباس مشکی و دلفریب پوشیده باشید، نه.
دانا: ده ثانیه، دکتر کرین. ها، ها. اوه.
ببینید، چرا امشب اول سر راهتون یه سر به خونه من نمیزنید برای یه کوکتل؟
ساعت ۷ میبینمتون. باشه؟
سلام، سیاتل. اینجا دکتر فریژر کرینه.
موضوع امروز ما...
شروعهای جدید.
از همه شما میخوام که در خوشآمدگویی به عضو جدید خانواده KACL به من ملحق بشید.
هی، کنی، ببخشید دیر کردم. هی، راز.
وای! تو اینجا چیکار میکنی؟ من اینجا کار میکنم.
تو استعفا دادی. اوه، بیخیال، کنی.
اگه استعفا داده بودم، اینجا بودم؟ اون کیه؟
متاسفم. من استخدامش کردم چون فکر کردم-- تو استعفا ندادی؟
کنی، چت شده؟
ولش کن، خودم درستش میکنم، مثل همیشه. اوه، ممنون، راز.
یه دونه بهت بدهکارم.
همونطور که شاید خیلیهاتون بدونید، تهیهکننده ده ساله من، راز دویل،
ما رو برای فرصتهای بهتر ترک کرده.
میدونید، راز نه تنها به خاطر مهارتهای تهیهکنندگیاش شناخته شده بود،
بلکه به خاطر گرما، مهربانی و روحیه لطیفش هم.
خیلی خب پس، این آغاز عصر جدیدی است.
بریم سراغ اولین تماسگیرنده.
اسکات از خط ۲. چـ چیه؟
زن: نایلز کرین.
سلام، یه فنجون براتون میارم و میتونید شروع کنید.
اوه، اِم، نه، نه. من قبلاً جوهره وجودم رو به مرکز شما اهدا کردم.
حالا میخوام پسش بگیرم.
متاسفم، طبق سیاست ما برگردوندن جوهرهها امکانپذیر نیست.
اوه، فهمیدم. خب، حداقل میتونم بررسی کنم که...
ببینم اهدایی من استفاده شده؟
میدونید، ببینم آیا سپرده من سودی هم داشته؟
آقا، من ۲۸ ساله اینجا کار میکنم.
فکر میکنید میتونید یه چیزی بگید که من نشنیده باشم؟
بفرمایید، امتحانم کنید.
نه.
طبق سوابق ما، نمونه شما استفاده نشده.
پس هیچ نایلز کرین کوچولویی این دور و بر نیست. چه آرامشی!
مگه نه؟
ممنون از وقتتون.
فقط یه سوال کوچیک.
با توجه به قابلیتهام، فکر میکردم یه کمی علاقه نشون داده بشه.
خبری نشد؟
طبق سوابق ما، نمونه شما دور انداخته شده.
درجه نامطلوب گرفت.
نامطلوب؟
اسپرم شما تحرک خیلی پایینی داشت.
پس، کُندن.
واقعاً؟ ولی این مربوط به بیشتر از ۲۰ سال پیشه.
ممکنه وضعیتم از اون موقع بهتر شده باشه، مگه نه؟
شما میتونید الان سریعتر از ۲۰ سال پیش بدوید؟
پس دارید میگید ممکنه برای من و همسرم بچهدار شدن سخت باشه؟
بله، خیلی سخت.
متاسفم.
اِم، ممنون.
مرد: آخ! نایلز: آخ!
ببخشید آقا. واقعاً متاسفم.
ادامه بدین.
ادی، اگه دوباره اونجا گیر کنی، دیگه خودت میدونی.
هی، نایلز. هی، بابا. فریژر اینجاست؟
اِم، داره به خودش میرسه. اوه.
با جولیا میره بیرون. درسته، درسته.
دافنه امشب با مامانشه، برای همین فکر کردم یه دیویدی بگیرم.
اوه، خب، شانس باهات یار بوده. تازه اینو برداشتم.
گافهای صحنه جرم ۴: شما حق دارید خل و چل بمانید.
آخ. وسوسهانگیزه، ولی، اِم...
من دنبال یه چیزی هستم که یکم آرامشبخشتر باشه.
امروز روز خوبی نداشتم. اوه. چی شد؟
خبر بدی تو بانک S گرفتم.
ظاهراً مشکل کمتحرکی دارم.
اوه، متاسفم، پسرم.
دافنه چطور برخورد کرد؟
خب، هنوز دلم نیومده بهش بگم ولی امیدوارم مجبور نشم.
امروز یه کم تحقیق کردم. کارهایی هست که میتونم انجام بدم.
تا به "نیروها" کمک کنم. اوه، واقعاً؟
مثل چی؟ خب، مثلاً پوشیدن شلوار گشاد.
و، اِم، شورت گشاد به جای شورت چسب.
مطالعات نشون میده مردایی که اجازه میدن اندام تناسلیشون آزادانه تاب بخوره...
باشه، فهمیدم.
و، خب، حمام داغ نه، اِم، الکل نه، غذاهای دریایی خام، اِم...
و یه رژیم مکمل غذایی هم شروع کردم. که این منو یاد چیزی انداخت.
مم.
این چیه؟ عصاره پوست درخت کاج دریایی فرانسوی.
باروری رو افزایش میده و یه جورایی هم شادیآوره ملایمه.
که دلیل شادمانی معروف ملوانهای فرانسویه.
ولی پسمزه وحشتناکی داره. مم.
مارتین: اوه.
فکر کردم اینا باید ترد باشن.
اوه، نایلز. بابا، جولیا داره میاد.
به من گفتی تو اتاقت میمونی. اوه.
و سگِ چیپسخوردهت رو هم با خودت ببر.
مارتین: ادی، بیا، پسر.
منم... منم میرم.
نایلز، میشه فقط یه لحظه بمونی؟
یه اتفاقی تو زندگیم افتاده که نیاز به کمی فکر کردن داره. شری؟
نه، ممنون. فریژر: نه؟
ولی ما هیچوقت بدون شری فکر نمیکنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.