The first 171 lines.
دانلود فیلموسریالهای روز دنیا، بدونسانسور و حذفیات، به همراه زیرنویسچسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی
بابا؟ اون پایینه.
یک نفر کمک کنه.
من میتونم اون بالا ببینمت.
تویی توربیش؟
من انجامش میدم.
خداحافظ، توربیش بزدل.
من شمارو نجات میدم، قربان.
قربان؟
قربان؟
بین زندهای؟
پاتو تکون بده اگه زندهای.
اوه.
اه، یه پرنده داره به من نوک میزنه.
دارم تا جایی که میتونم سریع چکش میزنم.
اون ده سالی که تو معدن باتراسکاچ کار کردم، الان داره جواب میده.
چی؟
- لوسی، دستتو بده به من. - این کارو میکنم.
گیر کرده.
اون به این زودیا از اون جا بیرون نمیاد.
اوه-اوه.
اوه، وایسا ببینم. من چرا دارم سقوط میکنم؟ من که بال دارم.
ولم کنید، بی مصرفها. خیلی سنگینید.
نه! یا هممون نجات پیدا میکنیم یا با هم میمیریم.
- این قرارمونه. - این قرارمون نیس.
- ما یه قراری گذاشتیم. - نه، نزاشتیم.
مطمئنم گذاشتیم.
من یه قرار داد دیگه امضا کردم.
یعنی چی؟ یعنی ما جدا شدیم؟
نمیدونم. من نمیتونم بخونم.
اوم، لوسی.
- خفه شو، الفو. - خفه شو، الفو.
مواظب باشین، بچه ها.
اینجا همونجاست که بابام ناپدید شد.
نگران نباش. ما خیلی دورتر از قلمروی خرچنگهاییم.
خب، آرزوی من به تازگی برآورده شد.
آرزوی تو چیه، بین؟
خیلی بامزه بود بچهها، بازیو تمومش کنین.
اینجا چجور جاییه؟
اوه! کاش یه حوله اینجاها باشه.
درست مثله قلعه بازی میمونه. بابا همه ی خدمتکارها رو مجبور به ساخت و ساز کرد.
و با بچههای اونا جمعیت رو زیاد کرد تا من یاد بگیرم مردم رو مدیریت کنم.
آره، بابا؟
لوسی؟
الفو.
اوه، نه.
چی به سر تو آوردن. الفوی بیچاره، شیرین، شجاع و زیبای من.
ادامه بده.
ولی سروصدا نکن.
اوه، ... من الان چی گفتم!
الفو، لعنتی چه اتفاقی افتاده؟
خدایا، تو ریدی با دنبال کردن دستورات.
من دارم از دست دشمن قایم میشم.
یه پایهی خالی اینجاس.
برو روش و مثل مجسمه وایسا.
من این کارو نمیکنم.
و تو خیلی مسخره شدی، بیخیال بابا.
.و اون ظرف سرو غذا رو هم بذار کنار
وقتی فکر میکردی مردم مهربونتر بودی.
خب، چی شد؟ چی تورو کشید زیر آب؟
یادم نمیاد.
بیهوش شدم. میدونی، بخاطر شجاعت زیادم.
باشه، بیا بریم زاگ و لوسی رو پیدا کنیم؟ چون قراره خیلی طول بکشه.
بابا؟ لوسی؟ بابا؟
- لوسی؟ - لوسی.
- لوسی! - لوسی.
لوسی!
- لوسی! - نگران نباش، لوسی.
تو هنوز بهترین ویژگی خودتو داری... اسکونوزولای غول پیکرت.
باید دهنتو سرویس کنم بخاطر این.
- لوسی رو دیدی؟ - تو لوسیای.
نه، بدنمو میگم، خنگ خدا.
قسمت پایینیه کارای بدی رو انجام میده .که قسمت بالایی بهش فکر میکنه
اوه، اونجایی.
- مشت، حالا از راست.
- مشت! حالا یه قوسدار! - اوه! بهم نخورد.
- قوسدار.
.حال بزن تو هسته انگورش(تخماش)
انقدم کوچیک نیستن.
باشه، بزن تو هسته آلوش.
بهتر شد. مرسی.
اوه!
اوه، هسته انگورم.
خب، بسه دیگه.
زیادی اجازه دادم ادامه پیدا کنه.
- اوه.
یه لحظه دلم واست تنگ شده بود ها.
- ممم. - ... و حالا برگشتیم سر خونه اول.
خب، چی شماها رو گرفت؟
این حلزونهای دریایی کیری که دندوناشون مثل ناخون میمونه.
ناخوناشون مثل چنگک میمونه، چنگکشون هم به تیزی دندونه.
به سختی تونستم جونمو نجات بدم.
بابای من چی؟ کجا بردنش؟
اه، یه جورایی ما از هم جدا شدیم و .وقتی فرار کردم پشت سرمو نگاه نکردم
ما باید پیداش کنیم.
جدی؟ مگه زاگ جدیدا واسه من چیکار کرده؟
.یارو هنوز فکر میکنه من گربهام
ببخشیدا، ولی ناسلامتی من مامور شیطانی .هرج و مرج و ویرانی هستم
که اتفاقا مالیدن شکم هم خیلی دوس داره.
بین، تا جایی که من یادمه، تو مالش شکم رو دوست داشتی.
- آره یا نه؟ - آره.
باشه، فقط یه بار انجامش میدم.
- منو پشیمون نکن. - خیلی حس خوبی داره، حاجی.
- باشه، بسه، خیلی زیادهروی کردی.
- بین، من بهت مدیونم. - باشه.
بیا بریم بابام رو پیدا کنیم.
خدایا... همه چیز اینجا خیلی بامزه و لطیفه.
اوه! فکر کنم توی قلعه ی الفهاییم.
چرا باید زیر آب قلعه بسازن؟
آره، ما حتی دوست نداریم حموم بریم.
هی، احمقا، همیشه زیر آب نبوده.
من عاشق قلعهی سرزمین رویا بودم.
اوه، نه. بابا! دارن میکشنش.
اوه، خوبه. خیلی دیر کردیم.
بنظرت بهتر نیست فقط خودمونو نجات بدیم؟
اینکا-بینکا، تینکا- بینکا. ریدم توش.
بابا، نه.
برین عقب، کیسههای لجنی،و گرنه .لهتون میکنم و رودههاتونو میریزم بیرون.
بین، چه گوهی داری میخوری؟
مگه اونا تلاش نمیکنن که بکشنت؟
- تو جیغ زدی. - البته که جیغ زدم. با خوشحالی.
نگاه کن. این عجیب غریبا روی یه معدن از جواهرات نشستن.
و طلا.
باورت میشه؟ ما پولدار شدیم.
منظورت چیه؟ ما پولدار هستیم.
اینا ماله اونا نیست؟
منظور اون اینه که چیزی که خیلی مهمتره .اینه که ما از نظر درونی غنی شدیم
باورم نمیشه تو انقدر طمعکاری الفو!
به چی میخندی؟
اوه، این یاقوتا دارن .نوک سینهـمو قلقلک میدن
- حالا میشه بریم؟ - این یکی داره یه جوری بهم نگاه میکنه.
سلام.
به خونهی تروگهای دریایی خوش اومدین.
من پادشاه دریپو هستم.
آره، اوه، عالیه.
به هرحال این همه طلا و گنج و غنائم رو از کجا آوردی؟
این طلا و پول که شما درمورش حرف میزنین چی هست؟
همه ی این چیزای براق رو از کشتیهایی که غرق شدن پیدا کردیم.
این یه هدیه از طرف آبهاس.
ممنونیم، آب.
- و این قلعه؟ - این خونه ی ماست.
ما سالها پیش اومدیم اینجا.
بدون وام مسکن.
خب، چرا مارو آوردی اینجا؟
ما فکر میکردیم ایشون یه شیر دریایی .خوشمزه واسه خوردنه
ولی بعدش فهمیدیم صورتش دقیقا .همونیه که روی سکههاس
تو این پایین یه سلبریتی هستی واسهی خودت.
مرد سکهای، مرد سکهای.
مرد خپلوی سکهای.
خب امروز شما رو به عنوان مهمان افتخاری دعوت .میکنیم که توی مراسم بعد از ظهر ما حضور داشته باشین
اوه، این مهربونیه شما رو میرسونه، ولی ما نمیتونیم بمونیم. ما خیلی...
ما خیلی وقت اضافه داریم.
معلومه که میتونیم بمونیم!
بیادبیه که ما از سادهلوحیشون .سو استفاده نکنیم
- سادهلوحی؟ - سادهلوحی؟
.واقعاً متأسفم بابام قصد توهین بهتون رو نداشت.
خب، این کاملا درسته.
ما تفکر نداریم، بیشترش مخاطه.
آره.
هی، دریپو، اوه، حالا که داریم با هم میپریم.
اه، نظرت چیه که اطراف قلعه رو بهم نشون بدی؟
اه، خزانه هاتون، و جایی که چرخدستیهاتونو نگه میدارین؟
باشه، ولی مراقب باش.
ما یه مشکل زمردی وحشتناک داریم.
بین، الفو، میدونین که باید چیکار کنین.
باشه، پس میخوای دستورای بابامو کورکورانه دنبال کنی؟
بین، من به خوبی به پیامدهای اخلاقی کاری که .دارم انجام میدم آگاهم
ولی بعدا زمان خیلی زیادی دارم .که بهش فکر کنم
.وقتی دارم تو جواهرات غلت میزنم
.ممم
.بابا، انقدر چیزی ندزد
No comments yet. Be the first to leave one.