The first 183 lines.
اوه، عزیزم
تامی
تامی
محشر بود، عزیزم
جودی
سلام، رج - اوضاع چطوره؟ -
تامی فوت کرده و دیگه نیستش
...این بدترین شکل ممکن واسه تموم شدن یه رابطه و دوستی سهنفره ست
حتی باور اینکه... خودش رو کشته هم سخته
...واقعاً من میرم یه نفر رو ببینم، برو تو میام پیشت
باشه
مراسم ختم الانه که شروع بشه... جناب
باشه
جناب
کار خوبی کردی که نذاشتی داداش کوچیکت بیاد به مجلس ختم
و تامی رو تو همچین وضعی ببینه
آره، بعد از مجلس ختم مامان و بابا هفتهها کابوس میدید
خطاهای ما را بیامرز چنان که ما نیز آنان را که به ما بدی کردهاند، میبخشیم
ما را از وسوسهها دور نگهدار و از شریر رهایی ده زیرا پادشاهی و قدرت و جلال تا ابد الآباد از آن تو ست
ببین، اصلاً از اینجا خوشم نمیاد
خب، با تامی خداحافظی کن
بیا زودتر از اینجا بریم
TAMAGOTCHi ترجمه و زیرنویس از
سلام، مایکل - سلام، مامانبزرگت خونه ست؟ -
آره، بیا تو
مادربزرگ، مایکل باز اومده اینجا و میخواد که باهاتون صحبت کنه
مادربزرگ از اینکه اومدی خوشحال هستن و میخوان بدونن که چه موضوعی آزارت میده
...بهشون بگو که
خودشون میشنون چی میگی
اوه، باشه
بازم جریان مربوط به جودی ـه
...با خبر شدم که میخواد بره
فکرکنم مشکل از هدرز موتور باشه
!سلام، توبی - هی -
چی باعث شده برگردی اینجا؟ - جریان تامی -
...آره، آره
خب، من اصلاً نمیتونم با مجالس ختم کنار بیام، پسر از اون مکان چندشم میشه و میترسم
میخواستم بهت بگم جریان پدر و مادرت رو شنیدم واقعاً متأسفم
...ممنون، لطف داری، پسر ...فکرکنم
آدم تو دو سال با همهچی میتونه کنار بیاد و هر سختیای رو پشت سر بذاره
شنیدم که از اینجا رفته بودی و اوضاعت روبهراه شده - آره -
چی شده که باز برگشتی تو این خونۀ کلنگی؟
خب، میدونی، اومدم مراقب داداش کوچیکم باشم
لعنت، فکرکنم بعد از اون همه اتفاق، بودن توی این شهر حسابی اعصابت رو بهم بریزه و رو مُخت باشه
دقیقاً حق با توئه داداشم الان دیگه 13 سالش شده
آره خلاصه... دیگه تو فکر اینم که بفرستمش پیش خالهم با اون زندگی کنه
ولی مطمئنم خودش مخالف ـه و دوست نداره اینجوری بشه
اصلاً در این حد که هرجا میرم دنبالم میاد انگار میدونه که من میخوام برم
پسربچۀ سرسختی ـه ازش خوشم میاد
وقتی برم دلم براش تنگ میشه
مادربزرگ قبلاً هم بهت گفتن که نگران این موضوع نباش
حتی اگه بخواد بره، تو رو هم با خودش میبره
خدایا! امیدوارم که اینطور باشه - همیشه همونطور میشه که مادربزرگ میگن -
راستی یه چیز دیگه هم هست
یه کاری کردم که باعث شد الان نگران باشم و بترسم
داشتم تو قبرستون مورنینگساید بازی میکردم و میچرخیدم که یه چیزی دیدم
یه چیز واقعاً وحشتناک
مایکل، مادربزرگ میخوان که یه بازی کوچولو بکنیم
چطور همچین کاری کردین؟
دستت رو بکن توی جعبه
خب، توش چی هست؟ - فقط دستت رو بکن تو جعبۀ سیاه -
باشه، ولی آخه چی توشه؟
!هی، این واقعاً داره بهم آسیب میزنه
نترس، مایکل
نمیتونم دستم رو بیارم بیرون - نترس -
!دستم رو آزاد کنید - !نترس -
این یه نمونۀ ساده از انعکاس افکار خودت بود ترسه که کشنده ست
مادربزرگ میخواستن این رو یاد بگیری
پسر، ولی واقعاً دردم گرفته بود و نزدیک بود آسیب ببینم
فقط خودت داشتی اینجور خیال میکردی
اوه، باشه
بازم بیا و به ما سر بزن
باشه
سلام، رج - داری آهنگ جدید میسازی؟ -
آره، فعلاً دارم روش کار میکنم
خیلیخب میدونی، واقعاً کارمون دیوونهکننده ست ها
...خب، بذار ببینم
...اونجا یهکم بالاتر از همین خیابون ـه
...اینـ
یه جورایی ترسناک ـه، مگه نه؟ - نه، هیجانانگیز ـه -
...خب
تنها تفریح و سرگرمی آدم تو این شهر چیه؟
...خب، یه کاراییـ
...عجب
!عجب
این چه کوفتی بود دیگه؟
همینجا صبرکن اون داداش کوچیکم ـه
فکرکنم به مشکلی چیزی خورده
!مایک
چه مرگت شده تو، داداش؟
یه موجودی اون بالا ست !مطمئنم، خودم دیدمش
!چی میگی؟
خیلیخب، ببین من داشتم شما رو تعقیب میکردم
نمیخواستم مزاحمتون بشم و اذیت کنم ها !ولی یه موجودی اونجا بود و میخواست من رو گیر بندازه
چه موجودی؟ - نمیدونم -
قهوهای و کوچیک بود و قدش خیلی کوتاه بود
احتمالاً فقط یه گوفر بوده نوعی موش کیسهدار
!میگم گوفر نبود
اصلاً اون دختره کجا ست؟
خب، همونجا نشسته و منتظر من ـه، خنگول
صدا رو شنیدی؟
صدای باد ـه
بهتره بری مراقب اون دختر باشی قبل از اینکه بیفته دست اون موجود
قوۀ تخیلت زیادی فعال ـه یا توهمی چیزی زدی، پسر؟
ببین، بذار بگم چکار میکنیم
تو برو خونه وقتی برگشتم باهم حرف میزنیم
مطمئنی مشکلی برات پیش نمیاد؟ - اه، بیا برو ببینم بابا -
اون دختره که دیشب بامن اومد دوباره برنگشت اینجا؟
چی شد مگه؟ مُخ کسی رو زدی که نتونستی از پسش بربیای؟
نه، فکرکنم فقط من رو پیچوند و یهو رفتش
...داشتیم
...تو مورنینگساید عشق و حال میکردیم
!همون سالن برگزاری مراسم ختم؟ - آره، تو قبرستون -
جودی؟ تویی؟
زدی پام رو به گا دادی، پسر
اوه، گندش بزنن، میدونم که حرفم رو باور نمیکنی ولی اون موجودات اینجا بودن
درست همینجا تو گاراژ بودن و میخواستن باز من رو گیر بندازن
اه، میشه این قدر چرت و پرت تحویل من ندی؟
رو ماشین بپر بپر میکردن و صداهای عجیبی درمیآوردن
مطمئنی تیمیِ عقب مونده که خونهشون تو همین خیابون ـه، نبود؟
نه، همون موجودی بود که دیشب هم دنبالم کرد
خب، حالا باید چکار کنیم؟
زده به سرت، پسر
اوه، گندش بزنن
باید باهات صحبت کنم
و میگی که الان توی این جعبه ست؟
آره
خیلیخب حرفت رو باور کردم
!یا خدا
یعنی اونجا چه خبره؟
خب، یه چیزی هست که بهت نگفتم
موقع مجلس ختم تامی، با دوربین تو داشتم اونجا رو دید میزدم و زیرنظر داشتمتون
و بعد از اینکه همه رفتن
اون مرد دراز اومد و تنهایی تابوت تامی رو بلند کرد
و گذاشتش توی نعشکش و رفت
!دیوونه شدی خودم واسه بلند کردن اون تابوت کمک کردم
حداقل 250 کیلو وزنش بود
این قضیه با عقل جور درنمیاد و ازش سردرنمیآرم
ولی از یه چیزی مطمئنم اونجا یه اتفاقات عجیبی داره میافته
میریم پیش کلانتر برو مدارکت و هرچی که داری رو جمع کن بیا
!خیلیخب
!عجیب ـه
!جودی! جودی
...این چه کوفتیـ
بکنیمش تو آشغال خردکن ظرفشویی
بیا
!آماده؟ برو که رفتیم
!اینجا رو ببین چکار کرده
سلام، بچهها
گفتم، قبل از اینکه بچهها از کلاسهای تابستونی مرخص بشن
بیام و یه سری بهتون بزنم ببینم چه خبرا ست
مایک، دوست داری امروز با من بیای؟
حسابی هوا گرم ـه و کلی بستنی به سرعت برق و باد فروش میره
یادته دفعۀ قبل که اومدی، چه خوب صف مشتریها رو کنترل و منظم میکردی؟
هی، اینچا چه خبره؟
میشه بگین اینجا چه اتفاق کوفتیای داره میافته؟
بیا، این پیش تو باشه
یادت باشه، اسلحه رو به سمت کسی نمیگیری مگه اینکه بخوای بهش شلیک کنی
و به کسی هم شلیک نمیکنی مگه اینکه بخوای اون رو بکشی
تیراندازی واسه هشدار و ترسوندن در کار نباشه
هی، گوش میکنی چی میگم؟ - آره -
تیرهوایی اینا واسه هشدار نزنی تیرهوایی واسه ترسوندن کسشعر ـه
یا به قصد کشتن تیراندازی میکنی یا اصلاً تیری نمیزنی
اینجا کاملاً جات امن ـه دیگه همۀ درها و پنجرهها رو هم قفل کن
و من رو تعقیب نکن و دنبالم نیا - مطمئنی که اون اسلحه کارت رو راه میاندازه و مشکلی پیش نمیاد؟ -
فقط میخوام برم یه نگاهی بندازم و اونجا رو بررسی کنم کسی قرار نیست من رو ببینه
ولی خدا رو چه دیدی، این کُلت آرمی هم که پیشم ـه حسابی قوی ـه و اگه کسی رو باهاش بزنم صد در صد مُرده
اون پنجرۀ زیرزمین که شیشهش رو شکوندم کنار ورودی ساختمون ـه، یادت نره
و مراقب خودت هم باش
خیلیخب، کی اون توئه؟
مایک؟
لعنت به این قفل در سوار شو
!اوه، داره میاد
!اون لعنتی هیچ رانندهای نداره
شاتگان رو صندلی عقب ـه
خب، یهکم یواش برو بذار دقیقاً بیاد کنارمون
...هیچکسـ !هیچکس سوارش نیست و رانندهای نداره
الان کار این حرومزاده رو میسازم
اوه، خدایا
خیلیخب، گاز بده سرعت بگیر میخوام چندتا گلوله تو موتورش خالی کنم
باشه
!یا خدا
یکی از اون کوتولهها ست
No comments yet. Be the first to leave one.