The first 200 lines.
دانلود فیلموسریالهای روز دنیا، بدونسانسور و حذفیات، بهمراه زیرنویسچسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی
.خیلیخب! حالا باید 45 هزار بار بگیش
.چون من که نمیگم
.عزیزم بچه خوشگلم ایناهاش
این دیگه چیه؟ - .بیا اینجا یه نگاهی بهش بنداز -
اوه، خدای من. بیلی این چیه؟
.ببین
...واو. این
.واییی چشمانداز رو ببین
.نه. بیلی، نکن دیگه
،تابستون گذشته
فهمیدم که وحشتناکترین اتفاقی که میتونی .تصورشو بکنی ممکنه تو هر لحظهای اتفاق بیفته
یه زمانی دو تا خواهر بودن
،که یه اتاق مشترک داشتن
،کتابای مشترک
.و فکرای مشترک به صورت همزمان
خواهر بزرگتر همیشه ،جلوی کوچیکتره قدم برمیداشت
تا خواهر کوچیکه .همیشه بدونه از چه مسیری باید بره
.بیا دیگه
خواهر بزرگه خواهر کوچیکترشو برد
.به یه رودخونه
،دختر بزرگتر میگفت
سرتو یکم ببر زیر آب و بعدش .چشماتو باز کن و به خورشید نگاه کن
...خیلیخب. دو - ...سه، دو، یک -
پس دختر کوچکتر این کارو انجام داد .و اونوقت کل دنیاش پر از نور شد
یعنی چی که میگی این بار ممکنه بهتر نشه؟
.همیشه اوضاعش خوب میشده، بیگ
مامانبزرگ؟ دایی بیگ؟
.هی، سلام. سلام
لنی. بیا پیشمون. ما داشتیم در مورد .نقطههای سیاه روی گیاهت حرف میزدیم
،گوش کن، باید از خودمون بپرسیم "تا حالا شده که گیاه لنی خوب نشه؟"
.نه - .نه -
.بیا بریم صبحونه بخوریم، لنی
.گرسنهـم نیست
...این همون پلیوری نیست که
مطمئنی میخوای بپوشیش؟
.میبینمتون
:مترجمین Atefeh Badavi & Hiz3n & mohamadhasan & rz_a
کدومشو بیشتر دوست داری؟
سبزه یا آبیه؟
.آبیه
.تو که اصن سرتم بلند نکردی ببینیش، لنی
.باشه پس اون سبزه
راستش بیلی اصن برام .مهم نیست کدوم لباسو بپوشی
.ولی خب اون لباس آبیشو پوشید
.و اونا هم آخرین جملاتی بودن که به خواهرم گفتم
...تو ساعت 4:48 بعد از ظهر یه روز جمعه تو ماه آگوست
.رومئو من رو بهم برگردونین
.خواهرم مشغول تمرین نقش ژولیت بود...
...و اون چهرهای را خواهد ساخت... - ،و کمتر از یه دقیقه بعد از اون -
.بخاطر یه آریتمی قلبی مرد
.درست مثل مادرمون
میشه به یه جایی زنگ بزنین؟... به پلیس مثلاً؟
در کمال تعجب و حیرتم، زمان .با از تپش افتادن قلبش متوقف نشد
.مردم هنوزم میرفتن مدرسه، سرکار، رستوران
.توی سوپ صدفشون چیپس خرد میکردن
گوشه و کنار خیابونا یا .روی نیمکت پارکا همدیگه رو میبوسیدن
.یا توی ساحل تنها بودن
.زیر نور خورشید آلو میخوردن
و شیشههای ماشینشون رو .میدادن پایین و آواز میخوندن
ولی برخلاف بقیه، زمان .برای من متوقف شده بود
.انگار دیگه هیچ ترانه و آهنگی توی وجودم نبود .حتی یه نوت موسیقی
.دیگه هیچ رویایی نداشتم
و درست مثل کتی و هیثکلیف توی رمان بلندیهای بادگیر
تنها آدم روی کل کرهی زمین .که منو درک میکرد رو از دست دادم
.دیدمت ها
...برای شام دعوتش کردم پس برو پیشش
.و یه کاری کن که احساس غریبی نکنه
.اون دوست نداره که با من حرف بزنه
.برو
این بچه حالش خوب نیست داره .سرگردون و حیرون دور خودش میچرخه
.درست مثل بقیهـمون
میدونم هیچوقت خیلی ازش .خوشت نمیومده، ولی حالا برو دیگه
.اون عاشق و شیفتهی خواهرت بود
.حواست باشه که گلهای رزمو خراب نکنه
،خیلیخب، مفهومش درست همینجاست
...ولی
.هی - .هی، دایی بیگ -
اوضاع و احوالت خوبه بچه جون؟
نظرت دربارهی یه جلسه توی حقیقت موبیل چیه؟
.نمیخوای؟ باشه
...دایی بیگ تو رو هم برده توی حقیقت موبیلش؟
.سعی کرد ولی من مقاومت کردم
.به اندازهی کافی اون تو بودم
آره، بیلی هم... همینطوری .همه چی رو از زیر زبونم میکشید بیرون
این پلیور بیلیه؟
مامانبزرگ ازم خواست که ،همهی وسایلشو بستهبندی کنم
.و بزارمشون توی اتاق زیرشیروونی
.ولی اصلاً نمیتونم. هرگز
.البته که نمیتونی
آبی چیزی از تو خونه میخوای برات بیارم؟
.آره، حتماً. خیلی خوب میشه اگه بیاری
.اوه خدای من. اون لنی واکره
.اوه خدای من. اون لنی واکره
ماجرای خواهرشو شنیدی؟
.یهویی افتاد و مرد
.حدوداً یه دو ماهی میشه اینطور شده
.باورم نمیشه الان تونسته برگرده - .حتما خیلی ناراحته -
...عجیبترین بخش سوگواری
.دیدم چطوری موسیقی مینوازه .یارو نابغهی موسیقیه
.بعداً میبینمت پسر
.پسره توی یه گروه موسیقی تو پاریس بوده
.آره، فرانسه رفیق - ...ناجورترین بخشش اینه که -
شنیدم یه 30 تایی ابزار موسیقی .رو میتونه بزنه. جدی میگم
،یهویی از وقتی بیلی مرده...
.همش دلم میخواد خودمو تو آغوش یه نفر رها کنم
.هی. تو باید لنون واکر باشی
.برات گرمش کردم که آماده باشه
تو هم کلارینت میزنی؟
اوه چجورم. اما الان دیگه .میتونم برگردم جایی که بهش تعلق دارم
خب به کجا تعلق داری؟
.هرجا باشه اینجا که نیست. اینو مطمئنم
.خیلی خوب به نظر میرسید - .آره، منم همینطور -
برای اجرای تکنفرهی امروزت حاضری؟
میخوای فلنگو ببندیم و بریم؟
کجا بریم؟
.پاریس جای قشنگیه
.متأسفم، من... جریان خواهرتو شنیدم
.همه دربارهـش حرف میزدن
.راستش، همه داشتن دربارهی تو صحبت میکردن
!لنی! بالاخره اومدی
پیامام بدستت رسید؟ ایمیلام؟ کد مورسم؟ نوشتهی توی آسمونا چی؟
!لنی
خوبی؟
.خیلی دلم برات تنگ شده بود
.ببخشید که این مدت غیبم زده بود
.متأسفم - .طوری نیست -
به خاطر این اتفاقی که پشت سر گذاشتی .دیگه هیچی هیچ اشکالی نداره
.خیلی خندهدار بود، بازندهها
.لنی. خیلی خوشحالم که میبینمت
بعد از تمرین یه سر بیا پیشم تا در مورد اجرای تکنفرهـت
و آزمونت واسهی .مدرسهی موسیقی صحبت کنیم
.خیلیخب همگی
.نمیتونم انجامش بدم - .بیاین امروزو با آهنگهای فینزی شروع کنیم -
چی؟ منظورت چیه؟
صندلی اول. مدرسهی جولیارد. رویای هممون اینه دیگه، نه؟
.نمیخوام درخواست بدم
.چرا، درخواست میدی
.عمراً به جایی نمیرسی، لوک - .ببخشید، لنی -
.بعداً میبینمت
.نفسمو بند آوردی، اعجوبه جون
.حتی فکرشم نکن
.پسره، خیلی خیلی از سر کسی مثل تو زیاده
.حالا به هر حال
اصن آخرین باری که دوست پسر داشتی کی بود؟
.اوه، آره، آره، آره
.هیچوقت
هی، بیگ، یکم دیگه میخوری؟
.آره، لطفاً. ممنون مامان - کافیه؟ -
توبی؟ - .نه مرسی -
.فقط سه قدم دیگه
.بیلی - .یالا دیگه، لنی -
.لنی - .من... خیلی میترسم -
.نمیخوام این کارو بکنم
.بیلی، نمیتونم اگه تو دردسر افتادیم چی؟
.زودباش، لنی - .بیلی -
.بذار ببینیم
.خب... اینجا خیلی شجاع نبودم
آره، همیشه دستم مینداخت ".و میگفت اسمت، " یالا لنیه
.خب ولی فکر میکنم الان خیلی شجاعی
اینطور فکر میکنی؟
.هی. ببین، این عکس سهتاییمون رو ببین
.اوه، توبی، اینا که خیلی بدترن
.اونروز خیلی احساس کردم تک افتادم
.داشتم نقشه میکشیدم که غرقت کنم
آره، راستش خیلی وقتا مینشستم ...علیهت نقشه بکشم چون که
.چون که قاپ دل بیلی رو دزدیده بودی
آره، بابام، چند وقت نمیذاشت سوار اسب بشم
.میگفت چون " اختلال بیلی واکر" دارم نمیشه
.آره. این اسمو روش گذاشته بود
.اونروز منم احساس کردم تک و تنهام
جدی میگم، تا حالا ندیده بودم .دو تا خواهر اینقدر بهم نزدیک باشن
دوباره بلندیهای بادگیر؟
.دیگه تحملشو ندارم
میخوای به اندازهی کتی و هیثکلیف بدبخت و بیچاره باشی؟
.این وضعیت درست نیست، لنی
.و باید دست از زندگی کردن وسط لباساش برداری
!مامانبزرگ، نه. نکن! وایسا
.اشکالی نداره. من میخوام اینطوری باشه
...اینطوری این حسو بهم میده .که انگار هنوز اینجاست
.انگار که هر لحظه میتونه برگرده
.از اول، لنی
.دوباره
.از احساساتت کمک بگیر
.ما ابزار موسیقی رو نمینوازیم .بهش اجازه میدیم احساسات ما رو بنوازه
.خیلیخب. بریم سراغ ادامهی کار
.میخوام جایگاه لنی رو به چالش بکشم
.ریچل، الان وقت مناسبی نیست
.روز آخره قبل استراحتپاییزی
و با توجه به شرایط .باید بگم که
.من چالش صندلی رو قبول میکنم
لنی، قضیه دیدهشدن توسط کالجها و اجراهای تکنوازی وسطه
میفهمی که این چالش برای صندلی اوله دیگه؟
.نگراننباش، تو مورتزارت عالی هستی
.خیلیخب
.کنسرتو کلارینت موتزارت
.بازیکن ب، هروقت آماده بودی
.بازیکن آ، هروقت آماده بودی
بازیکن آ
بازیکن آ؟
No comments yet. Be the first to leave one.