Third Watch

Third Watch

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Third Watch - 2x03 - Four Days DVDRip SAiNTS
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 3 third watch 1999 زیرنویس فارسی سریال

Tags

dvd
Published on: 2025-11-21
Downloads: 9
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

گوینده: قبلاً در Third Watch

فکر می‌کنی چقدر طول می‌کشه تا بندازیمت تو کیسه جسد؟

ازت می‌پرسم یادت میاد یه زمانی خرابکاری کرده باشی؟

و یکی باهات راه اومد، بهت اعتماد کرد؟

فکر می‌کنم تو این اتاق می‌تونم پدر خوبی باشم.

تمام عمر کجا بودی؟

اسم من برای تو پاپته. حالا از سر راهم برو کنار.

ما باید سعی کنیم به مردم کمک کنیم. نه به اونایی که تیراندازی می‌کنن.

تو تصمیم می‌گیری کی لیاقت داره؟ ما فقط وظیفه‌مونه کارمون رو انجام بدیم.

گوینده: امشب در Third Watch

یکی از اون عوضی‌ها فرار کرد. اونا نیاز به درمان دارن.

نگران اون پلیس‌ها باش و بقیه رو فراموش کن.

فکر می‌کنی پلیس کشتشون؟ من اونجا نبودم.

ولی به نظر می‌رسید کار اوناست؟

به هر حال، بیاید هر سیاه‌پوست تو نیویورک رو کتک بزنیم تا دیگه جرمی نمونه.

حرومزاده!

فِیث: دکتر! من تو هیچ رستورانی به هیچ‌کس شلیک نکردم.

اون کمک می‌خواد. اون زندان می‌خواد.

من اوضاع رو کنترل کرده بودم. تو یه پیراپزشک لعنتی هستی، دکتر، همین و بس.

باشه، بس کنید، گوش کنید. حالا گوش کنید.

هی. هی، تمومش کنید. بیاید. هی، کافیه.

بیاید بچه‌ها، بس کنید. دارید چیکار می‌کنید، هان؟

شماها با هم دوستید.

حالا دست بدید.

بیاید، دست بدید. نمی‌خواید به پدر و مادرتون بگم، مگه نه؟

دست بدید.

خوبه. حالا برید خونه.

خوشا به حال آشتی‌کنندگان زیرا ایشان فرزندان خدا خوانده خواهند شد.

من اینجا برای بیگل‌هات میام، نه برای کلاس‌های انجیلت.

من یه مغازه همه‌کاره دارم.

دو تا پیازی؟

اِه، امروز کشمشی. پلیس ۱: صبح بخیر، دکتر.

رفقا.

یه نمونه از بیگل شکلاتی معروفم چطوره؟

نه شکلاتی. نه شکلاتی.

می‌دونید، من بیرون دارم دعواها رو تموم می‌کنم، اون‌وقت شماها اینجا قهوه مجانی می‌گیرید؟

مارکوس حتی نمی‌دونه مجانی یعنی چی.

کی دعوا می‌کرد؟ تیمی او'نیل و اون بچه، نیوول بارنز.

پلیس ۱: اوه. نبرد غول‌ها. پلیس ۲: زخمی نشدی که، شدی؟

می‌بینید؟ من دارم پول خریدهامو می‌دم. شما هم یه بار امتحان کنید.

کاری نکن از این صندلی بلند شم. اصلاً دیگه امکانش هست؟

اوه.

پلیس ۱: می‌تونی فرار کنی ولی نمی‌تونی قایم شی. قایم شم؟

من یه ون قرمز و سفید غول‌پیکر می‌رونم با چراغ‌های گردان و آژیر.

چی هستی تو، احمق؟

واقعاً پنج تا هستن؟ من برای شمردن وای‌نسادم.

هی، برو کنار. عقب برو.

عقب برو. یالا.

سالی: دو تا اراذل اومدن تو و فقط شروع کردن به تیراندازی.

حتی دنبال پول هم نبودن. تای: اون عوضی‌ها براشون مهم نبود کی سر راهشونه.

سالی: انگار این کار انتقامی بوده.

دکتر، یکی دیگه هم اینجاست.

اون هنوز زنده‌ست.

وضعش بده، رفیق.

تای: صبر کنید، خانم.

باید بیرون منتظر بمونید. آدامز: دخترم!

تای: متاسفم. خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم. اسم اون تانیاست.

من باید برم تو. تای: متاسفم.

کارلوس: تو یه رستوران فست‌فود پیدا شده. زخم گلوله به قفسه سینه چپ.

خروجی گلوله زیر کتف چپ.

در مسیر (انتقال) ایست کرده. حدود سه و نیم لیتر خونریزی.

دو تا رگ‌گیری بزرگ بازه، دو لیتر سرم سالین تزریق شده، و یه آمپول اِپی.

چقدر از تزریق اِپی می‌گذره؟ تقریباً سه دقیقه.

کمربندشو باز کن. این یکی از قربانیان تیراندازیه؟

آره، اسمش تانیا آدامزه. وایستا!

یک... یک، دو، سه.

پرستار: رگ‌پاش نشت کرده.

دو واحد خون O منفی با پمپ سریع بزنید، هماتوکریت بگیرید، ۱۰ واحد خون رو تیپ و کراس کنید.

پرستار: یک لاین مرکزی رو آماده کنید. دانا: ایست قلبی.

مورالِس: اون قیچی رو بده به من. پرستار: همینجاست.

بچرخونیمش.

دکتر: پالس-اکس پایینه، ۸۶.

یه لوله آزمایش در قرمز اضافه پیدا کنید. به رادیولوژی زنگ بزنید.

برای یه عکس کراس-تیبل، مهره‌های گردن و قفسه سینه. کارلوس: دکتر؟

دکتر؟ چی؟ چی؟

بریم. دکتر: چند تا گاز چهار در چهار بده به من.

پرستار: اتاق عمل رو در حالت آماده‌باش قرار بدید. کارلوس: یالا.

دکتر: یکی بهش بگ‌والو بزنه. پرستار: من نمونه خون برای گازهای خونی می‌گیرم.

هری: هی، داداش.

می‌دونی اونا هنوز منو نبردن (برای درمان) از وقتی تو منو آوردی اینجا.

اونا مشغولن، هری. بعضی چیزها اولویت دارن.

هری: دارم خونریزی می‌کنم. خب، یه زخم کوچیکه. اونا بهت می‌رسن.

خونریزی باید یه معنی‌ای داشته باشه.

خونریزی تو این بیمارستان مزخرف هیچ معنی‌ای نداره؟

من همیشه باهات خوب نبودم؟ آره.

یعنی، بقیه پیراپزشک‌ها دیگه حتی نمی‌خوان تو رو بیارن (اینجا).

من همیشه باهات راه نمیام؟ من همیشه باهات با احترام رفتار نمی‌کنم؟

حالا منم همون احترام رو می‌خوام.

ازت می‌خوام مثل یه آقا رفتار کنی، بشینی و صبر کنی.

باشه.

اصلاً نگران من نباش. متاسفم.

هری ترسناک می‌خواد مثل یه آقا رفتار کنه؟ مسخره‌ست!

هی، هری. نوشیدنی بعدیت، یادت باشه، انگشت کوچیکتو بالا بگیر.

کجاست؟ دخترم کجاست؟

اونا الان دارن روش کار می‌کنن. ولی زنده‌ست، مگه نه؟

اونو بردن به اتاق تروما. یعنی چی؟

اونا آدم‌های خوبی هستن. دارن تمام تلاششون رو می‌کنن.

ببخشید؟ ببخشید؟ خانم، اونا امروز واقعاً مشغولن.

اگه فقط... میشه یکی به من کمک کنه، لطفاً؟

دخترم رو تیر زدن

هیلی فرند از رستوران تیستی گریل با شماست

در بالای شهر منهتن، جایی که امروز یه اتفاق تلخ افتاده.

ظاهراً افراد مسلح به کارمندها و مشتری‌های این رستوران شلیک کردن

که پنج نفر کشته یا زخمی شدن.

بین کشته شده‌ها، یه معلم محبوب هم هست که برای سیستم آموزشی کار می‌کرده

اینجا، تو همین محله بالای شهر، حدود ۲۷ سال.

همسرش رو تنها گذاشته. اون کیه؟

همون زنی که من داشتم. جنازه رو زمین، جلوی پیشخوان.

توسط دانش‌آموزاش تو مدرسه پی.اس. ۱۴۴.

و حالا میریم سراغ دان هولمن که در حال حاضر از مدرسه گزارش میده.

لعنتی، یه معلم رو کشتن. اون دختره، تانیا چی شد؟

ارزش ذکر کردن رو نداره؟ لومباردو: گفتن چهار نفر دیگه هم بودن.

فقط گفتن "دیگران".

مشکلش چیه؟ کارلوس: اون گزارشگره چه خوشگله، نه؟

بابی: بابا، چرا پلیسا امروز اینقدر آماده‌ن؟

کیم: یه عالمه مامور لباس شخصی دارن میان تو کلانتری.

بابی: یکی از قربانیا معلم بود یا همچین چیزی؟

بیست و هفت سال، تو اخبار دیدم. تو استاتن آیلند زندگی می‌کرد.

کیم: یه زن سفیدپوست تو این محله؟ باید تو حومه شهر می‌موند.

خبر جدیدی از تیراندازا نیست؟ بابی: آخرین خبری که شنیدم...

مردای ۲۰ تا ۲۵ ساله، سیاه‌پوست.

کیم: سعی کردن ولی نتونستن کمتر از این جزئیات بگن.

بابی: یه نوار ویدئویی بود ولی هیچی نتونستن ببینن.

فصل شکار آزاد.

کارلوس: خوشحالم که امروز تو این محله یه مرد سیاهپوست ۲۵ ساله نیستم.

کیم: آره واقعاً.

چیه؟ من تلویزیون می‌بینم.

هیلی: تق تق.

سلام. هیلی فرندم. سلام. نظری ندارم.

واقعاً می‌دونیم چطور یه منطقه رو دست بگیریم، نه؟

ولی باید خبر رو بگیریم. مردم باید بدونن چی شده.

می‌تونم کمکتون کنم؟ امروز تو صحنه تیراندازی بودین.

شماره آمبولانس‌تون رو یادداشت کردم.

واقعاً حرفی ندارم که بزنم.

نه نه. فقط داشتم فکر می‌کردم که متأسفم مجبورین همچین چیزایی ببینین.

حتماً کار آسونی نیست.

چند وقته امدادگر هستی؟

پانزده سال.

یه آدم با تجربه شما...

حتماً داستان‌های شنیدنی زیادی دارین. من آخرهفته‌ها هم گزارش‌های ویژه می‌نویسم.

دکتر، باید بریم. کد سه.

یعنی چراغ‌های اضطراری و آژیر.

هیلی: واقعاً؟ آره، معمولاً یعنی یه چیز مهم.

می‌دونین، من همون کسی بودم که به اون معلم رسیدگی کرد.

شاید وقتی برگشتم، بتونیم حرف بزنیم.

ما داریم میریم به مدرسه‌ای که اونجا درس می‌داد.

امشب یه مراسم یادبود با شمع هست. من فردا اینجا نیستم.

می‌دونی، یه امتحان دارم. دانشکده پزشکی.

باشه. خب، اراده که باشه... آره.

آره، خوبه. با هم قرار می‌ذاریم.

ببین، من...

موبایلم روشنه اینجا، اگه نظرت عوض شد.

می‌دونین، چهار قربانی دیگه هم تو اون رستوران بودن.

شما فقط از اون معلم اسم بردین.

سعی می‌کنیم بهتر عمل کنیم.

آره، مطمئنم که می‌کنین.

صدها نفر برای این مراسم یادبود با شمع که عجله‌ای ترتیب داده شده بود، اومدن.

این مراسم توسط دانش‌آموزان و کارکنان برگزار شده. هی. آماده‌ای؟

مراسم یادبود با شمع. یه معلم محبوب که ۲۷ سال سابقه داشت.

مورالس: راه خوبی برای یادبود یه نفره.

می‌دونی، هی میگن خانم مک‌نالی و "بقیه" آسیب دیدن.

سه سال پشت سر هم معلم سال بود.

اگه تانیا آدامز به عنوان "کارمند سال" تیستی گریل انتخاب می‌شد...

شاید اون وقت یه نفر اسمش رو یادش می‌موند.

بیا، بریم. شب بخیر. شب بخیر.

مورالس: خوشحالم دارم میرم خونه. پزشکی قانونی داره یه قربانی دیگه رو می‌بره.

این تمام شب همینطور بوده.

زن: آره، باید تمام شب بیدار بمونه.

مورالس: انگار هیچکس بدون اینکه اول بره اورژانس، نمیره زندان.

پنج نفر تیر خوردن، سه نفر مردن.

اشک‌هام رو برای تانیا آدامز نگه می‌دارم.

مارتین لوتر کینگ جونیور: کشور من، ای از تو...

سرزمین شیرین آزادی، از تو می‌خوانم.

سرزمینی که پدرانم مُردند، سرزمین غرور زائران.

از هر دامنه کوه، بگذار آزادی طنین انداز شود.

و اگر آمریکا قرار است ملتی بزرگ باشد، این باید به حقیقت بپیوندد.

احمقا. دارن غر میزنن که خدمات پلیسی به ارزش یک میلیون دلار گرفتن.

تاکتیک‌های سختگیرانه ما رو دوست ندارن.

تو آپر ایست ساید فقط می‌تونن خواب همچین پوششی رو ببینن.

می‌دونی، شنیدم یه ویدئو از تیراندازی هست.

من بیشتر مردم اینجا رو می‌شناسم. ممکنه یکی رو بشناسم.

مگه اینکه کسایی رو مداوا کرده باشی که صورتشون مثل اثر انگشت ناواضحه.

فکر نمی‌کنم بشناسیشون. کسی رو نمی‌بینی؟

همینقدر که بدونم دو نفر بودن، همین.

مردم قدر خوشی رو نمی‌دونن.

اینا نمی‌تونن برنده بشن.

می‌خوان چند تا قاتل پیدا کنن، اعتراض راه می‌اندازن.

من و تو امروز با هم شیفتیم. نیِتو اون امتحان رو داره.

آه، آره، درسته. امیدوارم هر چی بهت یاد دادم یادت باشه.

آره، حتی خودم هم چند تا ترفند یاد گرفتم.

عجله کن. برات یه قهوه می‌خرم.

کیم: دکتر؟ دکتر؟

پلیسا به امدادگر احتیاج دارن که بیرون از عملیات آماده‌باش باشه.

فکر می‌کنن تیراندازا رو پیدا کردن.

هی، با جیمی حرف زدی؟

یکم. حالش چطوره؟

خوبه. بیشتر از حد توانش به خودش فشار میاره.

داره سعی می‌کنه زودتر از اونی که دکترا فکر می‌کنن برگرده.

آدم سرسختیه. کله‌شقه.

اونم همینطور. وای، این واقعاً غم‌انگیزه.

More Farsi Persian subtitles for Third Watch

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left