The first 200 lines.
.شروع پاییز نزدیکه
هنوز که هنوزه هوا یکم گرمه ولی ...وقتی که خورشید غروب میکنه
،اون نسیم ملایمی که گلـها رو به رقص درمیاره ،حس خوبی به آدم میده
اینطوریه که، میتونم راحت اینجا بشینمُ ...با یه لیوان چایی از خودمم پذیرایی کنم
!کوی چان! ما از خونه فراریدیم
...گَند زد بهش
.:قسمت نهم:.
!!میخوام یه سفرِ ماهیگیری برم
خب...چرا از خونه فرار کردین؟
...راستش
بعد از اختلاتمون راجب اینکه چی .واسمون بیشترین الویتُ داره، یه شکاف گُنده تو خانوادهـمون بوجود اومد
هـــع؟
.نه...حالا اونقدرام جدی نبود
!پاپا
هوم؟
ما میخوایم خودمون تنهایی بریم .صفاسیتی ماهیگیرون
.راه نداره
،ا-اگه مسئله هزینهـشه !پولی که از طریق کار نیمه وقتمون درآوردیم واسهـش کافیه
.مسئله پولش نیست
نه آوردم چون کمپینگ تنهایی .واسه بچهـها خطرناکه
.چرا؟! ما دیگه دبیرستانی هستیما
.دقیقا واسه همین گفتم چون هنوز دبیرستانیاید
...حالا که حرفش شد
،یادم منم موقعی که دبیرستانی بودم .با دوستام یه سفر رفتیم صفاسیتی مَنگوله
!هِــــع؟-
.یادش بخیر- !هِـــع؟-
.یادش بخیر- !پس یعنی اشکال نداره بریم؟-
.اوهوم، من که باهاش مخالفتی ندارم
__چـــ
!سه نفر موافق، یه نفر مخالف
!با رای اکثریت! مشکل حلّـیده شد
،اگه فکر کردین اینطوری قبول میکنم !کور خوندید
اون دفعهای که رفتید رودخونه هم تب کرده بودی، مگه نه؟
اگه دوباره همون اتفاق بیوفته میخواید چیکار کنید؟
ا_اون...واسه این بود که .یادم رفت بارونیمُ همراهم ببرم
.تازشم تَبَـم سریع پایین اومد
! تورو خدا
.نخیـــر
!حواسم هست مریض نشم
.نخیــر
!بیشتر از خودم مراقبت میکنم
.نخیـــر
تا یه مدت واسه ناهار هرچی !تو دوست داشته باشی درست میکنم
!نخیــــــر
!اَهــــهههه
__میـگـ- ،به هر حال-
چون تنهایی سفر کردن واسه .دخترا خطرناکه، اجازهـشُ نمیدم
!پاپای، کلــــــــــــــــه پـــــــــــــــوک
واسه همچین چیزی از خونه فرار کردین؟ بچهاید مگه؟
!نامردیه! نامردیه- !بچه نیستم! خیلیم عاقلُ بالغم
!اونی چان، منم میخوام! منم میخوام- !بچه نیستم! خیلیم عاقلُ بالغم-
!اونی چان، منم میخوام! منم میخوام- ولی خودمونیم، چیشد یهویی همچین تصمیمی گرفتید؟-
!اونی چان، یه بار دیگه- ولی خودمونیم، چیشد یهویی همچین تصمیمی گرفتید؟-
!اونی چان، یه بار دیگه- مگه قرار نبود پاییز بریم کمپ ماهیگیری؟
...خب راستش
از وقتی که شنید هایاتو کون تو تعطیلات تابستونی ...با دوستاش رفته سفر
.خوش به حالش، تازه حسابی برنزه هم کرده نامرد
.همینطوری شده که میبینی
.منم میخوام با دوستام برم اردو خو
...ا_اوهوم
.ولی، ما از بهار برنامهـشُ ریخته بودیم
برنامهشُ؟
...اینکه کی بریم بهتره
،زمان حرکت قطار کیـه .کی باید راه بیوفتیم
تازه مطمئن شدیم حتما .وقتی راه افتادیم به پدر مادرامون خبر بدیم
رضایت نامه هم نوشتیم دادیم .والدینـمون امضاش کنن
!واسه یه بچهی اول راهنمایی، چه مسئولیت پذیره
خب، اگه منم جای بابات بودمُ یه .بچهی خود جوش مثل تو داشتم، طبیعی بود نگران باشم
.خود جوش: کسی که بجوش است و زود با دیگران دوست میشود
چرا یه جوری میگیـش که انگار بهت ربطی نداره؟
،توهم قراره باهامون بیای !واسه همینم باید بشینی کمکمون کنی ببینیم چطوری میتونیم راضیـش کنیم
منم قراره باهاتون بیام؟
!معلومه خو
...هووهـ
حالا که اینطوره .تا موقعی که پاپا اوکی بده، همینجا کَنگَر میخورمُ لَنگر میندازم
.واسه همینه که میگم هنوز بچهای
...میگم
،اگه بخوای به زور خواستهی خودتُ با کرسی بشونی
.نمیتونی کسی رو متقاعد کنی
اصلا فکر کردی واسهی چی با رفتنتون مخالفه؟
...خـ-خب واسه اینکه...هنوز بچهام
.دلیل اصلیش این نیست
هــع؟
.واسه اینه که تو بچهی قابل اعتمادی نیستی، گلم
،اگه بخوای کسی رو متقاعد کنی ...باید آدم قابل اطمینانی باشی و
.دلایل خودتُ منطقی واسهـش توضیح بدی
...اعتماد
دلیل اصلی نگرانی بابات، امنیتت نیست؟
هــع؟
...دفعهی قبلی که باهم رفتیم کمپینگُ ماهی گیری
چادر، قفل...نداره؟
.اینُ پرسید...
.واسه اینه که، ما خانوادهی محافظه کاری هستیم
خب، اگه یه قفل روی زیپ چادر بذاری ...یکم امن تر میشه، ولی
،اگه قرار باشه خودمون تنها بریم باید سوار قطار بشیم، مگه نه؟
،احتمالا اینکه میخوایم چقدر وسیله با خودمون ببریمم
.نگرانش کرده باشه
.شاید بتونیم یه خونهی ییلاقی اجاره کنیم
اوهوم، اگه خونه داشته باشیم، میتونم ...تعداد وسایلمونُ کاهش بدیم و
.چون میشه درشُ قفل کرد، امنیتمونم میره بالاتر
!چه فکر بکری کردی، هیوری چان
!الان دنبال خونه ییلاقی میگردم
،به عبارت دیگه، حالا هم خونه ییلاقی داریم .هم میتونیم ماهیگیری کنیم
.اوهوم
باید یه جاییم باشه که .یه دسترسی راحت به ایستگاه داشته باشه
...اوه، اینجا چطوره؟ یکم دوره، ولی
.هومم...ولی به نطر خوب میاد
الو، هیناتا؟
.امشبُ اینجا میمونن
از دفعهی قبلی که هیوری چان شبُ خونهی ما مونده بود .خیلی میگذره، واسه همین بسی خوشحال شدم
مهم تر از اون، مطمئن شو یه صحبت مفصل با ایسه سان بکنی، باشه؟ .اوهوم
.ممنون
یوشیناگا سان بود؟
.گفت اشکال نداره شبُ اونجا بمونن
زیادی بهشون سخت گرفتم، نه؟
فکر نکنم بابا. بالاخره حافطت از بچهـها .وظیفهی والدینه دیگه
...ولی
به نطرم، نگاه کردن به بچهـها، وقتی که میخوان .کاری رو انجام بدنـم، وظیفهی والدینـشونه
"راهنمای کمپینگُ ماهیگیری"
"دم به دقیقه به پدر مادرمون زنگ میزنیم"
!پولامونُ الکی خرج نمیکنیم-" "!پرخوری نمیکنیم-
"دم به دقیقه به پدر مادرمون زنگ میزنیم" !پولامونُ الکی خرج نمیکنیم-" "!پرخوری نمیکنیم-
مکانش یکم دور نیست؟
مکانش یکم دور نیست؟
...شاید اینکه یه جای دور ترُ انتخاب کردم تا
.بیشتر حالُ هوای سفر به خودش بگیره، اشتباه بود...
...بـ-ببخشید
...مـ-من
،من تا حالا هیچوقت یه سفر مجردی با دوستامُ تجربه نکردم
.واسه همینم دوست دارم یه بار امتحانش کنم
شیش دُنگ حواسمُ میذارم رو کوهارو تا .دوباره مثل اون موقع مریض نشه
...پـ-پس
،لطفا بذارید منُ کوهارو و کوی چان !به این سفر کمپینگُ ماهیگیری، بریم
...هیوری چان
"راهنمای کمپینگُ ماهیگیری"
...هیوری چان
"راهنمای کمپینگُ ماهیگیری"
.میدونی، راستش...من فقط نگران کوهارو نیستم
.میدونی، راستش...من فقط نگران کوهارو نیستم
.نگران توهم هستم
...واسه همینم
،مطمئئن شید که حسابی هوای همدیگه رو داشته باشیدُ
.کُلی خوش بگذرونید
!ممنون، پاپا
.باشه، باشه
!بیا سریع به کوی چان خبر بدیم، هیوری چان
.اوهوم
.خـ-خیلی ممنون
.خواهش میکنم
!کوهارو
!یوهوووو
!تونستیم
.پدر خونه، خسته نباشی
...یه جورایی
،حس میکنم قراره از این به بعد ...پاپا واسه همیشه کنار گذاشته بشه
،حالا که فکرشُ میکنم
سفر ماهیگیری پاییزیشونم قرار بود یه سفر فول دخترونه باشه، مگه نه؟
.نمک رو زخمم نپاش
!لوازم ضروری و لباس اضافی...برداشتم
!شارژرمُ...برداشتم
!بارونیمم...برداشتم! یوش
چک لیست وسایل(مال کوهارو)
!همه چیزای تو چک لیستمُ برداشتم
چک لیست وسایل(مال کوهارو)
یکم واسه آماده شدن، زود نیست؟
!آخه دارم از هیجان میترکم، دست خودم نیست
.دیگه بگیریم بخوابیم .میخوام برق سمت خودمُ خاموش کنم
...چشم
.میدونی، راستش، من فقط نگران کوهارو نیستم
.نگران توهم هستم
یه جورایی خیلی هیجانانگیزه، مگه نه؟
...هــع؟ آره
از قبل تصمیم گرفتی که واسه ناهار تو راهمون چی درست کنی، مگه نه؟
معلومه! حسابی منتظرش باش، باشه؟
...باشه
به این زودی خوابت گرفته؟
تو خوابت نمیاد؟
!اونقده هیجانزدهـم که خوابم نمیبره
.مثل بچهـهای ابتدایی تو شب قبل از اردوی مدرسهـشون، میمونی
!از دست تو! تو که دیگه مثل بچه ها باهام رفتار نکن، بیشور
هیوری چان! میخوای واسه دسر یه چیز موز دار درست بنمایم؟
اوهوم...ها؟
.شما دوتا خیلی تند راه میرید
!اوهـــهه، یه برگ افرای قرمز جُستم
کوهارو، خسته شدی؟
!حالم خوبه
واسه همین بود که گفتم .بهتره تاکسی بگیریم
.آخـــه، دوست داشتم جنگلُ سیاحت کنم خو
!هی، نگاه کنید! تغییر رنگ برگـها شروع شده
.اوهوم. ولی هنوز بیشترشون زردن
.یکم پیش یه دونه برگ قرمز پیدا کردم
.اوه، کمپ از اینجا معلومه
!رسیدیم
.سلام
.پاپا؟ همین الان رسیدیم به محل کمپـمون
.با اسم یوشیناگا، رزرو داشتیم-
.اوهوم، میدونم. شب دوباره بهت زنگ میزنم- .با اسم یوشیناگا، رزرو داشتیم-
.اوهوم، میدونم. شب دوباره بهت زنگ میزنم- .بله. لطفا اینجا رو امضا کنید-
...چی خوشگله
!هی، نیگا، هیوری چان
No comments yet. Be the first to leave one.