The first 200 lines.
ساماچان و پسرش سادوچان و گریزلی
!همشون بهم مرتبط اند
دوچان معتقده که گریزلی پدرشُ کشته
اون فکر میکنه من یه نفرو کشتم؟
جون سو بهمون خیانت کرد
اون ما رو به گوم ته وونگ فروخت
پادشاهی که من میخواستم بسازم
هدف اونا دادستان بخش بود
!اون عوضیا
همش بخاطر نقشه فوق العاده تو بود
جون سو- هارا-
اصلا میدونستی کاری که میکنی چقدر خطرناکه؟
چه جوری میخواستی این قضیه رو جمع کنی؟
...تو چطور ما رو پیدا کردی
:ترجمه و زيرنويس .:.:(baharf2) فرزانه:.:. .:.: (Zshkoo) زهرا :.:. .:.:(Aurora) سپيده:.:.
من گفتم بک جون بیاد اینجا
!کلاهبردارا
...من خیلی نگران بودم که
تو روحت رو به شیطان فروخته باشی
...وقتی اخبار دیدم که
دوچان رشوه گرفته بود،این فکر به ذهنم رسید
...فکر کردم که ته وونگ بالاخره ما رو گیر مینداخت
...برای برگردوندن بازی به سمت خودمون
وگول زدن گوم ته وونگ...چاره دیگه ای نداشتم
ببخشید که به تو چیزی نگفتم
...ممنون که
عوض نشدی
ممنون
جون سو
جون سو،خوبی؟
اون دوربین ها و شنودها چی شدن؟
خاموش بودن
اقای کیم،چطور تونستی انقدر بی عرضه بازی در بیاری؟
....وقتی اون کلاهبردارا همینجور برای خودشون میومدن اینجا و میرفتن
انگار که خونه خودشونه،تو چه غلطی میکردی؟
ببخشید قربان
...اگه اون بک جون با اون کلاهبردار همدست باشه و
...و منُ بازیچه دست خودش کرده باشه
همین الان بهش زنگ بزن
چشم قربان
...بعد از تصادف ماشینش
...دریچه قلبش به شدت اسیب دیده
و منقبض شده
...دریچه مصنوعی دریافت کرده ولی بازم
نباید به خودش فشار بیاره
به استراحت مطلق احتیاج داره
گوم ته وونگ
قسم میخورم که سزایِ این کارتُ رو میبینی
!گوم ته وونگه
سلام اقای گوم،امرتون؟
باید حرف بزنیم،همین الان بیا اینجا
همین الان؟
...من
...امروز خیلی حالم خوب نیست برای همین
اینجوریه؟پس میخواین من بیام پیش شما؟
نه
نمیدونم بذارم شما به همچین جایِ سطح پایینی بیاین
من میام پیشتون
منتظرتونن
ببخشید که خیلی طول کشید
خیلی حالم خوب نبود
من باید معذرت بخوام که از یه ادم مریض خواستم بیاد پیشم
لطفا بفرمایید بشینید
...فکر میکنم من خیلی زود حرفتون رو باور کردم
وقتی بهم پیشنهاد دادین که مهره اسب من باشین تو بازی شطرنج
وقتی پادشاه داشت نابود میشد شما داشتین چکار میکردین؟
اصلا هیچ قدرتی نداشتین
همه چیز حتی بدتر شد
معذرت میخوام
نمیدونستم که هارا از قتل خبر داره
نمیدونستین؟
...پس
از این خبر داشتین؟
اولین باری که اومدین دفترم
گفتین که میخواین سادوچان بهم بدین
و ادرسشو بهم گفتین
اما اون داشت با این وسیله دفترم رو شنود میکرد
برای همین من مشکوک شدم
...اگه اون از اول با سادوچان همدست بوده باشه و
جلویِ من نقش بازی میکرده چی؟
اگه اینجوری باشه
اساس قراری که باهم گذاشتیم خراب میشه
بنابرین من باید مهره اسبم رو بزنم له کنم
منم داشتم شنود میشدم
منم خیلی دیر فهمیدم
درک میکنم که شما بهم مشکوک باشین
یعنی اون دوتامون رو بازی داده؟
...تخم مرغ فابرج
...مجسمه سربازان سرخ،تو خونه اقای جونگ پیدا شد
مطمئنم که دوچان پشت این قضیه ست
...ببخشید که نتونستم جلوشُ بگیرم
اما قول میدم که دوچان رو بگیرم
من نیازی به عذرخواهی ندارم
میخوام بهت یه ماموریت بدم
..نخست وزیر سابق،چویی جونگ پیل
کپسول اکسیژن اون پیرمرد رو قطع کن
یعنی شما میگین که یک تحقیق هدفمند رو شروع کنم؟
...وقتی کاراگاه بودم،معمولا یه ایتم هایی رو میساختم و
هدف ها رو با توجه به اون پیدا میکردم
خیلی سخت نیست
،برای متهم کردم نخست وزیر سابق
،باید نقض قوانین ثابت بشه
یا پلیس اونُ فرابخونه
دیگه اینا به من ربطی نداره
...از نزدیک حواسم بهت هست
که میتونی این ماموریت رو به خوبی انجام بدی یانه
چطور پیش رفت؟
فعلا قصر دررفتیم
،برای گرفتن گوم ته وونگ
بک جون باید تو دفتر دادستانی باشه
من بهش نزدیک شدم و بالاخره کلوب نامسان کشف کردم
اگه دوباره ناپدید بشم
تحقیقاتمون از حرکت وایمیسته
باید یه تعویض دیگه انجام بدیم
لطفا دوباره انجامش بده دوچان
،از الان به بعد
تو بک جون واقعی هستی
چیه؟
چون خیلی وقت گذشته برات غریبه؟
کرواتت
عینک
مو- باشه بابا-
باشه
...ای بابا..من همینجوری یهویی دادستان شدم
هیچ چاره دیگه ای نداشتم مجبور شدم دادستان بشم
منظورت چیه؟
اولش،به خاطر تو بود که دادستان شدم
اون بخاطر دزدیدن الماس بود
،اما این دفعه
چاره ای نداشتم و بخاطر بک جون مجبور شدم دادستان بشم
دوچان،شاید مقدر شده که تو دادستان بشی
همیجوری تبدیل به یک دادستان شدی و چاره ای نداشتی
...من فقط رویایِ یه زندگی اروم و بی دردسر با
کلاهبرداری داشتم
تو نباید بذاری اقای یانگ چیزی بفهمه،باشه؟
چرا؟اون که طرف ماست
...اقای یانگ
بیا ایندفعه ازش این قضیه رو مخفی کنیم
میشه بریم تو؟
حتما
سلام،می رام خانومی
صبح بخیر
سلام اقای بک
اون برگشته...اون واقعا برگشته
مشتاق دیدار همگی
ما دیروز همدیگرو دیدم،منظورتون از مشتاق دیدار چیه؟
...اگه دلت برای کسی تنگ شده باشه حتی اگه یک شبم گذشته باشه
انگار اون شب خیلی طولانی بوده
چطوره که بعد کار بریم نوشیدنی بزنیم؟
شما چند روز بود که خیلی باهامون سرد بودین
یه جورایی دلم شکست
اما الان خوشحال شدم
سونبه باز داری زیاد حرف میزنیا
ادما همیشه عوض میشن
فکر کنم شما دوتا اشتی کردین
حتی دیروز نمیخواستین باهم چش تو چش بشین
یه سوء تفاهمی بینمون بود
اما الان دیگه همه چیز خوبه
مثل قبل باهم کار میکنیم
برای همین لطفا ازمون حمایت کنید
رابطه بین زن و مرد همیجوریه دیگه بالا و پایین داره
من و شوهرمم همش باهم دعوا میکنیم
ما اونقدر بهم نزدیک نیستیم که رابطمون بخواد بالا و پایین داشته باشه
سونبه بهتره برگردیم سرکارمون
همگی برگردین سرکارتون
باشه
هارا،تو اصلا جاه طلب نیستی
خه چطور یه دادستان میتونه دنبال یه دادستان دیگه باشه
و اونم نه هردادستانی...دادستان بخش سابق
اون فکر میکنه میتونه با این وضع تو این حرفه پیشرفت کنه؟
البته میدونم قضیه چیه...اون یه احمقه بدون هیچ پشتوانه ای
اون کسی بود که جونگ دو یونگ دادستان سابق رو کشید پایین؟
خیلی دلش میخواد بهش برچسب بخوره؟
جدیدا،دادستان های جوون خیلی بدجنس و فاسد شدن
یعنی داره به هردری میزنه که خودشُ مطرح کنه؟
چه بلایی سر قوانین حرفه ای بین دادستان ها اومده؟
تو هیچ احترامی برای کارهایی که دادستان بخش برای این بخش کرد قائل نیستی؟
کافیه
راهی که دادستان بخش پیش گرفته بود
تبدیل به راهی برای سوء استفاده از قدرت شده بود
نمیدونستین؟
...دختره
همگی بشینید
...متاسفانه،بخاطر اتفاقات اخیر
عموم مردم اعتمادشون رو نسبت به این سازمان از دست دادن
...همگی وظیفشون رو فراموش نکنن
و مراقب رفتارشون باشن
چشم خانم
،وقتی منُ و هارا مجبور شدیم درمورد دادستان بخش تحقیق کنیم
بدون تو نقشه این کارو ریختیم
ببخشید که زودتر بهت نگفتیم
!متوجهم
من برای نزدیک شدن به گوم ته وونگ،یه انگیزه پنهان داشتم
...باید برمیگشتم سرکارم و
ارتباط بین جونگ دو یونگ و اون رو اشکار میکردم
ببخشید که زودتر بهتون نگفتم
نه نیازی به عذرخواهی نیست...هارا روشنم کرد
به هرحال همه چیز به حالت اول برگشت
ممنون جون سو
خیلی خوب...حالا بیاین بریم سراغ اون گریزلی
No comments yet. Be the first to leave one.