The first 200 lines.
اتفاقات و شخصیتها تخیلی هستند. هرگونه شباهت به واقعیت کاملاً اتفاقی است.
به رئیس زندان بگو همین الان جوابمو میخوام!
لا کبرادا، جولای ۲۰۲۰
اون تایید کرد؟ عالیه!
بالاخره تونستیم مشاوره پزشکی از راه دور که اینقدر بهش نیاز داشتیم رو داشته باشیم.
اینجا مردم دارن میمیرن!
این شوخی نیست. خبرتون میکنم.
هی! وایسا! بیا اینجا! عوضی! فاصله بگیر!
ولش کن، بابا!
اون دخترو ول کن! من با تو کاری ندارم.
آروم باش.
و به اعتراضت پایان بده، وگرنه من کارو به روش خودم انجام میدم.
روشت چیه؟
داری چیکار میکنی؟ اون رو بذار کنار.
تو اصلا بلد نیستی ازش استفاده کنی. احمق!
این گندو جمع کن، نفله! کلهخر!
ماریا! ما توافق کردیم. اینو به نوچهات بگو.
اوضاع داره بدتر میشه و خیلی وخیمتر هم میشه.
بهت گفتم که کارا رو درست میکنیم.
نه. تو گفتی مذاکره میکنی.
گفتی: «دو ساعت دیگه جواب میدم.»
ما هیچی نشنیدیم!
ما میخوایم دختراي مریض رو منتقل کنی.
چون اونا ما رو مریض میکنن.
هر کی مریضه همینجا میمونه.
هیچکس منتقل نمیشه. نه! عمراً!
ولی ابداً عمراً!
همهمون رو مریض میکنن! ما هم میگیریم!
ما رو مریض میکنن. ماسک صورت ندارید؟
ماسکها بیفایدهان. ما مثل ساردین تو قوطی کنار هم تلنبار شدیم.
گور بابای ماسک! دخترا رو نمیبینی؟
اون هیچ کوفتی کمکی نمیکنه!
میدونید تو بیمارستانها چه خبره؟
میدونید مردم تو بیمارستانها تلنبار شدن و دارن میمیرن؟
یا تو خونه تنها دارن میمیرن؟ چه خبره؟
کی اهمیت میده؟ ما از اون چیزا خبر نداریم. ما هم حالمون بده.
همهمون میمیریم. باشه. من به ملاقاتی اجازه نمیدم.
ولی یه چیزی براتون دارم. چی؟
زنای بیطاقت و خل و چل!
چی؟
من اجازه موبایل میدم.
زندانیا میتونن از فامیلاشون بخوان که براشون موبایل بیارن.
و تو هم لطفاً اونایی رو که ضبط کردی رو پخش کن.
برای همه موبایل نیست.
فقط اونایی که از خانوادههاتون میتونیم بگیریم.
مثل همون که گفتم و اونایی که روبن برمیگردونه.
و حالا، لطفاً همه اونایی رو که برای تماشای این افتضاح صدا کردی رو رد کن برن.
خبرنگارای تلویزیون، رسانهها، همه.
باشه.
و یه لطفی کن، این گندو جمع کن.
خیلی خب. بریم موبایلها رو بیاریم.
گوش کن، ما مسئول موبایلها میشیم.
چون به اندازه کافی برای همه نیست.
حتماً.
دخترا رو ول کن، خبرچین. احمق!
بریم. یالا. بلند شو. بریم.
بریم. یالا.
محیط را تمیز و مرتب نگه دارید.
در گل و لای
زندان لا کبرادا
امروز
این معمولاً اتفاق نمیافته.
ظاهراً دختره سعی کرده از پشتبوم فرار کنه.
و افتاده.
یا خودکشی کرده.
چه گندی.
آروم باش. آروم.
یواش.
فکتو شل کن.
صدایی بکن.
تو باید حواست به اینا میبود.
دخترای من اونجا نبودن؟ اونایی که ازم محافظت میکنن؟
آدمای من به شوهرت خوب پول میدن.
و تو معامله قرار نبود من مجبور شم با...
اون عوضیای که اومده بود منو بکشه، دعوا کنم.
میخوام بدونم کی دستورشو داده. یا تو انقدر احمقی که نمیتونی بفهمی؟
شاید هم تو یه رئیس احمقی و من خبر ندارم.
خیلی خب. نمیدونم.
ممکنه از بیرون بوده باشه.
خیلی خب. احمق اینجا تویی، نه من. فهمیدی؟
تو و شوهرت انقدر پول دوست دارید؟
نه؟ شاید تو بودی که منو فروختی.
بیا یه کم آروم بگیریم، خونسرد باشیم.
تو لِفتی رو نمیشناسی.
لِفتی خائن نیست.
ثابت کن.
من حلش میکنم، باشه؟
هر کی بهت خیانت کرده، تاوانش رو پس میده.
باهاش برو.
گالیسیایی لعنتی. ای بابا، لعنتی!
آروم باش. کار ماریا بود. اون پیرزن عوضی.
ای بابا! آروم باش! یه کم کوتاه بیا!
فکر کنم اون راهبه بود که بوبی رو برد.
چون ناز و نوازش کردن بچهها براش کافی نبود.
یه خرگوش هم میخواد.
فکر کنم برش داشت چون من تو تخت تنهاش گذاشته بودم.
اون تو تخت بود، قشنگ زیر پتو. میدونی بیشتر از همه چی نگرانم؟
اگه بهش غذا نده چی؟ در مورد هضم خرگوش چیزی میدونی؟
سلام. سلام.
خرگوشها یه چیزی دارن به اسم «هضم مستقیم».
میدونی؟ اینا فقط میخورن و میرینن.
میخورن و میرینن. باشه.
یعنی باید مدام بهشون غذا برسه.
نمیتونه که همینجوری یه عالمه وقت اونجا بمونه.
آخه کی میدونه دارن بهش غذا میدن یا نه؟ میفهمی چی میگم؟
اون راهبهی عوضی. مطمئنم کار اون بود.
میشه هرچی اضافه اومد بذاری اینجا برای دخترم؟
حتماً. آرومم ولی نگرانم.
نمیذارم خرگوشمو ازم بگیرن.
من به چیزایی مشکوکم.
بیشتر از این نمیگم، محض احتیاط. ولی مشکوکم.
مرسی.
نان به اندازه کافی منو سیر میکنه. منو نه، من اصلا سیر نشدم.
چی شده؟
چرا داره میره؟ چی شد؟ کی عصبانیش کرد؟
نمیخواد کنار خائنها بشینه. این چیزیه که عصبانیش کرده.
چه خبره؟ خائن؟
من کاری که بهم گفته بودن رو انجام دادم.
اگه اوضاع خوب پیش نرفت، مشکل من نیست.
همهمون کاری که باید رو کردیم، ولی من این کثافتکاریا رو تحمل نمیکنم.
داره آدرس اشتباه میده. من باهاش حرف میزنم.
نه، هیچی نگو. فکر میکنه کار من بوده.
که من رفتم به لفی گفتم، در حالی که معلومه نگفتم.
ولی اون زیادی درگیر مزخرفات خودشه.
چه افتضاحی. خب...
هی عوضیا، این سکوت گوشخراشه. حداقل سعی کنید حسادتتون رو پنهان کنید.
اگه باسنت تو دوربین خوب بیفته، امتیاز میگیری.
نوش جان.
گوش کن عزیزم.
مطمئنی چیزی از دستت در نرفت و به لفی نگفتی؟
شوخی میکنی؟
نه، دارم ازت میپرسم. میگم که نه.
بیا شروع به متهم کردن همدیگه نکنیم.
من که متهمش نمیکنم. فقط دارم میپرسم. یه نفر این کارو کرده، باشه؟
باشه.
سیاتیکم داره منو میکُشه.
تو دقیقاً میدونی چرا اینجایی، مگه نه؟
درسته. باشه.
راجع به دختریه که خودکشی کرد.
چه وحشتناک.
منو یاد خواهرزادهام انداخت.
جز اینکه در مورد مرگ اون، تا اونجایی که من میدونم، تحقیقی نشد.
تو تو این ماجرا نقش داشتی یا نه؟
مورانزون، یه زمانی بود...
که من و تو به هم کمک میکردیم.
ولی حالا به نظر میاد داری از زندان استفاده میکنی...
...به عنوان یه سکوی پرتاب برای خدا میدونه چی.
من ازت یه سوال میپرسم. منم چند تا سوال از تو دارم.
راجع به پاتریسیا چی میدونی؟ همون دختر بارداری که زایمانش بد پیش رفت؟
راجع به نوزادش چیزی میدونی؟
مثل اینکه فقط من نیستم که ساکتم، ها؟
دانیل.
ببرش.
بیا بریم.
خوشگله.
هنوز عصبانی هستی؟
با تو نه. بقیه؟ مطمئن نیستم. بهشون اعتماد ندارم.
اوه نه، اینو نگو.
بعد از همه کارهایی که برامون کردی...
...واقعاً فکر میکنی که ما بهت خیانت میکنیم؟
عزیزم، اینجوری نباش.
تو تنها کسی هستی اینجا که واقعاً میتونم باهاش حرف بزنم.
اونا بهم یه... چی بهش میگفتن؟
یه "ترتیبات" برای اینکه بریسا رو ببرن بیرون.
چی؟ آره، رئیس زندان.
تا بتونه چند ساعتی بیاد بیرون، دنیا رو ببینه.
تا اینجا اسیر بزرگ نشه.
کی میبردش بیرون؟ زن فرماندار، اوژنیا.
یادته بهت گفتم؟
چی میگی؟ به نظرت عجیب نیست؟
اوه، نمیدونم.
اونا سیاستمدارن. احتمالاً دارن یه کاری میکنن.
ولی برای اون خوب میشه.
مورانزون چقدر دست و دلبازه برای دختر کوچولوی تو.
با همه دخترای باردار.
اسم اون دختری که اون روز تمامقد لباس پوشیده بود و بردنش بیرون چی بود؟
نوئلیا.
داره اوقات خیلی بدی رو میگذرونه.
داره بچه رو میده برای فرزندخوندگی.
فکر میکنی رئیس زندان داره ازش سوءاستفاده میکنه؟
ازش سوءاستفاده میکنه؟ از چه نظر؟
نه.
نه! چطور میتونی همچین فکری کنی؟ اصلاً و ابداً.
نمیدونم. اینجا دنبال کسی بودن عجیب غریبه.
شاید هم همونجوریه که میگن.
اینجا همه چی اینقدر فرق میکنه که ممکنه نظر آدم عوض بشه.
مواظب باش! چی شد؟
بهت نگفتم انگشتتو تو ماشین نکنی!
بیا.
عمداً نکردم.
اشکالی نداره. اینجا رو بگیر.
میخوای انگشتتو بمکم؟
عزیزم، میشه انقدر جلف نباشی؟ من همینجا جلوتم.
یعنی... از روی همدردی بود. دهنتو ببند عزیزم، باشه؟
داری شوخی میکنی.
این چیه؟
حالا میخوای منو مسموم کنی؟
نه، یه کم زیادی پخته ولی خوشمزهس.
یه کم زیادی پخته؟
آره، میتونی بخوری، خیالت راحت باشه.
No comments yet. Be the first to leave one.