The first 200 lines.
آنچه گذشت: شین؟
میفهمیم کار کی بوده.
- میکشیمش. - نارنجک؟
السالوادوریها. از همونا شروع کن.
کار گواردوئه. به کاسبی حفاظت از موادش زدیم.
نیدیا هرناندز؟ یکی نقشهٔ دزدیدنت رو کشیده.
باید به گواردو زنگ بزنم. هشدارش بدم.
نه، نمیدونیم کی داره گوش میده.
باید همین الان حرکتت بدیم. بیا، بهتره راه بیفتیم.
- باشه. - این چیه؟
پیغامیه که میخوام تحویل بدی.
گردنبند؟ بهش بگو
اگه میخواد دوباره ببینتش،
۲۴ ساعت وقت داره شخصاً ۵۰ هزار دلار بیاره لسآنجلس.
گواردو میخواست بکشتت.
دربارهٔ ویک یه داستان ساختی
تا حفاظت از شاهدها بگیری.
تقریباً درست گفتم؟
من داستان رو بهش خوروندم. ولی برای یه مرد گناهکار پاپوش ساختم.
به جرم اخلال در کار پلیس بازداشتی.
پروندهٔ علیه ویک بسته شده.
این دیگه شد آدمربایی.
فقط نیدیا رو آزاد کن.
اون راه رسیدن ما به گواردوئه.
هر ثانیهای که اون نفس میکشه و لِم نه،
قابلقبول نیست.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
پس چرا هیچکس کمکت نمیکنه؟
کمک کنن مراقبت باشم؟ فکر کنم خودم از پسش بربیام.
هیچ تماسی. باید با گواردو حرف بزنم.
ممکنه آدمای اشتباه گوش بدن. یا چیزی بگی
که محل تو یا اون رو لو بده.
هر روز باهاش حرف میزنم.
اگه زنگ نزنم نگران میشه.
اگه بزنی شاید گاردش رو پایین بیاره.
تا جایی که میدونیم، ممکنه تهدید از داخل باشه.
تا بیشتر نفهمیدیم، هرچی کمتر بدونه یا بشنوه،
امنتره.
تازه احتمالاً خودش یه جایی بهت زنگ میزنه.
وقتی تنهاست. درسته؟
آره.
پس منتظر همون تماس میمونیم.
کورین، سلام. همهچی خوبه؟
آره، من... میدونم زوده،
ولی میخواستم این اسباببازیها رو برای جکسون بیارم.
مارا منتظرشونه.
آره، بیا تو.
نگاش کن.
واقعاً ممنونم.
نمیخواستم هدر برن، پس...
نمیرن. باور کن.
مارا رفته یه خونه نشون بده،
پس بابا داره پا پیش میذاره.
شنیدم ویک از همهٔ اتهامها تبرئه شده.
آره. کاوانا اون مدرکها رو توی خونهٔ ویک کاشته بود.
کل ماجرا رو خودش چیده بود.
من راه رو براش باز کردم وقتی...
دربارهٔ اون همه پول اضافه بهش گفتم.
اگه دهنم رو بسته بودم،
نمیدونم، شاید لِم... عزیزم، نه.
تقصیر تو نیست که لِم مرد.
اگه تقصیر کسی باشه، کاواناست.
و تو خراب نکردی؛ اون از یه خط رد شد.
ولی حالا برای ویک چی میشه؟
خب، پاک شده.
خودش نیست.
آره، خب، کدوممون میتونیم خودمون باشیم؟
دنبال کسیه که لِم رو کشته، درسته؟
باید باشه.
اگه پیداش کنه چی میشه؟
یکی از نزدیکترین و عزیزترین دوستهام رو از دست دادم.
نمیذارم اون یکی رو هم از دست بدم.
همیشه کنارمون بوده.
بچهها خیلی بهش وابستهان.
حالا حس میکنم همهش عوض شده.
عوض نشده.
نمیشه. نمیذارم بشه.
قول میدی؟
چرا دارم بهت اعتماد میکنم؟
اگه گواردو برات مهمه، طبق روش من بازی میکنی،
وگرنه مستقیم میکشونیش سمت این قاتل، سالسدا.
حتی اسم سالسدا رو هم نشنیدم.
دلیلی نداشتی بشنوی.
کاسبی گواردو رو میخواد،
برای گرفتنش باید حذفش کنه.
گواردو قویه. کسی نمیتونه بهش برسه.
حتی کارتل؟
سالسدا مکزیکیه. واقعاً فکر میکنی کسی اعتراض میکنه
وقتی یه السالوادوری با یکی از خودشون عوض بشه؟
گواردو بلده از خودش مراقبت کنه.
پس شاید بذارم خودش همین کار رو بکنه.
دوستپسرت کشته بشه،
یه تیکه کثافت کمتره که باید از خیابون جمع کنم.
و یه قتل دیگه به حساب سالسدا میره.
کجا میری؟
دستشویی. باشه.
گوشی رو بذار.
طرف مدیر فروشگاهه. اون دوتای دیگه،
یه تکنسین داروخانه و یه صندوقدارن. تازه به نظر میاد.
مظنونها همین که درها باز شده وارد شدن.
فقط همین سه نفر توی مغازه بودن.
کارمندا رو بردن عقب و بهشون شلیک کردن.
بعد کل افدرین رو از این ویترین خالی کردن.
اصلیترین نقشهٔ جنایی دنیا نیست.
شیشهایها. برنامهریزی کم، تخریب زیاد.
یه نظریهست. تو یکی دیگه داری؟
قبلاً این بزنودرروها فقط کار مصرفکنندههایی بود که جنس میخواستن.
حالا که افدرین اینقدر محدود شده،
به همون اندازه ممکنه کار آشپزهای شیشه باشه که مواد اولیه میخوان.
خب، منتظریم صاحب مغازه بیاد پایین،
بعد میبینیم چقدر بردن.
دومین قتل چندنفره توی یه هفته.
ببین بالادستیها دربارهٔ تعداد جنازههای من چی فکر میکنن.
خوب میشد جمعش کنیم.
عین یه سروان واقعی حرف زدی.
هی، داچ.
یه عذرخواهی بهت بدهکارم. برای چی؟
برای اینکه زودتر این شراکت رو نپذیرفتم.
واقعیت اینه که داریم تبدیل به یه تیم لعنتی خوب میشیم.
خب، من هنوز... هنوز دارم تصمیم میگیرم.
اگه فکر کنی،
ضعفهای تو نقطهقوتهای منه و برعکس.
و...
دقیقاً ضعفهای من چیان، استیو؟
غرور، اعتمادبهنفس بیش از حد،
ناتوانی در اعتبار دادن به آدمای دور و برت.
هی، چیزی نمیگم که خودت ندونی.
چیز دیگهای؟
میترسی کلودت کارآگاه بهتری بوده،
و تو فقط پشت باد اون حرکت میکردی.
برای همین با من مثل یه تیکه آشغال رفتار میکنی
چون اگه شروع کنیم به سقوط،
میتونی منو کسی نشون بدی که کشیدت پایین.
خودت پرسیدی.
ببین، این نقشه رو مدام توی سرم چرخوندم.
و فکر میکنم باید از کل ماجرا یه قدم عقب بکشیم.
فقط از دوستدخترش. فقط... یه مدت کوتاه.
عقب بکشیم؟ تازه پاک شدی.
برای اولین بار بعد از مدت خیلی طولانی
همهمون پاکیم، مرد.
بیجواب گذاشتن مرگ لِم
پاک بودن نیست.
تازه نیدیا الان وسط بازیه. رفتیم توی مسیر.
بهش بگو اون کسی که میخواست گواردو رو بکشه پیدا کردیم.
یه کم بین ما و اون فاصله میندازه.
صبر کنیم گواردو برگرده.
اونوقت حرکت میکنیم، یه ماه دو ماه دیگه.
گواردو لِم رو کشته یا میدونه کی کشته.
انتقام رو برای آخر سال برنامهریزی نمیکنم.
فقط میگم بذاریم گردوخاک بخوابه.
اداره نمیخواد این پرونده حل بشه
چون زخمهای قدیمی رو باز میکنه.
حالا لِم رو جلوی رسانهها بهعنوان پلیس فاسد آویزون کردن.
پس ما تنها کسایی هستیم که اونقدر اهمیت میدیم درستش کنیم.
واگنباخ توی تحقیقات هیچ جا نرسیده.
حالا کلودت داره پروندههای جدید بهش میده. به لِم بدهکاریم.
گردن ماست.
گواردو ممکنه هر لحظه زنگ بزنه. برگرد مقر.
سعی کن یه سلاح سنگینتر برامون جور کنی. شاید لازم بشه.
امروز مرخصیام. اگه کلودت پرسید چی؟
اومدی یه مقدار دیگه از وسایل لِم رو برداری.
ببین، بذار روشنش کنیم.
ما حقیقت رو لازم داریم.
قبل از اینکه بهتر بشه، خیلی زشتتر میشه.
تیراندازها. اوایل سیسالگی حسابشون کنیم.
انگار شیشه نزدهان.
از این کپی گرفتم و به همهٔ یونیفرمپوشها دادم.
صاحب مغازه فکر میکنه حدود دوازده جعبه افدرین بردن.
دو تا مرد سفیدپوست. یکیشون خالکوبی داره.
ببین آریاییان، موتورسوارن، هر چی.
چیز دیگهای هست؟
این به نظرم پروندهٔ تیم ضربته. دنیای مواد.
چرا نمیدی دست اونا و منو برنمیگردونی روی قتل لمانسکی؟
ببخشید. فکر کردم اونجا به بنبست خوردی.
انگار گواردو از کشور خارجه.
ولی یه اسم توی مصاحبههام مدام تکرار میشه. هرنان.
هرنان، ارتباط داره؟ نمیدونم.
چند تا از السالوادوریها اسمش رو آوردن.
این یارو مثل روحه. باعث میشه فکر کنم
یا چیزی برای پنهون کردن داره، یا باهوشه، یا هر دو.
تیم ضربت از زمان مرگ لمانسکی
کنار زمین بوده.
اگه چیزی دربارهٔ هرنان شنیدی، خبرم کن.
وگرنه سعی کن این قتل داروخانه رو سریع جمع کنی.
شما دوتا هنوز اینجا کار میکنین.
چند روز مرخصی شخصی گرفتیم. یادداشتش رو فرستادم.
تو چی؟
برای دندون عقلهام همهش رو مصرف کردم.
تا وقتی ساعت کاریت حساب میشه، لازمت دارم.
فقط اینا رو میذارم توی کامیون.
فقط... اومدم چند تا از وسایل لِم رو بردارم.
کار منو راحت کردی.
کمد کم داریم، کمد اون رو لازم دارم.
تا فردا خالیش میکنیم. ویک چطوره؟
یه دوست رو از دست دادیم.
میفهمم. هنوز تماسهام رو جواب نداده.
خب، مرخصیه.
همین که بتونه، میخوام برگرده سر کار.
و منظورم کار روی قتل لمانسکی نیست.
No comments yet. Be the first to leave one.