The first 200 lines.
!جشن تمومـه
منو نجات دادی
قهرمانِ من
عاشقتم
« ترجمه از یـاشـار جـمـاران » .::.::. TAMAGOTCHi .::.::.
« سایت دوستیابی | موردی برای شما پیدا نشد »
« سرگروهبان والدمار »
الو؟ - چرا هرچی زنگ میزنم جواب نمیدی؟ -
اوه... نشنیدم زنگ خورده. چه خبر؟
سر راه که میای دوتا هاتداگ هم بخر
نوشیدنی هم بگیر - باشه -
.یکیش با سس خردل و کچاپ باشه .اون یکی هم با سس هزارجزیره
باشه. چیز دیگهای نمیخواید؟
نه، فقط همین
......باشه پس. میبینمـ
سلام
صبح بخیر
دوتا آبپرتقال بردم
.دوتا هاتداگ هم میخوام یکی با سس کچاپ و خردل
یکی هم با سس هزارجزیره
خودم میذارمشون تو کیسه
چقدر میشه؟
20 زلوتی
!اینجا چه غلطی میکنی؟
!گمشو بیرون
اینم 20 زلوتی
یه موردی هم باید بگم
از ماه اوتِ سال 1997
لایحۀ حمایت از حقوق حیوانات به تصویب رسیده
اگه یه بار دیگه ببینم سگت یا هر حیوون دیگهای رو ،با لگد میزنی
یهراست میبرمت کلانتری
!روشنـه؟ اونجا معلوم میشه چقدر قلدر و شجاعی
!برو بذار باد بیاد
چطوری؟
سلام - برات آبپرتقال گرفتم -
آبپرتقال نمیخورم
آها، باشه
حالتون چطوره؟
...چیزهایی که گفتین رو خریدمـ - بیارشون اینجا -
یکی با خردل و کچاپ
اینم با هزارجزیره
اینم دوتا آبپرتقال
تازهست؟
مال همین امروز ـه
اینجا چه خبر شده؟
دیشب اتفاقی افتاده؟
اونا کیان تو سلولها؟
میشه جوابم رو بدی، گروهبان؟
دیروز، دختره اومد اینجا
همونی که تو سلولـه
آشولاش، غرقِ خون
و چشمهاش هم حالتِ عجیبی داشتن
یه چرتوپرتهایی در مورد شهابسنگ اینا میگفت
و اینکه همۀ دوستهاش کُشته شدن
میگفت دوتا قاتل خیکی اونا رو کُشتن
و اونم در انتقام خیکیها رو کُشته
اینطور که میگفت یکی رو با قمه کُشته و .اون یکیشون هم با ماشین زیر گرفته
البته فقط اینطور میگفت، چون میبینی !الان همون خیکیها اینجا تو سلولن
خلاصه رفتیم سراغ اون کلبه و
یه یاروی خیلی چاقی اونجا بود
بعد دستگیرش کردیم
هنوز یک ساعت نگذشته بود که
ماریوش و برادرش اون یکی چاقه رو هم آوردن
مثل اینکه سر راه دیده بودنش
حالا... یه چندتا جسدی هم رو دستمونـه
یکیشون هم مأمور پلیسـه مال .یه حوزه همین نزدیکیهای ما
ماجرا اصلاً منطقی نیست
تو ماجرا رو فهمیدی الان؟
!عجب
!واقعاً عجب هم داره
نباید به ادارهکل منطقه خبر بدیم؟
اگه خودم قبلاً خبر داده باشم چی؟
به ادارهکل خبر دادی؟
.واحد مرکزی رو در جریان گذاشتم !جنابعالی مشکلی داری؟
.نه، همینطوری پرسیدم .خوبـه که به واحد مرکزی خبر دادی
اونا چی گفتن؟
گفتن از پایتخت یهسری نیروی ویژه میفرستن اینجا
!نیروی ویژه؟
!آره بابا، نیروی ویژه نمیدونی نیروی ویژه چیـه؟
...میدونم که نیروهای ویژهـ
کِی میرسن؟ - چه میدونم -
یا امشب یا فردا صبح
.انگار تولدِ یه مطرانی ـه .وزیر وزرا هم توی اون مراسمن
حفاظت از کلهگندههای اونجام برعهدۀ .همین یگان ویژهست
« قدرت نامِ مستعار اوست »
دیگه چی میخوای بدونی؟
خودت و ونسا اون گندهبکها رو دستگیر کردید؟
آره - !خیلی گندهان -
چندتا باتوم و شوکر که بخورن
بشینپاشو هم میرن
هی
یه قلپ میخوای؟
آبـه
اسم من آدام ـه
پاسبانم
آره خلاصه
زوشا هستم
شنیدم
مرسی
هروقت چیزی لازم داشتی میتونی به خودم بگی
.پشت سرمون در رو قفل کن .بیا ببینم
پاشو
برگرد. دستهات رو بذار پشتت
چی شده؟
میخوایم بریم صحنۀ جرم رو بررسی کنیم
راه بیفت
در رو قفل کن
ببین چی میگم
برگههای بازجویی رو بده من
کلاهم رو هم بده
گزارش رو که تموم کردی، بفرستش واسه ورشو
لازم نیست منم بیام؟ .شاید کمکی از دستم بربیاد
نه. فقط گزارش رو تموم کن و برو خونه
راه بیفت بریم
« خدا، شرف، وطن »
.لطفاً برو تو .بدو. لطفاً
لطفاً بفرما تو! مگه بهت چی گفتم؟
!لطفاً بفرما
!لطفاً
حالا که اینجاییم باید برام تعریف کنی که .دقیقاً چه اتفاقی افتاده
از همون اولِ ماجرا
اولین نفری که اومد اینجا کی بود؟ آخرین نفر کی بود؟
چطور فرار کردید؟ به چیزی دست زدید یا چیزی رو برداشتید؟
کِی رفتید تو زیرزمین؟
تعریف کن
ایزا خانم
سرپرست گروهمون قبل از همه اومد تو خونه
« ایزا خانم اول »
خیلیخب. اون قمه رو از کجا پیدا کردی؟
اون چاقویی که رفته بود تو شکم دوستت چی؟
یورک؟ یولک
خب؟
خدایا! برگرد
!برگرد ببینم
!بگیر بشین. بشین
...منـ
زود برمیگردم
!دهنت سرویس
!ای دهنت سرویس
آهای؟
آهای؟
!ای بابا... زوشا
مرسی - خواهش -
عجیبـه که هنورز برنگشتن ها
نه؟
یه زنگی به والدک بزن
...پیامگیر صوتیـ
خاموشـه
شایدم اونجا آنتن نداره
با بیسیم یه امتحانی میکنم
سرگروهبان والدک، آدم آدامیسک صحبت میکنه
لطفاً جواب بده. تمام
.سرگروهبان والدک، فوراً جواب بده .آدام هستم
تمام
سرگروهبان والدک، اونجا اوضاع مرتبـه؟ تمام
جواب نمیده
خب، شاید بد نباشه یه سر بری اونجا
ترجیح میدم تنها نرم
هنوز گزارش رو تموم نکردم
پس وایمیسم تمومش کنی
!عجب گیری کردیم ها
واسه چی ناراحت میشی حالا، ونسا؟
بههرحال باید یه سری نکات ایمنی رعایت شن، مگه نه؟
...طبق آییننامۀ سلامت و ایمنی
پاشو بریم ببینم
چراغگردون روشن نیست؟ .الان روشنش میکنم
...راستی امروز تو
خیلی خوشگل شدی
همینطوری گفتم در جریان باشی
نور بنداز
سرگروهبان؟
والدک؟
والدک؟
یعنی چی؟
!یا خودِ خدا
...وای، نه، نه، نه
بیا برگردیم پاسگاه. بیا
!ولم کن
ونسا
یادت نیست والدک چی گفت؟
نیروهای ویژه بهزودی میان، خب؟
،برگردیم منتظرشون بمونیم .بعد با اونا دوباره میایم
زودباش بیا - !خیلی بیعرضهای -
!بیعرضه؟
.نیروهای ویژه تا نصفهشب نمیرسن .حتی شاید فردا صبح بیان
میدونی اگه تا صبح دسترودست بذاریم چی میشه؟ .آدمهای بیشتری کُشته میشن
!به خودت بیا! خیرِ سرمون پلیسیم
،نمیشه تا اومدن نیروی کمکی قایم شیم
وقتی اون زنیکۀ جنایتکار داره واسه خودش !ول میچرخه
!باید بگیریمش
اونو چرا بگیریم؟ مگه دختره چیکار کرده؟
!عجبا! دستبندش باز اینجا افتاده .اونم نیستش و سرگروهبان هم مُرده
!یهکم از اون کلۀ پوکت کار بکش، آدام
کار ما اینـه
وظیفهمونـه. سوگندی که خوردی رو یادتـه؟
« حفاظت از جامعه، حتی اگر بهقیمت بهخطر افتادن جانمان باشد »
!خب، ولی الان سوگند دیگه کیلو چنده؟ !والدکِ بیچاره از وسط نصف شده
.میامی وایس» که نیست همینطوری قهرمانبازی دربیاری» !بیا بریم
...منتظر میمونیم اونا برسن بعد برمیـ - !به من دست نزن -
ببخشید
No comments yet. Be the first to leave one.