The first 200 lines.
«هیولاها: داستان لایل و اریک منندز»
سلام. اریک. شرمنده
طوری نیست. کار دیگهای ندارم که انجام بدم
آره میدونم. زندان خیلی وحشتناکه
اما من برای همین اینجام دیگه
سیگاری که نیستی، نه؟
نه. نمیکشم
خوبه
.عادت زشتیه ولی هرگز نمیتونم ترکش کنم مطمئنم
کاش از اول بهش لب نمیزدم
آره. پدرم میکشید
همیشه حالم ازش بهم میخورد - خوبه -
بوی سیگار دهنش منزجرکننده بود
سعی میکنم همیشه بعدش آدامس بجوم
نه با تو مشکلی ندارم
خب. خوبه
هیچوقت سمتش نری ها، خب؟
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
« مترجم: عاطفه بدوی » ::. Atefeh Badavi .::
...خب
...آره، خب
حال و اوضاعت این تو چطوره؟
چندان... خیلی تعریفی نداره
درسته. اما غذا میخوری دیگه؟
آره. از وقتی اون نامهه رو پیدا کردن و لایل رو منتقل کردن
تو بند ۷۰۰۰ تنها شدم
یه دوست پیدا کردم که یهکم تحمل اینجا رو برام راحتتر کرد
اما از شنبه به اینور دیگه ندیدمش یهو آب شد رفت تو زمین
وای
آره. نمیدونم جابهجاش کردن ...یا کجا رفته ولی
متاسفم
خیلی یهویی بود واسه همین ...یه جورهایی حس چیز میکنم
تنهایی؟ - آره -
واقعا از این بابت متاسفم
و ببخشید که الان باید در مورد این مسائل صحبت کنیم
مسئلهای نیست
...میدونی چون با لایل حرف زدم و - آره میدونم -
وکیل لایل، جیل هم اونجا بود
و از جیل خواستم اگه امکان داره امروز تنها باهات صحبت کنم
آهان. باشه
گفت مشکلی نیست
گمونم من هم ترجیح میدم همینطور باشه - خوبه -
چون با لایل درباره چیزهایی که به دکتر ویکری گفتی صحبت کردم
آهان
و سختیهایی که با لایل کشیدی
...و پدرت و اون اشیا
و کارهایی که لایل باهات کرده بود
همچنین چیزهایی که درمورد مسائل بین تو و پدرت میدونست
و اینکه خیال میکرده تموم شده ...اما وقتی متوجه شد هنوز ادامه داره
آره. تمام این مواردی که گفتی
آره. لایل هم درمورد اتفاقی که بین خودش و پدرتون رخ داده بود
و تجاوز اینها چیزی به تو گفته بود؟
...آره. در موردش
چند روز قبل از شب حادثه درموردش حرف زدیم
.تقریبا میشه گفت اولین بار هم بود یه جورهایی
انگار داشتیم تجربههامون رو باهم مقایسه میکردیم
البته - تقریبا یه همچین چیزی بود -
اما... نه به صورت خوشایند
یعنی خوب بود که بالاخره تونستیم درموردش صحبت کنیم
درواقع خودمون رو خالی کردیم
خیلیخب. صرفا محض محکمکاری میپرسم
حرفهاش رو باور داری، درسته؟
آره. مطمئنم راست گفته - خیلیخب -
...یعنی میگین باید - نه. من هم باورش دارم -
صرفا... خواستم مطمئن بشم همهمون اعتقادمون همینه
که سوای عشق و علاقهای که بهش داری یه هیولا بود
و کاری که باهات کرده هم واقعا اتفاق افتاده
و این هم بگم که بدونی لایل بر این باوره
که با وجود اینکه خودش هم خیلی سختی کشیده
یعنی من همچین حسی ازش میگیرم
احساس میکنه تو خیلی بیشتر اذیت شدی
آره
آره. چیزی که من تجربه کردم واقعا بدتر بود
...میتونی - البته -
ازت میخوام که اگه برات مقدوره همه چیز رو از سیر تا پیاز برام تعریف کنی
آره. باشه - میتونی؟ -
آره. میتونم
خیلیخب
از... از کجا باید شروع کنم؟
میدونم. خیلی وحشتناکه
...خب... فکر کنم باید ازت بپرسم
یادته از چه زمانی شروع شد؟
آره
یه جورهایی انگار همیشه در جریان بوده
چون همیشه ازش وحشت داشتم
پدرت یا لایل؟ - پدرم. هیچوقت از لایل نمیترسیدم -
همیشه حس میکردم لایل محافظمه
حتی وقتهایی که ازت سوءاستفاده میکرد؟
آره. اینطور نبود
...منظورم اینه که
اولین چیزهایی که دراین رابطه به یاد میارم خاطرات فرار کردنمن
حدودا پنج ساله بودم و خب زیاد نمیتونستم از خونه دور بشم
نهایتا میرفتم خونهی خالهم که چند بلوک اونورتر بود
...و حس میکردم
یعنی خب لایل اینطور گفت ...وقتی فهمید هنوز هم
اون... عصبانی شد
و میگفت چطور گذاشتی همچین اتفاقی رخ بده اریک؟
نکنه خوشت میاد؟ وگرنه باید فرار میکردی
من هم میگفتم آخه همیشه بعدش میان پیدام میکنن
هربار فرار میکردم پیدام میکردن ...و بعدش اوضاع بدتر میشد واسه همین
پس فرار هیچوقت کمکی نکرد؟ - نه -
مادرم، پدرم و کل اعضای خانوادهم
مثل یه اختاپوس بودن که هرگز نمیتونستم از چنگشون فرار کنم
چون با یکی از شاخکهاشون دوباره میگرفتنت؟
...یا - آره. یه همچین چیزی -
اما لایل میگه اولین بار شیش سالم بود که شروع شد
و فکر کنم درست میگه
چون خودش هم تو همین سن بوده که پدرت رفته سراغش - درسته -
پس منطقیه - ...آره و من -
چی شده؟ - خب، اون موقع مربیم وادلینگتون بود -
شیش سالم بود
...و یادمه که همون حول و حوش شروع شد پس
ماساژها از اون موقع شروع شد
چطور شد اریک؟
اوایلش بد نبود - خب -
...صرفا بعد از تنیس یا شنا بود و
ادامه بده
میدونستم پدرم ازم خوشش نمیاد
منظورت چیه؟
خب... خیلی باهام بدرفتاری میکرد
عاشق لایل بود ولی من رو دوست نداشت
خودم متوجه بودم اما به زبون هم میاورد
...یه سری القاب روم گذاشته بود که خیلی - چه جور القابی؟ -
...چیزهایی که به بچه نمیگن مثلا
احمق یا کونی
خیلیخب
برای همین همیشه سعی میکردم تحت تاثیر قرارش بدم یا عصبانیش نکنم
.مادرم هم همین کار رو میکرد دستهجمعی مسخرهم میکردن
مثلا اگه میگفتم از کمد میترسم
من رو مینداختن توش و حبسم میکردن تا وقتی دست از جیغ زدن بکشم
و بهم میخندیدن. میدونستم نمیمیرم
...اما باز هم برام سوال میشد
که چرا این کارها رو باهام میکنن
یا زیرزمین
تو زیرزمین حبست میکردن؟ - آره. چون ازش وحشت داشتم -
میخواستن مرد بارم بیارن
چه مدت؟
تمام بعد ازظهر یا تا هروقت که دست از گریه بردارم
مادرم هم از این کارها میکرد منتها بیشتر کار پدرم بود
خیلی وحشتناک بوده
بگذریم. وقتی بدونین پدرتون فکر میکنه آدم ضعیفی هستین
یا زیادی ترسوئین
یا مثلا... به اندازهی کافی سرسخت نیستین
کم کم به این فکر میفتین که خب آره گمونم به اندازهی کافی قوی نیستم
همیشه هم از دستم عصبانی بود
بنابراین وقتهایی که عصبانی نبود
و با خودش میبردم طبقهی بالا
...و میگفت بیا دوش بگیریم
...و
...خب اولش گفتم
بالاخره باهام خوب شد
اولین باری بود که این روش رو میدیدم
روی مهربونش رو - آره -
چون اون موقع بود که دیدم وقتی کسی نیست روی دیگهای هم داره و میتونه عصبانی نباشه
اما جلوی بقیه یا حتی تو جمع خانواده
با اون القاب صدام میزد یا کتکم میزد
و همه... همه شاهد بودن
...اما وقتی خودتون تنها بودین ...اون موقع بود که
چی؟ - بهم میگفت دوستم داره -
موقعی که بهت تجاوز میکرد؟ - آره -
...اولش
اولش فقط ماساژ میداد
.مثلا با روغن. تیشرتش رو درمیاورد ...من هم فقط لباس زیر تنم بود و
چی؟ - هنوز کارهای دیگه رو شروع نکرده بود -
و اون زمان
صرفا داشتم با پدرم وقت میگذروندم و حس میکردم بهم اهمیت میده
فقط خودمون دوتا بودیم
و حس خوبی داشت
اینها خاطرات خوبیان که ازش بهخاطر دارم
و بعد نوع ماساژها تغییر کرد؟
بله
میگفت بچرخم تا جلوم رو ماساژ بده
و منظورت از جلو...؟
آلت تناسلیم رو ماساژ میداد
خیلیخب - و بعد همدیگه رو دستمالی میکردیم -
...اما هنوز هم - چی؟ -
انگار... هنوز ترسناک نشده بود
فقط گمونم من دوست نداشتم این کار رو بکنم یعنی سعی میکردم ازش طفره برم
ماساژ قسمت جلویی بدن؟
آره. چون به پشت دراز میکشید و من سعی میکردم از زیر اون قسمت در برم
ولی میگفت، نه باید انجامش بدی
و بعد که بزرگتر شدم ماساژ دهانی اضافه شد
و همونطور که لایل گفت بعدش هم ...پای اشیا و مسواک به قضیه باز شد
و چند سالت بود؟
...مطمئنم کلاس دوم بودم چون
موقع جریان مسواک دیگه؟
چون یادمه فرداش که رفتم مدرسه
عکس یه مسواک رو روی تابلوی اعلانات دیدم
برای تشویق به مراقبت از دندان و رفتن به دندانپزشک بود
و یادمه که با خودم گفتم
مسواکی که تو عکسه قطعا اونقدر دردناک نیست
چهار نوع رابطه جنسی با پدرم وجود داشت
...اونی که خوب بود
...با ماساژ شروع میشد اما
بعدش مجبورم میکرد ...از دهنم استفاده کنم و چیزش
خیلی بزرگ بود. من... اون کار رو دوست نداشتم
میفهمم
بهنظرم خیلی کار کثیفی بود - درسته -
...وقتی اون این کار رو با من میکرد
...اما برای اون... ماساژ اسمشون رو گذاشته بود ماساژ دهانی برهنه
No comments yet. Be the first to leave one.