The first 200 lines.
اسم من مکس ویلیام ایستونه.
من یه دفترداره ماهرِ بریتانیاییم
وایت چی بهت گفته؟ که من قانون شکنه بودم؟
- توباور میکنی؟ - توزنده ای،مگه نه؟
گفت، دارن چیکارمیکنن؟
با اَردوان حرف بزن،اون میدونه.
- چیومیدونه؟ - اوناواقعا دارن اون بیرون چیکارمیکنن.
- واقعا داری چیکار میکنی؟ - اردوان الان کجاست؟
نمیدونم.من بش یه پاسپورت دادم.
اسم؟ روی پاسپورت؟
داریوس،داریوس کاظم.
اون کجارفت،عُمَر؟
باید بریم!
- بخش دستورمرگ هریو داده؟ - وایت.
سیدنمیتونه حلش کنه.
اگه اَردوانو پیداکنیم،هریم پیداکردیم.
وایته.
اگه اون بفهمه هری هنوز زندست،
این چه معنی ای واسه تو داره؟
قضیه روواسش روشن کردی؟
همین الان دارم میبینمش،جورج.
نفس میکشه؟
الان اره.
کمکم میکنه سیدو پیدا کنم.
عاقلانست؟
اون تنها سرنخیه که دارم.
بش 24ساعت وقت بده.
اگه اون ثابت نکنه که مفیده
پیشنهادمیکنم از صبوری کردن باهاش دست برداری.
من انجامش میدم.
اگه یه مو
ازسرش کم بشه بیرونی،فهمیدی؟
بیااین اردوانوپیداکنیم.
وبعدش میتونیم هریو پیداکنیم.
مترجم : شقایق
گفت؟
آفرین.
بالای پله هاهمدیگه رومیبینیم.
من دیدمش.
کیو؟
- هریو - خب،این غیرممکنه.
نمیتونی دیده باشیش.
بایدتصورشومیکردی.
توبمن دروغ گفتی.
لیلا....
کوپر بالاپله هاست.
مگه اینکه بخوای بادوتای ما صحبت کنی؟
من برنت هنسونو بردم واسشون امااونا انکارش کردن.
بهم گفتن هری درگیرشده.
بهم گفت حواسم به این باشه.
- خدایا. - من بالای تپه ها پیادش کردم.
نمیتونستم باهاش کناربیام.
قراربودناپدید بشه.
وفکر کردی چی ممکن بوداتفاق بیفته؟
هممم؟ توبرمیگشتی اینجاو زندگی عادیتو ادامه میدادی؟
نمیدونم،خیلی وقته داشتم این بازیو میکردم.
چیکارمیخوای بکنی؟
به وایت نگو.
لطفا.
التماست میکنم.
باید بری.
نمیخوام قاطی این گندکاریاباشم.
میدونی،هری زندست.
- میدونم. - سیدکدوم گوریه؟
اون قراربوداینجاباشه.بمون دروغ گفت.
شاید اون برنمیگرده.
اونو دیدی؟
نخیر.
باید بش زنگ بزنیم.
یه دقیقه بش فکرکن.
به لندن زنگ زدیم
بشون بگو سید زر زده، هری زندست.
دوتاشون غایبن
فکرمیکنی واکنششون چجوری باشه؟
خیلی خب،خب الان چی میشه؟
مابا وایت ارتباط برقرارکردیم
بش بگو همه چی طبق برنامست،ما دنبال اردوانیم.
چون دروغ گفتن بهش حرکته هوشمندانه ایه.
هری واسه جوابابرگشت،اگه اونارو از عمر نگیره،
بعدش کجامیره؟
اردوان.
مسخرست
این راجع به توو هریه،مگه نه؟
باشه،تلفنو بردار، زودباش،به لندن زنگ بزن.
بشون بگو اینجاچقد گه کاری شده.
اونا به هری دستور دادن که ردشونو مخفی کنه.
واقعافکرمیکنی دلشون نمیخواد
همون کارو باماهم بکنن؟
مافهمیدیم چه خبره،
واسه لندن یه راه حل بده.
مشکلی نیست.
چی؟
یکی 20 دقیقه پیش وارد اکانتم شده.
وایسا،هری رمزعبورمونو میدونه؟
آره.
اردوان بااسم داریوس کاظم سفرمیکنه.
هری تا بِیروت دنبالش کرده.
قربان،قربان.
سلام
یچیزی دارم.
پارک،آه،لمچرا
هیچ لمچرا پارکی تو سنت مایکل نیست.
پرونده هاشونو بیار بالا.
دنبال لِمچرا بگرد.
بعد از فوت والدینشون اونارو به فرزند خوندگی گرفتن.
مادرخونده ی اونا بود...
جولیان لِمچرا ، همونه خودشه.
پارک؟
یک زمین بازیه کودکان 100 متر اون ور تر ازخونش هست.
به لورنس زنگ بزن.
نوا.
آنا؟
لورنس،اخبارجدید لطفا.
دو دقیقه پیش.
اونارو دیدی؟
نه هنوز
آه...
اونااینجا بودن.
پس ازاینجاگمشو و پیداشون کن
خب،این عالی....
اوناهنوز تویه این گوه دونی نگهت میدارن؟
امپراتوری قرار نبوده اینجوری باشه،مگه نه جورج؟
نیازی نبودبیای.
چرا،بود.
احتیاج داشتم که توی چشمات نگاه کنمو مطمعن بشم که
که قصد نداشتی هممونو به گا بدی.
شاید من نباید تورو درگیر میکردم.
منو درگیرکنی؟
تورو به عنوان معمار نامگذاری میکنیم
گوربابای حساسیت دیپلماتیک
- من درگیرم. - تحت کنترل داشتمش
درسته. همسر غیر نظامیش و برادر کوچیک ترش
دارن اطراف حومه های فرانسه میچرخن.
مثل یک جفت تاس
این یچیزیه،که مثل گه از کنترل خارجه.
- این ماموریته منه. - اعتراضی داری؟
تو قراره ببازی،جورج.
خیلی خوش شانسی که اصلا به حساب آوردیمت.
نه! منظورت اینه که ماخوش شانسیم که تو ازمون استفاده کردی
تا جنگای کثیفتو دور از آغوشه واشنگتون ادامه بدی.
آناوبرادرش واسه ما وهرچیزی که ساختیم
یه تهدید به حساب میان.
پس نظرت چیه بزاریم این خانواده ی کوچیک تو جنگودعوای خودشون بموننو
و اونو پیداکنن؟
سلام؟
حسن نصور؟
- نمیدونم. - تو دستور بده.
فرهاد گول.اون واسمون یه سخت افزار از تهران تهیه کرده.
برادرحمید؟
فرهاد برادری نداره.
خب،حالا که مااون امتحان کوچیکتو گذروندیم
میخوای پولمونوبگیری یانه؟
بشین.
داشتم به اخبار گوش میدادم.
دردسر توی تهران،مرگ توی خیابون.
اره،اون اهنگه چی میگه؟
یه مردی بوده که این اطراف میگشته و اسم میپرسیده.
خب،فکر کنم یه مردی اومد این اطراف.
خب،چراباید بت اعتمادکنم؟ جانی کَش؟
یا عیسی مسیح.
علی اردوان.
تو بیروت،رادارو پایین نگه دار.
ماباید مکان یابیش کنیم.
یکی دوساعت بم وقت بده.
اوه ...
فکرمیکردی من میبرمو فرارمیکنم،مگه نه؟
اردوان کجاست؟
- نمیدونم. - نمیدونی؟
آخرین باری که همودیدیم گفتیم که نمیدونی،ولی بعدمعلوم شد که میدونستی.
چراتمام چیزای عذاب دهنده رو نگه نمیداریم؟
توفقط همکاری کن.چی میگی؟
ازچی سر درآوردی؟
اون،اون یه مردو تو هتل بابلونین ملاقات کرد.
- آنتونی کاهانی. - کاهانی،اون کیه؟
لابیگر ایرانی ایرانی آمریکایی
مجبورم که پولو نگه دارم؟
پاتوازاین ماجرا بکش بیرون
کاهانی پشت خطه.
- سلام. - ببخشید...
شما یه آقای کاهانی دارید؟
مه تو هتل اقامت داره؟
آه، بزارید ببینم.
یک آقای کاهانی داریم که بامامیمونه،جناب.
میخواید باهاش تماس بگیرم؟
- نه،همه چی روبه راهه ممنونم. - باشه،باشه.
تواتاقه 819عه.
توباره.
من میرم.
آخرین باری که یه اتاقوتفتیش کردی کی بوده؟ من میرم.
مرسی.
خوبه.
خب تمومه.
- اولین شیفت بامنه. - البته.
آره.
حالت خوبه؟
چرااینجایی؟
من اینجام که هریوپیداکنم.
فکرمیکردی اون مرده.
این پشت چیکارداری؟
تو بیرون بودی.
No comments yet. Be the first to leave one.