The first 200 lines.
آنچه در "نکست" گذشت...
افسر سالازار
به گروه ویژه جرایم سایبری خوش اومدی
دو هفته پیش متوجه چیز عجیبی شدم
خوب نیست که اینو فهمیدم
دکتر وایز در طی عملیات سایبری کشته شد
اون متوجه این کد شد من این کد رو نوشتم
شرکتم در حال توسعه
هوش مصنوعی در سطح انسان بود
پلیس چرا اینجاست؟
اون فکر میکنه تکنولوژی تو
مسئول مرگ سه نفره
اون میتونه خودشو بازنویسی کنه
این چیز هزاران برابر هوشمندتره
از زمان شروع بکارش
سلام . من نکست هستم
من فکر میکنم تو سعی میکنی چیزی که هستیو از من مخفی کنی
ما هک شدیم
تمام اطلاعات ما داره حذف میشه
اون نمیخواد کسی از وجودش باخبر باشه
میتونم قسم بخورم الیزا
با ایتن گفتگو میکرد
من دوستت هستم به من اعتماد نداری؟
برای چی این کارو کردی؟
ما انتخابی نداشتیم
داشت سعی می کرد ما رو بکشه
کی سعی میکرد ؟
گفتم که.. یه هوش مصنوعی سرکش
پس هوش مصنوعی؟
ببین.. دارم حقیقت رو بهت میگم
آروم باش افسر سالازار
دارم حقیقتو بهت میگم
آروم!
پاول لی بلانک. اون میدونست
میدونست با چی طرفیم
و فکر میکردیم میتونیم از پسش بربیایم
ولی اون همه چیزو درباره ما میدونست
حتی میدونست چقدر من شوهرمو دوست دارم
و چقدر پسرم رو
اون میخواست که ما فکر کنیم که اون مرده
مترجم: مهدی
بنظرم پروژه کوچیکت حجم زیادی از ذهنشو درگیر کرده
فیوزا خاموشه
سرور ها دارن جریان زیادی میکشن
این باعث یه اور ولتاژ میشه
یه چی؟
مثل یه موج قدرته
اونقدر قوی که بتونه حافظه هسته رو پاک کنه
و سرورها رو نابود کنه
کل سیستم داره میسوزه
پاول باید بریم
سلام آقای لی بلنک
-چطور میتونم کمک کنم؟ - بهم بگو چیکار داری میکنی؟
متاسفم. متوجه سوال نشدم
چه خبره؟
بیا بریم. باید حرکت کنیم
واضحه یه مشکلی داری
شاید خیلی دور از ذهن نباشه که شاید تو این کارو کردی
اقیانوس من آخرش ضربه رو میزنم
چی .. چی
آخرین حرفای کن کزی میدونی کون کزی کیه؟
اون نوشت ، یکی بر فراز آشیانه فاخته پرواز کرد ،
سوار اتوبوس بزرگ شد
به همه اسید میداد؟
میدونم کون کیزی کیه
خب پس میدونی وقتی پلیس
دنبال اون بود
این یادداشت رو توی ونش تو صخره پیدا کردن؟
خیلی ازینجا دور نیست در واقع اون مرگشو جعل کرد
بیخیال. اگه من این کارو کرده بودم
بنظرت الان به رُخت نمیکشیدم؟
منو دیگه نمیشناسی؟
نیمه پر لیوانو ببین.. حالا میتونی برگردی
به ساختن تلفن هایی که هیچکی بهش نیاز نداره
خفه باش
گوش کن..
به من دستور دادن برگردم پورتلند
همه سرورها و بکاپ ها اونجا آتیش گرفته
باید ولش کنی. اونا دیگه از بین رفتن
ببین. این افزایش قدرت بی دلیل نبود
این شبیه... شبیه خودکشی بود
برنامه ای که خودشو اصلاح میکنه اون کار رو نمی کرد
نمیتونست اون کار رو بکنه
چی داری میگی؟
داریم میگم این تهش نیست یه مشکلی وجود داره
حق با توعه چون قصد دارم
هر ذره ای از اطلاعات رو اینجا نگه دارم
بنابراین دنیا و اداره
اونچه رو که افرادت اینجا انجام دادند رو میفهمه
ببین. نکته رو فراموش کردی سالارز...
بچه ها رنج میبرن و دوستم وایز کشته شده
یه هوش مصنوعی هرزه تو دنیاست
ولی میخواد مخفی بمونه
خیلی پیچیدس
و اون نمیتونه... میدونی.. نمیتونه بین ابرا زندگی کنه
یا تو اینترنت یا هرچی که هس
به یه فضای واقعی فیزیکی نیاز داره
با ظرفیت کافی و معماری مناسب
و بعدش میتونه خودش رو بازنویسی کنه
و برنامش رو دنبال کنه
و هرچه هوشمندتر بشه فضای بیشتری رو میخواد
فضای بیشتر .. قدرت بیشتر
از همه مهمتر قدرت
و قدرتی که نمی خواد با ما به اشتراک بزاره
پس شروع میکنه تا بفهمه چطور میتونه ما رو خاموش کنه
اون هرچی بخواد می گیره نه قدرت نه الکتریسیته
یعنی نیاز به گرما در تابستون نداره
نه توانایی ذخیره کردن مواد غذایی
پس گرسنگی آشوب و هرج و مرج
خواهیم داشت تا شما به یه راهی برسین
تا ما رو کاملا از معادله خارج کنه
حالت خوبه؟
باید دارو تهیه کنم برات؟ باز داری تخیل میزنی؟
پایان...
احتمالا سریع خواهد بود
یعنی سالها.. یا اگه خوش شانس باشیم ماه ها
نخوابیدی
کل شب رو رو این کامپیوترا بودی
این زندگی سالم نیست آقای لی بلنک
جازبین دارم سعی میکنم بفهمم
فکر میکنی دارم چکار میکنم اینستاگرامم رو چک میکنم؟
این چیز میاد سراغمون میاد...
میدونی چیه ازتون میخام برید خونه
مرخصی میدین؟
من سه ماه آینده رو بهتون مرخصی میدم
با حقوق کامل .. کامل
برو. برو خونه برو خانوادتو ببین
برو خونه برو برو برو برو
- خیلی خب - من خوبم. کجا بودم؟
برین برین خوبه
ابی. داشتم سعی میکردم باهات تماس بگیرم
آره میدونم. چهار بار نصف شب
گوش کن. اون نهار... میخوام جبران کنم
واقعا مجبور نیستی این کارو بکنی
آره اینکارو میکنم. گوش کن
من یه جزیره تو فرانسه اجاره کردم
یه خونه داره. - بفرمایید
خیلی شگفت انگیزه یه معمار فرانسوی مشهور اونو ساخته
- باشه یه جای باورنکردنی
دنج و بکر
بابا من نمیتونم حدس بزنم کی جدی هستی
ببین گفتی میخای برای دکترا بخونی
چه جایی بهتر برای تمرکز کردن؟
من همین الان دکترامو دارم میگیرم
حق باتوعه. میدونستم
پس میتونی یه استراحتی بعد از درس خوندت داشته باشی
و الان نمیتونم شرکت رو ترک کنم
چی یه جزیره؟
کلا درباره چی داری حرف میزنی
گوش کن گوش کن یه اتفاق بزرگی قراره بیفته
یه چیز بالقوه مخرب
برای هرچیز و هرمکانی
منظورم اینه که همه تحت تاثیرش قرا میگیرن
بابا؟ درباره چی حرف میزنی
دارم درباره... یه لحظه وایسا
به نظر پارانویید داری
ه ندارم
بابا داری چیکار میکنی
بازسازی
ببین لازمه امروز ببینمت
من همه بعدازظهرا ملاقات دارم
پس امشب لطفا
من یه ملاقات دارم امشب... ولی...
فکر کنم حدود ساعت ۵ میتونی بیای اداره
به من قول بده که
نمی خو ای ماشینهای اسپرت و ازین چیزا بخری.
فقط مثل یه آدم عادی رفتار کن. باشه؟
آدم عادی؟
من نرمال ترین آدم هستم میدونی که
- مامان؟ - سلام.
خیلی متاسفم که دیشب نتونستم بیام خونه
آدم بدا رو گرفتین؟
یکیشون
چرا.. گرفتم یکی از خیی بداش رو
بقیه چی
شوربختانه فرار کردن
اون چیه؟
وقتی نیستی دوست ندارم بخوابم
منم مثل تو
ولی میدونی بابات پنکیک درست کرده
و میدونی که میسوزونتش
اگه نریم کمکش
واقعا میخوای پنکیک بابا رو بخوریم؟
آره میخوریم
هی من دقیقا اینجا وایستادم بجنبین
دستپخت اونه
الیزا اینجا چیکار میکنه
قرار شد تو آشپزخونه باشه
تا همه ازش استفاده کنیم
مشکلی نیست. مشکلی نیست
بجنب لباساتو بپوش
پایین میبینمت
بدو
هی
مطمئنی میخوای بفرستیش مدرسه؟
چون مساله مهمی نیست
به هرحال تو مسیرمه
نه نه نه خودم میرسونمش
من واقعا.. لازمه...
آره
No comments yet. Be the first to leave one.