Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Frasier S01E22 Author Author 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 22 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 9
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

بفرمایید، دکتر، مثل همیشه. مثل همیشه؟

چه لذتی داره آدم یه سفارش همیشگی داشته باشه!

این چیه؟

لته با جوز هندی و دارچین.

نه، نه، اون سفارش همیشگی برادرمه. من دوبل کونا با خامه هستم.

اوه، فریژر، چقدر خوشحالم از دیدنت!

مثل همیشه، دکتر؟ لطفاً.

ممنون.

نایلز، امروز از معمول هم بیشتر پریشان به نظر می‌رسی.

مشکلی هست؟

۱۵ دقیقه دیگه اینجا با ناشرم قرار دارم.

اون قرارداد کتابی که ماه پیش امضا کردم یادت هست؟

همون که انقدر حسودیشو می‌کردی؟ من حسود نبودم، نایلز.

فقط می‌خواستی من حسودی کنم.

خب، دیگه فرقی نمی‌کنه. قرارداد داره باطل میشه.

معلوم شد ایده‌ای که بهشون فروخته بودم قبلاً انجام شده بود.

و تا امروز بهم فرصت دادن یه ایده جایگزین پیدا کنم، و من هیچی ندارم.

حتی کمتر از هیچی دارم.

من حتی اون پرزی هم ندارم که هیچی ته جیبش نگه می‌داره.

نمی‌تونی ازشون فرصت بیشتری بخوای؟ نه، نه، قبلاً دو بار تمدید کردم.

اوه خدای من، خودش اومد.

سم! چقدر از دیدنت خوشحالم، نایلز.

بله.

سم تاناکا، برادرم دکتر فریژر کرین.

باعث افتخاره. از آشنایی با شما خوشبختم.

سم، قهوه میل دارید؟ اوه، منم همون رو می‌خورم که ایشون می‌خورند.

بسیار خب.

یکی دیگه، لطفاً.

صبر کن ببینم. شما همون دکتر رادیو هستید، درسته؟

بله، مچمو گرفتید.

همیشه برنامه‌تون رو گوش می‌کنم. اوه، ممنون.

جالبه، هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم شما دو تا برادر باشید.

تمام عمرمون.

شما دو تا حتماً بینش فوق‌العاده‌ای در مورد روابط خواهر و برادری دارید.

نه، بیشتر از بقیه برادرای روانپزشک معمولی نیستیم.

خب، نایلز، ایده‌ت چیه؟

ایده‌م... خب، سم، می‌دونی...

خیلی بهش فکر کردم و کار آسونی نیست.

می‌دونی، آدم تقریباً فکر می‌کنه از این یه کتاب درمیاد.

آه. از چی؟

دو برادر روانپزشک که درباره روابط برادر و خواهری می‌نویسن.

سم، به همین دلیله که شما محترم‌ترین ناشر هستید.

در کل منطقه سیاتل.

این همون ایده‌ای بود که می‌خواستیم به شما ارائه بدیم.

چی؟ عالیه!

خب، من نمی‌خوام مزاحم بشم، ببخشید...

آقایان، من قرار ناهارم رو کنسل می‌کنم.

تا بتونم شما دو نفر رو ببرم بیرون و جشن بگیریم.

اوه، خب، قرار بود امروز بنویسیم، ولی باشه.

داری چه غلطی می‌کنی؟ من نمی‌خوام کتاب بنویسم.

به خاطر خدا، من رفتم.

فریژر، ببین، می‌دونم لطف بزرگی ازت می‌خوام، و می‌دونم سرت شلوغه.

فقط می‌خوام بدونی که تمام زندگیم یک آرزو داشتم.

روزی که می‌تونستم برم کتابخونه و برم سراغ کاتالوگ کتاب‌ها.

و اسمم رو زیر "بیماری‌های روانی" ببینم.

روزی که بالاخره بتونم اون چیزی رو احساس کنم که تو احساس می‌کنی.

که من هم کسی هستم.

نه فقط یک روانپزشک کوچولوی خاک‌خورده دیگه.

با یک کت و شلوار راه‌راه خاکستری.

اوه، نایلز، من... ای بابا، باشه.

ما هیچ‌وقت با هم روی چیزی همکاری نکردیم.

از وقتی که موزیکال بهاری رو تو مدرسه راهنمایی نوشتیم.

بله، خب، استقبال خوبی ازش شد.

باعث شد از کلاس ورزش فرار کنیم، ولی...

دوباره می‌تونه اینطوری باشه. نمی‌دونم، نایلز.

باشه، انجامش می‌دم. بله!

خدای من، برادرم. خدای من، برادرم.

هی. سلام نایلز. اینجا چیکار می‌کنی؟

بابا، بهت گفتم که امشب اولین جلسه نویسندگیمونه.

ولی فکر کردم خونه نایلز دارید این کارو می‌کنید.

قرار بود اونجا باشیم.

متأسفانه نوبت مریس بود که میزبان گروه مزه شراب شری باشه.

و وقتی اون میزبان باشه، اوضاع یه کم شلوغ پلوغ میشه.

ولی مسابقه سونیکس ۲۰ دقیقه دیگه شروع میشه. بابا، من اون مشکل رو حل کردم.

این هدفون‌ها رو برات خریدم.

حالا با این می‌تونی به تلویزیون گوش بدی.

بدون اینکه مزاحم من و نایلز بشی وقتی داریم کار می‌کنیم.

اددی چی؟ اون چطور می‌شنوه؟

اون می‌تونه خبرای بازی رو تو روزنامه فردا بخونه.

امتحانشون کن.

هی، بد نیست!

بله، راه حل خیلی هوشمندانه‌ایه.

بله، یه ویژگی کوچیک دیگه هم داره که من خیلی دوستش دارم.

این رو نگاه کن.

هی، بابا، پیراهن قشنگیه.

چیه، آخرین باری که لاستیکات رو تنظیم کردی، اینم بهت اشانتیون دادن؟

هی، بابا، برامون از اون باری بگو که دوایت آیزنهاور رو دیدی.

این ساعت هنوز اون داستانو نشنیدیم.

باشه، باشه، خب، نوبت منه، نوبت منه. باشه.

هی، بابا، یادت میاد اون--؟

یه کلمه دیگه حرف بزنید با عصام جفتتون رو له می‌کنم.

هی، این عالیه. خیلی ممنون. خواهش می‌کنم بابا.

از این برام مراقبت کن، ادی.

خب، باید یه لقمه واسه خودم پیدا کنم.

کی آبجو می‌خواد؟ فقط خودت.

خیلی خب حالا، نایلز، الان وقت تلف کردن نیست.

باشه، شروع می‌کنیم.

فصل اول، صفحه اول، پاراگراف اول.

من دارم تورفتگی می‌دم.

نمی‌خوام ذوقت رو کور کنم،

اما فکر نمی‌کنی قبل از اینکه واقعاً شروع کنیم به تایپ کردن کتاب،

باید در مورد اینکه کتاب قراره در مورد چی باشه صحبت کنیم؟

منو ببخشید که همین‌طوری جلو می‌رم، ولی لعنتی، حسابی ذوق دارم!

خیلی خب.

می‌دونی، باید به این کتاب از یه زاویه کاملاً متفاوت نگاه کنیم

نسبت به تمام نوشته‌های قبلی‌مون، رساله‌ها و پایان‌نامه‌هامون.

آه، درسته. بله، این باید جذاب باشه.

خب، رویکرد واضح، پرونده‌های موردیه.

کتاب رو پر از حکایت‌هایی درباره خواهر و برادرهایی می‌کنیم

که طی این سال‌ها تو کارمون باهاشون سروکار داشتیم.

بله، بله، بله. بعد اگه چند تا اشاره به سینه های برجسته هم قاطیش کنیم،

مطمئناً وارد باشگاه کتاب ماه می‌شیم.

پسر، من می‌تونم چند تا داستان در مورد شما دو تا بگم که می‌تونید تو کتاب بذارید.

ایده جالبیه. می‌تونیم از خودمون استفاده کنیم.

مقدمه فوق‌العاده‌ای برای کتابمون می‌شه.

من ایده مقدمه رو دوست دارم. بابا، خیلی خب، بهترین داستانت رو برامون بگو.

اون داستانی که به نظرت نایلز کوچولو و فریژر کوچولو رو به تصویر می‌کشه،

در اوج درگیری‌هاشون.

آه، اون باید زمانی باشه که رفتیم ماهی‌گیری قزل‌آلا اون بالا، کنار اون دریاچه اسم‌اش چی بود؟

پسر، شما دو تا حسابی به جون هم افتاده بودید. اوه، این خوبه. این خوبه.

اسم اون دریاچه چی بود دوباره؟

بابا، اسم دریاچه بی‌اهمیته.

چی بین ما اتفاق افتاد؟ یه کلمه هندی بود.

دریاچه واچاهَچی؟

بابا، شما اصل مطلب رو نگرفتی.

آه، مادرت می‌دونست. حیف که فوت شده. اِه.

واچاکوچی.

کوچاواچی... واقعاً مهم نیست.

مهم نیست. یه کلمه هندی بود.

معنیش بود "سرزمین هزار..." نه. بابا.

این داره منو دیوونه می‌کنه.

باید برم داخل و پیداش کنم.

ما فقط داستان رو می‌خوایم. اشکالی نداره.

اطلس لعنتی‌ام رو کجا گذاشتم؟

چه منبعیه‌ها، نه؟

خیلی خب، پس مقدمه رو فعلاً نگه می‌داریم.

باشه، برگردیم به پرونده‌های موردی.

خب، گمونم می‌تونم برم پرونده‌هام رو بعد از باز...

نایلز، بالای سرم یه لامپ روشن شده؟

فکری به ذهنت رسید؟

نه، دارم ازت می‌پرسم آیا واقعاً یه لامپ بالای سرمه.

البته که یه ایده‌ای دارم.

این برنامه رادیویی منه.

چه منبع بهتری برای پرونده‌های موردی می‌تونه وجود داشته باشه؟

به سادگی از شنونده‌هام می‌خوام که تماس بگیرن

با داستان‌های شخصی‌شون از درگیری‌های خواهر و برادری.

و شما می‌تونید مهمان من تو برنامه باشید.

پس، چیزی که شما داری پیشنهاد می‌کنی اینه که...

ما زندگی شنونده‌هات رو برای منافع شخصی خودمون استثمار کنیم؟

در اصل، بله.

نظرت چیه؟

به نظرم لب مرز ناجوره. بریم سراغش!

سلام، راز. هی، فریژر.

برادرت اینجا چیکار می‌کنه؟

اون امروز مهمان من تو برنامه‌ست. اوه، نه، فکر نمی‌کنم.

من تهیه‌کننده‌ام و همه مهمان‌ها رو تأیید می‌کنم.

این با من هماهنگ نشده و من ایشون رو تأیید نمی‌کنم.

باشه، راز، خداحافظ. برنامه خوبی داشته باشی. خیلی خب، تأیید شد.

ولی من براش قهوه نمی‌آرم.

کارای شخصی‌اش رو انجام نمی‌دم و هیچ‌کدوم از اراجیفش رو هم تحمل نمی‌کنم.

هی نایلز، خوش اومدی!

پنج ثانیه تا پخش. خیلی خب نایلز.

فقط بشین، یه نفس عمیق بکش، سعی کن رو میکروفون تف نکنی.

باشه.

سلام سیاتل. من دکتر فریژر کرین هستم.

امروز یه مهمان خیلی ویژه با خودم دارم، برادرم،

روان‌پزشک برجسته، دکتر نایلز کرین.

سلام شهر زمرد. چه خبر؟ چه خبره؟

فکر می‌کنی داری چیکار می‌کنی؟

اون شخصیت رادیویی من بود.

هر شخصیت رادیویی بزرگی یه دونه داره. من که ندارم.

دقیقا حرف من هم همینه.

فقط سعی کن خودت باشی، باشه؟

موضوع امروز ما خواهر و برادرها هستند.

چی باعث می‌شه دوستشون داشته باشید؟ چی باعث می‌شه ازشون متنفر باشید؟

چه... چه کارهای کوچیکی انجام می‌دن

که مخصوصاً شما رو اذیت می‌کنه؟

اینا می‌تونن چیزهایی از بچگی‌تون باشن یا می‌تونن چیزهایی باشن

از دوران نوجوانی‌تون باشن یا می‌تونن چیزهایی باشن

از دوران جوانی‌تون باشن یا می‌تونن...

می‌تونن چیزهایی باشن که همین الان دارن اتفاق می‌افتن.

راز، اولین تماس‌گیرنده ما کیه؟

ما دونالد رو از جزیره بین‌بریج داریم.

اون بیش از ۲۰ ساله که با برادرش حرف نزده.

سلام دونالد. من... من گوش می‌دم.

ما گوش می‌دیم.

هیچ‌وقت یادم نمی‌ره، دکتر کرین.

دو ساعت تمام گریه کردم.

پس کاملاً کچل شده بودی؟

بله، فر کردن موهام رو نابود کرد.

مطمئن بودم خواهرهام بهم می‌خندن، اما همشون بوسم کردن

و بعد رژه رفتن تو حمام و اونا هم سرشون رو تراشیدن

فقط برای اینکه حس نکنم یه آدم عجیب‌غریبم.

وای. - عالیه.

خب، این شما و این سیاتل.

معجزه رابطه خواهر و برادری که آشکار شد،

در یک عمل فداکارانه تراشیدن سر.

خب، این همه زمانی بود که داشتیم.

می‌خوام از برادرم دکتر نایلز کرین تشکر کنم،

بابت حضورش اینجا، و

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left