The first 200 lines.
راوی: قبلاً در نگهبانی سوم...
از کجا باید میدونستم که قراره سر و کلهات پیدا شه؟
تاتیانا. اسم عجیبیه.
اوکراینیه. واقعاً؟
لومباردو فهمید داستان دوهرتی و اون دختره تو دستشویی رو، رفت سراغش.
دیویس: جدی میگی؟ میخوام بچهها رو ببینم.
خوابیدن. فقط میخوام یه نگاهی بهشون بندازم.
میدونم ۹۸ یعنی چی. پس انجامش بده.
ببخشید!
فقط یه بار دلم میخواست یه روز آروم داشته باشم. زیادیه؟
ریدلی: دارم میمیرم؟ همه داریم میمیریم، قربان.
ریدلی: نمیتونم دستامو تکون بدم. دکتر: فقط ضربان قلبتون بالاست.
باشه، باید قبل از اینکه نفس بکشید، تا آخر نفستونو بیرون بدید.
ریدلی: سکته بود؟ وقتی کربن دیاکسید...
تو خونتون خیلی کم بشه، میتونه باعث گرفتگی عضلانی بشه.
دکتر: شما هایپرونتیله کرده بودید.
همین بود؟ آره. از چیزی عصبی هستی؟
امشب باید جلوی ۲۰۰ نفر سخنرانی کنم.
خب، این برای منم کافیه.
میدونید، برای اطمینان میبریمتون.
فکر میکنم حتماً لازمش دارید.
چی؟
ببین، حرفم اینه که اول میخوام غذا بخورم. بعدش میتونیم بریم.
پس من باید تولد دخترم رو از دست بدم چون تو هوس چیزی کردی؟
کی گفت از دست دادن؟ این که یه مرغ معمولی نیست.
مرغ یشم سبز امپراتوری سیچوآنه.
اگه مرغ یشم سبز باشه، اونوقت خودش میفهمه.
چرا مرخصی جبرانی نمیگیری؟ کریستوفر بهم نداد.
آخه چرا باید این کارو کنه؟
چرا همه چی باید تقصیر من باشه؟ آره، همین سؤال منه.
باسکو: چه خبره؟ کارلوس: هی، من در هر صورت حقوقمو میگیرم.
اگه میخوای تمام شب تو اورژانس بشینی، واسه من فرقی نمیکنه.
فیث: اوضاع چطوره؟ میدونی، واقعاً خوبم.
میخوام اینو تمومش کنم به جای اینکه هی عقب بندازمش.
دقیقاً.
دکتر: فکر کردی داشتی میمردی.
فکر نمیکنم الان تو بهترین وضعیت روحی باشی.
خوبم. فقط میخوام برم خونه.
تموم شد؟ کارلوس: لطفاً اینو امضا کنید.
آره. خوبه.
با یه مرغ چینی قرار دارم. باسکو.
باسکو: پنج-پنج دیوید به مرکز. بیمار از دریافت مراقبت پزشکی خودداری کرد.
بزنید ما رو تو غذا. دکتر: مواظب خودت باش.
میخوای به دیسپچ بگی برگشتیم سر کار؟ ما... نه، نمیخوام شما رو اذیت کنم.
آدام ۵۵۳.
جناب سروان.
بلند نمیشه. نود و سه آمادهس.
نمیدونم. بلند نمیشه.
هی دکتر؟ فکر کنم یه وضعیتی پیش اومده.
زن: آره، از این طرفه.
دکتر: یالا کارلوس. به دیسپچ بگو برگشتیم؟
دکتر: خبر بده. خبر دادی؟
زن: یه راه پله اینجاست که به تونل میرسه.
اینجاست.
فیث: بریم. چراغقوهها رو بیارید.
باسکو: گشنمه.
زن: هر روز همین موقع برای قهوه میاد بالا. تقریباً هر روز.
دکتر: اینجا چیکار میکنه؟ زن: اینجا خونهشه.
کارلوس: خونهشه؟ آره. برای قهوه نیومد بالا.
سه طبقه پایینه. میبینیدش.
کارلوس: ای بابا، اینجا پر موشه.
تو نمیری پایین؟
ای بابا. برم تو اون کثافت؟
چون یه کلهپوک قرار قهوهاش رو با سوفیا لورن اینجا از دست داده؟
خوش بگذره.
اون دوست پسرتون بود که دنبالش میگشتن؟
شما دو تا میخواید تو پیری، یه خانواده مثل بیخانمانها راه بندازید؟
ها؟
یالا، میتونی به من بگی.
شما دو تا دلباخته همدیگه شدید؟
یه ذره عشقبازی تو لجنزار؟ هان؟
چه بانمک شدی با این شوخیهات راجع به کارتونخوابها.
شاید بعداً بتونی با طنزهای کنایهآمیزت درباره معلولین، منو سرگرم کنی.
بچهها که دیگه خیلی بامزهان.
سرگرم کنی؟
فیث: هی، باسکو، چراغقوهامو اینجا لازم دارم.
باشه، دارم میام.
کارلوس: حدود یک ماه پیش سر یه چهارراه، یکی بهمون علامت داد که وایسیم.
این یارو داشت داد میزد "من زندهام. من زندهام."
فیث: این یکی واقعاً تغییر رویه خوبی بود.
دکتر: بهمون گفت اون نوزاد لینبرگه. کارلوس: دکتر هیچ فرصتی رو از دست نمیده، درسته؟
گفت: "نوزاد لینبرگ؟ خدا رو شکر پیدات کردیم."
باسکو: منظورتون نوزاد لینبرگه که دزدیده شده بود؟
فیث: نه باسکو. اون یکی.
باسکو: فکر میکردم مردم میان اینجا تا گرم بمونن.
کارلوس: اونجاست.
دکتر: آقا؟ فیث: نگاه کن اینجا رو!
دکتر: آقا؟
باسکو: حتماً داره دزدی برق میکنه.
دکتر: آقا، صدای منو میشنوید؟
کارلوس: وای! موش، موش، موش! دکتر: چی، چی، چی؟
کارلوس، داری چیکار میکنی؟ نکن این کارو!
کارلوس: ببخشید.
فکر میکنی گوشاش سنگینه؟ باسکو: قطعاً همکاری نمیکنه.
آقا، اگه به کمکمون احتیاج دارید، دستتون رو بالا ببرید.
کارلوس: نه. باسکو: واسه من کافیه.
فیث: سلام؟ دکتر: احتمالاً یه موش دیگه است.
فیث: میشه لطفاً از پشت اونجا بیاید بیرون؟
باسکو: رفقا، بیاید بیرون. یالا.
اسلش: اون مرده.
فِیث: مشخصه. خیلی باهوشی!
ما نکشتیمش. فِیث: باشه.
میدونید کیه؟ نه، نه. ببخشید.
باسکو: وایسا، وایسا، وایسا. یه لحظه صبر کن.
رِد: ما باید بریم یه جایی. اون گفت، وایسا.
بندازش زمین!
ببینید، ما برای بررسی اوضاع اینجاییم، خب؟
دردسر نمیخوایم. نگه داشتنش اینجا کار احمقانهای بود.
خفه شو! باسکو: گوش کن به حرفم.
اسلحهها رو میندازید زمین. ما این قضیه رو یه جوری حلش میکنیم.
حلش میکنیم، هان؟ باسکو: آره.
میفرستیدمون زندان؟
الان فقط حمل سلاحه.
بدترش نکنید.
وای، این اوضاع خیلی خرابه، مرد. اوضاع بده.
باسکو: بچهها، عاقل باشید.
عاقل باشید. یالا.
فِیث: قفلش کردن.
باسکو: اون در لعنتی رو باز کن! پدرسگ!
کاش فقط رفته بودیم مرغ میگرفتیم.
فِیث: باشه. لعنتی!
اوه خدای من.
فِیث: فایو-فایو دیوید، تِن-تِرتین.
افسرها و پرسنل اورژانس نیاز به کمک دارند.
دکتر: یه فایو-بای-ناین بده.
کارلوس: بفرما. الان بهت پنج میلیگرم مورفین میدم، باشه؟
دکتر: نه، نه، نه. رگ بگیر.
کارلوس: مورفین نه؟ نه، نه. فشارم...
باید حواسمون باشه. درسته.
فِیث: فایو-فایو دیوید. باسکو: هی، ما توی مترو هستیم.
اینجا کار نمیکنن. بذار من امتحان کنم. آدام فایو-فایو-تری.
یه پرسنل اورژانس زخمی شده.
دکتر، خیلی متاسفم. کارلوس: اونا رفته بودن. شما به در شلیک کردی.
زخمم رو بررسی کن. خروجی رو هم چک کن.
کارلوس: یه نور اینجا میخوایم.
دکتر: ببینید گلوله از اون ور در رفته؟ آمادهای؟
دکتر: آره. یک، دو، سه.
دکتر: باشه، آروم، آروم، آروم. ببخشید. ببخشید.
یکی رو حس نمیکنم.
کارلوس: شاید با این زاویه شانس آوردی.
یالا. فشار رو روش نگه دار.
دکتر: آره. میتونم کاری کنم؟
تو به من شلیک کردی! باسکو: گلوله کمانه کرد.
چی، اینجوری بهتره؟ فِیث: گفتم ببخشید!
موبایلم چی شد؟ موبایلم.
آروم باش، دکتر.
دکتر: آنتن نداره. باسکو: آره.
همین چیزیه که باید به اون اسمایلی اونجا میدادیم.
هی، باسکو. اون خانم بالایی میدونه که ما این پایین هستیم.
باسکو: آره، من که...
زیاد رو کمک سریعش حساب نکن.
منظورت چیه؟ چرا نه؟
باسکو: هیچی. نمیدونم. تو چی بهش گفتی؟
من که چیزی بهش نگفتم. اون دیوونهست.
بچهها! یالا! باید دکتر رو همین الان از اینجا ببریم بیرون.
دکتر: من خوبم. بد نیست.
ما الان وقت استراحتمونه، باسکو. امیدوارم اینو بفهمی.
کمکم میکنی، هان؟ کمکم میکنی؟
ما پلیسای گشتیم و اونا هم دو تا پرسنل اورژانس هستن.
چقدر طول میکشه تا واقعاً بفهمن ما نیستیم؟
گوش کن به حرفم، باشه؟ ما یه دیلم میخوایم.
خب؟ یا یه چیزی که ما رو از این جهنم نجات بده.
باسکو: یوکاس؟
فِیث: چی؟
اوه، عالیه.
فِیث: لعنتی. چیه؟
فِیث: کارلوس، اینجا انگار میلیونها دلار هروئین هست.
اون پیرمرده قاچاقچی هروئینه؟
نه. حدس میزنم کار اونایی بود که اسلحه داشتن.
کارلوس: اوه، آره. درسته، درسته.
چرا باید اینجا نگهش میداشتن؟ باسکو: به نظرت مثل نابغهها میان؟
اوه خدا.
فِیث: فکر میکنی برمیگردن برای اون؟
نه.
نه، الان نه.
اونا نمیدونن بیسیمهای ما کار نمیکنه.
فِیث: حتماً یه راه دیگه برای بیرون رفتن از اینجا هست.
شما یه مدت کوتاه میتونید اینجا باشید؟
آره. برید.
باسکو، بریم.
اون تو تاریکه.
یوکاس، وایسا.
دکتر: فشارم چنده؟
نود روی شصت.
معمولاً چنده؟ این پایینترین حد نرماله. من خوب میشم.
مرکز کنترل دنبالمون میگرده.
گفتی اومدیم یه مورد ناشناس رو چک کنیم؟
نه. من گفتم تو خبر بدی.
فکر کردم که... مشکل ما همینه.
اوه، مرد.
تای: میخوام ببینمش. سالی: برای چی؟
تای: چون دوستدخترته. چی؟
از من خجالت میکشی؟ فکر کنم قضیه همینه.
سالی: ازش میپرسم. باشه.
حالا، میشه...؟ آره. فرمها رو پر میکنم.
سالی: باشه، فلیکس. سالیوان، دیویس، فردا شیفت ویژه دارید.
تای: چرا؟ چه خبره؟ کریستوفر: وو تانگ کلن توی آپولو هستن.
باحاله. خیلی باحاله. بوسکورلی چی؟
اون چی؟ خب، من میدونم...
که اتفاقاً از طرفداران پر و پا قرص Wu-Tang Clan هست
No comments yet. Be the first to leave one.