The first 200 lines.
نه. بیمارستان نرو
وسط ناکجاآبادیم دیگه طوری نیست
بازم پیدامون میکنن
به مسیرت ادامه بده
پیداش نمیکنم
امروز غایب بوده. دلیلش هم نگفته
تو صفحات مجازی دوست دخترش هم خبری نیست
دوست دختر قلابیش
راستش بچهها
کلا حس خوبی به این قضیه ندارم
شاید نباید اینقدر با عجله بریم سراغ این پسره
چی؟ آخه چرا؟
پر بیراه هم نمیگه
این کلون رو از بدو تولدش با دقت پرورش دادن
تا دقیقا همون مسیری که استیون هالستروم طی کرده رو پیش بگیره
ما جزئی از اون مسیر نیستیم
و اگه الان مداخله کنیم ممکنه بهمش بریزیم
باشه، ولی منظورم این نبود
پس چی کنیم؟ 10 سال منتظر بمونیم
که پسره بزرگ بشه و به اون نقطهای که باید برسه؟
با توجه به چیزی که تو فایلهاشون نوشته بود، 14 سال
علاوه بر اون مادره رو هم پیدا نمیکنم
اون توی... تـــــو...تـــــووووویـــــ
لور؟ داره اتفاق میافته
آرومتر
من به جات میگردم
نگاهش کن! ده روز هم نمیتونیم صبر کنیم
وقت نداریم
هنوز وقت داریم
میتونم دووم بیارم. نه - یکی هست که میتونم بهش زنگ بزنم -
کسپین
نمیتونیم به هیچکی اعتماد کنیم
باید خودمون رو به یه جای امن برسونیم
جایی که نتونن پیدامون کنن
باید خوب حواسمون رو بدیم
اینقدر جمع نبند
من درست نمیشناسمت، خب؟
اسم واقعیم کریه
کری دووال
چه عالی. چیز دیگهای هم داری بگی؟
خیلیخب کسـ... کسپین
چی میخوای بدونی؟
اصلا چیزیش واقعی بود؟
یعنی مثلا، تو جدی همینقدر لاشیای؟
من کسی بودم که ایمان داشتم
به ماموریتمون
و به استیون هالستروم
...ولی تو
تمام طول عمرت از نزدیک مراقبت بودم کسپین
نقشه و برنامه رو ون لوون معلوم میکرد ولی من بودم که مراقبت بودم
کنارت بودم
...و وقتی باید طبق برنامه یه آدم
میدیدم داره چه تاثیری سرت میذاره و دوست نداشتم اونطور پیش بره
این رو برای پسرم نمیپسندیدم
ون لوون کیه؟
کری
کری
بابا
میتونم بهش زنگ بزنم. میشناستم
خب یعنی صدام رو میشناسه
باشه، چی چی میخوای بهش بگی؟
که یه کلونه و بابات تو کامپیوتر زندگی میکنه؟
بهنظرتون همه این ماجراها زیادی تصادفی نیست؟
که مدی صاف خورده به پست تنها کسی تو کل دنیا
که میتونه این نقص رو برطرف کنه؟
اصلا شانسی و تصادفی نبوده
لوری توی دارکوب یه الگوریتم پست کرده
که با حل شدنش بتونه از زندانش فرار کنه
کسپین تنها کسی بوده که حلش کرده
تنها کسی بوده که میتونسته حلش کنه
و بعدش وقتی من چتمون که با شکلک بود رو پست کردم
تنها کسی بوده که به ذهنش رسیده ساختارش شبیه اون الگوریتمه
یعنی متوجه شباهت بین بابا و لوری شده
زدی تو خال
این اصلا تصادفی نیست
دست تقدیر تو کاره
«متـــرجم: عاطفه بدوی» Atefeh Badavi
نظرتون چیه؟
فضای سبز اضافه کنم یا ساختمونهای اداری؟
کوه
آفرین. خوبه
ولی دیگه بهتره بیخیال بازسازی طبیعت بشیم
زود ازش خسته میشیم
باید نگاهی متفاوت به فضا داشته باشیم قوانین جاذبه رو از نو بنویسیم
تمام احتمالات ممکن رو با آغوش باز بپذیریم
یا شاید هم... غیرممکنها رو
...مانترا بیا غیرممکنها رو بپذیریم
یالا دیگه
یه حرکتی بزن
...یه تکونی یا
اون که فقط یه قسمتی از فایلشه
میتونم تغییرش بدم
عکس از خانوادهت نداری؟
میتونم بذارمشون اینجا
باشه قبوله. فقط یه فایل نیست
...اون
اقدامی بود که انجام دادم و از انجامش پشیمونم
و این رو واضح و شفاف گفتم
من قاتل نیستم
میتونیم همه چی رو از نو بنویسیم
توی دنیای جدیدی که دارم میسازم
کسی به کسی صدمه نمیزنه
و هیچکس هم به ما آسیبی نمیزنه
برای همینه که نجاتم دادی
که بتونم همهمون رو نجات بدم
فعلا تنها ذهنهای بارگذاری شده هستیم
ولی به زودی افراد دیگهای بهمون میپیوندن
مطمئن شدم که این اتفاق حتما رخ بده
و برای زندگی کردن به جایی
ورای قفسهایی که براشون ساخته شده احتیاج پیدا میکنن
باید تمام توجهمون رو صرف این آینده کنیم
آیندهای که در اون تنها نیستیم
چی... چی شده؟
نه. وایسا
وینود چاندا
باید دنبال اون بگردیم
حق با کُدیه
نمیتونیم منتظر این پسره کسپین بشینیم
نمیتونیم بهش اعتماد کنیم، شاید هم هردوش
چاندا؟ اونوقت به چاندا میتونیم اعتماد کنیم؟
کسی که یه ساختمون رو با چهارتا آدمی که توش بودن آتیش زد؟
این ادعای لگاریتمزه
یعنی میگی حرفهای اونها رو باور داری؟
لور - ساختمونش رو توی اخبار نشون دادن -
چرا به جای غرغر و رد کردن ایدههامون
خود جنابعالی یه پیشنهادی نمیدی؟
لوری
راستش در این مورد من هم با الن موافقم
این یارو چاندا
بهنظر میاد خیلی ثبات نداشته باشه
...میدونم که طرف متحد بی غل و غش
متحد بیعیب و نقصی نیست
ولی تنها ذهن بارگذاری شده به جز ما تو کل دنیاست
برای همین میتونیم ازش استفاده کنیم
بهشون بگو دیوید
ما یه راه جایگزین دیگه رو هم درنظر گرفتیم
درواقع از نظریهی ادغام کد به همچین ایدهای رسیدیم
فقط یه نظریه نیست
دیوید فکر میکنه اگه دوتا ذهن بارگذاری شده رو
باهم ادغام کنیم ممکنه بتونیم نقص رو برطرف کنیم
خب بعدش شماها چی میشین؟
اگه یه نفر سومی هم اضافه بشه شانس موفقیتمون بیشتره
چه بلایی سر خودت میاد؟
...من نمیتونم - از نظر تئوری، یه آگاهی جدید رو تشکیل میدیم -
ولی نمیدونم دقیقا چه شکلی میشه
چی؟ کسپین؟
آره، منم
آره خودشه. حالا بگو ببینم کسپین کدوم خریه؟
جاستین، تو دیگه میتونی قطع کنی - نخیرم -
میخوام گوش بدم - هرجور راحتی -
مدی، من دارم میام ساکرامنتو
میام پیشت
چی؟
گفتی لگاریتمز من رو تحتنظر داره
حق با تو بود
...فهمیدم قضیه از چه قراره و حالا
بابام تیر خورده
پیشمه. غش کرده
خب ببرش بیمارستان
چی شد؟ این دیگه کی بود؟
مامانمه. بذار خودم ردیفش کنم
گوش کن! نمیتونم برم بیمارستان
لگاریتمز پیدامون میکنه
...اونها
خودشون بهش شلیک کردن
چهقدر دیگه تا اینجا داری؟
حدود 240 کیلومتر
میدان مسابقه ساکرامنتو، ساعت یک
پارکینگش به احتمال زیاد خلوت باشه
مامان
انسی بهم گفت اینجایی
باورم نشد
میخوای دربارهش حرف بزنی؟
روانپزشک مزخرفی هستی ون لوون
کسی تا حالا بهت نگفته؟
بهخاطر رخنه امنیتی که پیش اومد ناراحتی
دیدی درست گفتم؟
ناراحتی که به تمام فایلها
و رازهامون دسترسی پیدا کردن
بازم اشتباه کردی
از این ناراحتی که استیون رو ناامید کردی
اومدی دفترش که ازش عذرخواهی کنی
میراثـش رو به تو سپرده بود
آینده رو به من سپرده بود
این چیزی بود که کسپین قرار بود بهمون بده
آیندهای عاری از مرگ
بدون کربن، بدون هرچیزی که محدودمون میکنه
.مسئله استیون نیست مشکل از خودت نشات میگیره
و ترست از مرگ
تاناتوفوبیا
این اصطلاح مزخرف روانپزشکیشه
همه از مرگ میترسن
استیون نمیترسید
میدونستم هوش و استعدادم به پاش نمیرسه برای همین امیدوار بودم
که بتونم به اندازه اون شجاع باشم
ولی فکر میکنم میدونست که چهقدر میترسم
و برای همین بود که من رو مسئول این کار کرد
میدونست از اینکه گند بزنم بهش به شدت وحشت دارم
ولی گند نزدی
یادت باشه که استیون فقط یه نابغه نبود
No comments yet. Be the first to leave one.