The first 200 lines.
نه
،بهنام پروردگارمان، حضرت مسیح
،و ملکهی بهشت، مریم مقدس
،این روح فاسد حبس
!و متوقف شود
:تـــرجـــمـــه »» ســـــروش و یـاشـار جـمـاران «« :.:.: TAMAGOTCHi & SuRouSH_AbG :.:.:
« نـامـقـدس »
آره، مکس
جری - فردا باهات حساب میکنم -
دیشب زیادی عشقوحال کردی؟ - چیکار داری؟ -
قطع عضوِ دام یه شهر کوچیک، یکی دو ساعت راه
150 تا هم دستمزدشـه
قطع عضوِ دام؟ ...خب، این که صددرصد
- این 200 دلاره - 150 تا میدن
میدونی، من اون موقع که ،واسه «بازرس» کار میکردم
برای کمتر از 6 هزارتا انگشتمـم تکون نمیدادم - ،آره. خب جری -
بهتره برگردی سراغ همون کار سابقت
میدونی چیه، مکس؟ ،دیگه نمیخوام باهات حرف بزنم
پس جزئیاتش رو برام بفرست
میرم خونه، یهسری خرتوپرت بردارم
«قطعهای از زمین خدا»
،من خیلی گاوشناس نیستم ولی این بهش نمیخوره قطعهقطعه شده باشه
بله. برید اون پشت رو ببینید
همونجا
ممکنه کارِ بعضی از اون شیطانپرستهایی باشه
،که جدیداً معروف شدن ...میدونی
،اونا نقاب حیوون میزنن صورتشون ،لخت میشن
و اورجیهای نامقدس انجام میدن
آقای «گیری»، میتونم یه سؤالی ازتون بپرسم؟
بله حتماً - شما پسری هم دارید؟ -
آره
شونزده ساله؟ - نه، پونزده سالشـه -
تا حالا اسم گروه «متالیکا» به گوشتون خورده؟
...ببخشید من
آخه اینطرفها اتفاق خاصی نمیافته
شاید منم بودم گول میخوردم
گیری؟ - خدایا، باز این اومد -
بله؟
اینجا ملکِ کلیساست
اون گاو رو ببرش بیرون
من... واقعاً شرمندهتونم، پدر هیگن
دیگه تکرار نمیشه، بهخدا قسم
هفتهی پیش هم همین رو گفتی
این گاوه همهجا کارخرابی میکنه
میدونم. وضعش خرابـه، ببخشید
سریع باش، گیری - چشم -
من صاحبِ مزرعهی کناری هستم
چندوقته میخوام اون فنس رو درستش کنم
ببین، واسه من اصلاً مهم نیست
ولی چیزی که برام مهمه اینه که کارفرمام قرار نیست
برای چندتا عکس از کونِ اون گاو بهم حقوق بده
خب.. نمیدونم چی بگم - آره، میدونم که نمیدونی -
تو هم شنیدی؟
چی رو؟
آقای «فِن»؟
این چه سَمیـه؟
«31 فوریهی سال 1845»
«بچه گندم»
آره، کشاورزها قبلاً اینا رو ،تو زمینهاشون میکاشتن
برای خوشیُمنی
ولی پسر، تا حالا اینشکلیش رو ندیده بودم
خدایا! مو به تن آدم سیخ میکنه
،زمانی که طلسم باستانی شکست»
«قطع عضو دامها شروع شد
این که نشکسته
شکوندیش که
حالا بیا در مورد اینکه کی چی رو شکونده بحث نکنیم
...تو همین الان بهم گفتی که پسرم
یا اینکه کی چی رو قطعهقطعه کرده
حالا یه داستان جور کردیم
بیا، داداش. یه کمکی بده - کمکِ چی؟ -
یه عکس خوب از اون صورت قشنگت تو مقاله چاپ میکنیم
نه نه، من عکس نمیخوام - چرا، چرا -
بجنب، بشین کنارش
انگار که خودم پیداش کردم؟ - آره -
خب
آره، خوبه
خوب شد؟ - از کونِ گاو که بهتره -
خیلیخب
میگم، اینجاها رستوران خوب کجا هست؟
اینجا جای باحالیـه
همیشه انقدر شلوغـه؟
الان؟
الان مثلاً ساعت شلوغیمونـه
یک خرابکار ناشناس یک طلسم محافظتی رو شکوند
اهریمنی نامقدس آزاد شد
اهریمنی، تشنهی خون
...همهچیز
با مکزدنِ کون یک گاو شروع شد
ای خدایا، فِن
قرار بود جایزه پولیتزر رو ببری
احمق
لعنتی
تو روحش
!لعنت
!هی
هی
روحم را به تو تقدیم میکنم روحم را به تو تقدیم میکنم
قول میدم. این کار رو میکنم
حتماً
هی، تو خوبی؟
ممنون
!اومدم بابا
آلیس
بله دکتر گیتس، یه مورد اورژانسیـه
لطفاً هر چه زودتر خودتون رو برسونید
حالت چطوره؟
این اتفاق سابقه نداشته ممکنه...؟
ممکنه رفته باشه خوابگردی؟
حالش که بهنظر خوب میاد فردا دوباره بعد از عشای ربانی بهش سرمیزنم
هوم؟
خب آلیس... با پدر هیگن زندگی میکنه؟
عموشـه. بعد از مرگ پدر و مادرش اون بزرگش کرده
...خب... قضیه اینه که
اون داشت حرف میزد
محالـه. آلیس تا حالا تو عمرش یک کلمه هم حرف نزده
کلستئاتومِ مادرزادی» داره»
ببین، میفهمم ،شما من رو نمیشناسی
،و در برخورد اول هم جالب نبودم
ولی بهخدا قسم حرفزدنش رو شنیدم
خیلیخب. میزان الکل خونت چقدره؟
شانس آوردی که آلیس حالش خوبه
،اگه یه مو از سرش کم میشد
هر کاری از دستم برمیاومد میکردم
که بفرستمت گوشهی هلفدونی
سوار شو
اینجا... بهترین جاییـه که دارید؟
جایی به غیر از این نداریم
باشه
خب، حداقل ارزونـه
حداقل بازداشتگاه نیست
سلام، جری - سلام، من هنوز «بنفیلد»ـم -
،یه تصادفی پیش اومد
خلاصه... داستان یهکمی دیر میرسه
اگه یه داستان دیگه داشته باشم، چی؟
،اینجا یه دختر کر و لال هست ،مرتبط با کلیسا
یهدفعه زبون باز کرد
قضیهی مذهبی
باشه، جری - دویست دلار -
150 تا. عکس هم بیار
اینقدر گدا نباش دیگه، عوضی - اوهوم -
که گناه جهان را برمیداری...»
ما را سعادت و برکت ده
برهی خدا، تو گناه جهان را برمیداری
ما را سعادت و برکت ده
ای آقا، من لایق آن نیستم
،که تو به زیر سقف خانهی من بیایی
فقط دستور بده و غلام من شفا خواهد یافت
برهی خدا را نگاه کنید
نگاه کنید این است آن کسی که «گناه جهان را برمیدارد
...آلیس
...بانو
...بانو برای
همهمون پیام بسیار مهمی داره
میخواد که فردا دوباره بیایم
...ایشون... میگن که
میگن که اسمشون «مریم»ـه
آلیس، با این آزمایشها میتونیم قدرت شنواییت رو بسنجیم
حاضری؟
...الان یکسری صدا برات پخش میکنم
با بلندیهای متفاوت
،حالا... یهسری کلمه میشنوی
و میخوام که برام تکرارشون کنی، خب؟
گربه
گربه
سیب
سیب
شماره پنج
شماره پنج
اقیانوس
اقیانوس
اسلید» هستم»
میبینم که شبزندهداری میکنی
همیشه بهنظرم زیادی کار میکردی
فِن
مونیکا، چندوقتی هست حرف نزدیم
هنوز بهقدر کافی نگذشته
ببین، یه داستان برات دارم
یهچیزی که بهنظرم بازرس خیلی باهاش حال کنه
یه حادثه، یه معجزه، احتمالاً الهی
بهخدا حقیقت داره
تو هیچوقت علاقهای به حقیقت نداشتی
فقط عشقِ شهرت بودی
باشه، ببین ...شَکت رو کاملاً درک میکنم، ولی
هنوزم حالیت نیست، نه؟ تو دروغ گفتی
همه فهمیدن داشتی داستان جعل میکردی
نزدیک بود اسم و رسمِ این روزنامه رو به باد فنا بدی
یه ملتی بهخاطر تو کارشون رو از دست دادن
،دفعهی بعدی که نیاز دیدی بهم زنگ بزنی این کار رو نکن
!دهنت سرویس
بابا، بهنظرت مریم معالجهم میکنه؟
بیا به درگاهش دعا کنیم
دوستان
خواهش میکنم، خواهش میکنم
از آلیس خواهش کردم که داخل بمونه
خب... ما مسلماً خیلی خوشحال
،و شاکر هستیم که اون خوب شده
ولی فکر میکنم تمام این قضایا یهمقدار براش گیجکنندهست
بنابراین امروز قرار نیست اتفاقی بیفته
،اگه لطفاً برگردید خونههاتون
No comments yet. Be the first to leave one.