The first 200 lines.
دانلود فیلموسریالهای روز دنیا، بدونسانسور و حذفیات، بهمراه زیرنویسچسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی
شش، پنج، چهار
.سه، دو، یک، صفر
.تمامی موتورها، حرکت
.شروع پرواز موشک
« ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید »
.تاریخ، بهار سال 1969
اینجا، دبستان اِد وایته .در شهر اللاگو، تگزاس
حومه شهر هوستون جنوبی .درست پایین جاده ناسا
مناسبت این روز امیدبخش که همه چی رو به حرکت درآورد؟
.زنگ تفریح کلاس چهارم
.نه، اون من نیستم
اون ریکی رودریگرزه یکی از رفیقهای سرکش من، تعدادشونهم زیاده
،همه قوانین رو بازنویسی کردن
،زدن توپ تو کله بقیه ممنوع بود
که البته اون بخش، بهترین بخش .کل بازی کیکبال بود
.یکم عادت بهش زمانبر بود
و اون آقای سن جورجه، معلم ورزشمون .که ریکی رو میبره سمت دیوار
،خیلی روی نظم و انضباط سختگیری میکرد
روی نزدیکترین دیوار، واست یه .دایره فسقلی میکشید
.دماغتو بذار توی دایره و نگه دار
و همیشه دایره رو بالاتر از .جایی که باید میکشید
،و مجبور میشدیم تا آخر کلاس .روی پنجه پا وایستیم
ایندفعه که میخواست دماغمو بکنه تو دیوار .من با تمام قوا آماده مقابله بودم
راهحل این بود که پاهات رو یکم باز کنی
و دقیقا در لحظهای که دایره میکشه .زانوهاتو خم کنی
.دماغتو بچسبون
.ایشون هم منم، استنلی، خدمت شما
بهم میگفتن استن، مگه اینکه ،تو دردسر بودم
یا مگه اینکه روز اول کلاس بود و .میخواستن حضورغیاب کنن
پست من تو کیکبال، مدافع و ،فیلدروور اصلی بودم
و طبق دستور همتیمیهام، باید .هرچیزی که میتونستم رو میگرفتم
.و خب، بازیکن خوبیهم بودم
.برگردیم سر قصه اصلی و شروع ماجرا
این دو نفر بودن که زندگی من رو .برای همیشه تغییر دادن
.گل پسرمون ایشونه
،حواسمون موقع بازی بهت بود .با معلمهات صحبت کردیم
...یه سری از
گزارشات علمی تو، مارو تحتتاثیر قرار داده و از اینکه
سهسال پیاپی جایزه آمادگی جسمانی .ریاست جمهوری رو بردی، راضیم
ما تورو به عنوان بهترین کاندید برای .این ماموریت، انتخاب کردیم
ماموریت؟ چه ماموریتی؟
گوش کن، وقت نداریم پس قراره .حسابی رک و بیپرده حرف بزنیم
تصادفا، ماژول قمری رو
.زیادی کوچیک ساختیم
.ولی اجازه نمیدیم مانعمون بشه
چطور همچین کاری کردین؟
ریاضیت خوبه؟
.آره - همه امتحانا رو20 میگیری؟ -
.نه - .باشه -
خیلی نزدیک شدیم، اما ...باید آزمایش کنیم
باید به زودی این نسخه کوچکتر .مانشین رو آزمایش کنیم
و یه بچه مثل تو رو لازم داریم ،تا کمکمون کنه
که بتونیم روسهای لعنتی .رو شکست بدیم و بریم ماه
چرا شامپانزه نمیفرستین؟
.چون تو زبون آدمیزاد بلدی
.استن، ما به تو چشم امید دوختیم
بیخیال دیگه...نظرت چیه؟ .واسه کشورت اینکارو بکن
!اینکارو واسه جهانی آزاد بکن
.باشه
عالیه. امسال مدرسهت تموم بشه .تمرینات مخفیانهت شروع میشه
مخفیانه؟
.خیلی مخفیانه، استن
.این عملیات، یه عملیات سِرّیه اصلا وجود نداره! روشنه؟
.این دیدار ما؟ شتر دیدی ندیدی
.هیچ بنیبشری نباید باخبر بشه
.نه مامان بابا، نه خواهرها و برادرهات
.هیچکس - .صبر کنین -
خب چجوری ماستمالیش میکنیم؟
ملت فکر میکنن من کجا غیبم زده؟
اردوی تابستونی! تو رو به اردوی گریزلی
معرفی کردن، بعدشم قبول شدی و .بورسیهت کردن
یه اردوی مخصوص که دقیقا کنار دریاچه .تراورسه، در میشیگان
اواخر مِی رفتی و همه ماه .ژوئن رو هم اونجا بودی
حالا درسته پشهها و آب و هوا یکم .اذیتت کردن، ولی حسابی بهت خوش گذشته
.هومم
.قطعا که خوش گذشته
.استن، یه چیزایی رو هرگز فراموش نمیکنی
!بسیار خب، نگه دارین
حالا بیایین اینجارو فراموش کنیم .باز بعداً میام واستون تعریف میکنم
بذارین اول واستون از حال و هوای .زندگی اونموقعم چجوری بود
.بهترین زمان و مکان واسه بچگی کردن بود
زندگی اواخر دهه شصت تو ،شهر هیوستون
،تازه بهترین بخش، نزدیک ناسا
دقیقا مثل جایی بود که چیزهای .علمی تخیلی به واقعیت تبدیل میشد
ما، همون آینده خوشبینانه جهان ،آینده تکنولوژی بودیم
و دقیقا در مرکز همه چیزهای .جدید و بهتر دنیا بودیم
.بهترین بخش کار، پروژه فضانوردی بود
وقتی رئیسجهمور کندی در دانشگاه هیوستون
سخنرانی کرد، هدف سفر به ماه .اعلام شده بود
اما چرا، بعضاً میپرسن، چرا ماه؟
چرا هدف، ماهه؟
،و ممکنه بپرسن
"چرا به بلندترین قله دنیا صعود میکنی؟"
"چرا 35 سال پیش پرواز بر فراز اقیانوس اطلس انجام شد؟ "
"چرا رایس با تگزاس بازی میکند؟"
.ما رفتن به ماه رو انتخاب میکنیم
ما انتخاب میکنیم که در این دهه ،به ماه سفرکنیم و کارهای دیگهای بکنیم
،نه چون کار آسونیه .اتفاقا چون کار سختیه
در سال1962 مرکز هوافضا به .خارج از شهر منتقل شد
و همونسال، هیوستون شروع به ساخت
.اولین استادیوم گنبدی دنیا کرد
.هشتمین شگفتیِ دنیا
"آسترودوم"
،وقتی پیشرو و پیشگام کار شدن
به جای کند و کاوهای الکی ،سطح زمین با بیل
همه افسرها، با کلت کالیبر 45 به .زمین شلیک کردن
و استادیوم گنبدی، اولین تابلوی امتیازی ،متحرک رو داشت
.با کلی طرحهای روشن و قشنگ
اما بهترینش وقتی بود که ،آسترو، یه دو کامل میرفت
،یا اونجوری که خودشون دوست دارن بگن ،توپ رو وارد مدار آسترو میکرد
که باعث اجرای یه سری آتشبازی .الکتریکی و گنده میشد
و اینجا، جایی بود که برای اولین بار .آستروترف اختراع شد
یه زمینبازی هوشمند که نیازی به هرسشدن، آب دادن و رسیدگی نداشت
و نمایانگر بینقص این دوره بود
دورهی که همه چیز جدید بود و .ساخته دست بشر، درنتیجه بهتر
درسته که جو نمت گفت مثل ،بازی کردن روی آسفالته
اما احساس طبیعت میداد، ولی به همه محدودیتهای زمینی
.غلبه میکرد
و هیچکس شک نکرد که ممکنه ،در دوران زندگیمون
حق انتخاب داشته باشیم که روی ماه ،یا یه سیاره نزدیک
احتمالا مثل همون کلونی گنبدی .زندگی کنیم
و با توجه به نرخ رشد تکنولوژی
.تصور کردنش، آسون بود
که بعد صدسالگی هم به خوبی و خوشی .زندگی کنیم
مثلا، تو مرکز پزشکی
دیبیکی و کولی، روی .پیوند قلب کار میکردن
و تازه، بخش بهتر ماجرا
ما جزو اولین مناطقی بودیم که .تلفن کلیدی داشتیم
.همگی! گوش بدین
خیلی باحال بود...دیگه نیازی به شمارهگیری نبود
.تازه آهنگ هم پخش میکرد
.خواهرم ویکی، موسیقیدان خونواده بود
ویکی بزرگترین بچه بود، بعدش ،داداشم استیو
بعدش جنا، گرگ، استفنی و بعدش .کوچیک شما، من
.خب، رو کن ببینم چی داری
.باشه، خوبه
اَلو؟ اَلو؟
.بله، کشور درگیر جنگ بود
،شهرها تو آتیش میسوخت
و دروازههای جهنم باز شده بود
اما به چشم یه پسربچه در ،در حومهشهر
.این چیزا فقط مال تلوزیون بود
و به عنوان یه بچه، فکر میکردیم .این چیزا، عادیه
.بازم اغتشاش
.بازم یه رهبر دیگه رو کُشتن
.کلا آدمبزرگا اینجوریان
تو خونواده ما، بنظر میرسید که
.فقط ویکی، فاصله نسلهارو پذیرفته
تنها کسی بود که ظاهرا از اخبار دنیا
هم زیادی مطلع بود و هم زیادی .براش مهم بود
نزدیکترین رابطه ما با جنگ، وقتی بود ،که با مامان
نزدیک دانشگاه مامانم تو هیوستون بودیم .مامانم از وقتی یادمه درگیر درس بود
.ببین چطوری لباس پوشیدن - اونا؟ -
ببینین بچهها! واس خاطر همینه که .رفتیم حومه شهر
.رفتیم که از اینجور آدما دور بشیم
.مامان بابای پیرمون ترسیده بودن
.نه، خواهرت چرت و پرت زیاد میگه
.بخاطر شغل بابات اومدیم حومهشهر - .اوهوم -
دیگه از اینکه یه ساعت بره و بیاد خسته شده بود فهمیدین؟
.باشه مامان - .فهمیدیم -
فهمیدم مامان، اون یه هیپیه؟
.آره، هیپیه
اون یکی چی؟
.نه، موهاش به قدرکافی بلند نیست
.ولی شلواردمپا پوشیده
.اوه
.آره، آره هیپیه
.فکر کنم از هیپیها خوشم میاد
و با توسعه بخش حومه هیوستون
.از در و دیوار، املاکی بالا میرفت
همه محلهمون تحت بازسازی و .ساخت و ساز بود
.کل زمین رو صاف کرده بودن
تنها چیزی که یکم شبیه تپه بود .پل بین دوتا ایالت بود
دارم درباره دشت ساحلی حرف میزنمها .که حدودا30 متر از سطح دریا بالاتره
ولی لولهکشی درست درمونی نداشت
واسه همین هربار یکم بارون میزد .همهچی میرفت زیر آب
!نگاه کن! گوزن دریایی
!هر دفعه
،هیچ چیز تاریخی نبود
تا چشم کار میکرد، همهچی .جدید و تازهساخت بود
و مراکز خرید بیشمار
با سوپرمارکتها و همبرگرفروشیها
،و بهترین قسمت قضیه
.سالنهای بازی بولینگ و آرکید
حداقل هفتهای یه بار، پیاده یا .با دوچرخه، میرفتیم سالن بولینگ
و وقتی به حساب مامانباباهامون ،بازی میکردیم
.اما اصل عملیات، در آرکید انجام میشد
ما یه سیستم خود پایدار ساختیم .تا یکم کمک خرجمون بشه
به ازای بیستوپنجسنت سرمایه .یه نوشابه 15 سنتی بهمون میدادن
.و یه دور بازی پینبال به ازای دهسنت
تمرکزمون روی بازیهایی بود که .توشون حرفهای بودیم، مثل آکواریس
البته که همه فشار، روی .بازی اول بود
در جا برنده میشدیم، نه تنها برای ،اینکه به بازی ادامه بدیم
بلکه برای اینکه ماشین رو .با بازیهای مجانی پر کنیم
،و بعدش که وقت خونه رفتن میشد
به قیمت 50 سنت، مینداختیمشون
به پیرترهایی که فکر میکردن دارن .معامله خوبی میکنن
شاید چیزی که بیشتر از هرچیزی ،سالن بولینگ رو برامون جذاب میکرد
این بود که خلافکارای محلی .اونجارو مکان کرده بودن
No comments yet. Be the first to leave one.