The first 200 lines.
به نام خدا .::با درود خدمت دوستاران فيلم و سريال هاي شرقي::.
قسمت21 اين قسمت:اين قسمت:ليو بِي با يواِن شااُ برای مقابله با سااُسااُ متحد ميشه (متــــرجم:چــــيااُ فنگ(مهدی
برادر بزرگ،برادر بزرگ
گرد و خاك بزرگي در عقب بلند شده ارتش سااُسااُ بايد راه افتاده باشه
گرد و خاك بزرگي در عقب بلند شده ارتش سااُسااُ بايد راه افتاده باشه
يواِن چانگ،زي لونگ
در خدمتيم
تشكيل ارايش بديد براي امادگي نبرد
چشم
برادر سوم
بله
با من بيا ملاقاتشون كنيم
خب
جانگ ليااُ ناميده ميشد ون يواِن
جنرال شو
ليو بِي ارايش گرفته
شو چو ناميده ميشد جونگ كانگ
اگه ميخواد بجنگه من ازش نمي ترسم
نخست وزير به ما دستور داده به ليو بِي ياداوري كنيم ايشون اجازه نداد كه ما نبرد كنيم
نخست وزير به ما دستور داد ليو بِي رو معزول كنيم ايشون اجازه نداد كه ما نبرد كنيم
اگه ليو بِي نخواست اطاعت كنه چي؟
بازم نمي تونيم بجنگيم
ما فقط 500 سرباز داريم در حالي كه اون 50 هزار سرباز
ما فقط 500 سرباز داريم در حالي كه اون 50 هزار سرباز
پس بگو بايد چي كار كنيم
اگه جنرال لطف كنه اينجا با سربازا بمونه
من ميرم حكم رو به ليو بِي ميرسونم بدون گفتن من،نبايد به جلو بيايد
خب
جنرال ون يواِن چي شما رو اينجا اورده؟
طبق دستور نخست وزير،ميخوام عموي امپراطوري به دربار برگردن
طبق دستور نخست وزير،ميخوام عموي امپراطوري به دربار برگردن
دربار استفاده ديگري براي شما داره
يك جنرال ميدان از دستورات اربابش اطاعت نميكنه
به علاوه يواِن شااُ اماده شده و ارتش در وضعيت مهميه
به علاوه يواِن شااُ اماده شده و ارتش در وضعيت مهميه
من بايد به سمت استان شو برم و جلوشونو بگيرم
ما نمي تونيم اين فرصت خوب رو از دست بديم
اينجوري كه ميگين عموي امپراطوري نميخوان به دربار برگردن؟
اينطور نيست
لطفا از طرف من به نخست وزير گزارش بدين
فقط بگيد،بگيد ليو بِي نخست وزير رو نااميد نمي كنن
فقط بگيد،بگيد ليو بِي نخست وزير رو نااميد نمي كنن
همچنين دربار رو نااميد نمي كنم
جنرال جانگ،من فكر كردم ارتش دشمن داره به سمتمون مياد
بنابراين ارايش گرفتم
اما حالا كه جنرال جانگ هستن هيچ نگراني اي ندارم
اگه به خاطر تو نبود من خيلي وقت پيش شروع به جنگ ميكردم
اگه به خاطر تو نبود من خيلي وقت پيش شروع به جنگ ميكردم
اما براي بعد بزارش،بيا اول بريم به نخست وزير بگيم
اما براي بعد بزارش،بيا اول بريم به نخست وزير بگيم
جنرال جانگ ليااُ و شو چو رسيدن
نخست وزير
ليو بِي رد كرد به پايتخت برگرده
اون گفت يك جنرال نبرد حتي از دستور اربابش اطاعت نميكنه
اون گفت با عجله به سمت شو جو ميره تا جلوي يواِن شااُ رو بگيره
اون گفت با عجله به سمت شو جو ميره تا جلوي يواِن شااُ رو بگيره
بهانست
ليو بِي ديگه چي گفت؟
ليو بِي همچنين گفت اين فرصت نبايد از دست بره
ليو بِي همچنين گفت اين فرصت نبايد از دست بره
و اينكه اون نخست وزير رو نااميد نميكنه
و همچنين دربار رو نااميد
ليو بِي حتي ارايش جنگي گرفت من ميخواستم باهاش نبرد كنم،جانگ ليااُ نذاشت
ليو بِي حتي ارايش جنگي گرفت من ميخواستم باهاش نبرد كنم،جانگ ليااُ نذاشت
جانگ ليااُ درست گفته
شما ميتونيد بريد
چشم
چشم
سرورم ليو بِي دستورتونو براي برگشتن رد كرده
معلومه كه چي توي سرش هست
اينجوري فقط به مشكلات ايندمون اضافه شد
بهتره ارتشي رو براي نابود كردنشون بفرستيم
چنگ يو
سرورم
بيشتر و بيشتر فكر ميكنم درست بود از ليو بِي استفاده كرديم
اول
ليو بِي در اين لشكركشي يواِن شو رو ميگره و نابودش ميكنه
ليو بِي در اين لشكركشي يواِن شو رو ميگره و نابودش ميكنه تهديد بزرگي رو نابود ميكنه
دوم
فكر نميكنم جرات كنه شورش كنه
چون دو جنرال جو جينگ و لو جااُ رو باهاش فرستادم
اين 50 هزار سرباز به وسيله اونا كنترل ميشن نه ليو بِِي
اين 50 هزار سرباز به وسيله اونا كنترل ميشن نه ليو بِِي
سوم
وقتي از كسي استفاده ميكنم،هرگز از اوني استفاده نميكنم كه بهش شك دارم
وقتي از كسي استفاده ميكنم،هرگز از اوني استفاده نميكنم كه بهش شك دارم و شك نميكنم به كسي كه ازش استفاده ميكنم
حالا كه ازش استفاده كردم چطور ميتونم پشيمون بشم؟
اگه ليو بِي جرات كنه شورش كنه
با اين كار فرصت خوبي براي گرفتن سرش بهم ميده
چنگ يو
مشاور
چرا تو اه ميكشي؟
ليو بِي رد كرده برگرده
من به ارباب پيشنهاد كردم ارتش بفرستن
نه فقط گوش نكردن بلكه ها ها ها خنديدن
نه فقط گوش نكردن بلكه ها ها ها خنديدن
گفتن فكر ميكنن درست بوده از ليو بِي استفاده كردن
گفتن فكر ميكنن درست بوده از ليو بِي استفاده كردن
اين عصباني كننده نيست؟
من فكر ميكنم ارباب عصباني كننده نيست تو هستي
من؟
دربارش فكر كن ليو بِي ديگه با سربازاش فرار كرده
اگه تو ارتشي دنبالش بفرستي اينجوري مشكل ديگه اي بعد ديگري نميسازي؟
اگه تو ارتشي دنبالش بفرستي اينجوري مشكل ديگه اي بعد ديگري نميسازي؟
در اين لحظه بزرگترين دشمن ما يواِن شااُ هست
نبايد شرايط رو بغرنج كنيم و دشمن قويه ديگري بسازيم
اونچه انجام شده انجام شده
ما بايد ليو بِي رو ول كنيم
بزاريم در جاي ما بره با يواِن شو بجنگه
اينجوري ميتونيم نيرومونو براي جنگ با يواِن شااُ متمركز كنيم
اينجوري ميتونيم نيرومونو براي جنگ با يواِن شااُ متمركز كنيم
مشاور براستي درست ميگيد
اما ارباب در حقيقت اشتباه كردن ولي اينو نمي پذيرن
اما ارباب در حقيقت اشتباه كردن ولي اينو نمي پذيرن
بزار چيزي بهت بگم
ارباب در حقيقت خيلي وقت پيش فهميده كه اشتباه كرده
در اينده اشتباهشو تصحيح ميكنه
اما هرگز نمي پذيره كه اشتباه كرده
چه معني اي براي يك ارباب ميده؟
اون اشتباهاشو ميفهمه،درستشون ميكنه ولي نمي پذيرشون
هرگز نمي پذيرشون
ارباب
ارباب،من بررسي كردم و فهميدم كه يواِن شو داخل اين معبد پنهان شده
ارباب،من بررسي كردم و فهميدم كه يواِن شو داخل اين معبد پنهان شده
اون كمتر از 100 مرد داره
برادر بزرگ به من دو دقيقه وقت بده تا اونو كت بسته بيارم
برادر بزرگ به من دو دقيقه وقت بده تا اونو كت بسته بيارم
يواِن شو مقامش در ميان اربابان كشور بالاست
اگه اونو به شو چانگ برگردونيم خيلي براش حقارت داره
اين چطوره،من يك نامه مينويسم
زي لونگ بگير و شخصا برو بهش بده
بزار خودش راهشو انتخاب كنه
اطاعت
برادر بزرگ تو خيلي دلرحمي
يادت رفته يواِن شو مدتها قبل برامون چه كارهايي كرد؟
يادت رفته يواِن شو مدتها قبل برامون چه كارهايي كرد؟
اون تداركات ما رو قطع كرد
دارم از تشنگي ميميرم
زود باشين برام كمي اب بياريد
ارباب،همه اب ها خونين شدن
اب تميزي نيست
برو دنبالش
ارباب،ارباب،تعدادي جنرال اومدن
ارباب،ارباب،تعدادي جنرال اومدن
جنرال چپ ليو بِي نامه اي براي جنرال يواِن گونگلو فرستادن
جنرال گونگلو عزيز
ليو بِي دستور داره زنده شما رو بگيره و به شو چانگ ببره
ليو بِي دستور داره زنده شما رو بگيره و به شو چانگ ببره
ولي با توجه به مقامتون من نميتونم اينكارو كنم
من اينو به عهده خودتو ميذارم تا شهرتتون لكه دار نشه
ليو بِي متاسفه
ليو بيي هنوز يك مرد نجيب هست
...پادشاه...پادشاه ارباب
ارباب
يواِن شو زندگيشو گرفت
از زمان قديم
چه تعداد قهرمان و مرد از جاه طلبي به خاطر اين تكه سنگ زندگيشونو از دست دادن؟
چه تعداد قهرمان و مرد از جاه طلبي به خاطر اين تكه سنگ زندگيشونو از دست دادن؟
خدمتكارتون جو جينگ مقصره دربرابر سرورش
ليو بِي مُهر امپراطوري رو براي سرورم برگردوندن
ليو بِي مُهر امپراطوري رو براي سرورم برگردوندن
اما 50 هزار سرباز رو نگه داشتن و گفتن براي حفاظت از شو جو ميمونن
اما 50 هزار سرباز رو نگه داشتن و گفتن براي حفاظت از شو جو ميمونن
...تا براي جلوگيري از حمله يواِن شااُ
شو جو از اول براي من بود،براي من
من از قبل جنرال چ جو رو براي حفاظت گذاشتم اين ربطي به ليو بِي نداره
من از قبل جنرال چ جو رو براي حفاظت گذاشتم اين ربطي به ليو بِي نداره
چطور 50 هزار سرباز رو از دست دادي؟
اون روز
جانگ فِي مهماني برگزار كرد و برامون شراب ريخت تا هممون مست شديم
وقتي بيدار شدم،به يك گاري بسته شده بودم
ليو بِي دستور داد اين مُهر امپراطوري رو به شما پيشكش كنم
براي من چه استفاده اي داره؟ببريد سرشونو بزنيد
سرورم عفو كنيد،سرورم،سرورم عفو كنيد
سااُ رن
حقير در خدمته
سريع 3 هزار مرد براي فرمانده چ جو بفرست
تا هوشيارانه از شو جو حفاظت كنه
بهش بگو اگه ليو بِي جرات كرد به شهر حمله كنه
سريع سرشو قطع كن و برام بفرست
اطاعت
گزارش،سرورم،مطابق گزارش جاسوسان
شو جو به وسيله ليو بِي اشغال شده
جنرال محافظ چِ جو هم به وسيله گواِن يو كشته شده
فرماندهي هاي ديگر شو جو هم دست ليو بِي افتاده
امكان نداره،حتما امكان نداره
چِ جو با هشت هزار سرباز از استان شو حفاظت ميكنه هشت هزار
چِ جو با هشت هزار سرباز از استان شو حفاظت ميكنه هشت هزار
حتي اگه 8 هزار پيرمرد از كار افتاده اونجا بودن
دو هفته طول ميكشيد تا ليو بِي بتونه نابودشون كنه اونا چطور ممكنه شكست خورده باشن؟
دو هفته طول ميكشيد تا ليو بِي بتونه نابودشون كنه اونا چطور ممكنه شكست خورده باشن؟
سرورم،اين تمام غير ممكن نيست
تو چي گفتي؟
سرورم وقتي ليو بِي تحت فرمان شما در اومد اون يك نشان نظامي به وسيله شما معلوم شد
سرورم وقتي ليو بِي تحت فرمان شما در اومد اون يك نشان نظامي به وسيله شما معلوم شد
براي همين تونست از اين نشان براي باز كردن دربازه هاي شو جو استفاده كنه
براي همين تونست از اين نشان براي باز كردن دربازه هاي شو جو استفاده كنه
بعد ديدن اين نشان چِ جو فكر كرده كه ليو بِي به وسيله شما فرستاده شده
بعد ديدن اين نشان چِ جو فكر كرده كه ليو بِي به وسيله شما فرستاده شده
نخست وزير،نخست وزير
No comments yet. Be the first to leave one.