The first 200 lines.
قبلاً در گشت سوم
خواهش میکنم کمکم کنین!
کمکش کنیم؟ بذاریم بمیره.
شما گذاشتین یه آدم از خونریزی بمیره. اگه اون بهمون شلیک میکرد...
فکر میکنی نگران ما میشد؟
حرفی نمونده. هفتهای فقط یه شب وقت تنهایی داریم.
و دیشب هم انقدر مست بودی که نتونستی کاری کنی.
امشب در گشت سوم
تا اونجایی که یادمه عاشقت بودم.
این یه جنایت با انگیزه نفرته. اون عمداً اومده اینجا که ما رو بکشه.
مثل بقیه میتونه تو زندون حالش جا بیاد. ولی اون شوهرته.
چشمامو باز کردم و تو رو دیدم. فرشتهمو دیدم.
من و بابی با هم خوابیدیم. تو با بابی خوابیدی؟
اون قاتله! یه قدم دیگه برداری، بهت شلیک میکنم.
صبح بخیر. صبح بخیر.
خوشحال به نظر میای. خوشحالم.
شادترین روز زندگیمه. بعد از یه شب؟
انقدر هم خوب نیستم. خودتو دستکم نگیر.
اوهوم، تو فقط زود راضی میشی.
تا جایی که یادمه عاشق تو بودم.
بابی!
خیلی تند بود؟ آره.
دیرمون میشه واسه کار. فقط یه ذره.
اَه، یه ذره کافی نیست. بیست دقیقه.
نه.
ده. بابی.
ده دقیقه؟ بابی: ده.
این هشت دقیقه بیشتر از اکثر مرداست.
چه هدیه خوبی میشه برای یه زن؟ نیکول؟
روز ولنتاین. امشب قراره ببینمش.
هیچچی مثل هدیهای که تمام بعدازظهر دنبالش گشتی، "عشق" رو نشون نمیده.
کمک میکنی یا نه؟
جواهرات همیشه خوبه. جواهرات خوب نیست، با حقوق من جور در نمیاد.
عطر. عطر کسلکنندهست.
ایدههامو دوست نداری پس چرا میپرسی؟
ایدههات رو دوست دارم. فقط اگه بهتر بودن بیشتر دوستشون داشتم.
یه چیزی رمانتیک باهاش امتحان کن. رمانتیک؟
وقتی من و فِرِد قرار میذاشتیم، منو برد یه رستوران ایتالیایی دنج.
شمع، گل و یه جعبه بزرگ شکلات قلبی داشت.
و حتی یه ویولونیست استخدام کرد. و همون موقع بود که فهمیدم باهاش ازدواج میکنم.
تمام واحدها. تیراندازی در ۳۴۲۴ آمستردام.
دیسپچ، ۵۵-دیوید داره میره. ۳۴۲۴ آمستردام.
اون از اون مدلای رمانتیک نیست. از اون مدلاییه که میگه "سلام، شلوارتو در بیار."
قسمت همید شما. دختره یه کمی زیادیه.
اگه نتونم چند بار بهش برسم، خوشحال نمیشه.
بیشتر از یه بار، کاش میتونستیم، میدونی...
بشینیم دور هم
و حرف بزنیم.
چی شد؟ فقط اومد تو و شروع کرد به تیراندازی.
به سه چهار نفر شلیک کرد. کجاست؟
اونجا دور ساختمون دوید. مرد سفیدپوست، مو مشکی، کُت قهوهای.
چقدر پیش؟ اِم، یه دقیقه، شاید کمتر.
ماشین رو بردار و راهشو ببند.
۵۵-دیوید به مرکز. مظنون آخرین بار دیده شد...
در حال حرکت به سمت جنوب در آمستردام از ۳۴۲۴. داریم تعقیبش میکنیم.
اَه، اون توئه. وای، وای.
یه مرد با اسلحه دیدم که رفت تو.
۵۵-دیوید وارد انبار، ۳۲۷۳ آمستردام میشه.
۱۰-۴، ۵۵-دیوید. ۳۲۷۳ آمستردام.
باسکو!
هیچی؟ نه. هیچی.
زخم ورودی، چشم راست. کمکم کن اینو بگیرم.
پنوموتوراکس کششی تو سمت چپش داره. تو لولهگذاری کن تا من فشار رو کم کنم.
تیرانداز رو پیدا کردی؟ نه.
چقدر بده؟ سالی: مهمونی عروسی تیراندازی شد.
چهار مجروح، یک کشته.
داماد.
عروس کجاست؟ همینجاست.
عروس یه مرده؟ به هزاره جدید خوش آمدی.
یه عروسی همجنسگرایان با گل تو کلیسا.
این یه جنایت با انگیزه نفرته. اون عمداً اومده اینجا که ما رو بکشه.
تیرانداز رو دیدی؟
داشتم مراسم رو اجرا میکردم. بعد تیراندازی شد، بعد مارک افتاد.
مارک؟ پدر روحانی: داماد. بهش شلیک شد.
مردم فهمیدن چی شده و شروع کردن به جیغ زدن.
اون همینطور شلیک میکرد، میخواست همه ما رو بکشه.
پس اون مرد رو دیدی یا نه؟ به پنج نفر شلیک شده.
شاید یه عاشق حسود با نشونهگیری بد؟ چون همجنسگران، پس باید یه چیز جنسی باشه؟
مطمئنم منظور واقعی افسر باسکو این نبود، پدر.
کارآگاهها انگیزه رو مشخص میکنن. من میتونم بهتون انگیزه رو بگم.
من یکی از معدود کلیساهای شهرم که ازدواج همجنسگرایان رو برگزار میکنه.
میخوای همه نامههای تهدیدآمیزی که دریافت میکنم رو بخونی؟ عکس کثافتایی که از دیوار پاک میکنم رو ببینی؟
پدر، هر چیزی که بتونین بهمون بگین کمک میکنه تیرانداز رو بگیریم.
پدر. دیوید داره صداتون میکنه. پدر. پدر.
فکر کنم باید صبر کنیم کارآگاهها بیان تا کسی کاری کنه.
"عاشق حسود"؟ واقعا که، این از برخورد با مردمه.
البته که فکر میکنن یه قاتل جمعی بوده.
با اینا همیشه یه چیزی دراماتیک پیش میاد.
کسی مشخصاتی ثبت کرد؟
مرد سفیدپوست، مو مشکی و کت قهوهای. یکی میگه کت شکاری بود.
آره. خب، حالا حداقل میدونیم دنبال چی بودن.
خبری از برادرت داری؟ نه.
اینطور نیست که تلاش نکرده باشی. تو همه کار براش کردی.
هی، اِم...
پشت اون آفتابگیر رو نگاه کن. چرا؟
فقط پشت آفتابگیر رو نگاه کن.
برای من؟
شبیه چیزیه که جویی بهم میداد. هی.
آخرین دونهای بود که فروشگاه داشت. و مهم همون فکرشه.
ممنونم.
خوب میشه این آخر هفته با من بیای ورمونت.
من این آخر هفته با کوین و شلی میرم اسکی. جویی هم این آخر هفته پیش منه.
جویی هم میتونه بیاد. خیلی خوشش میاد. واسه دوتاتون خیلی خوش میگذره.
خب، شاید.
قراره خوش بگذره. بهت میگم، عالی میشه!
اون کشیش رو میبینی؟ طوری رفتار میکرد انگار کارمون رو درست انجام نمیدیم.
عصبانی بود. مردم تیر خوردن. ما تا جایی که تونستیم سریع واکنش نشون دادیم.
بوسکو مظنون رو تا یه انبار تعقیب کرد و جونش رو به خطر انداخت.
اما کافی نیست.
ما داریم کمکاری میکنیم چون قربانیها همجنسگرا بودن.
با اون آدما نمیشه کنار اومد. "اون آدما"؟
آره. همون آدما.
یا خدا!
دختر، ما پنچر کردیم!
خدا واقعاً دعاهامونو جواب میده.
داشتم با خودم میگفتم چه عالی میشد
اگه دو تا دختر که همسن دخترای خودم هستن، ماشینشون خراب میشد.
ما بریم. بیا. سالی: نه.
چیکار کنیم؟ به نظر میاد به کمک نیاز دارید.
نه. ما مشکلی نداریم. یه دقیقه طول میکشه درستش کنیم.
ما؟ امیدوارم منظورت خودت و هورمونات باشه.
فقط یه دقیقه طول میکشه.
چه ماشین خیلی خوبی برای دو تا خانوم.
چیه، مگه ما نمیتونیم پولدار باشیم؟ من فقط دارم تحسینش میکنم.
میدونی چیه؟ واقعاً ما خوبیم. ما امداد خودرو و از این جور چیزا داریم.
تا اونا بیان، ما شما رو رسوندیم خونه. صندوق عقب رو باز کن.
من کلید رو ندارم.
شماها کلید رو ندارید؟ اونا که به کلید نیاز ندارن.
اینو مستقیم روشن کردن. این ماشین دزدیه.
اون بود که گفت بیا بریم بدزدیمش. میخوای اینطوری باشی؟
شماها دیدین اون رانندگی میکرد. من فقط سوارش بودم.
اگه میدونستم ماشین رو میدزدی، پیاده میرفتم.
خانمها! دلیلی برای بحث کردن نیست.
اونقدر قانونشکنی شده که به جفتتون میخوره. برگردید.
دستها رو بذارید روی ماشین.
سلام. روز ولنتاین مبارک. همچنین. شریکت کجاست؟
رفته کافه تریا قهوه بخوره.
شنیدم یه مورد بد داشتی.
تیراندازی دستهجمعی تو یه عروسی همجنسگراها. یکی رو از دست دادیم، بقیه زنده میمونن.
روزت چطوره؟ خوبه. یه جورایی آرومه.
خوبه.
آره، خوبه. پس غیر از اینا، حالت خوبه؟
باشه. آره، نسبتاً خوبم. اوم، خوبه. مردم دارن نگاه میکنن؟
آره.
پس فکر کنم الان نباید همدیگه رو ببوسیم، نه؟
نه.
ولی میدونی که میخوام ببوسمت، نه؟ آره.
امیدوارم به اندازه تو بدجوری دلم نخواد ببوسمت.
نه. باشه، اوم...
خوشحال شدم حرف زدیم. تو ماموریت بعدی میبینمت.
آره. حتماً. باشه.
میگه: "بیا بریم یه لکسوس بدزدیم."
منم میگم: "لعنت بهش. نه. مرد من همهچی رو فراهم میکنه."
تو داشتی رانندگی میکردی. اون گواهینامه نداره.
اون دزدی میکنه، ولی بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه؟
آره. چرا؟
این یکی اتهام استفاده غیرمجاز میخوره. اون یکی GL-3 میخوره.
چی؟ نه، جفتشون شریک بودن. جفتشون دزدی کلان میخورن.
و کاغذبازی اضافی هم بکنیم؟ این یکی سابقه داره.
این یکی نداره. یعنی میتونه بره پیش دوستاش توی آلبیون.
شاید این یکی سابقه نداره چون پلیسها همیشه ولش میکنن.
اسم این یکی تیشاست.
چرا میخوای منو بندازی زندان؟ گوش کن به حرف مرده سفیدپوسته.
من هیچ کاری نکردم. گوش کن به حرف مرده سفیدپوسته.
هردوتاشون تو ماشین دزدی بودن. هردوتاشون یک اتهام میخورن.
برای اینکه پروندهات بهتر به نظر بیاد؟ این قانونه.
باشه. تو بردی. میدونی چیه؟ یه لطفی در حقم بکن.
زودتر خسته و دلزده شو.
چون این شور و شوق خامدستانه داره منو میکشه.
همهتون از خودتون راضیاید؟ خب، اگه نمیتونی زندان بری،
هی، قدبلند، وایسا. یه لطفی در حقم میکنی؟ من در حقت لطف کنم؟
تو اونی هستی که منو میندازی زندان. یه لطفی در حقم بکن.
من جدیم. یه برادر دارم. من ازش مراقبت میکنم. ما تنها کسی هستیم که همدیگه رو داریم.
اگه برای مدتی نباشم، باید بره پیش خالهاش بمونه.
باشه.
اسم برادرت چیه؟ مالکوم لوئیس.
تو، اه، هنوز از اینکه با مورالز بیرون میرم ناراحتی؟
عصبانی نیستم. از این ایده خیلی خوشم نمیاد، ولی...
چون فکر میکنم باید بدونی که ما روابط فیزیکی داریم.
"روابط فیزیکی"؟ چی، ام... باهاش مچ میاندازی؟
ما سکس داشتیم. امیدوارم همینطور باشه.
پس ناراحت نیستی؟
میخوای صادق باشم؟
خیلی از مورالز خوشم میاد. اونقدر بهم حال میده که باهاش میشه یه قایق ساخت.
چی؟ یه قایق خیلی قشنگ.
ولی من این مدت داشتم سعی میکردم تو حتی به کوچیکترین چیزای زنانه هم توجه کنی.
وقتش بود با یکی قرار بذاری. واست خوشحالم.
پس مشکلی نیستیم؟
من که هستم. تو چی؟ نمیدونم.
کفی، تلفات داشتی؟ نه.
چرا به من زنگ زدی؟ من کارای مهمتری دارم تا اینکه بیام مراقب یه تصادف باشم.
فیث.
فرد.
کنترل رو از دست داد و زد به یه ایستگاه اتوبوس خالی. فقط خسارت مالیه.
یه تصادف کوچولو داشتم، فیث. مست کرده؟
فقط یه تصادف کوچیکه. هست؟
نمیدونم.
بعد از کار با بچهها یه دو تا آبجو خوردم.
ازش تست هوشیاری بگیر. چی؟
ببرش خونه. بذار بخوابه تا از سرش بپره. انجامش بده.
No comments yet. Be the first to leave one.