The first 170 lines.
،بین شش تا ده ماه توی دانشکده پلیس
دانشجویان آموزش میبینن تا به افسر پلیس تبدیل شده
.و بتونن با دوستان خود پیوندهای عمیقتری برقرار کنن
نونبی
!خوش اومدی
.بسیار خب بیایید شروع کنیم
.به سلامتی
!پسر، هیچی بهتر از نوشیدنی رایگان نیست
داته واتارو (22 ساله)
!هی، منظورت از نوشیدنی مجانی چیه؟
!هاگیوارا چیزی بهت نگفته؟
اون گفت بخاطر توازن تعداد پسرا اگه با دخترهای کلاس دیگه
توی مهمونی شرکت کنیم، هزینه .نوشیدنیهامون رو حساب میکنه
میتسودا جونپی (22 ساله)
پس با وجود اینکه دوست دختر داری !بازم اومدی؟
!ولی خود هاگیوارا هنوز نیومده
!چی؟! داته کون، تو دوست دختر داری؟
.آره، کاملاً واضحه
!واقعاً؟
!ماتسودا کون، توی چی؟
!هااا؟
!پس نداری؟
.کاملاً از ظاهرش مشخصه
.هی، هیرو
فورویا ری (22 ساله)
موروفوشی هیرومیتسو (22 ساله)
!این پیش غذا واقعاً خوشمزهست
.حتی منم میتونم اینو درست کنم .توی خونه بهت یادت میدم
.به هر حال، تو هیچ سررشته ای از آشپزی نداری
.از بابتش متاسفم
!موروفوشی کون، به منم یاد بده
من فقط دوست دارم فورویا کون .برام غذا درست کنه، حتی اگه توش گند بزنه
.بیخیالش شو
زرو بجز خانم دکترهای مسن .هیچ علاقه ای به زنهای دیگه نداره
... ماتسودا کون، اگه مدام از این حرفای ناخوشایند بزنی
.دستگیرت میکنم
.هی، جالب به نظر میرسه
!خیلی عالیه، مگه نه، زرو؟
.آره
.باورنکردنیه
.ببخشید که دیر اومدم
هاگیوارا کنجی (22 ساله)
تو راه اینجا، یه پیرزن از پلههای ،بلند نمیتونست بالا بره
،به همین خاطر کمکش کردم
ولی وقتی رسوندمش بهم گفت برگه فال .خوش شانسی که از معبد گرفته بود رو گم کرده
،ما کلی دنبالش گشتیم ولی پیداش نکردیم
به همین خاطر دوباره رفتیم برگه فال ،خوش شانسی از معبد گرفتیم
.و اینجوری شد که زمان از دستم در رفت
.حتماً داره دروغ میگه
!وای
!تو چقدر مهربونی
!چی؟
.حسابی خوشمزه بود
.هی، تو دیگه داری زیادی میخوری
!خب نظرتون چیه بعدش بریم کارائوکه؟
!آره
!ممنون که تشریف آوردین
.خیلی خسته ام
.منم تا خرخره خوردم
همونطور که انتظار داشتم، هاگی .تمام توجهات رو به خودش جلب کرد
.ظاهراً همینطوره
.ببخشید
!احیاناً شما دوست اون پسر قد بلند هستین؟
.بله
اون نه تنها منو از پلهها بالا برد .حتی رفت برام برگه فال خوش شانسی گرفت
!میشه از طرف من ازش تشکر کنی؟
.بله
.پس داشت راستشو میگفت
.هاگی همچنین دروغ گویی نیست
اون فقط واقعیت رو تغییر داده
.تا قابل پذیرشتر بشه
!هی، چی شده، هیرو؟
.عجله کن وگرنه جات میذاریم
.دارم میام
!درست بعد به خواب رفتن به دیدنمون میاد
،عاشق استنتاج منطقی بشید !و از حل معما لذت ببرید
جوانی پرشور .بین همکلاسیها تقسیم شده
شکوفههای گیلاسی که نمیریزه .تا ابد باقی میمونن
،فردی که همیشه حقیقت هارو برملا میکنه
،با بدنی بچه گانه ولی با ذهن فردی بالغ
!و اون کسی نیست جز کاراگاه کونان
،آکادمی پلیس: آرک داستان پلیس وحشی پرونده هاگیوارا کنجی
،آکادمی پلیس: آرک داستان پلیس وحشی .پرونده هاگیوارا کنجی
گلوم بخاطر زیادی خوندن دیشب .بدجور درد میکنه
.خب، خوش به حالت
به هر حال، هاگیوارا تو بیشتر از دیگرون .توی کارائوکه خوندی
!چقدر باحاله
.ـه RX-7 FD3S رفقا، این
!راننده اش کیه؟
اونیزوکا هاچیزو (48 ساله) مربی کلاس تازه کارها
!پس مال مربی اونیه؟
!پس این ماشین مال شماست، مربی اونیزوکا؟
.این یه ماشین معمولی نیست
!از جهاتی، این خوشگله جت جنگنده منه
بدنه سبک اون از روی طرح هواپیمای جنگنده !زرو الهام گرفته شده، مگه نه؟
!این ماشین به داشتن زرو اسپیریت معروفه
!مربی اونیزوکا، حسابی تحت تاثیر قرار گرفتم
.تو سوار ماشین مورد علاقه من میشی
.راستش، این ماشین مال من نیست
متعلق به افسر ارشدم که در حین انجام .وظیفه فوت کرده
:چهار سال پیش دخترش بهم گفت
،که یه روزی افسر پلیس میشه
.پس اینو تا اون موقع پیش خودت نگه دار
!پس لطفاً اینو ببر توی گاراژ پارک کن؟
.مواضب باش روش خط نندازی
.اطاعت
.امیدوارم که اون دختر خوشگلی باشه
اون گفت میخواد پلیس بشه، پس مطمئنم .لجبازتر از پسراست
اوه؟! زرو، تو هم دوست داری !سوارش بشی؟
.هیچی نباشه، هردوتاتون زرو هستین
.نه. من اهل همچنین ماشینهای پر زرق و برقی نیستم
.پس به همچنین چیزای علاقه داری
آموزش تجهیزات سنگین
.زودباشید، فقط یه دور دیگه
.وقت رو تلف نکنید و سریعتر بدوین
.که اینطور
!هاگیوارا، خانواده تو تعمیرگاه خودرو دارن؟
.پس به همین دلیل که اطلاعات زیادی از ماشین داری
آره. جین پی چان از بچگی همیشه به .مغازمون میومد
و بخاطر باز و بسته کردن وسایل ماشین .با پدرم به مشکل خورد
من فقط میخواستم بالهای مرغ دریایی .رو روی پورشه نصب کنم
.خب معلومه هر کی دیگه جاش بود عصبانی میشد
،اون فقط به ماشینها رضایت نمیاد
.و آخرش داشت روی مواد منفجره تحقیق میکرد
من فقط با یه نگاه میتونم بفهمم که .از چی ساخته شدن
از اونجایی که منم از سرهم بندی کردن خوشم میومد .میخواستم مغازه رو تصاحب کنم
!پس چرا تصمیم گرفتی پلیس بشی؟
از اونجایی که کارمون رونق داشت ،تعداد مغازهها رو افزایش میدادیم
.ولی اقتصاد یهویی ورشکسته شد
.در نهایت مجبور شدیم تعمیرگاه رو ببندیم
در مقایسه با اون، پلیس هرگز ورشکست !نمیشه، مگه نه؟
.به گمونم
....وقتی اینطوری میگی
!فقط نیم دور دیگه مونده
!پس با تمام وجودتون بدوین
!خب نظرت چیه تا خط پایان مسابقه بدیم؟
.پایه ام
آموزش موتور سواری
.هی، هاگی
به نظر میرسه کاربراتور .به درستی سوخت رو نمیسوزونه
.بخاطر همین داشتم درستش میکردم
... شاید من به اندازه تو سریع نباشم، ولی
.بفرما درست شد
.شما به همون اندازه که شنیدم ماهر هستین
ماتسودا جین پی و هاگیوارا منجی
!شما دوست دارین به پلیس ضد شورش ملحق بشین؟
!چی؟
خلاصه کلام، میخوام شما رو به تیم .خنثی سازی بمب اضافه کنم
جوخه خنثی سازی بمب !واحد پلیس ضد شورش؟
!کاملاً معلومه که ما بهش علاقه مندیم
!از همکاری با شما خوشحالم
.اینطوری که از دیگرون قدردانی نمیکنن
!آه، خب ... تو چی؟
!میشه یکم بهم فرصت بدین تا در موردش فکر کنم؟
موروفوشی
هیرو، من دارم میرم بیرون چیزی !میخوای برات بخرم؟
!نمیدونم هیرو بیرون رفته؟
!خب، هاگی میخوای چی بهش بگی؟
.به نظر میرسه اون تواناییهای ما رو کشف کرده
دوست دارم مثل یه دوست قدیمی .توی یه تیم بفتیم
نه تنها این، حتی به شغل سرهم بندی .که دوست دارم میرسم
... پس
... پدرم
،از اونجایی که دیدم چه بلایی سر مغازه پدرم اومد
وقتی کارها بدون مشکل و بر وفق مراد پیش میره
عاقلانه است که قبل وقوع ویرانی .ترمز دستی رو بکشی
سالن استراحت
.اگر درموردش مطمئن نیستی پس این کارو نکن
.جوخه خنثی سازی بمب، کار خیلی جدی ای داره
.اگر میخوای بری غذا بخوری منم میام
No comments yet. Be the first to leave one.