The first 200 lines.
بیا تو
از شمارههای قدیمی مجلۀ "پیپل" من اینجا نیست؟
چرا، یه چندتایی باید اونجا باشه
اگه داری نقشه میکشی که یکی از شرکتکنندهها تو شوی "مجردها" رو بکُشی !منم یه فکرهایی دارم
تصمیم گرفتم که داوطلبانه عضو "خَیرین غذارسان" بشم
دنبال راهی ام که یه کار مثبت انجام بدم ...یه کار مفید، یه کار
هیچجوره پایه نیستم - من که نخواستم تو هم باهام بیای -
نه، اصلاً پایۀ در موردش حرف زدن هم نیستم
!خدایا !کی تو رو تربیت کرده؟
اریک ـه
نمیخوای باهاش صحبت کنی؟ - نه، تو اینجایی دیگه، داریم حرف میزنیم -
نمیخوام به شما بیاحترامی بشه
...اصلاً باورکردنی نیست بگو ببینم قضیه چیه؟
دیشب هم جواب زنگش رو ندادی
خب
دیروز وقتی رفتم پیش رامونا گفت که تابلوئه من عاشق اریک هستم
!بله، دارم مسائل شخصیم رو باهات درمیون میذارم
زیادی هیجانزده نشو وگرنه دیگه چیزی نمیگم
ادامه بده
یا اگه نمیخوای نگو واسه من که فرقی نداره
...آخه
واقعاً دوستش دارم
ولی اونجوری... عاشقش نیستم که
...ولی خب، نمیدونم شاید بتونم عاشقش هم باشم، اگه این شانس رو به خودم بدم
تو کی متوجه شدی عاشق بابا هستی؟
خب، جریان ما فرق داشت
چون من تو دورۀ دبیرستان بدجور تو کف بابات بودم
پس شما فوراً از اول باهم جور بودین و حستون مشترک بود - وای پسر، بله که باهم جور بودیم -
تو همهچی تفاهم داشتیم
!هی
بعدش یه شبی سگم، هامر، گم شد
...و دوتایی رفتیم دنبالش بگردیم
ساعتها قدم زدیم و صحبت کردیم
و آخر سر وقتی بالاخره پیداش کردیم ساعت 4 صبح شدهبود
ولی اصلاً دلم نمیخواست اون شب تموم بشه
همونجا فهمیدم که عاشقش هستم
...خب
من و اریک هم از اون لحاظ که همیشه به هم کمک میکنیم و اینا ...مثل شما هستیم، ولی
سر خیلی چیزا تفاهم نداریم
خب، جریان شما فرق داره شما با دوست معمولی بودن شروع کردین
ولی معنیش این نیست که نمیشه آخر سر مثل ما عاشق هم بشید
...آها
چیه؟
مشورت باهات و حرفهات خیلی خوب بود، مامان نمیدونم چرا همیشه الکی باهات بداخلاق ام
!منم سر درنمیارم !آخه من که بهترین مامان دنیام
بفرما تو
در باز ـه
سلام - سلام -
من جین هستم - سلام، من شیلا ام، از طرف خیرین غذارسان -
غذای خوشمزه برات آوردم
!چه لبخند زیبایی غیر از اینه که یه فرشتۀ مهربون هستی و حال آدم رو بهتر میکنی؟
لطف داری، جین تو هم یه فرشتۀ مهربونی
یه چندتا مجله هم آوردم
پیش خودم گفتم شاید بد نباشه یه جدول سلبریتیها باهم حل کنیم
وای که چه ماهی تو ...اومدی صبحت رو با
یه پیرزن از کارافتاده و خونهنشین بگذرونی واقعاً که فرشتهای
همین رو میخواستی بشنوی؟ اینجوری راضی میشی و حال میکنی؟
!چی؟ - !ها؟ -
...خیلیخب !من فقط واسه کمک بهت اینجام
اه، مزخرف میگی
اومدی اینجا چون امیدواری اگه سه روز در هفته با یه پیرزن مهربون باشی
بتونی بقیۀ وقتها هر گوهی میخوای بخوری و
عذاب وجدان نگیری
!البته به من گفته بودن فقط دو روز در هفته ست
آخیش
آب فیلترشده ست، نه؟ - بله -
معلومه، خیلی خوشمزه ست خب، حالا شیلا کی میاد خونه؟
چه میدونم، ران جریان چیه؟
فقط گفتم بیام و یه سری بهتون بزنم و به خاطر اینکه به اون شوالیۀ صربی گفتم
یه زن ازمرگبرگشته تو سانتا کلاریتا هست ازتون عذرخواهی کنم
کار خوبی نکردی که گفتی ولی دیگه هرطوری بود قضیه حل شد
خب دیگه پس من به شیلا میگم اومدی سرزدی
صبرمیکنم تا بیاد هیچ کار دیگهای ندارم
...خب، ولی ما کلی کار داریم، پسـ
!وای !چه صبح مزخرفی
!شیلا، بالاخره برگشتی خونه
!ران
خوشحالم برگشتی، عزیزدلم باید زود بریم پیش تامی، یادته که؟
آره، الان میریم
ران اینجا چکار میکنه؟
واسه عذرخواهی یه هدیه ناقابل برات آوردم گفتم حتماً واسه تو مثل "کرانچی تریت" هستن
مرسی، حالا چی هستن اینا؟
دندونهای شیریم
هیچوقت به "پری دندان" باور نداشتم
شرمنده، جول، میخواستم واسه تو هم یه چیزی بیارم ولی نمیدونستم چی دوست داری
نیازی نیست کادو بیاری درضمن من شیرینی و شکلات اینا دوست دارم
راستش اینجا اومدنم یه دلیل دیگه هم داشت
میدونم که حسابی سرتون شلوغ ـه پس یه راست میرم سر اصل مطلب
شهر گولیتا، ایالت کالیفرنیا 1975 سال
ترودی و آلبرت رافین تصمیم گرفتن بچهدار بشن
یه ذره هم به اصل مطلب نزدیک نیستی ها - خیلیخب -
وقتی یه پسربچۀ 11 ساله بودم آرزوم داشتن یه اسکیتبُرد بود
میخواستم مثل الگوهام و قهرمانهای این کار تو پیست هاف پایپ اسکیت کنم
مثل ناچو زنگ، جیمی"چو چو" مارتینز
اوه... لری ویلسون
این اسمها هیچجوره به کارمون نمیاد
مامان بابام به عنوان کادوی کریسمس بالاخره یه اسکیتبُرد برام خریدن
ولی من خیلی میترسیدم که ازش استفاده کنم
همیشه و از همهچی میترسیدم دیگه نمیخوام از چیزی بترسم
میخوام که گازم بگیری
تا مثل تو شجاع بشم و دیگه از هیچی نترسم
!چی گفتی؟ نه اصلاً راه نداره
راست میگه متأسفم، ران
میفهمم که این مدت خیلی سختی کشیدی ولی این ایدۀ خوبی نیست
!دیوونگی ـه
!البته اینکه بعضیها دلشون میخواد گاز گرفته بشن جالبه ها
خب، بعضیها هم ترجیح میدن واسه گرفتن تصمیمی که زندگیشون رو زیر و رو میکنه حداقل 48 ساعت فکرکنن
اوه اوه، رو موضوع حساسی دست گذاشتم؟
وایسا ببینم نکنه شیلا میخواد تو هم ازمرگبرگشته بشی؟
اوه، و تو قبول نکردی و جواب رد دادی
و صددرصد تو هم از این قضیه ناراحتی همین باعث میشه تو بیشتر تحت فشار باشی
متأسفم اگه دردسر درست کردم
دندونهام نوش جونت
باید راه بیفتیم، دیرمون میشه
تامی کلی اطلاعات و مدارک از اون یارو پابلوویچ داره
باید همهشون رو بررسی کنیم
فکرنمیکردم کارم اینقدر طول بکشه
اون زنه که از طرف خیرین غذارسان رفتم پیشش غیرقابل تحمل بود
دلم میخواد بذارمش رو ویلچر و پرتش کنم تو اتوبان جلو ماشینها
!داری دندون شیریهای ران رو میخوری؟
مزۀ این شیرینی قیفیهای کهنه رو میده ولی نمیتونم جلو خودم رو بگیرم و نخورمشون
!دقیقاً مزۀ شیرینی قیفی میده ها
به تامی پیام میدم میگم یهکم دیر میرسیم
خیلی بدم میاد دقیقۀ 90 همچین کاری کنم
!عجب، گذاشتن دقیقه 90 خبر بدن
!چه بیادب
TAMAGOTCHi ترجمه و زیرنویس از
بیا تو
چرا بهم زنگ نزدی پس؟ - الان میخواستم بزنم، چی شده؟ -
اون ردپای اف بی آی ردپای کفش نیست که
یه ردپای شیمیایی پیدا کردن ی که استفاده کردیم بودهC4 که تو
رو زدن و به ناپدریم رسیدن C4 و رد
!اوه، گندش بزنن !همچین کارایی هم ازشون برمیاد؟
تازه الان لزلی بهم خبرداد که مأمور راجرز راه افتاده میره خونۀ تکتک بچهها
تا سؤالهای بیشتری ازشون بپرسه
!اوه، گندش بزنن !همچین کارایی هم ازشون برمیاد؟
اگه پاشه بیاد خونۀ ما چی؟ هنوز تو کمد مامانم ـه C4 بقیۀ
!خب، باید سربهنیستش کنی
!وای، خدای من، ابی، چه پیشنهاد هوشمندانهای خودم اصلاً به ذهنم نرسیده بود
شرمنده، وقتی میخوام با کنایه صحبت کنم خیلی ضایع میشه - افتضاح میشه -
!بله، ابی خانم، بد طعنه زدنِ من بدترین اتفاق امروز ـه
خودت هم متوجه میشی؟ - ...آره، افتضاح ـه، خیلیخب -
الان مامانم خونه ست ...باید بیای و
حواسش رو پرت کنی تا من برم سراغ کلید کمد
رو بندازم بره از شرش خلاص شیم C4 و به نظرت از پسش برمیای؟
اینم یه جوری گفتم انگار تیکه میاندازم؟ این رو دیگه جدی گفتم ها
از بس مضطرب ام خودمم نمیفهمم چی میگم - ردیفش میکنم، خیالت راحت -
میدونی که مامانت کلیدش رو کجا میذاره مگه نه؟
زیر اون شمع - پس مشکلی نداریم دیگه -
و یه روزی نشستیم با نوههامون به این ماجرا میخندیم
!نوههامون؟
نوههای هرکدوممون جدا جدا احتمالاً بچههامون هم از کسای دیگه هستن
!احتمالاً؟
باید بریم دیگه - خیلیخب، بریم -
!نه
!نه
شاید مسئولهای خیرین غذارسان بذارن جین رو با یه نفر دیگه عوض کنم
مثلاً یه پیرزن مهربون و قصهگو مثل مادر گوس با اون میتونم کنار بیام
یا خیلی راحت میتونی این کار رو ترک کنی ...ترک کردن همیشه که بد نیست
مثلاً ترک سیگار، ترک هروئین حتی ترک کردن چسب هم داریم
نمیتونم این کار رو ول کنم همهش به حرف ان فکر میکنم
شاید واقعاً یه قدرت والا من رو هدفدار و به یه دلیلی انتخاب کرده
فکرکردی خدا انتخابت کرده؟
...چه میدونم، شاید خدا، کائنات، اُپرا یا هر اسم دیگهای که میخوای روش بذاری
تامی تو گاراژ ـه
به نظرم باید سعی کنیم محتاطانهتر عمل کنیم
هرچی ارتباطهامون بیشتر بشه خطرهای بیشتری تهدیدمون میکنه
ولی از یه طرف دیگه اینجوری زندگیمون مفهوم بیشتری پیدا میکنه
همین دیروز به تریش کمک کردم که از شر یه رابطۀ زناشویی خشونتآمیز و نابهسامان خلاص بشه
و گربهش هم بهش پس دادم دلم میخواد بیشتر از اینجور کارها بکنم
میفهمم، ولی ببین جریان من و ران چطور پیش رفت
یه زمانی به یه غریبه تو تیمارستان کمک میکنی
یه مدت بعد یهو سر و کلهش تو خونهت پیدا میشه و میخواد گازش بگیری
اینجور چیزا ممکنه بدجور دردسرساز بشن
!جول، برات شیرینی آوردم
شرمندهام اگه باعث شدم بینتون دعوای زناشویی پیش بیاد
امروز هوا خیلی گرم ـه
!این کیک رو نمیشه بیرون تو گرما گذاشت
یادت باشه، ما بل و سباستین هستیم
یه تیم خواهر-برادری که دکتر-پرستار هم هستیم و اهل ایالتهای غرب میانه ایم
خیلیخب، راستش سباستین همین تازگی تو آزمون هیئت پزشکی قبول شد و مدرکش رو گرفت
پس از این به بعد اونم یه دکتر ـه
مگه پرستار بودن چشه که اینقدر اذیت میشی پرستار باشی؟
فقط دلم میخواد دکتر باشم مگه اصلاً چیز مهمی ـه؟
آهای؟ تامی؟
کجا ست یعنی؟
نمیدونم
چرا رو همه دیوارها نایلون کشیده شده؟
شاید تامی نقاش ـه
...یه جورایی من رو یاد آدمکشتنهای خودمون میاندازه
!تُف تو روحش - !تُف تو روحش -
تکون نخورید
!تامی
فکرکنم یه سوءتفاهم پیش اومده
ما فقط اومدیم به اون مدارکی که گفتی یه نگاه بندازیم
نه اطلاعاتی در کار ـه نه مدرکی خانم بل و آقای سباستین
یا بهتره بگم شیلا و جوئل؟
تلفظ درستش جول ـه
!اینقدر به من دروغ نگید
خود شمایید
No comments yet. Be the first to leave one.