The first 186 lines.
آنچه در مردان ایکس گذشت...
سرنوشتمون رو به جهشیافتهای سپردی که نمیشه بهش اعتماد کرد
اون فقط اولین جهشیافته نیست
اولین مرد ایکسه
این کارها چه معنایی داره؟
این بهاصطلاح پیامبر بهتون دروغ گفته
نابودشون کنین!
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
عجب چیزی!
وقتشه از این خرابشده بزنیم بیرون
توی دههٔ نود بهت احتیاج داریم
حدس میزدم بالاخره این لحظه برسه
نور نباید زنده بمونه تا برای تصاحب معبد مقابلم بایسته
فقط تونستم همین چند نفر رو نجات بدم
وقت داره میگذره، بچهها
بیشاپ، دست نگه دار
هنوز نه
حالا چطور؟
چارلز؟
ذهنش... خشم زیادی توشه
نور، امروز بهاندازهٔ کافی خون ریخته
خواهش میکنم بذار توضیح بدیم!
مگنوس
تو پیامبرِ دروغی!
اون حقیقت رو بهتون گفته فقط نه تمامش رو
ما مسافرهایی گمشدهایم
اما اهل این زمان نیستیم
فقط یه فرصت بده توضیح بدم از چه زمانی اومدیم
از حملهٔ فرعون جان سالم به در بردین
چنین قدرتی سزاوار این فرصته که حرفتون رو بزنین
اما این رو بدونین
اگه حقیقتتون بلغزه، تیغهٔ من نمیلغزه
من چرا باید مراقب یه مشت شهیدطلب باشم
که خواستن با بدترین جهشیافتهٔ تاریخ کل خط زمانی رو از نو بنویسن؟
برای روشنشدن موضوع
بعضی از ما با نقشهٔ مگنیتو موافق نبودیم
نکتهای که بارها گفتیم و فایدهای نداشت
بگو ببینم بیشاپ، اون وضعیت هولناکی که برای دههٔ نود شرح دادی
نقشهٔ من درستش نمیکرد؟
خودت هم به گذشته سفر کردی
و برای نجات آیندهات کار مشابهی انجام دادی
من هم دارم همین کار رو میکنم
شاید نیت اریک خیر باشه
اما داره متغیرهایی رو دستکاری میکنه که هیچکدوممون کامل درکشون نمیکنیم
دستبندهای زمانی بیشاپ راه برگشت به خونه رو بهمون میدن
باید ازش استفاده کنیم
دیگه فقط پای خودمون وسط نیست
این تصمیم میتونه سرنوشت تمام کسانی باشه که هنوز به دنیا نیومدن
و تمام کسانی که از دست دادیم
داری به رِمی و عوضکردن سرنوشتش فکر میکنی
من هم مثل هرکدومتون شک دارم
اما اگه نقشهات جواب بده، اریک
نور میتونه راه آیندهای رو باز کنه که همهٔ مردم جنوشا توش زنده موندن
ممنونم، روگ
دموکراسی شاید چند هزار سال دیگه ظهور کنه
اما شاید بهتر باشه رأی بگیریم
کی میخواد به زمان خودمون برگرده؟
خدای من!
چهکار کردی؟
ـ رأی دادم ـ دیوونه شدی
ـ همینجا گیرمون انداختی! ـ چقدر شلوغش میکنین
چارلز فکر میکنه معبد گمشدهای که فرعون دنبالش میگرده
قدرت لازم برای تعمیر دستبند زمانیت رو هم داره
اون ما رو به خونه برمیگردونه
بعد از اینکه کمک کردیم نور در مسیر درست قرار بگیره
همهتون از آینده اومدین؟
پنج هزار سال بعد
زمانی که جهشیافتهها مثل تو کمیاب نیستن
بلکه ملتی چند هزار نفری در سراسر جهانن
اون نمادی که دستته متعلق به گروه ما، مردان ایکسه
وعدهٔ آیندهایه که جهشیافتههای جوان توش کنار هم کار میکنن
یاد میگیرن از قدرتهاشون برای ساختن دنیایی بهتر استفاده کنن
جهشیافتههایی خیلی شبیه خودت
تلاش من برای آزادکردن مصر شکست خورد
مردمم کشته شدن
دنیای بهتری وجود نداره
آیندهٔ باشکوهی هم نیست که رؤیاش رو ببینم جز زندهموندن خودم
شاید
یا شاید کمکت کنیم دنیایی رو بسازی که فرعون ازت گرفته
ژنرال لوگوس از معبدی گمشده گفت که قدرت کیهانی عظیمی داره
قدرتی که حالا حس میکنم...
شاید داره تو رو صدا میزنه
میخوای چهکار کنم؟
کاوش ذهنی ممکنه ناراحتکننده باشه
تا میتونی آروم باش
درد آرومم میکنه
بیاین جلو! کمر قوی، شونههای قوی
مزایده رو از چه قیمتی شروع کنیم؟
به رنگ پوستش توجه نکنین
به چشمهاش نگاه کنین
بیا
بیا جاودانه شو
جاودانه
اون صورت فلکی
توی ذهن ژنرال راما-توت دیدمش
اما بزرگتر بود
درست بالای محل مخفی معبد
«نگاه باغبان» در آسمان جنوبغربی
میتونم با دنبالکردن ستارهها در بیابون ما رو به اونجا برسونم
گفتم که، نور راه برگشتمونه
بهسوی آیندهای تازه و روشنتر که با هم میسازیم
ایست! ایست!
شب همینجا اردو میزنیم و کمی استراحت میکنیم
کسی نمیدونه توی اون معبد نفرینشده چه خطرهایی منتظرمونه
خوابت نمیبره؟
من هم هیچوقت نمیتونم بخوابم
فقط باورش سخته
اینکه شاید بالاخره بتونیم بلیت برگشت به خونه رو بگیریم
ولی انگار خوشحال نیستی
اونجا چی منتظرته؟
بیشتر مسئله چیزیه که منتظرم نیست
کسی که از دستش دادم
یه آدم خاص
تو چطور؟ تا حالا عاشق شدی؟
مادرم وقتی نوزاد بودم توی بیابون رهام کرد
و از اون روز هرکسی رو که شناختم از دست دادم
عشق یعنی درد
ضعفی که نمیتونم به خودم اجازهاش بدم
و تنها چیزیه که زندگی رو ارزشمند میکنه
و مشکل دقیقاً همینه
امیدوارم یه روز تجربهاش کنی
بهخاطر همهمون
هوم...
چارلز
سلام، چارلز. پاشو پاشو
میخوای اسرار معبد رو بدونی؟
میتونم بهت بگم
میدونم، میدونم، میدونم! ولی هیجانانگیزه!
داری تاریخ خطرناکی رو به خورد مردم میدی
تو کی یا چی هستی؟
اوه!
خیلی غافلگیر میشه!
غافلگیری اهمیتی نداره
جوابم رو بده!
چارلز فرانسیس اگزاویر
بنیانگذار مردان ایکس
قدیس حامی صلح
راما-توت، درست میگم؟
اسمهای زیادی دارم
ناتانیل، ویکتور، کَنگ
پیداکردن خود آدم میتونه اعتیادآور بشه
من کیام؟ قبلاً کی بودم؟
«من» کجا تموم میشه و «خودم» از کجا شروع میشه؟
نگاه کن! نمیفهمه
یه فرصت بهش بده
اون صداهای دیگه هم خودتی؟
پژواک کسی که بودم و کسی که ممکنه بشم
این مکان مرزهای زیادی رو محو میکنه
محوریه که گذشته، حال و آینده همه دورش میرقصن
بااینحال تصمیم گرفتی به زمان اِن صباح نور بیای
و مردمش رو به بردگی بگیری
چرا؟
مگر اینکه فکر میکردی میشه متوقفش کرد
یه احتمال وجود داره
اگه بتونم قدرت سلستیال درون اون معبد رو به دست بیارم
و بیشک فتوحاتت رو در این زمان
و هر زمان دیگهای که بخوای تضمین کنی
بیست گرفتی، چارلز!
میبینم ذهن پروفسور واقعاً در حد افسانههاست
مگنوس باور داره میشه نور رو تغییر داد
و من به مگنوس خیانت نمیکنم
پس خودت خواهی دید نمیتونی متوقفش کنی
هیچوقت متوقفش نمیکنی
مقدار ناچیزی ذرات گاما وجود داره
اگه با استفاده از نیمهعمر شناختهشدهٔ تابش یه محاسبهٔ تقریبی انجام بدم
میگم این سنگ بیش از ده هزار سال پیش ذوب شده
وقتی خدایی از آسمون سقوط کرد
اینقدر بیگانه و بااینحال، یه جورایی آشنا
اون چشمها
«نگاه باغبان»ه
همون صورت فلکی که ما رو به اینجا رسوند
این چیزای لعنتی مو به تنم سیخ میکنن
پیداش کردم!
دارم رد انرژی با منشأ سلستیال میگیرم
قبلاً با چیزی مشابه روبهرو شدم
ممکنه دقیقاً همون قدرتی باشه که لازم داریم
کدوم طرف؟
ظاهراً انرژی داره اسکنرم رو از کار میاندازه
اینهمه قدرت امیدوارکنندهست
باید جدا بشیم و پیش از رسیدن قوای فرعون منبع رو پیدا کنیم
ترجیح میدم همراه چارلز باشم
میتونی دروغهات رو جبران کنی
اگه دستکم به قولت عمل کنی و دوستات رو به خونه برسونی
هرطور میلته
من با پروفسور میرم
امیدوارم از همراهی من ناراحت نشی اِن صباح نور
No comments yet. Be the first to leave one.