The first 200 lines.
به نام خدا .::با درود خدمت دوستاران فيلم و سريال هاي شرقي::.
قسمت 40 این قسمت:جو گو ليانگ با قايق هاي با كاه پوشيده شده تير قرض ميگيرد (متــــرجم:چــــيااُ فنگ(مهدي
زي يي،من تا چند روز ديگه سر سااُسااُ رو بهت نشون ميدم
زي يي،من تا چند روز ديگه سر سااُسااُ رو بهت نشون ميدم
فرمانده ارشد
اين مرد كيه؟
چرا توي جاي من خوابيده؟
فرمانده ارشد خواستيد دوست قديميتون جيانگ گان شب رو باهاتون بخوابه
يادتون نمياد؟
اون واقعا زي يي هست
مست بودم مست بودم
نبايد در نوشيدن زياده روي بكنم
اميدوارم كه هيچ چي توي خوابم نگفته باشم
لو منگ
تو براي چي اين موقع شب بيدار شدي؟
يك مرد از شمال اومده
صبر كن
برو
فرمانده ارشد،جنرال سَي مااُ يك پيك فرستاده
فرمانده ارشد،جنرال سَي مااُ يك پيك فرستاده
سااُسااُ اقدامات احتياطيه سختي كرده
ما نميتونيم حركت با عجله اي بكنيم
...اون گفت
فهميدم،ميتوني بري
زي يي
زي يي
اقا كجا داريد ميريد؟
اقا،اقا
بانو
اقا كجا داريد ميريد؟
من ميخوام به شمال برگردم
فرمانده ارشد ميدونن؟
فرمانده ارشد هنوز از خواب بلند نشدن
من نميخواستم بيدارشون كنم
ما نميتونيم اينكارو كنيم،شما از دوستان قديمي ايشون هستيد
ما نميتونيم اينكارو كنيم،شما از دوستان قديمي ايشون هستيد
ايشون بايد شخصا براي بدرقه شما اينجا باشن
اقا لطفا منتظر بمونيد،من ميرم به فرمانده ارشد اطلاع بدم
اقا لطفا منتظر بمونيد،من ميرم به فرمانده ارشد اطلاع بدم
بانو صبر كنيد
بانو
گونگ جين مهربون بود و مهمان نوازي از من كرد
من هرگز قبلا مثل ديشب مست نشده بودم
اگه گونگ جين بفهمه كه دارم ميرم مجبورم ميكنه كه بمونم
اگه گونگ جين بفهمه كه دارم ميرم مجبورم ميكنه كه بمونم
و ما دوباره بدون در نظر گرفتن عواقبش با هم مينوشيم
بنابراين پيش خودم گفتم
راه ديگه اي جز اينكه بدون خداحافظي كردن برم وجود نداره
راه ديگه اي جز اينكه بدون خداحافظي كردن برم وجود نداره
لطفا بانو منو ببخشيد
اگه اينجوريه پس به فرمانده ارشد اطلاع نميدم
ممنونم بانو،ازتون خداحافظي ميكنم
اقا صبر كنيد
اقا مهمان مائيد،چطور ميتونيم بزاريم با قايقي تنها بريد؟
اقا مهمان مائيد،چطور ميتونيم بزاريم با قايقي تنها بريد؟
من دو تا از سربازا رو براي همراهيتون به شمال ميفرستم
من دو تا از سربازا رو براي همراهيتون به شمال ميفرستم
هرگز نميشه
براي چي؟
بانو
الان سرزمين جنوب با نخست وزير سااُ در جنگ هستن
الان سرزمين جنوب با نخست وزير سااُ در جنگ هستن
من نگرانم كه سربازان سرزمين جنوب در شمال به دردسر بيوفتن
من نگرانم كه سربازان سرزمين جنوب در شمال به دردسر بيوفتن
اقا درست ميگيد پس من بايد بزارم شما تنها بريد
بانو خداحافظ
بازم بيايد
رفت؟
رفت
ممنونم ازت شيااُ چيااُ
همسرم نگاه كن خورشيد داره طلوع ميكنه
طلوع كردن خورشيد به نظر طلوعي براي ماست
گزارش،درود نخست وزير،مشاور جيانگ گان برگشتن
زود باش زود باش زود باش
نخست وزير
بيا
جيانگ گان،اوضاع چطور پيش رفت؟
حقير عذر ميخواد،من نتونستم جو يو رو ترغيب كنم
به نظر از اولشم نبايد تو رو به اين ماموريت ميفرستادم
به نظر از اولشم نبايد تو رو به اين ماموريت ميفرستادم
ماموريت شكست خورد و ما در اخر مثل ابله ها شديم
نخست وزير هر چند من نتونستم جو يو رو ترغيب كنم تسليممون بشه
نخست وزير هر چند من نتونستم جو يو رو ترغيب كنم تسليممون بشه
ولي تونستم يك راز بسيار محرمانه رو پيدا بكنم
چه رازي؟
نخست وزير لطفا نگاه كنيد،ولي ناراحت نشيد
محافظان
سَي مااُ و جانگ يون رو بلافاصله احضار بكنيد
چشم
نخست وزير ما در خدمت شما هستيم
سَي مااُ من دستور دادم نيروي دريايي رو تعليم بدي
تعليم دادن چطور پيش رفت؟
نخست وزير
همه سربازان دارن شب و روز سخت تمرين مي بينن
اونا در يك نواختي شعار و تيراندازي ماهر شدن
اما براي مانورهاي نبرد كشتي هاي دريايي و تاكتيك هاي ناو
اما براي مانورهاي نبرد كشتي هاي دريايي و تاكتيك هاي ناو
هنوز زبردست نشديم
اما زماني كه ماهر بشيد،سر من قبلا به سرزمين جنوب فرستاده شده
اما زماني كه ماهر بشيد،سر من قبلا به سرزمين جنوب فرستاده شده
ما متوجه نميشيم منظور شما چي هست
با صداي بلند براشون بخون
فرمانده بزرگ:سَي مااُ و ديگران مجبور" "شديم تسليم بشيم
فرمانده بزرگ:سَي مااُ و ديگران مجبور" "شديم تسليم بشيم
ما پي برديم كه وقتي سرزمين جنوب فتح بشه" "به خدمت هاي ما ديگر احتياجي نيست
ما پي برديم كه وقتي سرزمين جنوب فتح بشه" "به خدمت هاي ما ديگر احتياجي نيست
"و همه فرماندهان جينگ از اداره عزل ميشن"
"و همه فرماندهان جينگ از اداره عزل ميشن"
"ما شرمنده و پشيمانيم،و با اندوه در هم شكستيم"
بنابراين تصميم گرفتيم خودمونو با پيشنهاد اتحاد" "با سرزمين جنوب از غم رها كنيم
بنابراين تصميم گرفتيم خودمونو با پيشنهاد اتحاد" "با سرزمين جنوب از غم رها كنيم
"در اين لحظه،ناو دريايي سااُسااُ تحت كنترل ما هست"
"من مخفيانه تعدادي از استحكاماتمون رو ترك ميكنم"
در فاصله نبرد شما ميتونيد به ارايش ناو دريايي" "از شمال غربي حمله بكنيد
در فاصله نبرد شما ميتونيد به ارايش ناو دريايي" "از شمال غربي حمله بكنيد
"بنابراين تمام نيروي شمالي سقوط خواهد كرد"
"منم از اين فرصت استفاده ميكنم و سر سااُسااُ رو ميگيرم"
"و به شما هديه ميدم"
نه نه
ببريدشون و اعدام
چشم چشم
نخست وزير ما بي گناهيم
نخست وزي نخست وزير اين يه توطئه هست
نخست وزير بي گناهيم
ما بي گناهيم نخست وزير بي گناهيم
نخست وزير ببخشش كنيد ما با وفاداري به شما خدمت كرديم
چطور ميتونيد اين تهمت ها رو باور كنيد؟
اين يه توطئه كثيف هست به وسيله ادماي پست
نخست وزير نخست وزير
گزارش،نخست وزير،سَي مااُ و جانگ يون اعدام شدن
اوه نه،توي تلشون افتادم
سرهاي سَي مااُ و جانگ يون رو برداريد
و به تمام كمپ هاي ناو دريايي نشون بديد
گناهكار به خيانت معرفيشون كنيد
اطاعت
يون جين،مااُ جيه
در خدمتتونم در خدمتتونم
شما دو تا نيروهاي دريايي چينگ و شو رو در گذشته فرماندهي ميكردين
به عنوان فرماندهان جديد ناو دريايي خدمت بكنيد
دوباره ارايش كشتي ها رو سازمان بديد و استحكامات رو از نو بزاريد
اطاعت
درود بر نخست وزير،حقير يك پيشنها داره
بگو
فكر ميكنم سربازان ما از شمال
در جنگ روي زمين و اسب ماهر هستن ولي در كشتي نه
در جنگ روي زمين و اسب ماهر هستن ولي در كشتي نه
وقتي كه روي كشتي هستن از كمي وزش باد دريا زده ميشن
وقتي كه روي كشتي هستن از كمي وزش باد دريا زده ميشن
و توانايي نبردشون از بين ميره
حقير پيشنهاد داره ما كشتي ها رو با زنجيرهاي اهني به هم پيوند بزنيم
حقير پيشنهاد داره ما كشتي ها رو با زنجيرهاي اهني به هم پيوند بزنيم
عرشه ها كنار هم قرار ميگيرن و مثل زمين صاف ميشن در مقابل باد و موج هم محكم خواهند شد
عرشه ها كنار هم قرار ميگيرن و مثل زمين صاف ميشن در مقابل باد و موج هم محكم خواهند شد
اينجوري وقتي سربازانمون دارن روي كشتي ميجنگن ميتونن قدرت واقعيشونو نشون بدن
اينجوري وقتي سربازانمون دارن روي كشتي ميجنگن ميتونن قدرت واقعيشونو نشون بدن
ايده خوبيه
ميبينين؟
اين كاريه كه سَي مااُ بايد انجامش ميداد
حالا همتون بايد فهميده باشيد
اون براستي يك خيانتكار بود
يو جين،فورا برو و ارايش ناوها رو تشكيل بده
اطاعت
ارباب جوان،برادر بزرگ من به وسيله نخست وزير به خاطر خيانت اعدام شد
سااُ پي پسر سااُسااُ
ارباب جوان،برادر بزرگ من به وسيله نخست وزير به خاطر خيانت اعدام شد
اقا چرا اينكارو ميكنيد؟
نه،جنرال سَي مااُ بي گناه بود
مرگ اون به وسيله جو يو بود
جنرال سَي در خدمت به كشور كشته شدن
خدمت هاي ايشون به ياد ميمونه
2عموي عزيز،با شما صادق باشم
2عموي عزيز،با شما صادق باشم
نخست وزير در مورد اين موضوع خراب شدن
با اينكه نميتونن اينجا باشن
منو به عنوان نماينده براي احترام در شب زنده داري اينجا فرستادن
منو به عنوان نماينده براي احترام در شب زنده داري اينجا فرستادن
تا راهي براي سبك كردن غم روي دلشون باشه
ارباب جوان من نميفهمم چه موضوعي هست
نامه محرمانه به وسيله جو يو جعلي بوده
نامه محرمانه به وسيله جو يو جعلي بوده
نخست وزير به خاطر يك اشتباه سهوي
اشتباهي سَي مااُ رو اعدام كردن
در اين لحظه ايشون خيلي اندوهناكن و سراسر پريشان هستن
در اين لحظه ايشون خيلي اندوهناكن و سراسر پريشان هستن
الان مخفيانه دستور دادن جيانگ گان رو اعدام كنن
بي عدالتي در مورد جنرال سَي جبران شد
همچنين من بايد به شما عموها تبريك بگم
همچنين من بايد به شما عموها تبريك بگم
تبريك به ما؟
نخست وزير از امپراتور درخواست كردن
كه سَي جونگ رو به عنوان ارباب شيانگ جونگ تعيين كنن
و سَي خو رو به عنوان ارباب شين يِ
به مقام هاي مهم در ارتش تعيين میشید
و هر كدوم 10 هزار تيل طلا پاداش میگیرید
ممنونيم نخست وزير تا ابد
نخست وزير همچنين گفتن
اگه شما براي دربار كارهاي بزرگ به انجام برسونيد
هر دوي شما ترفيع مقام و پاداش به دست خواهيد اورد
لطفا به ما دستور بدين
چطور ما ميتونيم به شما خدمت كنيم؟
No comments yet. Be the first to leave one.