The first 191 lines.
.اینجا. از این طرف
.دستبند رو زیر این درختچه پیدا کردم
.که اینطور
شگفت انگیزه که تونستی اینو .تو همچنین جایی پیدا کنی
.بخاطر صدای گربه وسوسه شدم زیر درختچه رو بررسی کنم
.همین جا بود که اینو پیدا کردم
.عجب
.ولی این خیلی گرون به نظر میرسه
.انگار یه جواهر روشه
.آره، این یه گارنت ـه
... همونطور که گفتم
.کونان
.هی، کونان
چیکار میکنی؟
.هیچی
به نظرتون چطوره این دستبند رو به صاحبش برگردونیم؟
چه پیشنهاد خوبی. کاراگاهان کوچک .به این پرونده رسیدگی میکنه
اما چطوری باید طرف رو پیدا کرد؟
،با پیدا کردن فروشگاهی که از اینا میفروشه
.شاید بشه سرنخی از صاحبش به دست آورد
،سفر هزار مایلی !همیشه با اولین قدم شروع میشه
هزار تا معما رو حل کنید .تا بتونید به دنیای جدیدی وارد بشید
!کاراگاهان کوچک حسابی تو دردسر افتادن
!جستجو برای پیدا کردن صاحب شیء گمشده
فردی که همیشه حقیقت ها رو برملا میکند
،با بدنی بچه گانه ولی با ذهن یک فرد بالغ
!اون کسی نیست جز کاراگاه کونان
شیء گمشده که بوی پرونده (جرم) میدهد
"!شیء گمشده که بوی پرونده (جرم) میدهد"
جواهر فروشی کانکو
.حس میکنم قبلاً یه جایی دیدمش
واقعا؟
.آره
.این ممکنه یکی از محصولات ما باشه
ممکنه؟
.شایدم نباشه
.خب، ما قبلاً از طرح های مشابه این میفروختیم
.پشتش حروف اس وای حک شده
.متاسفم. از اونجایی که ما اینو نفروختیم، پس چیزی نمیدونم
.چیزی دستگیرمون نشد
!احتمالاً تحویل دادنش به پلیس آخرین گزینهمونه
.گرسنه ام
!هی، بچه ها
.این مرد همون فروشنده بدلیجات ـه
،وقتی از اون یکی همکارانم در موردش پرسیدم
.یکیشون گفت که خریدارش رو میشناسه
واقعا؟
.آره، اسمش یاماکی شینوبو ـه
از اونجایی که خودتون دستبند رو پیدا کردید میتونید بهشون برگردونید؟
!آره
!بسپارش به خودمون
.همینجاست
بسیار خب، بیایید ازشون بپرسیم که دستبند مال اونهاست؟
.اومدم
بله؟
آم، چه کمکي از دستم بر مياد؟
اونه سان، شما یاماکی شینوبو سان هستید؟
.شینوبو برادر بزرگترمه
چی؟ برادرتون؟
یاماکی ریسا (25 ساله)
آره. خب، حالا با برادرم چیکار داشتین؟
انگار دستبندی که پیدا کردیم .متعلق به برادر شماست
.ایناهاش
.دیدین؟ حروف اول اس وای روش حک شده
.بدون شک این مال برادرم ـه
.ایول
.بالاخره پیداش کردیم
ممنون که برای برگردوندنش .این همه زحمت کشیدین
.من یاماکی ریسا هستم
هی، برادرتون کجاست؟
.چی؟ اون ، الان بیرون از خونه ست
.پس، من این دستبند رو به برادرم برمیگردونم
.خیلی ممنون
.رو شما حساب میکنیم
.بفرمایید
.ممنون
.یه لحظه صبر کن
.شاید این براش خیلی مهم باشه
.بذارش اینجا
.اونه سان
.شما بوی خیلی خوبی میدین
.احتمالاً بوی عطره
.ممنون. این بوی عطر مورد علاقه ام ـه
.که اینطور
خیلی خوشحالم که تونستیم .دستبند رو به صاحبش برگردونیم
.آره. خواهرشم خیلی خوشحال شده بود
.پرونده حل شد
!آره
.متاسفم
فراموش کردم که ران نئچان ازم .خواسته بود تا براش یه کاری انجام بدم
.چقدر بد
میخوای باهات بیاییم؟
.نه، مشکلی نیست
.بچه ها، موقع برگشت به خونه مراقب باشید
.اوی سان، معذرت میخوام که یهویی مزاحمتون میشم
اوی یوتاکا (28 ساله)
... آه، اشکالی نداره. تو یاماکی سان
.من خواهرش ریسا هستم
راستش این هفته بل کل .از برادرم خبری ندارم
چی؟
،من به خونش سر زدم .ولی یه مدتی میشه که برنگشته
.که اینطور. اینجوری خیلی نگران کننده ست
به هر حال، این آخرین پیامی که .با برادرم رد و بدل کردم
کی میخوای همدیگه رو ببینم؟ .من الان دارم با اوی غذا میخورم .فردا باهات تماس میگیرم !فهمیدم
.آره. اون روز برای خوردن غذا بیرون رفتیم
اون روز حال برادرم چطور بود؟
.راستش نمیدونم چطوری به سوالت جواب بدم
.هر چی باشه خوبه
،حالا که فکر میکنم
اون میخواست بعدا با یک .دیگه از دوستاش ملاقات کنه
میدونی اون یکی دوستش کی بود؟
.نه، ازش نپرسیدم
.فهمیدم
اگه یاماگی سان میخواست ،با یکی از دوستاش ملاقات کنه
.احتمالاً باید یاگی یا کوگورو سان باشه
اونا رو میشناسی؟
.نه
.پس باید به ملاقاتشون بری
.آدرسشون رو الان برات میارم .همینجا صبر کن
.مرسی
.کاملاً مطمئنم که هردوتاشون همین اطراف زندگی میکنن
.به، به
این همون کاری که ران سان ازت خواسته تا براش انجام بدی؟
... بچه ها
... خب، من
برای چی ریسا اونه سان رو تعقیب میکنی؟
راستش نگران این بودم که اون .دستبند رو به برادرش برمیگردونه یا نه
.ریسا سان احتمالاً داره دنبالش میگرده
چی؟
منظورت چیه؟
یعنی اون با برادرش دعوا کردن؟
نگو که این یه پرونده جدیده؟
.بدون شک همینه
آره. از این گذشته، کونان کون .به مسئله شک کرده
!زرشک، ریسا سان رفته
.لعنتی. از دستش دادم
گمش کردیم؟
کجا رفته؟
هیچ نظری نداری؟
ریسا سان میخواست به ملاقات .دوستای برادرش کوگورو سان یا یاگی سان بره
.بیایید جدا بشیم و دنبالش بگردیم
.باشه
یاگی
از اینکه این همه راه اومدین ،و ناامیدتون میکنم، معذرت میخوام
.ولی بنده اون روز یاماکی سان رو ندیدم
.که اینطور
ولی به نظرم نیازی به این .همه نگرانی نیست
یاگی کیتا (25 ساله)
.راستش، اینو توی یک پارک پیدا کردن
.برادرم همیشه اینو به دستش مینداخت
،از اونجایی که این پیدا شده
من میترسم برادرم درگیر .ماجرایی شده باشه
با پلیس تماس گرفتین؟
.نه هنوز
.راستش، الان قصد دارم به دیدن کوگورو سان برم
.که اینطور. پس منم همراهت میام
.احتمالاً الان بیش از حد استرس داری
.واقعا؟ ازتون خیلی ممنونم
.خیلی زود آماده میشم .یکم همین جا صبر کن
.باشه
.واقعاً ازتون ممنونم
.راستش منم خیلی نگران یاماکی سان هستم
.هیچ کجا نتونستیم پیداش کنیم
.گنتا کون، تو از پسش برمیایی
طبق حرفای کونان کون، خونه یاگی سان .باید همین اطراف باشه
.ببخشید
چی میخواین، بچه ها؟
.ما داریم دنبال خونه یاگی سان میگردیم
خانم، شما میدونید خونش کجاست؟
کانو شیزو (65 ساله)
.یاگی سان؟ آه، یاگی سان
طرف رو میشناسی؟
.آره. اون توی اون آپارتمان زندگی میکنه
یاگی
.همین جاست
بله؟
!سلام
.ببخشید که یهویی مزاحمتون میشیم
شما دوست یاماکی سان هستید؟
.چی؟ آره
.هی، صبر کن
شما بچه ها دیگه کی هستین؟
.ما کاراگاهان کوچک هستیم
ما داریم دنبال خانومی به اسم .یاماکی ریسا سان میگردیم
اون اینجا نیومده؟
چی؟
.ریسا سان خواهر کوچک تر یاماکی شینوبو سان ـه
.انگار اون دنبال برادرش میگرده
،من امروز رو کلاً خونه بودم .ولی هیچ کسی به دیدنم نیومده
.چقدر بد
.پس اون باید به دیدن کوگور ر رفته باشه
No comments yet. Be the first to leave one.