The first 200 lines.
از پنج جنگل درهمتنیدۀ شمالغربی آرام بزرگترینش مأمن یک «اهریمن جنگل» مقدس است
قربانی کردن حیوانات زنده برای اهریمن صدها سال توسط اقوام اولیه انجام میشده
این اهریمن متصف بوده به اینکه اگر بخواهد میتواند حیات جاودان ببخشد
او قدرتش را از خون قربانیهایش تأمین میکرده
با گذشت زمان پیشکشهای بزرگتری تقدیم او شد
با پر و بال گرفتنِ افسانۀ این اهریمن در طی نسلها مهاجران او را «سرخپوش» نامیدند
خون... نه خونی که تو رگمونـهها
منظورم تبار ـه
همنوعت، هموطنت
کسی که هستی، چیزی که هستی
بهنظر من موضوع خیلی مهمیـه
،یه نگاه که به دنیای امروز بندازی
دست بذاری رو هر نطقهای که
،یه مشکلی هست
فوراً متوجه میشی ریشۀ مشکل اینـه که
یه عده سر جای خودشون نیستن
از زمان موسی هم همین آش و همین کاسه بوده
یهودیها و عربهای شترسوار مشغول کشوقوس بودن
هنوزم باهم درگیرن
تاریخ پر از داستانهای مشابهـه
آدمها باهم قاتی نمیشن
نژادها، عقاید و رنگهای مختلف... هرچی
مثلاً اسم «دیگ جوشان بزرگ» رو روش گذاشتن
من بهش میگم دیگ ریدمون
حکایت آب و روغنـه و
اگه ملت زودتر دوزاریشون نیفته
عالم و آدم میشن از ایلوطایفۀ مغولها
شما خیلی سختکوش و زرنگ هستی، دوستِ من
دیدم صبح تا شب سر زمین زحمت میکشی
کونگشادهای اینجا بهتره یهکم یاد بگیرن
ولی مسئله این نیست، حلـه؟
بحث خونـه و شما همخونِ ما نیستی
حرفم کاملاً واضحـه
بهنظرت اگه آدمها
سر جای خودشون میموندن و هوای همنوعشون رو داشتن
دنیا گلوبلبل نمیشد؟
...آقای رینولدز، من امشب اومدم اینجا چون
امشب اومدی چون
آدم صلحجو و منطقیای هستی
ولی ما نه صلحجوییم نه منطقی
این سند جدید واسه اون زمینی که تصرفش کردی تنظیم شده
اینم خودنویسـه
دیگه خودت از این چینیباهوشهایی و
حتماً میفهمی چیبهچیـه
...بانک میگه تا وقتی قسطهامو بدمـ
مهم نیست بانک چی میگه
این مهمـه که بعد از امضا کردنِ این
دیگه خونوادهت در امانن
خواهش میکنم، آقایون
فکر کنم بهصلاحـه این بحث رو بذاریم واسه یه وقت دیگه
شبتون بخیر
!پشت نکن به من، کُسکش
هنوز نفس میکشه
!دیگه نمیکشه
« سه ماه بعد »
بعدازظهرتون بخیر
من «دنی جی» هستم و با اخبار رادیویی استانی در خدمتتونم
:داغترین خبر امروز
مرگ دلخراش و بیدلیل حیوانات متعددی
مردممون رو به وحشت انداخته
طی چند هفتۀ گذشته
تعداد روزافزونی از ساکنان منطقه
پیدا شدن جسم بیجانِ حیوانات مختلفی رو
گزارش کردن
صحبتهایی در مورد «سرخپوش» بین مردم دهنبهدهن میشه
که همین امر موجب ترس و گمانهزنیها شده
سرخپوش موجودی در افسانههای بومی منطقهست
...اصرار اونا موجب افزایشـ
...مردم مشخصاً...
!هوی - ...نگرانِ... -
دور و برِ ریچل نپریها
یه بار دیگه ببینم نگاهش میکنی
بدجور کلاهمون میره تو هم
چی شده؟
هیچی
!اِدوارد
بگیرش دیگه، داداش
درست نگهش دار
بجنب
بجنب، پسر
دهنتو
بدو دیگه روشن کن لامصبو، دی
!دارم همین کار رو میکنم
!گندش بزنن
بدو، بدو
کی اونجاست؟
!هیس، سمی
اِد
بیا بیرون
!گفتم بیا بیرون
کمک کن پالتوشو دربیارم
بلندش کن
بیا. یک، دو، سه
حالش خوبـه
حالش خوبـه، باشه؟
خب. خوبـه
چرا آوردیمش تو؟
اگه همین طرف سرخپوش باشه چی؟
...یا یکی از نوچههای رینولدز
نمیشه به پلیس بگیم
پس باید چیکار کنیم، مامان؟
!مامان
به هیچکدوم از اهالی اینجا نمیشه اعتماد کرد
خودت میدونی که؟
یهکم جای گرم باشه
یهکم استراحت کنه
بهمحض اینکه سر پا شد میفرستیمش بره
باشه؟
!پاش رو بگیر
لطفاً دهنتونو باز کنید
عالی
اون داروتـه
حتماً بخوریشها
فعلاً هم نباید از رو تخت پاشی
بیا اینجا ببینم، امیلی
ترسوندی منو، مامانی
آقاهه مریضـه
میدونم، ولی جریان غریبهها رو که یادتـه
ببخشید، مامانی
چشمهاشو باز کرد
خیلیخب
برو تو اتاقت بازی کن
امیلی. حاضری؟
مدرسهت دیر میشهها
بدو، بدو، بدو
دختر گل
خون میخوام
خون بهم بده
به برنامۀ «رمزورازهای شمالغربی» خوش اومدید
منبع تمامی حوادث عجیب و
«مرموز در «شمالغربیِ آرام
من اِسکات هستم و
امروز به روایتها و افسانههایی میپردازیم که
مدت مدیدیـه ذهن مردم این شهر رو مسحور خودشون کردن
!احسنت، دوستان
استامینوفن دارید؟
ناپروکسن داریم
این دیگه قویترین چیزمونـه
ناخوشاحوالی، خانم لوی
یه دکتری سراغ دارم که اگه بخوای
میتونه یهکم اکسیکدون بهت بدهها
اصلِ جنسـه
آدم همۀ درد و بدبختیهاشو فراموش میکنه
اوضاعاحوالتون، رفقا؟
چندتا آبنبات هم واسهشون بذار، سم
برای دخترکوچولوشون
واسه پسرشون هم... اگه دوست داره
اخیراً زیاد ندیدم تو شهر رفتوآمد کنید
البته با توجه به اوضاعی که دارید قابلدرکـه برام
آبروریزی و اینا
!آبروریزی؟
همسرت اونطوری ولتون کرد رفت دیگه
البته شنیدم بین امثال شما عادیـه
از خونوادهدوستی و وفاداری چندان بویی نبردید
حالا که بحث این حرکتها پیش اومد این دانِ خودمونو که میبینی
،وقتی زنش مریض شد
پناه برد به بغل اَندرسونِ بیوه که
خونهش رو تپهست
آدم میبینتش میگه مالِ این حرفها نیست
ولی چند باری در هفته قشنگ بیوهه رو "مال" خودش میکرد
خدا رو شکر وقتی حالِ زنش بهتر شد
دیگه دنبال بیوه بودن اینام تموم شد
زن دان هم نمیتونه ناراحت جریانی باشه که ازش بیخبر ـه
درست نمیگم، وینی؟
راستی خواهرزادهت چطوره؟
خواهرزادۀ وینی رو میشناسی شما؟
گازوئیل کشاورزی میفروشه
به بهونۀ مزرعهش ارزون میگیره
بعد تانکر ماشینش رو پر میکنه و
پمپبنزین سیار راه میندازه
اونطور که شنیدم خوب قیمتی هم روش میذاره
بههرحال آدم باید شکمشو سیر کنه دیگه
اگر میخواهید سنگسارش کنید، باید سنگ اول را کسی به او بزند» «که خود تابهحال گناهی نکردهاست
سم رو هم یادمون نره. آقای جانسون
حسابی اهل پاسور بود
!بسـه دیگه
دارم وضعیت رو توصیف میکنم تا دوزاریِ این آسیاییه بیفته
ببین، خانم لوی این شهر مثل تارعنکبوتـه
زندگی همۀ اهالیش درهمتنیدهست
رشتهتارهاش هم خیلی محکمن
مطمئنم اون دهاتی که
جنابعالی ازش اومدی هم وضعیت مشابهی داره
من از یه شهر اومدم
"خب حالا "شهر
شهری که کلی موزه و سینما داره
کلی مدرسه و دانشگاه داره
شهری که به تصمیم خودمون ترکش کردیم و حالا دیگه اینجام
آره، اینجایی... تکوتنها
خیلی بدبختی
من ازت نمیترسم
!این چشمبادومیها چه زود قاتی میکنن
یه بار دیگه اینطوری بیاحترامی کن
تا سرتو گوشتاگوش ببُرم
خونۀ اون مرتیکۀ چینی چه تِری زدید؟
شیشه از دستمون افتاد، جو
سگ لامصبشون هم بدجور سروصدا راه انداخت
سگ... هوم؟
!چه حیوون خطرناکی
قاعدتاً یکی باید به پلیس خبر بده دیگه
هی، ریچ
No comments yet. Be the first to leave one.