The first 200 lines.
آنچه گذشت :
دزموند گفت که قراره بميرم .
بهم گفت که اين صحنه ها رو ديده .
وقتي که ديدم صاعقه با سقف برخورد کرد ...
تو رو برق گرفت .
و وقتي که شنيدي کلير داره غرق ميشه ...
در حالي که سعي داشتي نجاتش بدي ، غرق شدي .
من ، خودم داخلِ آب شدم تا تو نيايي .
مهم نيست که من چکار کردم ، موضوع اينه که تو مي ميري .
يه زن ، تويِ چادرِ هارليه ...
که ديروز با چتر به اين جزيره فرود اومده .
ميگه که کشتيِ اونا حدودِ80 مايليِ اينجاست ...
و اگر يه راهي پيدا کنه تا باهاشون تماس بگيره ، همه ما نجات پيدا مي کنيم .
-چرا هيچکسي اين موضوع رو به من نگفت ؟ -چونکه بهت اعتماد ندارن .
-کيون حامله اس . - اينو ازکجا آوردي ؟
واقعاًفکر مي کني تويِ موقعيتي هستي که ازما سئوال کني ؟
من به جک گفتم که اونا منو مجبور به چه کاري کردن .
چرا به ما نگفتي ؟
چونکه تا الان تصميم نگرفته بودم که چکار کنم .
کسي مي خواد حدس بزنه که جک ...
وسطِ ناکجاآباد ، چه چيزي مي خواد بهمون نشون بده؟
من که نمي دونم .
شايد اين هم يه راز باشه .
چرا همه چيز در اينجا ، رازه ؟
چطوره يه کمي تغيير و تحول ايجاد کنيم ؟
ما جريانِ اون دخترِ چتر باز رو مخفي کرديم .
- اون فرق مي کنه . -چه فرقي مي کنه ؟
ما که نمي خواستيم تفريح کنيم .
چي شده ؟
-هيچي . -صبر کن .
دوباره چيزي ديدي ، درسته ؟
نه ، چارلي . چيزي نديدم .
رسيديم .
چند شب پيش ...
جوليت اومد پيشم و همه چيز رو بهم گفت ...
اينکه بِن ، اونو به اينجا فرستاده ...
تا بفهمه کدوم يکي از زنهايِ اينجا حامله هستن .
چه نوع آزمايشي ازما گرفتي ؟
نگرفتم ، ولي بِن ازم خواست که اين کار رو بکنم .
من اين نوار رو در ايستگاهِ پزشکي گذاشتم .
همه شنيديد که اون چي گفت . اونا فردا ميان .
سان ، متاسفم از اينکه بهت دروغ گفتم .
از صداقتت تشکر مي کنم ، جک ...
ولي ما رو به اينجا نياوردي که برامون توضيح بدي .
دانيل .
بهشون نشون بده .
وقتي که جوليت گفت اونا دارن ميان ...
اولين چيزي که به ذهنم اومد ، اين بود ...
که ما کجا مي تونيم پنهان بشيم ؟
پنهان شدن ، بي فايده اس . اونا مي خوان برگردن .
بنابراين رفتم و کمک پيدا کردم .
ظرفِ چند روزِگذشته ...
دانيل ، از صخره سياه مقداري ديناميت آورد .
براي اولين بار ، ما مي دونيم که اونا دقيقاًچي مي خوان .
وقتي که اونا ميان ، ازهيچ چيزي خبر ندارن .
ما منتظرشون مي مونيم .
جوليت ، چادرها رو علامت ميذاره ...
همونطور که بهش گفتن ...
ولي هيچ زنِ حامله اي داخلِ اون چادرها نخواهد بود .
ما در اونجا مقداري ديناميت کار ميذاريم .
بنابراين ، فردا شب ...
ديگه نه پنهان ميشيم و نه فرار مي کنيم .
ديگه از اونا نخواهيم ترسيد ، چونکه وقتي که خودشون رو نشون بدن ...
همشون رو به جهنم مي فرستيم .
GDRZ ويرايش و تنظيم توسط : رضا _By Reza : [email protected]_ (¯`•¸·´¯) :-)
اوه ، لعنتي . چرا داريم اين کار رو مي کنيم ؟
اميدوار باش ، رفيق . ما داريم معروف ميشيم .
معروف ؟ ما داريم اهنگي رو درست مي کنيم که ...
-هيچ خواهاني نداره . -کاريش نميشه کرد .
ما داريم طرفدار جمع مي کنيم .
آيا اين طرفدارهايي که ميگي ، مي تونن پول يه لاستيکِ جديد رو بهمون بدن ؟
اگه بتونيم يه نمايشِ عالي بديم ، آره .
پس بايد تلاشمون رو بکنيم ، باشه ؟
مي دوني چيه ، ليام ؟
خودت تلاش کن . من ديگه نيستم .
مي خواي کنار بکشي ؟
چيزي نداريم که بخوام ازش کنار بکشم .
ما شکست خورديم . آلبومِ ما به فروش نرفت . مسخره همه شديم .
هي ، گوش کنيد .
اهنگِ ماست .
آهنگمون رو راديو گذاشته .
موفق شديم .
راديو داره آهنگِ ما رو پخش مي کنه .
ديدي بهت گفتم ، برادر کوچولو .
ما داريم ستاره راک ميشيم .
ميشه ازت يه چيزي بپرسم ؟
البته .
شما با چه کساني قراره بجنگيد ؟
داستانِ درازي داره . مي خواي يه چيزِ ديگه بپرسي ؟
- داري مي خندي ؟ - البته که نه .
من هيچوقت به يک همشهريِ منچستري بي احترامي نمي کنم .
پس اهِل منچستر هستي ؟
البته . با گروهم ، در يکي ازميخانه هاي خيابانِ اولدهام شروع کرديم .
چه گروهي ؟
-به ما مي گفتن گروهِ درايو شَفت . -آره ، آره . شما رو مي شناسم .
-ما کُنسرتهايِ زيادي رو اجرا کرديم . -نه ، نه . حادثه سقوط رو ميگم .
تو يه ستاره راکِ مُرده هستي .
اونا وقتي هواپيما رو پيدا کردن ، خيلي در موردِ تو صحبت مي کردن .
يه خاطره بزرگ با البومِ جديد .
آلبومِ جديد ؟
آره ، همه جا به اسمِ برتريِن آهنگها پخش شده .
هي ، به قسمتِ خوبِ ماجرا فکر کن .
تو هنوز نمُردي ، درسته ؟
آره ، درسته .
ما نياز به سيمِ بيشتري داريم ...
تا بتونم ماشه ها رو در مصافتِ دورتري قرار بدم .
مي تونم از بقيه برايِ لخت کردنِ بدنه هواپيما استفاده کنم .
خوبه ، مي تونم تا24 ساعتِ آينده ، کارِ نصبِ ...
ديناميتها رو تموم کنم . تا فردا شب آماده ميشه .
بايد در موردِ تلفنِ نائومي باهات حرف بزنم .
الان نه .
اگه از اينکه بهت شک کردم عصباني هستي ...
مي تونم بعداًازت عذرخواهي کنم ...
ولي الان بايد ...
من الان وقت ندارم ، سعيد .
من دارم تلاش مي کنم که از اين جزيره خارج بشيم ، جک .
نمي تونم از اين تلفن استفاده کنم ، چونکه ...
سيگنالهايِ پيامِ کمکِ دانيل ، داره رويِ فرکانسِ ما پارازيت مي فرسته .
اگه به من بگي اون بُرجِ راديويي کجاست ...
مي تونم برم اونجا و با خاموش کردنِ پيام ، درخواستِ کمک کنم .
پيامِ من ،16 ساله که داره اجرا ميشه ...
و هيچکسي تا الان اونو نشنيده .
چي باعث شده که فکر کني موفق ميشي ؟
کشتيِ نائومي در80 مايليِ اينجاست .
مطمئنم که اگر پيامِ دانيل رو ازکار بندازيم ، اونا صدايِ ما رو مي شنون .
-نه ، اينطور نيست . -چرا ؟
-ما داريم روش پارازيت ميندازيم . -چي ؟
بِن ، با استفاده ازيک ايستگاهِ دارما ...
تمامِ سيگنالها رو به غير از خودمون ، بلوکه مي کنه .
-کدوم ايستگاه ؟ -بهش ميگن ايستگاهِ آينه .
آينه ؟
آره ، ولي زيرِ آبه . نمي دونم کجاست .
فکر کنم من بدونم .
ببين ، مي دونم جک فکر مي کنه که نقشه خوبيه ، ولي ...
اگه اونا دوباره دنبال آرون بيان چي ؟
کلير ، گوش کن . من ازت محافظت مي کنم .
ازآرون هم همينطور .
قول ميدم .
همه چيز درست ميشه .
. ببخشيد .
چارلي ، مي توني يه کمکي بهم بکني ؟
آره ...
البته ، دزموند .
اماده اي بهم بگي امروز صبح چي ديدي ؟
آره .
خوب ، اين دفعه چه اتفاقي ميفته ؟
بگو ديگه ، دِز .
مي توني بگي . من آمادگيش رو دارم .
چارلي ، من ديدم که ...
کلير و بچه اش سوارِ هليکوپتر شدن ...
هليکوپتري که ...
بلند ميشه و جزيره رو ترک مي کنه .
-مطمئني ؟ -آره .
هليکوپترِ نجات ... رويِ اين ساحل ؟
اين جزيره ؟ تو همچنين چيزي ديدي ؟
ما قراره نجات پيدا کنيم .
فکر کردم مي خواي بهم بگي که دوباره قراره بميرم .
همينطوره ، چارلي .
چي گفتي ؟
اگه نميري ...
هيچکدوم از اين اتفاقها نميفته .
هيچکسي نجات پيدا نمي کنه .
متاسفم ، برادر ...
ولي اين دفعه ...
اين دفعه تو مي ميري .
زود باش .
زود باش .
زود باش .
يالا ، چارلي .بِپَر .
مي گيرمت ، پسر .
نه ، تو مي خواي بري عقب .
اينقدر احمق نباش ،بِپَر .
نه .
چارلي ، بهت قول ميدم بگيرمت .
-نه ، اون اين کار رو نمي کنه . -تو خفه شو .
ببين ، به حرفِ برادرت گوش نده .بِپَر .
چيزي نيست که ازش بترسي ، چارلي .
قول ميدم بگيرمت .
زود باش .
عجله کن .
موفق شدم .
- ديدي تونستي ؟ -موفق شدم .
داري شنا مي کني ، چارلي . تو داري شنا مي کني .
چي داري مي نويسي ؟
هيچي .
خيلي خوب ، بهم بگو .
مطمئني مي خواي بدوني ؟
منظورم اينه که اگه ندوني آسونتره ...
آره . مي خوام بدونم .
تو واردِ يه دريچه ميشي .
اونجا ...
يه اتاق پُر ازتجهيزاته .
بالايِ يه کليد ، نورِ چشمک زنِ زردي وجود داره .
تو کليد رو ميزني .
چراغ خاموش ميشه .
و بعدش غرق ميشي .
کِي ؟
نمي دونم .
مطمئني که ديدي کلير و آرون دارن سوارِ هليکوپتر ميشن ؟
-آره . -پس ...
No comments yet. Be the first to leave one.