The first 200 lines.
نمیتونم اینجا بمونم - کلارا، لطفا -
نه، نه
میشه یهلحظه تشریف بیارید بیرون، حضرتآقا؟
فکر کنم میدونم به چی فکر میکنید، جناب
ولی یه حادثه بود
که دست برقضا این روحانی جوانمرد
برادر شما بودن، لرد ترنچارد
نمیدونستم جیمز، همین نزدیکها زندگی میکنه
برادرم جای من رو در قلب پدرم گرفت
از بدو تولد، پدرم رو علیهم شوروند
.امیدوارم بهزودی ببینمش ازش خوشت میاد؟
شیفتهش شدم
این طفلکی حالش چطوره؟
نمیشه تا ابد اینجا بمونه
خلاف عرفه
اگه اسمت رو بهم بگی خیلی خوب میشه
نل
اولین معجزه اتفاق افتاد
درباره گذشتهت، به هیچکس
چیزی نمیگم
لرد ترنچارد برام نامه فرستاده
یه پیشنهاد کاریه
نیازی به درآمدزایی نداره
چون میخوام کاری در مقیاس بزرگتر انجام بدم
میشه ظرف ده یا بیست دقیقه
پنج تن آهن رو به فولاد تبدیل کرد
به صورت تئوری، پیشنهادی هست که بتونه نظرتون رو جلب کنه؟
کلارا... یه دختر معمولی نیست
به نفعته که بهش اعتماد کنی
بهنظر خوب و خوشحال میان
مخصوصا بعد از بازگشتشون از گلنویل
مگه اونجا چه اتفاقی افتاد؟
تو بهم قدرت میبخشی
بانو ترنچارد؟ من مجددا اومدم بهتون سر زدم
بله میدونم
اون شب بهنظر ناراحت بودین
شما هیچی درباره من و همسرم نمیدونین
و از مسائلی که مجبور بوده باهاشون دست و پنجه نرم کنه
لطفا دیگه مزاحممون نشید
تا حالا شده برادر ارباب با اینجا تماس بگیرن یا بخوان ببیننشون؟
برخی مسائل بهتره به حال خودشون رها بشن
و بعضیهای دیگه بهتره که ترمیم بشن - نه این مورد -
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
« مترجمان: علیرضا نورزاده و عاطفه بدوی» ::. MrLightborn11 & Atefeh Badavi .::
هوف
!الربی؟ یا خدا چی شده؟
.خون من نیست مال بقیهست
طوریمون نیست
تهش یه سری مشکلات پیش اومد
پلیس حمله کرد به مردم
چی؟ مگه راهپیمایی قانونی نبود؟
بود، دلیلی واسهش نداشتن اصلا
کسی کشته نشد دیگه؟
نه، خیلیها از ناحیهی سر مجروح شدن
بعضیها هم بدجوری کتک خوردن
به اکثرشون رسیدگی کرد - دیوانهوار بود -
همچین جراحتهایی میتونه آدم رو از نون خوردن بندازه
مجبور شدیم یه نفر رو از دستگیر شدن نجات بدیم
ضربه مغزی شده بود
مجبور شدیم بلندش کنیم و ببریمش
تازه پلیس هم پشت سرمون داشت سوت میزد
صحیح
دیگه پشت دستم رو داغ میکن و عصرها بهتون مرخصی نمیدم
که برید دهات - بس کن -
تا قبل این جریانات خیلی خوش گذشت
رویداد پرجمعیت و خفنی بود
حتی از لندن کورپریشن هم سخنگو اومده بود
و میگفتن باید جلوی حصارکشی گرفته بشه
ولی حداقل حالا مطبوعات مجبور به پوشش دادنش میشن
آره، ولی تصور کن که قراره چه تیتری بزنن
.شورش در وانستد فلتس»
معترضین خشمگین، حصارها را «نابود کردند
امیدوارم بعضیها حقیقت رو تشخیص بدن
نگو که یهنفر واقعا
بهت پول داده، استیون الربی
لرد ترنچارد، تمام و کمال پولم رو داده
همون که یه زنِ خوشگل داره - آره، همون زن خوشگلش -
که دیگه احتمالا قرار نیست ببینمش
به سلامتی آزادی و زنده موندن در اون نزاع
دوستت دارم
اگه یه روز دختردار شدیم
اسمش رو چی بذاریم؟
خودت چه اسمی دوست داری؟
نمیدونم
شاید ایزابل
ایزابل کلارا ترنچارد
اسم کلارا رو دوست دارم
اسم مادربزرگم بود
البته اسم پسرمون رو میذاریم فردریک
لازم نیست
اسم کسی رو گذاشتن روی تو؟
نه
همینجوری الکی اسمم رو انتخاب کردن
اسم پدربزرگم جیمز بود
...بعضی وقتها برام سوال میشه
چی؟
،من که پسر خوبی نبودم اما امیدوارم پدر خوبی بشم
نمیذارم این کار رو با خودت بکنی
نمیذارم این کار رو با خودت بکنی
بسپارید به خودم، بانو
آدرس رو پیدا کردی؟ - بله -
خوبه. باید با کالسکه بریم
بیا
این کودک، تحت پر و بال توست
و زمانی که بتواند دعای پروردگار
و ده فرمان را به زبان مادری خود قرائت کند
توسط اسقف، غسل داده میشود
و تا آن زمان، این فرزند را
تحت تعلیمات دینی خود قرار ده
تموم شد کوچولو
خوش اومدی
.ممنون کشیش ترنچارد مراسم زیبایی بود
اختیار داری
بیش از هرچیزی، مشتاقِ غسل تعمید هستم
کلیسا؟ - آره -
توی چلسی
...و قائم مقام مطران
کشیش ترنچارد بود
حضرت آقا برادر یا پسرعموی کشیش دارن؟
شنیدم یه برادر داره
ولی تاحالا ندیدمش
لابد قطع رابطه کردن
نمیدونم! حقِ پرسیدن هم نداریم
حضرت آقا برادر داره
همون کشیش جیمز ترنچارده
میشه بپرسم چطور متوجه وجودش شدید؟
فقط اسمش رو شنیدم، همین
کنجکاو شدم بدونم باهم نسبتی دارن یا نه
خب، اگه یه روز اومد اینجا
لطفا سریعاً بهم خبر بدید
خودم شخصاً به خدمتش میرسم - چشم آقای انرایت -
...خب
از یه چیزی خبر داره
هوم
ممنون
...نل
بله جناب
...خانم دان
باعث افتخاره که بالاخره میبینمتون
.باعث افتخار من هم هفت ...جناب کشیش، باید اقرار کنم
که هر روز ذکر خیر شماست
مادرم اغراق میکنه
خب، خوشحالم که
خوشحالم که تا حدودی شناخته شدم
.لطفا بفرما بشین نل، لطفا چایی بریز
امیدوارم بهزودی توی کلیسای سنت جود، ببینمتون
بله، من هم امیدوارم
باید اقرار کنم از وقتی اومدیم اینجا
بیرون رفتن برام سخت بوده
...تغییرات بعد از فوتِ
شوهر عزیزم و آلاخون شدنمون برام سخت بوده
کاملا درک میکنم
عزیزترین کستون رو از دست دادید
بله، درسته
چقدر مهربونی
واقعا عزیزترین کسم بود
همه کسمون بود
خب، در جریان باشید که
ما با آغوش باز، ازتون استقبال میکنیم
آدمهای خیلی ترسناکی نیستیم
مگه نه، خانم دان؟
کاملا برعکس
جناب ترنچارد، شما متاهلی؟
خیر
فکر میکردم متاهل باشی
آخه خیلی جذابی - ...مادر -
بهنظرم باید یه زن بگیری که کمکدستت باشه
بنده بهشدت درگیرِ امور مذهبی هستم
...و بانوان توی کلیسه
...خیلی بهم کمک میکنن و
ولی در حد همسر کمکت نمیکنن
نظرت درباره نل عزیز چیه، کشیش؟
واقعا خوشحال شدم که دیدم
حالش بهتر شده - آره -
بابت زحماتتون، ازتون ممنونم
کاری از دستم برمیاد؟
کمکی چیزی؟
کسی رو داری که براش نامه بفرستم و بگم صحیح و سالمی؟
بهش نمیگم که کجایی
.نیازی نیست ممنون
فکر کنم دوران مشقتباری رو پشت سر گذاشتی
،توی دوران سخت ...آدم فکر میکنه
که پروردگار حواسش بهش نیست
ولی هواش رو داره
...و همچنان دوستمون داره
مهم هم نیست چطور شکست بخوریم
...پروردگارا
به بندهت نل، خیر و برکت بده
بذار گرمای وجودت رو حس کنه
تا بدونه که تنها نیست
گفتم بهتره بهت بگم که خانم وایت
قضیهی بازار سالانه رو بهم گفته
عه، جدی؟ - آره -
و خودم داوطلب شدم که مسئولیت امور رو گردن بگیرم
امیدوارم مشکلی نداشته باشی
...ببخشید، ولی انصافا
این چند سال اخیر ...اوضاع
قاراشمیش بوده؟
حدس میزدم
No comments yet. Be the first to leave one.