The first 200 lines.
در سیستم عدالت کیفری
مردم توسط
دو گروه جداگانه اما به یک اندازه مهم نمایندگی میشن
پلیس که درباره جرم تحقیق میکنه
و دادستانهایی که مجرمین رو محاکمه میکنن.
این داستان اوناست.
آره!
اونا بهمون شک داشتن.
گفتن موفق نمیشیم.
سعی کردن ما رو خجالتزده کنن.
ولی حالا شش ماه بعد اینجاییم.
به عشق واقعی من. دوستت دارم.
بیصبرانه منتظرم فردا باهات ازدواج کنم.
اسمی از مقتول داریم؟ باب گلدستون.
همون یارو شرکت اسباببازی؟
من بچه دارم، آقا.
اسباببازیهای گلدستون پایه ثابت زیر درخت کریسمس ما بود.
اون تو سوئیت ریاست جمهوری اقامت داشت.
اووه، چه عالی!
اینجا از خونه منم بزرگتره.
ساعت مرگ رو داریم؟
بر اساس دما و خشکی عضلات،
میگم بین ساعت ۱۰ شب و نیمهشب.
خب، چی؟ یکی از پشت سر بهش ضربه زده؟
و موفق شده جمجمهاش رو بشکنه.
طبق گزارش کارت ورودش،
اون ساعت ۹:۴۶ شب وارد اتاق شده.
اثری از ورود به زور نیست؟
حتی یه خش روی در هم نیست.
خب، پس خودش قاتل رو راه داده.
یا اینکه اونا کارت ورود داشتن.
کسی سلاح قتل رو پیدا کرده؟
هیچی.
ما دنبال یه شیء سنگین هستیم
حداقل ۱۰ اینچ طول و ۲ تا نوک تیز داشته باشه.
مدیر گفت یه مجسمه برنزی گمشده.
از روی اون پایه.
مرگ با یه اثر هنری. هوم.
شاهدی هست؟
یکی ته راهرو، حدود ساعت ۱۰:۳۰ شب، صدای دعوا شنیده.
نگاه کرده و دیده یه پیشخدمت از اتاق خارج شد.
کی پیداش کرده؟ نامزدش.
الان اورژانس پیششه.
بهم ریختهست.
قرار بود امروز ازدواج کنن.
از عروسیها متنفرم.
هیچ ایدهای ندارید این پیشخدمت کی میتونه باشه؟
نه.
آقای گلدستون از سرویس غذای اتاق چیزی سفارش نداده بود.
و هیچکس هم به اتاقش فرستاده نشده بود.
ولی شما تو اون راهرو دوربین مداربسته دارید؟
بله، البته.
ولی به درخواست آقای گلدستون،
ما همه دوربینهای داخل هتل رو برای حفظ حریم خصوصی خاموش کردیم.
اما نیروی امنیتیمون رو دو برابر کردیم.
کسی عجیب رفتار میکرد؟ همه.
تا حالا اینقدر آدم تو یه عروسی ندیده بودم
که بخوان یه عروسی رو متوقف کنن به جز عروس!
قرار بود فردا بریم بورا بورا
برای ماه عسلمون.
میدونم الان وقت خیلی سختی براتونه.
ولی باید چند تا سوال ازتون بپرسیم.
به نظرتون کسی بود که بخواد به باب آسیب بزنه؟
همه از دست باب عصبانی بودن چون داشت با کسی ازدواج میکرد که پایینتر از خودش بود.
چیز جدیدی نبود.
ولی یه آقایی بود...
آخر شام تمرینی عروسی.
که تا حالا ندیده بودمش.
خیلی عصبی به نظر میرسید.
دیشب؟
آره، وقتی داشتیم میرفتیم، اومد جلو روی باب.
و بعد این پوشه رو داد دستش.
یه پوشه؟
میدونید توش چی بود؟ هیچ ایدهای ندارم.
باب سریع ما رو از اون دور کرد.
ولی وقتی با آسانسور بالا میرفتیم، یه نگاهی به پوشه انداخت.
و ناراحت به نظر میرسید.
پرسیدم چیه، ولی گفت نگران نباشم.
اون آخرین باری بود که زنده دیدمش.
ما قبل از روز عروسی اتاقهای جدا میخواستیم.
اون یه آدم رمانتیک بود.
بین ساعت ۱۰ و نیمهشب از این اتاق خارج شدید؟
نه.
اون مردی که پوشه رو بهش داد...
میتونید بگید چه شکلی بود؟
اِ، قدش تقریباً مثل شما، پیراهن سفید، جلیقه مشکی.
مثل یونیفرم پیشخدمتها؟
آره، درسته.
ممنون.
هی، پرونده تو اتاق گلدستون بود.
پیشخدمت یه عالمه عکس رادیولوژی بهش داد؟
صورتحسابهای پزشکی.
اسم بیمار لیدیا زلیچنیه؟
زلیچنی؟ آره.
آره، اینجا، پیشخدمتهای دیشب... امیل زلیچنی.
و اینجا یه شکایت حقوقی هست که سه سال پیش ثبت شده.
توسط لیدیا زلیچنی علیه اسباببازیهای گلدستون.
قاضی ماه پیش ردش کرده.
من هیچ ربطی بهش نداشتم.
آره؟ چون رئیس شما میگه...
فقط سه هفتهست که اینجا کار میکنی.
و اینکه خودت مشخصا درخواست کردی
که دیشب برای شام تمرینی کار کنی.
پس یه جورایی انگار داشتی سعی میکردی بهش نزدیک بشی...
...به باب گلادستون.
میدونیم که آخر شام با گلادستون روبرو شدی.
بهش یه سری مدرک دادم. فقط میخواستم حرف بزنم.
تنها شانس من بود، ولی بهم بیاعتنایی کرد.
و یه شاهد، یه پیشخدمت رو دید که از اتاقش میاد بیرون،
حدود همون ساعتی که به قتل رسید.
میتونیم تو رو بذاریم تو صف تشخیص هویت.
بعد از شیفتم رفتم اتاقش.
تا بکشیش؟ نه، تا ازش خواهش کنم.
همسرم... اون رفته بود یکی از فروشگاههاش،
و از یه راه پله افتاد پایین.
و الان اون...
...فلج شده.
میدونی هزینهی اون قبضهای درمانی چقدره؟
قرار بود به ما خسارت بدن،
ولی شرکت لعنتیش با وکیل بازی از ما برد.
این انتقامه؟ نه، من...
امیل، اون شاهد صدای دعوای شما رو شنید.
وقتی رفتم عصبانی بودم، آره، ولی...
گلادستون منو غافلگیر کرد.
چطور؟
اون گوش داد.
گفت میتونه بفهمه چقدر زنم رو دوست دارم،
و اینکه میدونه...
...چطور باید از یه زن عمیقاً مراقبت کرد.
مدرکی از این داری؟ اون کارت خودشو بهم داد.
آره؟ آره.
گلادستون شماره شخصی خودشو نوشت،
گفت که همه چی رو درست میکنه.
بهم گفت که بلافاصله با مدیر مالی شرکتش تماس میگیره تا هماهنگیها رو انجام بده.
و الان اون...
...مرده.
اوه خدای من.
این حدود چه ساعتی بود؟ حدود ده و نیم شب.
ده و نیم؟ آره.
باشه، اینو بررسی میکنیم.
فعلاً، همینجا بمون.
ما سوابق تلفن گلادستون رو گرفتیم.
ظاهراً یه تماس ۱۸ دقیقهای داشته...
...با مدیر مالی شرکت ساعت ده و چهل دقیقه شب.
اونم شب قبل از عروسیت اینقدر حرف کاری؟
مثل اینکه دوستای قدیمی بودن.
مدیر مالی میگه فکر میکرده گلادستون داره اشتباه بزرگی میکنه...
...با این ازدواج... بدون توافق پیش از ازدواج.
با هم بحثشون شده.
"بدون توافق پیش از ازدواج"؟ احمق.
دو بار طلاق گرفته بود.
خب، حالا که گلادستون مرده، پولش به کی میرسه؟
آره، یه وکیل وصیتنامهاش رو برامون فرستاد.
تاریخش برمیگرده به ازدواج اولش.
ظاهراً گلادستون بیوه بود.
به هر حال، وصیتنامه همه چی رو میذاره...
...برای همسر فعلیش، مگر اینکه مجرد باشه.
که در اون صورت، بین بچههاش تقسیم میشه.
ضمناً، ویدیوی بیرون هتل هم همین الان رسید.
زلیکنی ساعت ده و چهل و چهار دقیقه شب هتل رو ترک کرد،
در حالی که گلادستون داشت اون مکالمه رو انجام میداد.
حتی یه قطره خون هم نیست.
به نظر نمیرسه که به هتل برگرده.
اون پسری که با اون کیف از هتل میره بیرون کیه؟
اون کیف سایز نسبتاً خوبی داره.
برمیگرده؟
آره، ده دقیقه بعد و بدون کیف.
شاید رفته بیرون،
سلاح قتل رو دور انداخته و برگشته تو؟
تشخیص چهره رو اجرا کن. اوممم.
پاول گلادستون، پسر مقتول.
ظاهراً سالها پیش دستگیر شده بود...
...توی اعتراضات جنبش وال استریت.
و از اونجایی که پدرش مجرد بود،
قراره صد میلیون دلار به ارث ببره.
شاید نظرش در مورد پول عوض شده.
فکر کنم تعجب نمیکنم.
از اینکه پدرت به قتل رسید؟
شاید به خاطر اینه که خودت توی این قضیه دست داشتی؟
چی؟ نه.
فقط... پول مردم رو دیوونه میکنه.
پس، خواستن به ارث بردن ۱۰۰ میلیون دلار...
...تو رو دیوونه نکرد؟ باید بگم، رفیق،
این زمانبندی خیلی برات خوب از آب دراومده.
من هیچ ربطی به ثروت گلادستون ندارم.
هیچ وقت نداشتم.
مدتها پیش ازش دست کشیدم، حاضر نشدم هیچ پولی از پدرم بگیرم.
به سپاه صلح پیوستم.
به سپاه صلح پیوستی؟
یه خونه ویلایی تو تریبکا رو ول کردی به خاطر یه کلبه بدون لولهکشی؟
بهترین تصمیم عمرم.
الان برای "ورلد کیچن" کار میکنم.
شش ماه گذشته رو توی غزه گذروندم.
برای عروسی برگشتم چون پدرم میخواست اینجا باشم.
اینکه پدرت داشت ازدواج میکرد اذیتت نمیکرد؟
با زنی که از خودت جوونتر بود؟
بین این همه مشکل وحشتناکی که تو دنیا هست،
اون تو لیست من جایی نداشت.
هیچ وقت پدرم رو اینقدر خوشحال ندیده بودم.
تعجب میکنم، آخه تو بچهشی.
No comments yet. Be the first to leave one.