The first 200 lines.
آنچه گذشت :
برام اهميت نداره که جک چي گفته .
اونا جک رو گرفتن ، و بايد اونو برگردونيم . من بهش بدهکارم .
گفتي که قبلاًمَردي که تويِ اين خونه هست رو ديدي؟
ازتويِ تلويزيونِ ايستگاهِ مرواريد .
چرا بايد اين بازي رو ادامه بديم ...
در حالي که مي دونيم آخرش چي ميشه ؟
اين نقشه ، سيستمِ کابل کِشي برق رو نشون ميده ...
که شاملِ خونه ها و خوابگاهها ميشه .
فکر کنم جاهايي باشه که ارزشِ ديدن داشته باشه .
يه صاعقه ديدم که به سقف برخورد کرد .
در اثِر صاعقه مُردي ...
و وقتي که شنيدي کلير داره غرق ميشه ...
در حالي که سعي داشتي نجاتش بدي ، غرق شدي .
من خودم رو به آب زدم تا تو واردِ آب نشي .
من دو بار سعي کردم نجاتت بدم ...
مهم نيست که من چکار کردم ...
موضوع اينجاست که تو مي ميري ، چارلي .
مامان ؟
مامان ، مامان ، مامان ، مامان .
نگاه کن ، آرون . مادرت بالاخره تصميم گرفت که بيدار بشه .
تنها کاري که تونستم بکنم تا بخوابي ...
اين بود که کوچولو رو ازت بگيرم .
- اينا چيه ؟ -يه دِسِر ...
ازميوه هاي جزيره اسرار آميز .
قبل از صبحانه ، مي خوام از حضورِ جنابعالي تقاضا کنم ...
يه قدمي کنارِ ساحل بزنيم .
-چِت شده ، چارلي ؟ -ببخشيد ؟
تمامِ هفته رو غمگين بودي ...
و حالا صحبت از اين صبحانه و گردش مي کني ؟
امروز صبح بيدار شدم و فکر کردم ...
وقتشه که ديگه ناراحت نباشم و از روز ، حداکثر استفاده رو ببرم ...
و فکر کردم چه کسي بهتر ازتو مي تونه يه روزِ خوب رو برام به ارمغان بياره .
نظرت چيه ؟
بچه رو پيشِ عمه سان ، و عمو جين ميذاريم ...
و با هم يه کمي قدم ميزنيم .
باعثِ خوشحاليه .
طبقِ موقعيتِ رودخانه و جايي که ما هستيم ...
و به فرضِ اينکه نقشه درست باشه ...
اونا در2 مايليِ اين مسير هستن .
توقع ندارم که حرفم رو تاييد کني .
اون يه نقشه سيمکِشيِ برقه ، سعيد .
مطمئن نيستم اونجوري که فکر مي کني دقيق باشه .
مطمئنم از نوشته هايِ جادوئيه عصايِ تو دقيق تره .
هي ، اين عصا ما رو به ايستگاه هدايت کرد .
آره ، ايستگاهي که تصادفاًمنفجرش کردي .
اگه بهم گفته بودي که ساختمان پر از مواد منفجره اس ...
ممکن بود بيشتر دقت کنم .
چرا به ما نميگي که مسير رو درست ميريم يا نه ؟
شما داريد مسير رو درست ميريد .
بهم بگو ببينم چرا اونو زنده نگه داشتي ؟
پيشنهادت چيه ؟ مثلِ يه سگ بکُشيمش ؟
نه . من سگها رو خيلي دوست دارم .
حق با اونه . اون غريبه ها هيچوقت دوستانِ شما رو با اين يارو مبادله نمي کنن .
بايد بکُشيمش .
کافيه . کسي قرار نيست بميره .
نقشه ، محلِ اونا رو مشخص کرده و اون هم داره تاييد مي کنه که راه رو داريم درست ميريم .
پس حرکت کنيد .
خيلي خوب ، اين هم از اين .
-چطوره ؟ -عاليه .
خوب ، اگر بشيني ...
مي تونيم ...
صبحانه رو با ...
غلات شروع کنيم .
- اين هم از سالادِ ميوه تازه ... -صبح بخير .
صبح شما هم بخير .
چي شده ، دزموند ؟
تعدادِ گُرازها زياد شده . اميدوار بودم بتوني با من به شکار بيايي .
خوب ، راستش ...
از دعوتت ممنونم ، ولي همونطور که داري مي بيني...
- اومديم که يه کمي تفريح کنيم . -من فکر کنم شکار کردن ...
ممکنه بهترين کاري باشه که امروزمي توني انجام بدي ، چارلي .
منظورم اينه که ازتمامِ کارهايي که امروز انتخاب کردي تا انجام بدي ...
شکار با من مي تونه بهترين انتخابت باشه .
اوه ، خداي من . اوه ، خداي من .
چي شده ؟
فکر کنم بدونم چطوري مي تونيم از اين جزيره خارج بشيم .
GDRZ ويرايش و تنظيم توسط : رضا _By Reza : [email protected]_ (¯`•¸·´¯) :-)
سان ، جين .
کلير ، موضوع چيه ؟
من به ماهي و توري ماهيگيريِ جين نياز دارم .
بايد عجله کنيم . يه شيشه هم نياز دارم .
-بايد يکي از اون پرنده ها رو بگيريم . -کدوم پرنده ها ؟
اون طرف پروازکردن ، و فقط امروز رو اينجا هستن ...
براي همين بايد يکي از اونا رو بگيريم .
خيلي جالبه .
-مي توني تور بياري ؟ -تور به چه دردي مي خوره ، عروسگ ؟
تور برايِ چه منظوريه ، کلير ؟
چند دقيقه پيش ، يه دسته ازپرنده ها از بالايِ سرم پروازکردن .
اين پرنده ها مهاجر هستن ، و معنيش اينه که به سمتِ جنوب دارن ميرن .
متاسفم . من متوجه نميشم براي چي ...
- اونا برچسب خوردن . -برچسب خوردن ؟
دانشمندها اين پرنده ها رو برچسب زدن تا بتونن رَدِشون رو پيگيري کنن .
بنابراين وقتي که در استراليا ، نيوزلند يا هرجايي بشينن ...
اونا رو جمع مي کنن .
-مي تونيم يه پيغام بفرستيم . - البته اگر بتونيم يکيشون رو بگيريم .
خيلي خوب ، نقشه اينه . اول بايد يه ماهي رو قطعه قطعه کنيم و طعمه درست کنيم .
بايد دام رو در آب پهن کنيم .
بايد يه مقدار از اين تور روبِبُريم .
چارلي ، مي توني برام چاقو بياري ؟
چارلي .
چارلي .
بله ؟
تو اين چيزها رو در موردِ پرنده ها ، ازکجا مي دوني ؟
من با مادرم ، تعدادِ زيادي برنامه مستندِ حيوانات ديديم .
اون برنامه ها نمي تونه تو رو اينقدر متخصص کرده باشه .
من ...
من فقط نمي خوام وقتت رو تلف کني .
پس پيک نيکِ امروز چي ميشه ؟
متاسفم .
بي خيالش شو .
چند ثانيه ديگه بي حرکت بمون ، عزيزم .
بفرمائيد ، تموم شد .
خانم ليتِلتون ، من بازرس بارنِس هستم .
ببخشيد مزاحمتون شدم ، ولي بايد چند تا سئوال ارتون بپرسم .
ممکنه در موردِ علتِ تصادف ، صحبت کنيد ؟
يه ماشين با ما برخورد کرد و از جاده خارج شديم .
خيلي خوب ...
راننده کي بود ؟
من بودم .
کسي با پدرت تماس گرفته ؟
وقتي که2 سالم بود ، پدرم مُرد .
متاسفم .
من با راننده وانت صحبت کردم .
اون حالش خوبه .
- اون گفت ، وقتي که به ماشينش کوبيدي ... -نه ، اون به ما کوبيد .
وقتي که اتفاق افتاد ، سرعتِ شما چقدر بود ؟
اون يه دفعه اي ظاهر شد ، من نتونستم ...
سئوال من اين نبود ، خانم ليتلتون .
نمي دونم سرعتم چقدر بود .
چرا اين سئوال رو داري ازم مي پرسي ؟
وقتي که حادثه اي منجر به مرگ ميشه اين سئوال رو مي پرسيم .
مادرم تحتِ عملِ جراحيه . اون نمرده .
درسته .
اون نمرده .
اون حادثه ، تقصيرِ من نبود .
من نگفتم که تقصيرِ شما بود .
روز خوش ، خانم ليتلتون .
مي تونم يه چيزي ازت بپرسم ؟
من بهت گفتم که دخترت با اونا زندگي کرده ...
تو کوچکترين سئوالي در موردش نکردي . تو حتي ...
دوستت ، جک ، برات اهميت داره ؟
بله .
تصور کن که16 سال ديگه بهت ميگن که اون زنده اس .
ولي مي دوني که تو رو به ياد نمياره .
اون تو رو نمي شناسه .
تو حتي نمي دوني ...
که آيا براش مهم هستي يا نه .
من در موردِ دخترم ازت سئوال نکردم ...
چونکه نمي خوام جوابش رو بدونم .
آب مي خواي ؟
نه ، ممنونم .
چطوري به اينجا اومدي ؟
چطوري به اين جزيره اومدي ؟
به خودت زحمت نده . هر چي بگه دروغه .
وقتي که24 سالم بود توسطِيه نفر به استخدامِ ارتش در اومدم ...
من نپرسيدم کِي اومدي . ازت پرسيدم چطوري اومدي .
اونا منو با زيردريايي آوردن .
پس افرادت ، هر وقت بخوان مي تونن هر جايي برن ؟
بله ...
ولي دو هفته پيش ، ايستگاهِ راديويي زيرِ آب پخشِ امواجش ، متوقف شد .
يه شوکِ الکترومغناطيسي به وجود اومد .
الان ، برگشتن غير ممکنه .
چرا مي خواهيد برگرديد ؟
تو نمي فهمي .
يعني نفهم هستم ؟
اشتباه متوجه شدي . منظورم اين بود که ...
-تو نمي توني متوجه بشي . -چرا نمي تونم ؟
کيت .
براي اينکه تويِ ليست نيستي .
کدوم ليست ؟
مَردي که منو اينجا آورد ...
همونيه که افرادم رو اينجا آورده . اون ...
مَردِ کامليه .
اگه بِن ، اينقدر کامله ...
پس چرا نياز داشت که ما نجاتش بديم ؟
بِن ؟
منظورم اون نبود .
بذاريد ساده بگم .
شما تويِ ليست نيستيد ، براي اينکه مشکل داريد ...
چونکه عصباني هستيد ...
و ضعيف ...
و وحشت زده ايد .
هر چه بيشتر در موردِ افرادت مي فهم ، متوجه ميشم که ...
به اندازه کافي ، خودت هم نمي دوني .
اگه ما رو مي شناسي ، چه لزومي داره با ما حرف بزني ؟
البته ، تو رو نمي شناسم ، سعيد جِراه ...
چطوري بايد بشناسمت ؟
و تو ، کيت اوستين ، کاملاًبرام غريبه هستي .
و اما تو ، جان لاک ...
حافظه ام رو از دست دادم ...
چونکه خوب مي دونم آقاي جان لاک ، تو ...
هي ، اينجا رو ببينيد ...
بياييد اينجا . زود باشيد .
خوب ، مثل اينکه رسيديم .
- اين کار مي کنه ؟ -بله .
کار مي کنه .
لطفاً... کمک به ... سان .
باشه .
چه بويِ خوبي .
No comments yet. Be the first to leave one.