The first 176 lines.
تا انجام گرفتن تحقیقات، خانمِ دورِت قصد شکایت دارد
...و دیگر اینکه گودالِ بزرگی که
در خیابان اسپروس هفدهم دهان باز کرده حاکی از سهلانگاری شدید
در یکی از مرفهترین محلههای فیلادلفیاست
علیرغم پیگیریهای مستمر مالکین خانهها ،که نگرانِ آوارهشدن هستند
زمزمههایی از طرفِ شهردار و ادارۀ راهوشهرسازی در موردِ
احتمالِ صدورِ دستورِ تخلیۀ منطقه طی چند هفتۀ آینده به گوش میرسد
.امروز در تیمِ سونتیسیکسرز نقلوانتقال مهمی صورت گرفت جزئیات این خبر را از تاد میشنویم
...پس از استراحتی کوتاه
وقتشـه بیدار شی
یه ساعت دیگه جشنتولدِ جریکو ـه
باید بیای پایین با مهمونها سلامعلیک کنی
اونا مهمونِ من نیستن
پایینبیا هم نیستم
چرا، میای
نمیخوای که پیش خودشون بگن چه مادر منفعلیـه
کارت زار ـه، لین
با اون چالهای که دمِ خونهست عمراً کسی پاشه بیاد اینجا
بهم میخوره نگران باشم؟
تو چه باشی و چه نباشی این تولد برگزار میشه
ولی واقعاً دوست دارم تو هم باشی
یه مراسمِ خونوادگیـه
هشت... هشتتا چشم
به این معروفن که آدم ازشون چندشش میشه، ولی
کاملاً بیآزارن
فقط در صورتی حمله میکنن که یکی اول اذیتشون کنه
یهـ... یه بار دیگه؟
!نه تو رو خدا
این عنکبوتِ ریزهمیزه از ناودونِ آب بالا میره
بارون از ناودون پایین میره عنکبوت رو میشوره و میبَره
بیرون زودی آفتاب میزنه ...آسمون زمین رو خشک میکنه
...عنکبوتِ ریزهمیزهـ
.فکرکنم کافیـه دیگه چطوره بری پیشِ مهمونها؟
من از جنابعالی دستور نمیگیرم
واسه اون کار میکنم
ایشون رئیسمـه
!افتضاحـه
پس دوستوآشناهای دوروتی کجان؟ من که تو عمرم اینا رو ندیدم
لین برداشته فقط یه روز قبل اینترنتی ملت رو دعوت کرده بیان جشنتولدی که شیشماه هم تأخیر خورده
اونم درست بعد از اینکه زلزله !خیابون رو از وسط نصف کرد
!واقعاً عجیبـه که هیچکس پانشده بیاد
بیچاره دوروتی. حتماً خیلی ناراحتـه
خیلی ناراحتم
واسه حاضر شدن کمک نمیخواستی؟
نخیر
نمیذارم لین خوشحال شه که واسه لباس پوشیدنم محتاج اونم
...ای خدا تو دوقدمیش بودیمها، شان
عمراً دیگه همچین فرصتی گیرمون بیاد که بهش رَکب بزنیم
اعضای فرقه هم احتمالاً بیخیال شدن و رفتن پیِ زندگیشون
چه میدونم
بهشون نمیخوره اهلِ راحت بیخیال شدن باشن
واقعاً کاش اینطور باشه
،چون اگه نیان سراغش
مدام میخواد اینکه تو خونۀ خودم عاجزم رو بزنه تو سرم
!جشنِ یکونیمسالگی آخه این چه مسخرهبازیایـه؟
.داره تنبیهمون میکنه، شان خیلی هم ناجور
حتماً یهجوری میشه اوضاع رو عوض کرد
جولیان. لین حرف اونو گوش میکنه
.اون که حاضر نیست بهش بگه بالای چشمت ابروئه از دست رفته
شاید اینطور نباشه
ممکنـه بتونیم راضیش کنیم
.سلام سلام به همه
میخواستم خیلی مختصر از همهتون تشکر کنم که
تشریف آوردید باهم یکسالونیمه شدنِ جریکو رو جشن بگیریم
میدونم که بدموقع هم بود
دوروتی، این جشن هدیهایـه از طرفِ من به تو
بهخاطر بستریشدنت نتونستیم یکسالگی جریکو رو جشن بگیریم
اینم میدونم که خودت سرگرمِ برنامههای دیگهای
واسه همین پیش خودم گفتم من این جشن رو برات راه بندازم
میدونم چقدر جشن و مهمونی دوست داری
ببین، حتی دوروتیِ فیلمی که عاشقشی یعنی «جادوگر شهر اوز» رو هم برات آوردم
بچه به ثبات نیاز داره
به محبت نیاز داره و
جریکو هم خیلیخیلی برامون عزیز ـه
«حتماً آقای «جودِ حیواندوست
حیوونهای جالب دیگهای داره که نشونتون بده
از این روز فرخنده لذت ببرید دیگه
...راستی، جولیان کلاهها رو بیار
میشه بری کلاههای تولد رو بیاری؟
مرسی
کی آمادهست با چندتا جونورِ باحال آشنا شه؟
...کلاه
چیکار میکنی؟ - کمک -
ببین تو رو به چه روزی انداخته، جولیان
!ببین چه به سرمون آورده انگار همهمون گروگانشیم
.خوشحال باش، داداش !تولدهها
آدم میمونه که چطور میتونی !مسائل رو بهم ربط ندی
نه بابا؟
نکنه بهتره بشینم انجیل بخونم و
در مورد قدرتهای جادوییِ پرستاربچهم داستان سرهم کنم
آخه اینا راههای خیلی منطقیترین !واسه فرار از واقعیت
میگما... دلم واسه دوروتی میسوزه
آخه شوهرش پاک قاتی کرده و توهمی شده اونم دقیقاً وقتی که بهش نیاز داره
!شوخیت گرفته؟ تویی که با دختری میخوابی
!که دمار از روزگار خواهرت درآورده اینو میگی؟
!اونی که توهمیـه تویی، لامصب
!جولیان
!احضار شدی، داداش
ببخشید، خانم؟
شما یه مترسک پوشالی ندیدین؟
انگار وسطهای جادۀ زردِ آجری گمش کردم
بسـه! فعلاً حوصله ندارم
!باشه بابا
!عجب مهمونیِ گندیـه
مهمونیِ من نیست
کسی میدونه مار چه صدایی درمیاره؟
درستـه
حالا میخوایم رُزی رو ناز کنیم
خیلی آروم
با دو انگشت دست میکشیم رو پوستش
میبینید؟ اینطوری
...خب
کسی جرئت داره بهش دست بزنه؟
خوراک رُزی توی طبیعت بیشتر پرندهست
!شرمنده
یهکم زیادی خسته شده
بههرحال روز هم هست
شرمنده
همه با رُزی خداحافظی کنید، هوم؟
برو. یالا
جودِ حیواندوست؟
حواست به حیوونهات باشه وگرنه !میدم شان کبابشون کنهها
.من میرم یه لباس دیگه بپوشم زود برمیگردم
...تو
...باید حدس میزدم
روغن رو بیار. فوراً
!واسه کُشتنِ یه دخترکوچولو سهتا آدم فرستادن
دفعۀ اول نتونستید از پسش بربیاید؟
خیال میکنید هنوز واسه خدا عزیزید؟
ما منجیانِ نیکی هستیم
وقتی داریم جسدهاتونو میسوزونیم دیگه شهید بهحساب میاید
!ساکت
پام بیحس شده
باید چاقو رو برسونی، ویلو
نه، ما قرار بود فقط نشونش کنیم
.نه، باید همین الان کارشو یهسره کنیم غفلت کنیم پریده
پارچه کو؟
پیشِ منـه - بدو. بدهش من -
میشه اون بچه رو خفه کنی؟
!اَش
الو؟
لو؟ - بله؟ -
سهتاشون اینجا تو طبقۀ سومن
بهعلاوۀ یه بچه
با چند نفر بیا کارشونو بساز
چشم
اتفاقاً خیلی هم تمیزن
فقط واسه خنک کردن خودشون ...تو گل غلت میزنن چونکه
میتونید حدس بزنید؟
خیلی کم عرق میکنن
صورتیهام از خاک بهجای کرمِ ضدآفتاب استفاده میکنن
که آفتابسوخته نشن
میبینید چه زرنگن؟
نظر شما چیـه؟
نگاه! کلاهِ خوکی داری - کلاه میخوای؟ -
بذاریمش سرِ خوککوچولو؟
من اینو نمیکنم سرم
خیلی هم عالی! پس از منم بدت میاد
محالـه هیچوقت از تو بدم بیاد
خودتم میدونی
عضوی از خونوادهمی، پس یعنی حتی
تو دورهای از زندگیت که احمقانه عمل میکنی و بیشتر از همیشه به خودت آسیب میزنی هم حمایتت میکنم
حتی اگه به ضررِ خودم باشه - راست میگی! قشنگ حمایتت رو حس میکنم -
!اونی که حمایتلازمـه منم، جولیان
لین میخواد زندگیِ منو از ریشه نابود کنه و تو هم رفتی طرفِ دشمن
من طرفِ هیچکس نیستم
میفهمی؟ فقط دلم براش میسوزه
زندگی راحتی نداشته، داتی. خب؟
مامانش خیلی باهاش بد بوده
...بهزور میفرستادتش مسابقه اینا کاری میکرده احساس کنه لایق محبت نیست
...میبینه تو چه حسی به جریکو داری ولی خودش بچگی هیچوقت اینو تجربه نکرده
اصلاً درک نمیکنی
سالِ اولِ کارم از یه مسابقۀ استعدادیابی گزارش تهیه کردم
مادرهای خیلی بدجنسی اونجا بودن
.پس میفهمی دیگه لین عینِ اون بچههاست
...حالا بگو ببینم
No comments yet. Be the first to leave one.