The first 200 lines.
به نام خدا .::با درود خدمت دوستاران فيلم و سريال هاي شرقي::.
قسمت25 این قسمت:گواِن يو 800 كيلومتر سفر ميكند (متــــرجم:چــــيااُ فنگ(مهدي
لطفا به سرورم بگيد گواِن يو درخواست يك ملاقات دارد
سرورم كارهاي ضروري اي دارن به دستور ايشون هيچ كس پذيرفته نميشه
سرورم كارهاي ضروري اي دارن به دستور ايشون هيچ كس پذيرفته نميشه
من سه بار اومدم ايشون رو ببينم
اما شما هر دفعه منو رد كرديد
لطفا سرورم اجازه بديد بيام چون من هم كاري ضروري دارم
قانون هاي نخست وزير محكم هستن اونايي كه بشكننش سخت مجازات ميشن
قانون هاي نخست وزير محكم هستن اونايي كه بشكننش سخت مجازات ميشن
من جرات ندارم پيغامتونو برسونم لطفا جنرال برگرديد
جنرال گواِن مي تونم كمكتون كنم؟
برو خبر بده كه گواِن يو ميخواد جنرال ون گواِن رو ببينه
برو خبر بده كه گواِن يو ميخواد جنرال ون گواِن رو ببينه
جنرال جانگ در تخت بيمار افتادن مهماني قبول نمي كنن
لطفا جنرال منو ببخشيد
جنرال
اونا...دارن رد مي كنن منو ببينن
به نظر اجازه نميدن من برم
پس جنرال قصد داريد چي كار كنيد؟
من يك نامه براي ارباب سااُ خواهم نوشت
اونو با خداحافظيه شايسته ترك ميكنم
سون چي ين،زود برو همه چيزو اماده كن
كمك كن دو بانو براي سفر اماده بشن
اطاعت
يادت باشه،هيچ كدوم از طلاها،جواهرات،خدمتكارهايي كه ارباب سااُ داده رو نبايد ببريم
يادت باشه،هيچ كدوم از طلاها،جواهرات،خدمتكارهايي كه ارباب سااُ داده رو نبايد ببريم
فهميدم
نخست وزير عذر ميخوام،گواِن يو خداحافظي ميكنه
سرورم،سرورم،نگهبان دربازه جنوبي گزارش داد كه گواِن يو و يك گاري از دربازه گذشتن و رفتن
سرورم،سرورم،نگهبان دربازه جنوبي گزارش داد كه گواِن يو و يك گاري از دربازه گذشتن و رفتن
گواِن يو رفت،گواِن يو رفت
گزارش
سرورم،گواِن يو نشان مقام درباري كه بهش داده بودين رو در عمارتش گذاشته بود
سرورم،گواِن يو نشان مقام درباري كه بهش داده بودين رو در عمارتش گذاشته بود
سرورم،گواِن يو نشان مقام درباري كه بهش داده بودين رو در عمارتش گذاشته بود
همچنين تمام طلا و جواهرات و خدمتكارها رو هم ترك كرده
همچنين تمام طلا و جواهرات و خدمتكارها رو هم ترك كرده
اين نامه رو هم گذاشته
مال و ثروت نميتونه قلب رو تكون بده
جاه و مقام نميتونه هدف رو عوض كنه تهديد به مرگ هم نميتونه مسير رو عوض كنه
جاه و مقام نميتونه هدف رو عوض كنه تهديد به مرگ هم نميتونه مسير رو عوض كنه
همچين مردي مثل اون نميتونه به وسيله سااُسااُ وادار بشه حتي به وسيله خدا
همچين مردي مثل اون نميتونه به وسيله سااُسااُ وادار بشه حتي به وسيله خدا
ارباب،گواِن يو بعد اينكه ما رو ترك كنه به يواِن شااُ مي پيونده
و اونوقت يواِن شااُ مثل ببري ميشه كه بال بهش اضافه شده
و اونوقت يواِن شااُ مثل ببري ميشه كه بال بهش اضافه شده
لطفا ارباب جنگجو ها رو بفرستين تا اونو تعقيب بكنن و بكشنش براي دوري از مشكلات اينده
لطفا ارباب جنگجو ها رو بفرستين تا اونو تعقيب بكنن و بكشنش براي دوري از مشكلات اينده
سَي يانگ
سرورم،من داوطلب ميشم 3 هزار سرباز رو رهبري كنم
و سرگواِن يو رو به عنوان پيشكش براي سرورم بيارم
سَي يانگ،هر چند كه تو شجاع و دلير هستي ولي مطمئنا حريف گواِن يو نميشي
سَي يانگ،هر چند كه تو شجاع و دلير هستي ولي مطمئنا حريف گواِن يو نميشي
از اتفاق هايي كه افتاده
به جاي اينكه بشينيم اينجا افسوس بخوريم و اه بكشيم
مي تونيم به گواِن يو يك مرحمت ديگه داده باشيم
چنگ يو
درخدمتم
با من بيا بريم اونو بدرقه كنيم
چشم
بانو مي
بانو گان همسران ليو بِِي
يون چانگ،يون چانگ صبر كن
برادر ون يواِن،تو اينجا هستي منو تعقيب كني؟
حتي اگه به اين خاطر بود تو با من برميگشتي؟
هرگز برنميگشتم
بنابراين من اينجا نيستم تو رو برگردونم
يون چانگ
وقتي سرورم فهميد كه تو داري به سفر ميري شهر رو ترك كرد تا شخصا بدرقت كنه
وقتي سرورم فهميد كه تو داري به سفر ميري شهر رو ترك كرد تا شخصا بدرقت كنه
نگاه
يون چانگ چرا اينقدر زود داري ميري؟
نتونستي كمي بيشتر صبر كني تا با هم اخرين شراب رو بخوريم؟
سرورم،من قبلا يك قرار با سرورم داشتم كه
به محض اينكه از جاي برادرم خبري به دست بيارم مهم نيست چقدر دور باشه برم و بهش بپيوندم
ه محض اينكه از جاي برادرم خبري به دست بيارم مهم نيست چقدر دور باشه برم و بهش بپيوندم
الان من جاي اونو پيدا كردم
...بنابراين
براي رفتن شتاب داشتم،لطفا منو ببخشيد
چطور ميتونم قراري كه با تو بستم رو بشكنم يون چانگ؟
چطور ميتونم قراري كه با تو بستم رو بشكنم يون چانگ؟
ببين از اينجا تا استان جي 800 كيلومتر راه هست
جاده طولاني هست و طبيعت خشن هست
من برات يك خرقه ابريشمي اماده كردم تا در طول سفر تو رو گرم نگه داره
من برات يك خرقه ابريشمي اماده كردم تا در طول سفر تو رو گرم نگه داره
بيا،يون چانگ اجازه بده تنت كنم
متشكرم سرورم،لطفا منو ببخشيد كه از اسب پياده نميشم سپاسگذاريمو نشونتون بدم
متشكرم سرورم،لطفا منو ببخشيد كه از اسب پياده نميشم سپاسگذاريمو نشونتون بدم به اميد ديدار
به اميد ديدار
اميدواورم در اينده بازم همديگرو ملاقات كنيم يون چانگ
ارباب چرا اينكارو با خودتون ميكنيد؟
من براي 15 ساله بهتون خدمت ميكنم
ولي هرگز اينجوري نديدمتون
به خاطره اينه كه در اين 15 ساله
هرگز شكستي رو مثل امروز تجربه نكرده بودم
هرگز شكستي رو مثل امروز تجربه نكرده بودم
دربارش فكر كن
اگه حتي نتونم بر دل يك مرد پيروز بشم چطور بر كشور پيروز بشم؟ چطور قلب همه مردم رو به دست بيارم؟
اگه حتي نتونم بر دل يك مرد پيروز بشم چطور بر كشور پيروز بشم؟ چطور قلب همه مردم رو به دست بيارم؟
ارباب دارين اغراق مي كنيد
يون چانگ هر كاري كه داره ميكنه همش به خاطر ليو بِي هست
يون چانگ هر كاري كه داره ميكنه همش به خاطر ليو بِي هست
...اين اين ما ميتونيم نتيجه بگيريم كه ليو بِي
خيلي وقت پيش اولين باري كه اونو ملاقات كردم
با هم گفتگو كرديم كه چطور ميشه در اين زمان هرج و مرج ارامش رو به كشور برگردوند
با هم گفتگو كرديم كه چطور ميشه در اين زمان هرج و مرج ارامش رو به كشور برگردوند
من گفتم كه به ارتش و استراژي احتياج داريم
ولي ليو بِي،گفت به وفاداري و غيرت احتياج داريم
در اون روزها بهش ميخنديدم
براي ساده لوحيش و تعصبي بودنش
اما موضوع امروز يون چانگ بهم اينو فهموند كه
ليو بِي واقعا خيلي نيرومند هست
حتي از يواِن شااُ قدرتمند تر هست
ليو بِي تنها دشمن جديه من هست
مگه اون حاكم نيست؟چرا بيرون اينجا نشسته؟
مگه اون حاكم نيست؟چرا بيرون اينجا نشسته؟
مگه اينو نميدوني؟
يك راهزن با چهره اي سبزه كه معلوم نيست ازكجا اومده اداره بخش رو گرفته و خودشو حاكم اينجا كرده
يك راهزن با چهره اي سبزه كه معلوم نيست ازكجا اومده اداره بخش رو گرفته و خودشو حاكم اينجا كرده
يك راهزن با چهره اي سبزه كه معلوم نيست ازكجا اومده اداره بخش رو گرفته و خودشو حاكم اينجا كرده
بعد حاكم قبلي رو نگهبان در كرده
همچنين به حاكم قبلي دستور داده حسابدار باشه
همچنين به حاكم قبلي دستور داده حسابدار باشه
اون مرد از هيچي در اين دنيا نميترسه،بله
اون ماليات ما رو نصف كرده ولي ماليات دربار رو هم نصف كرده
اون ماليات ما رو نصف كرده ولي ماليات دربار رو هم نصف كرده
همچنين داره نيروي تازه سرباز ميگيره
عجب ادميه
بيا بيا،اين موضوع رو با هم گوش ميديم
شما دو تا مرافعتون سر چيه؟به من بگيد
من طبق همون قضاوت ميكنم
حاكم،نام من جانگ سان هست
من در كوچه سفالي زندگي ميكنم،در بهار پارسال
من به لي ار 500 تيل قرض دادم
قرار گذاشتيم 6 ماهه باشه
امروز رفتم بخوام كه پولمو برگردونه
نه فقط قبول نكرد بلكه منو گرفت زد
حاكم به من نگاه كنيد
لي ار،تو از جانگ سان پول قرض گرفتي؟
پس چرا بهش برنگردوندي؟
من پول ندارم كه بهش برگردونم
تلافيه مُرده با خون و بدهي با پول اين قانون خدا هست
افراد
درخدمتيم
اونو ببريد و 30 شلاق بزنيدش جلوي مردم اينكارو كنيد
اونو ببريد و 30 شلاق بزنيدش جلوي مردم اينكارو كنيد
بله
حاكم منو ببخشيد،برو برو
حاكم منو ببخشيد،حاكم منو ببخشيد من بهش برميگردونم
حاكم منو ببخشيد،حاكم منو ببخشيد من بهش برميگردونم
جانگ سان،لي ار يك مرد هست و تو هم يك مرد
اون مشت داره و تو هم مشت داري
چرا گذاشتي بزنتت؟
...حاكم من به وسيله اون قلدري شدم
افراد
در خدمتيم
اونو هم ببريد و 10 ضربه شلاق بهش بزنيد
چشم
حاكم من كه بي گناهم
من به وسيله اون قلدري شدم و نتونستم باهاش بجنگم
من به وسيله اون قلدري شدم و نتونستم باهاش بجنگم
تو از خودت خجالت نمي كشي كه كتك خوردي؟
چرا با دندون و ناخن با اون نجنگيدي؟
من با احمق بي فايده اي مثل تو چي كار كنم؟
ببريد و 10 ضربه شلاقش بزنيد
حاكم منو نزنيد حاكم
حاكم منو ببخشيد
اشغال بي مصرف
حسابدار
به نظرت اين چطور بود؟
...اين واقعا...واقعا
بي همتا در تاريخ هست،من از هيبت بي زبون شدم
حسابدار،من گفتم افرادي رو بفرست از ليو بِي و گواِن بو خبر به دست بيارن
حسابدار،من گفتم افرادي رو بفرست از ليو بِي و گواِن بو خبر به دست بيارن
چطور پيش رفته؟
من چهار گروه از افراد رو فرستادم كه هر گروه در يك مسير رفتن
من چهار گروه از افراد رو فرستادم كه هر گروه در يك مسير رفتن
خبري ازشون شده؟
نه
نه؟ادامه بده،اگه خبري ازشون به دست نياري
من با همين دستاي خودم جفت پاهاتو ميشكنم
من با همين دستاي خودم جفت پاهاتو ميشكنم
اطاعت،اطاعت
خوبه،اين حركت خوب بود
تو با شمشيرت يك چاك روي صورتش بده
بلند شو،احمق،به جنگ ادامه بده
جنرال دستم تمام ورم كرده،ديگه نميتونم بجنگم
جنرال دستم تمام ورم كرده،ديگه نميتونم بجنگم
اون فقط مچ دستت هست
حتي اگه دستت بشكنه،بازم بايد به جنگ ادامه بدي بلند شو
حتي اگه دستت بشكنه،بازم بايد به جنگ ادامه بدي بلند شو
خوبه،اين درسته،ادامه بده
مرد واقعي با جنگيدن ساخته ميشه
جنگ بيشتر تو رو بهتر ميكنه
جنرال جانگ جاسوس هاي ما برگشتن
ميتونيد بريد
جنرال
از برادر بزرگم خبري شده؟
جنرال،من براي 50 مايل تاختم و اطراف رودخانه زرد رو پرس و جو كردم
No comments yet. Be the first to leave one.