The first 200 lines.
آنچه گذشت در Third Watch
مرد: چه خبره؟ دیویس!
تای: برو عقب!
یعنی میگی نمیتونم برم خونه مامان؟
گفت نه، آره؟ آره.
نمیخوام هی دخترا دورم باشن. اینو میسپارم به خودت.
تای: این چیه؟ میبینی؟ من واسه چی باید دزدی کنم؟
اسمت چیه؟ مالکوم.
فِرِد: منم دیگه خسته شدم. هر سال. وقتی مینوشی، واقعاً مایه تأسفی.
دارم خودمو جای تو میذارم. نمیتونی!
هی. هی.
کجا بودی؟
همین دور و برا. کجا؟
کلیساها، آشپزخانههای خیریه. چند تا جذامی هم حمام کردم.
جدی میگم. کجا بودی؟ اونجا، تو نیویورک.
اینجا ۲۴ ساعته بازه. اینو مردم میگن.
بعد از کار میبینمت. مَتی: وایسا.
مَتی: بگیرش. واسه چی؟
برای اجاره، قبوض.
برو یه مرد شو. یه دوست دختر پیدا کن.
اینا رو از کجا آوردی؟
دروغ نمیگم، رفیق. داشتم مواد میفروختم.
ولی فقط به بچهمدرسهایها. باور نمیکنی چقدر پول تو جیبی دارن.
بابی، گوش کن. کار پیدا کردم.
زیاد نیست، ولی دارم سعی میکنم اوضاع رو راست و ریس کنم.
ممنون.
میگفتم پای رقاصها هدرش ندی. ولی تو؟
من که لازم نیست نگرانش باشم.
یه متجاوز زنجیرهای داریم که تو میسی گاردنز داره فعالیت میکنه.
سه بار تو دو هفته دست به کار شده.
شاهدها میگن یه مرد سیاهپوست، اوایل بیست سالگیه.
مگه میشه از این گنگتر باشه؟
برید از اینجا و یه کاری بکنید.
بنیرو، ادادویی، سالیوان و دیویس، عقب بمونید.
فرماندهی میخواد صحبت کنه. OCCB داره یورش میبره.
به پاتوق ساندر واکر در ۱۱۵. میدونید باید چیکار کنید.
ما به یونیفرم احتیاج داریم پس زودتر غذا بخورید.
وقتی آماده شدیم بهتون خبر میدیم.
داریم میریم برای یورش. چی میگی؟
هیجانزده نیستی؟ صد دفعه اول من بودم.
این اولین باره منه. تجهیزات خاصی هم میگیریم؟
تجهیزات خاص؟ داریم یه شرطبند رو میگیریم، نه لکس لوتر.
فقط حواست جمع باشه و سعی کن بهم شلیک نکنی.
ممنون. امروز داریم یورش میبریم.
چهار روزه. اولش خندهدار بود. ولی حالا داره رو اعصابم راه میره.
باسکو: اوه! اینا رو نگاه کن! نگاه کن... وای!
باس.
چی؟ تو که هر روز یه داستان از خونه داری.
اون یه سکس بینظیر بود.
گوش میکنم. فرد اعصابت رو خورد کرده. چهار روزه آبجو نخورده.
فکر کردم تو میخواستی ترک کنه. نباید اینقدر به رخ من بکشه.
هر لحظه میگه، "چهار روزه، عزیزم. آبجو نخوردم.
دیروز چی رو یادم رفت انجام بدم؟ یه آبجو بخورم."
به نظر نمیاد مشکلی داشته باشه.
اون اونقدر هوشیار نیست که هفتهای دو روز بچهها رو بفرسته مدرسه.
شاید داری زیادی واکنش نشون میدی.
این حرفو از کسی میشنوی که از دیدن هر زن دهنش باز میمونه.
نه، هر کسی نه.
فقط خوباشون.
اینم تماسه.
مرد: چند بار باید بهت بگم؟ چت شده؟
مرد: هر چی سرت میاد حقت هست! میشنوی چی میگم؟
باسکو: آقایون دارن میان. ممنون.
باسکو: مشکل چیه؟ این آشغال.
هر روز میاد داد و بیداد میکنه و مردم رو میترسونه.
و حالا داره از ماشین یه مستأجر بنزین میکشه.
این همون ولگرده که تو کلانتری ما مدفوع کرد.
منو زد. با چکش منو زد.
کی زدتت؟ اون کاپیتان کرانچ اونجا.
فِیث: زدی توش؟ دیدم داشت بنزین میدزدید.
پس با چکش زدی توش؟ داشتم تعمیر میکردم که دیدمش.
هر روز به مردم فحش میده، آب دهن میندازه روشون.
رو ساختمون دستشویی میکنه. مشکل مثانه داره.
ما آدمهای حسابی این محلهایم. شماها همه قدیس هستید.
پاپ باید از شما خبردار بشه.
حرومزادهها، همیشه بهم میخندن.
هی، بو گندو. میخوای شکایت کنی؟ از من؟
اون داره دردسر درست میکنه! نمیتونی مردم رو با چکش بزنی.
اگه مشکلی داری، به ما زنگ بزن. دیگه نمیخندی.
آخ!
این یارو خل و چله!
باسکو، اون بنزینه!
فوراً به اورژانس نیاز داریم. تکرار میکنم. فوری آمبولانس بفرستید.
متی امروز ۱۵۰ دلار به من داد.
آره. برای اجاره و قبوض.
کمک کرد. خوبه، فکر کنم.
منظورت چیه؟ هیچی، بیخیال.
حرفتو بزن.
متی یه ماهه کار میکنه؟ دو ماه؟
اون به تو ۱۵۰ دلار میده؟ این چقدر میشه؟ یک دهم اجارهخونهات؟
داره یه حرکتی میزنه. آره، داره بهت توهین میکنه.
اگه حرف خوبی برای گفتن نداری... خودت پرسیدی.
فکر نمیکنی آدما میتونن تغییر کنن؟ کیم: نه.
شاید راستقامت راه بریم، از اینترنت سیدی بخریم.
ولی وقتی به تهش میرسه، تو عمق وجودمون.
ما حیوانیم. غریزهها. نمیتونیم از غریزههامون فرار کنیم.
نشنال جئوگرافیک؟ دیسکاوری چنل.
چی شده؟ فِیث: آتیشسوزی، و یه مورد شدیده.
بابی: ملافهها رو بگیر. من معاینه میکنم. کیم: باشه.
بابی: باشه، آقا. رسیدیم.
باشه، با من بمونید آقا. با من بمونید.
بابی: باشه.
بابی: بهش اکسیژن وصل میکنم. حالا بخند، حرومزاده!
حالا میفهمی چرا نمیخوام فِرِد مشروب بخوره؟
طاقت بیارید، آقا. بهتون اکسیژن وصل میکنیم، باشه؟
فکر نمیکنم بشه یکم آرومتر رانندگی کنی؟
متأسفم. امروز باید لکسوس رو میآوردیم.
داری چیکار میکنی؟ مشقهامو.
بعد از شیفت دیشب، رفتم خونه و از خستگی افتادم.
حالا باید مشقهامو تموم کنم.
چی اینقدر خندهداره؟ شنیدن یه مرد گنده که میگه "مشق".
ژنتیکیه. خندهداره.
"مشق" خندهدار نیست؟ نه، نیست.
معذرت میخوام.
اگه نمره الف بگیری، معلمت بهت ستاره طلایی یا یه شکلک خنده میده؟
نه، خودتی.
الو؟
چی؟ دانکن و ویلیامز از منطقه ۶۸.
همین الان بابامو آوردن مِرسی.
مرد: این اسلحه رو درست گرفته بود تو صورتم.
تای: چقدر بردن؟ شاید ۴۰۰ دلار. ریختمش تو کیف.
دیدیشون؟ سه تا مرد، لاتینتبار.
چه شکلی بودن؟ لاتینتبار.
یکیشون دستش گچ گرفته بود و یه خالکوبی روی گردنش داشت.
کی دزدی اتفاق افتاد؟ شاید ساعت ۱۱:۳۰.
امروز صبح؟ دیشب موقعی که داشتم میبستم.
الان داری گزارش میدی؟ مرد: منو تو پشت مغازه حبس کردن.
هنوزم همونجا بودم اگه صاحب مغازه نمیاومد باز کنه.
اون شب رو تو اتاق پشتی گذروند.
خیلی تماس از فروشندههایی داشتم که موقع محافظت از مغازهشون جونشون رو از دست دادن.
جون آدم ارزش این رو نداره که بخاطر یه مشت خوراکی بیارزش تیر بخوره.
نامهرسون. چرا اینقدر تو کار من فضولی میکنی؟
من تو کار تو نیستم. تو با یه مددکار اجتماعی حرف زدی.
اونا با معلمهای من حرف زدن.
حالا ازم میپرسن چرا پلیسا دور و بر منن.
من فقط پرسیدم.
چرا نمیری از یه دختر سفیدپوست تو "پارک" بپرسی و دست از سر من برداری؟
چی گفتی؟ من با سازمان حمایت از کودکان حرف زدم.
تا ببینم سابقه قبلی داره یا نه.
کار و زندگی نداری؟ تو که از پلیس اجتماعی حرف میزنی.
اینجا یه پسر جوونه که میتونم براش کاری بکنم یا نادیدهش بگیرم.
اگه مالکوم چند تا شانس میآورد، شاید آدم حسابی از آب درمیاومد.
امروز شانسی در کار نیست. چی؟
داره برای ساندر واکر شرط جمع میکنه.
اگه امشب موقعی که ما یورش میبریم اونجا باشه...
شش ماه تو کانون اصلاح و تربیت براش آب میخوره.
دکتر: کجاست؟ دکتر مورالس داره رسیدگی میکنه.
چی شده؟ مصرف بیش از حد اتفاقی.
داریم مثل خانواده خودمون باهاش رفتار میکنیم.
دکتر؟ دکتر: حالش چطوره؟
خوش شانس بود. همسایه پیداش کرد.
تاکیکاردی بطنی داشت، اما با دیجیویت تثبیت شد.
تو اتاق ۲۱۲ هست. ممنون.
خب، حالت چطوره؟ خوبم.
ببخشید. باید چند تا بیمار رو ببینم.
بابا. میدونم، میدونم.
"باید بیشتر مراقب باشی. باید از خودت مراقبت کنی."
خدایا شکرت که سالمی. اما حالا که خودت بحثش رو باز کردی...
خب، نصف شب...
سرم درد میکرد. رفتم دستشویی که آسپرین بخورم.
و اشتباهی قرصهای تجویزی خودم رو خوردم.
چند تا خوردی؟ معلومه که زیاد.
نه، تو باید... نکن.
نگران نباشم؟ یه اتفاق بود، همین.
خوبم.
خب، حالا چی؟ تنبیهم چیه؟
مراقبت در منزل؟ نیاز به پرستار دارم؟
وقتشه که برم خانه سالمندان؟
یادته وقتی بچه بودم...
و بعضی وقتا کارهای احمقانه میکردم؟
و اینقدر شکر میکردی که من سالم بودم...
و تنبیه کردن من آخرین چیزی بود که به ذهنت میرسید؟
خب...
الان دارم همون حس رو تجربه میکنم.
خیلی همون حس رو دارم.
بیا، بگو.
حرفت رو بزن تا راحت شی.
باید بیشتر مراقب باشی. میدونم.
خودم میدونم باید مراقب باشم.
پس این عملیاتی که امروز میریم... نگران نباش.
ما دنبال تروریستها نمیریم.
شرطبندها لاف میزنن، اما تا یونیفرم میبینن، از ترس خودشون رو خیس میکنن.
اگه مالکوم اونجا باشه، زندان میره.
آره، کانون اصلاح و تربیت. این اونو سر به راه نمیکنه.
نباید شرط جمع کردن رو شروع میکرد.
پس چیکار کنه؟ به جاش برگر سرخ کنه؟
فقیره. مواد مخدر نمیفروشه.
تو کتابخونه هم که کار نمیکنه.
میخوای کمک کنی؟ براش یه وکیل بگیر.
همینطور که هستی، برای منم یه قهوه بیار.
تای: تلخ؟ سالی: آره.
هی!
هی، هی، وایسا! حرکت نکن!
چیزی رو از دست دادم؟
اینا برات خوب نیستن.
باسکو: قرن بیست و یکمه و هنوزم ساختمون بدون آسانسور هست.
فِیث: گرمت میکنه. باسکو: بخاری ماشین هم همینطور.
باسکو: اونم خیلی راحت تو ماشینمون هست.
خدایا شکرت! خدایا شکرت که اینجایی!
مشکل چیه خانم؟ دختر کوچولوی من کمک میخواد.
No comments yet. Be the first to leave one.