The first 200 lines.
اینجا گوشی آنتن نمیده
شما آنتن دارین؟ - نه -
شلوغش نکن. نیم ساعت دیگه میرسیم
چرا نرفتیم بالی؟
اینجا حتی رو نقشه هم نیست
لااقل میتونیم از چیزی که در توانمونـه .نهایت استفاده رو ببریم
حقی
،اگه مثل پیرمردها حرف بزنی
هیچکس تو مدرسه باهات دوست نمیشه
!حتماً سرِ خودت اومده که میگی
!ببخشید؟
من تو اینستاگرام کلی دنبالکننده دارم
تو چندتا داری؟
!فقط دویست تا داری !من یه میلیارد دارم
هی، قبلاً که بهتون گفتم
مردی که تو یتیمخونه من رو بزرگ کرده .الان شدیداً مریضاحوالـه
واسه همین داریم میریم پیشش
باید بدونید که همۀ آدمها مامان و بابا ندارن
باباتون رو ببینید
،حتی با اینکه مامان و بابا نداشته !چقدر قوی و باارادهست
شما هم باید مثل اون باشید
پس چرا بهجای ما بچه به فرزندی قبول نکردید؟
...فکرکنم وقتشـه
اونقدری بزرگ شدن که جریان رو بهشون بگیم
چه جریانی؟
ما پدر و مادر اصلی شما نیستیم
وقتی خیلی کوچیک بودید سرپرستیتون رو قبول کردیم
وای، نه! یعنی میخواید برمونگردونید یتیمخونه؟
!سربهسرت میذارن، حقی
شوخی میکنیم - شوخی بود -
من که با یتیم بودن هم مشکلی نداشتم
!آخی، حقی کوچولوی من
!البته با عقل جور درمیاد ها .چون حقی شبیه هیچکدوممون نیست
هی، حقی خوشتیپترین پسره
دینا، همچین حرفی نزن
مامانبزرگتون یه بار بهم گفت خوشگل نیستم
!هنوزم که هنوزه همون حس بد رو دارم
آخه مامان... اگه همهش به یکی بگی خوشگلـه
!مثل دینا اعتمادبهنفسِ کاذب پیدا میکنه
!گمشو! خودت اعتمادبهنفس کاذب داری
بهنظرم واقعاً خوشگلی - ...بله -
...تو
این چی بود دیگه؟
چیزیتون که نشد؟
!حقی - منم میخوام ببینم -
تو ماشین بمون
بابا
حنیف، چیه؟
جوونور ـه؟
آره
یه غزالـه
بریم
سوار شید
« ملکۀ جادوی سیاه »
« ترجمه از یـاشـار جماران » .:: TAMAGOTCHi ::.
جعبهها رو بیارید
خب
!مَمان
حالِت چطوره؟
خوبم
شما چطوری؟
روبهراهی؟
آره، خدا رو شکر
ایشون همسرمـه
نادیا هستم
ممان
حقی - ممان -
این سندی ـه، اونم دینا
سالهاست همدیگه رو ندیدیم
،آره، از آخرین باری که اومدی
خیلی سال گذشته
ایشون سیتی ـه - سیتی؟ -
همسرمـه - اوه -
حنیف هستم، سیتی
حالِت چطوره؟
نادیا هستم
حقی
صورتش چی شده؟
هیس! مؤدب باش
اینام دینا و سندی هستن
از جاکارتا براتون چندتایی سوغات آوردیم
اینا واسه بچههاست، ممان
ممنون، آقا
.میبریم بذاریمشون تو .شمام بفرمایید داخل
بفرمایید
!خدا رو شکر
!نیف - !تون -
نادیا
چطوری؟ - خوبم، تو چطوری؟ -
!خیلی هم عالی
!حنیف! داداش
!سلام، ناد
از دیدنت خوشحالم، پسر
همهش هیکلیتر میشی؟ - !خودتم همینطور -
اوضاع احوال چطوره؟
سلام، چطوری؟
حقی - !سلام -
سلام، خوشگله
سلام
سلام
سلام
بریم داخل
بریم
عزیزم؟ - هوم؟ -
خیلیخب
سرما خوردی، خاله؟
بزن قدش ببینم
اینجا آنتن نمیده - بیخود با گوشیت ور نرو -
دوباره سر از اینجا درآوردیم
این دفعه جمعمون جمعـه
ممان
آنتون - چطوری؟ -
خوبم
ممان - جف -
ممان
بچهها کجان؟
دوتاشون اینجان، آقا
بقیه با اتوبوس رفتن گردش
شب برمیگردن
چرا هی بهم میگی «آقا»؟
شرمنده، نیف
حسبی، رانی، ایشون عمو حنیف ـه
سلام
حسبی
رانی
!سندی، دینا، حقی، بیاید اینجا
اینا بچههام هستن
بزنیم قدش - !بزن قدش -
سندی - رانی -
سندی - حسبی -
دینا - حسبی -
آقای باندی کجاست؟
همهش سراغ شما سه تا رو میگیره
میبرمتون پیشش - خیلیخب -
آقای باندی؟
منم... حنیف
آنتون و جفری هم اینجان
واسه دیدن شما اومدیم
قبلاً هم اومده بودی اینجا؟
نه. هیچوقت
ولی حنیف خیلی از این یتیمخونه برام حرف زده
...چه عجیب
من قبل از اینکه راه بیفتیم بیایم اینجا !حتی اسم آقای باندی رو هم نشنیده بودم
!یعنی چرا؟
شاید جفری اونقدر سرش شلوغـه که .از بچگیش حرفی نمیزنه
مطمئنی رابطهتون باهم خوبه؟
...البته
شرمنده، منظور بدی از این سؤال نداشتم ها
اشکال نداره. تازه باهم ازدواج کردید
آنتون هم همینطوری بود
نوش جان - ممنون، سیتی -
عزیزم؟
ما هم بریم؟
ایشون آقای باندی ـه
همهمون رو اینجا بزرگ کرد
،اگه اون نبود
احتمالاً هیچوقت باهم آشنا نمیشدیم
...به احتمال زیاد من و جفری و آنتون
تک و تنها رها میشدیم و میمُردیم
این بخش مخصوصِ بچههاست
این هالشـه
اینجا تلویزیون نگاه میکنیم
اتاق رو براتون تر و تمیز کردیم
مرسی
شرمنده شما رو هم تو دردسر انداختیم
چند وقتـه اینجا زندگی میکنید؟
من از بچگی اینجا بودم
...رانی هم
از ده سالگی
مادرش اینجا ولش کرد و رفت
اینجا ولم نکرده
برمیگرده
ولت کرده، رانی
هیچوقت نیومده حتی بهت سر بزنه
خب، شاید بهزودی بیاد سر بزنه
تو خواب؟
واسه چی ولت کرده؟
چون ناخواسته اون رو باردار شده
ناخواسته؟ چطور ممکنه؟
اون اتاقِ توئه؟
نه
.خیلی وقتـه کسی نرفته اون تو .بیاید
ملافه اینا رو عوض کردم و هیچ بوی بدی نمیدن
خیلی هم عالی
!حقی - !این تختِ منـه -
بگیر بشین ببینم
شرمنده، کلی باعث دردسر شدیم
اینطور نیست. بههرحال من که بیکارم
خودت کجا میخوابی؟
توی اون یکی اتاق. نه اینجا
بیست سالـه کسی درش رو باز نکرده
توش چی هست؟
هیچی
قبلاً یه زنی به اسم خانم میرا اینجا کار میکرده
یه روز با یکی از دخترها به اسم مورنی .از یتیمخونه میره بیرون
یهو جیغوفریادکشان برمیگرده و میگه .یه اهریمن مورنی رو دزدیده
ها؟! اهریمن؟
مثل دیوونهها جیغ میزده
بعد توی این اتاق حبسش کردن
همۀ کسایی که تو یتیمخونه بودن رفتن بیرون .تا دنبال مورنی بگردن
No comments yet. Be the first to leave one.