The first 200 lines.
.مایا رو پیدا کردیم؟ هنوز نه
.پس من اینجا چیکار میکنم؟ چون الان قسمت باحالشه
.آقای روزن اجازه داده به همه دوربینهای مداربسته واشنگتن دسترسی داشته باشیم
.ما حرکت مایا رو تا یه انبار توی شهر آیوی ردیابی کردیم
یادتونه چقدر از قانون میهنپرستی بدمون میاومد؟
.یه دقیقه مونده
جیک اونجاست؟ از کی تا حالا رئیس امنیت ملی
حالا خودش دست به کار شده؟
از وقتی فهمیدیم مایا، مادر رئیس دفتر رئیسجمهور منتخب
.خطرناکترین هیولای آمریکاست
.پدرم میخواد این قضیه رسمی نشه
.جیک اونجاست تا مطمئن بشه همینطور میمونه
.من اصلاً اینجا نیستم. من تو بوکا دارم با پدر و مادرم پینوکل بازی میکنم
حالت چطوره؟
...اینکه فهمیدی مادرت پشت همه ایناست
آخرین باری که با مادرم حرف زدم،
.کاملاً واضح گفت چه حسی نسبت به من داره
.این قضیه شخصی نبود
.ما فقط پلههایی هستیم واسه رسیدن اون به حقوقش
پس همینه؟
مایا همه این کارا رو کرد که یکم پول دربیاره؟
.خب، نه "یه کم" پول
اگه میدونستی قراره یه اتفاق وحشتناک بیفته،
یه چیزی که اقتصاد آمریکا رو نابود کنه،
و تو میدونستی چون خودت انجامش دادی،
.تنها کاری که باید میکردی این بود که علیه آمریکا شرط ببندی
.دلار رو بفروشی، روی طلا سرمایهگذاری کنی
.میلیونها دلار درمیاری. میلیاردها
.تو هرج و مرج سود هست
رسیدیم. آمادهایم؟
.بگیریدش
!برید، برید، برید
!پاکسازی شد
!پاکسازی شد
.پاکسازی شد
.رفته
.صبر کنید
اینو میبینی؟
.این مسیر رژه تحلیف ملیه
.ملی
.میخواد ملی رو ترور کنه
شوخی میکنی؟
مادرت؟
.باشه. پس رسمی شد
.هر کسی توی خونواده تو، یه بار خواسته من بمیرم
.- ملی... اشکالی نداره
میدونی، وقتی جای من باشی، اوضاع فقط وقتی عجیبه
.که کسی نخواد موفقیتتو ازت بگیره
.اما این کیک منه، اولیویا
.بابتش پول دادم و خریدمش
...ما ته و توی این قضیه رو درمیاریم. پدرم
دمشق بینبریج؟
کس دیگه ای هم قراره از تو این گاراژ شلوغ پلوغ بیرون بیاد؟
.بهت قول میدم، سه روز دیگه سوگند یاد میکنی
.و کاخ سفید مال تو میشه
اما چی؟
.ولی باید گزینههای دیگهای رو برای امنیتت در نظر بگیریم
.- بگو. مثلاً سوگند یاد کردنت پشت درهای بسته
لغو کردن مراسم تحلیف؟ تغییر دادن مراسم؟
من احمق نیستم. واسه همینم میفهمی
.که مراسم تحلیف فقط یه تشریفاته... یه چیز پر زرق و برق، یه نمایش
.با این حال، هر رئیسجمهوری قبل از من یکی داشته
میفهمم چی ازت میخوام که در نظر بگیری،
.ولی اگه کار به اونجا کشید، باید به یه نقشه جایگزین فکر کنی
کجا میری؟
.میرم تا مطمئن بشم کار به اونجا نمیکشه
.معلومه که مامان اولیویا پشت همه ایناست
.این زن، مامان منو مثل یه قدیس نشون میده
بهت گفته بودم اگه فقط یه دقیقه دیرتر از ساعتی که باید برمیگشتم بیرون میموندم چی میشد؟
.بگو فقط اینکه گلادیس خوشحال نبود
باشه هاک، آخرین بهروزرسانی امنیتی کی نصب شد؟
.- اَه، سهشنبه پیش. یکی دیگه اجرا کن... امروز
اگه مایا پوپ اینجا تو واشنگتن باشه
و قصد حمله به مراسم تحلیف رو داشته باشه،
ما باید هر اقدام احتیاطی ممکن رو انجام بدیم
.تا مطمئن بشیم محافظت میشیم
.این شامل رمزگذاری سهگانه فایلهامون میشه
.- ارتقاء فایروالهامون... ببینید، باید خیلی مراقب باشیم، رفقا
.- اینجا رو دوباره دکور کردی؟ آره، آره
.آره، مبل رو جابجا کردم، میز رو خالی کردم
.- یه صندلی جدید خریدی. و یه کم هنر. شیک شده
.اون صندلی از خونهم اومده
.این تابلوها هم از دستفروش سر خیابونه
.چیز مهمی نیست
.اینقدر حالت دفاعی نگیر، رابین
.فقط عجیبه که میبینم داری توی خونه جدیدت جا میافتی، همین
.آره، خب اوضاع دیگه فرق میکنه
.- آره، واقعاً. بسه
.بهروزرسانی امنیتی، رمزگذاری، فایروالها
.- انجامش بدین. حله
.رئیس
.تغییر شیفت، رمزهای تماس
.نقشههای سیستم فاضلاب واشنگتن
.مایا ریزبینه، اینو قبول دارم
.زیادی ریزبینه. اون یه عالمه اطلاعات واسمون گذاشته
.بیفایدهست، مگر اینکه برنامه خاص رو بدونیم
.خب، میتونم به تحلیلگرام بگم یه نگاهی بندازن، سعی کنن یه الگو پیدا کنن
.شاید ربطی به اون داشته باشه
.مایا یه عالمه عکس نظارتی از این یارو جا گذاشته
.اِچ. فنتون
مأمور سرویس مخفی هارولد فنتون
همان آگوست به خاطر قماربازیِ افراطی تعلیق شد
.همین ماه پیش دوباره برگشت سر کار
بهت اجازه دادن برگردی سر کار؟
.اون راهش برای رد شدن از امنیته
.آدمی مثل اون رو میشه راحت فریب داد و مدارک امنیتیشو ازش گرفت
.ولی این تنها چیزیه که پیدا نکردیم... نه نشان، نه کارت ورود، هیچی
.هنوز باهاش ملاقات نکرده
.امروز بخت با من یار شده
همین الان آمادهای بریم، مگه نه عزیزم؟
.اوه، ببخشید
.اون فقط سلاح کمرمه
.من مأمور سرویس مخفیام
.امم
یعنی حاضری به خاطر من گلوله بخوری؟
.واو
.یادم رفت علامت "مزاحم نشوید" رو بذارم
.بمون
میدونی من کیام؟
.بله. اِ... بله، قربان
.برو خونه پیش زنت، هارولد
.بله قربان. ممنون قربان
.مایا. من تو رو میشناسم
این دیگه چه کوفتیه؟
داری منو دستگیر میکنی؟
...خب، این همون اتفاقیه که میافته وقتی توطئه میکنی برای ترور
.رئیسجمهور ایالات متحده
!نه. نه
!این دیوانگیه
این واقعاً لازمه؟
.بهت گفتم، من پشت این قضیه نیستم
بیا دیگه، دختر. میتونی باهاش حرف بزنی؟
.بهش بگو اشتباه گرفته
.من اومدم اینجا کمک کنم
...من داشتم سعی میکردم اون مرد تو اتاق هتل رو
.بهم بگه چی میدونه تا بتونم از دخترم محافظت کنم
میفهمی، درسته؟
.اوه
پس نمیتونی حرف بزنی؟
.پس این بود جادوی دختر سیاهپوست. دیگه حرف نزن
.وقتی تو شروع به گوش دادن کنی، من حرف زدنو تموم میکنم
.به اندازه کافی شنیدم. وکیل میخوام
!نمیتونی منو تا ابد اینجا نگه داری
...مگر اینکه
.این برنامهته
همینطوره، اِلی؟
.لیوی کوچولوی ما تو دردسره
.مامان داره سعی میکنه کمکش کنه ولی تو ترجیح میدی منو مجازات کنی
.تو ترجیح میدی منو به زنجیر بکشی تا اینکه به دختر خودت کمک کنی
.اشکالی نداره
...ولی فقط اینو بدونی
...اگه بلایی سر لیوی ما بیاد
.مسئولیتش با توئه
.اِلی، اِلی، اِلی
.بیا دیگه، باید بذاری من از اینجا برم بیرون
...فکر میکنی داری کمک میکنی ولی بهت قول میدم
.داری... وقتو... تلف... میکنی
!همه به هدر میره. هوف
اگه همه اینا رو برنامهریزی کرده بودم، چرا باید بیام شهر، هان؟
.به این جواب بده
.تا جایی که میشد از این مراسم تحلیف دور میموندم
.و قطعاً انقدر احمق نبودم که دستگیر بشم
...اگه پاتو بذاری اینجا، شاید بتونم بهت توضیح بدم
.چیزی که از منابع مورد اعتمادم شنیدم
.و چرا اومدم تا از دخترم محافظت کنم
.دختر ما
.شاید باید بری تو
.هنوز نه
.بذار انقدر خودشو خسته کنه
.اون وقت یه چیزی میگه که واقعاً ارزش گوش دادن داره
.هوم
.فکر کنم نمیآی
.چه حیف
...بهت میگم، زن سیاه پوست بودن
."قوی باش،" اینو میگن
.پشت مردت باش، یه مرد تربیت کن، مثل یه مرد فکر کن
خب، لعنتی. من باید همه اینا رو انجام بدم؟
کی اینجا به فکر منه؟
بارمو به دوش میکشه، وقتی ناامید میشم بهم روحیه میده؟
.هیچکس
.زنهای سیاه پوست اینجا دارن سعی میکنن همه رو نجات بدن
و چی گیرمون میاد؟
.قیافهمون رو دخترای سفیدپوست میدزدن
.که موهاشون رو ریز میبافن و گوشوارههای بامبو میندازن
این بیانصافیه، مگه نه؟
.ولی ما هنوز تلاش میکنیم
.سعی میکنیم به همه شما کمک کنیم
.حتی وقتی هیچی گیرمون نمیاد
این قابل ستایشه یا مسخره؟
!نمیدونم
.میدونم که اینجا نشستن من مسخرهست
.در حالی که میتونستم کمک کنم ولی تو کمک منو نمیخوای
.میخوای همه کارا رو خودت تنها انجام بدی
.آقای مرد سیاهپوست بزرگ و قوی
.خدا نکنه اجازه بدی یه "خواهر" مثل من بهت کمک کنه
.نه، تو اونو نمیخوای
نذار وقتی میافتی، مجبور شم جمعت کنم
چشماتو باز کن
یه کم جون بگیر
چون وقتی این کارو میکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.