Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 7

Release info

Frasier S07E09 The Apparent Trap 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 7 قسمت 9 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-24
Downloads: 27
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 196 lines.

صبح بخیر، فریز. سلام، راز.

راز، آلیس کوچولو شبیه یه بوقلمون کوچیک لباس پوشیده؟

یا من فقط خیلی خیلی گرسنه‌م؟

ما داریم درست بعد از برنامه برای شکرگزاری برمی‌گردیم خونه.

فکر کردم آلیس رو بامزه بپوشونم که اگه توی هواپیما گریه کرد

مسافرای دیگه عصبانی نشن. کاری که دلم می‌خواد بکنم اینه که بیدارش نگه دارم

تا توی هواپیما بخوابه. کاری رو بکن که من قبلاً می‌کردم.

من به مسافرا می‌گفتم که اگه فردریک گریه کنه، من براشون یه نوشیدنی می‌خرم.

و اون کار می‌کرد؟ اوه، آره.

در واقع، یه بار از یه چرت کوتاه بیدار شدم

و اون آقایی که پشتمون نشسته بود داشت پشت گوش فردریک رو با انگشت می‌زد.

البته، اون تقلب بود. اون آقا نوشیدنی‌ش رو نگرفت.

پس فردریک اصلاً کی میاد؟

اوه، لیلیت حدود ظهر میارش.

و بعدش میره که یه همکارش رو برای شکرگزاری توی ونکوور ببینه.

حالا که فکرش رو می‌کنم، اصلاً اونا توی کانادا شکرگزاری رو جشن می‌گیرن؟

وقتی اون بره، جشن می‌گیرن.

سلام، بابا. فردریک. سلام.

سلام، فریژر. فریزیر: سلام.

داشتم نگرانت می‌شدم. یه ساعت دیر کردی.

ما یه تصادف بزرگ توی اتوبان دیدیم. مامان جون زندگی این آقا رو نجات داد.

واقعاً؟ لیلیت: داری یه کمی زیاده‌روی می‌کنی.

من فقط یه رگ‌بند بستم.

اون یه قهرمانه. آره، پسرم، این مامانته دیگه.

بعد امدادگرها اومدن و می‌خواستن به مامان خون بدن.

آره، پسرم، این مامانته دیگه.

اگه اشکالی نداره، می‌خوام از تلفن استفاده کنم و به همکارم زنگ بزنم.

و بهش بگم دیر می‌رسم. فریزر: البته.

اصلاً این همکارت کیه؟

اون مردیه که به من موش آزمایشگاهی می‌ده.

دیگه وقتشه که ما یه دیدار اجتماعی داشته باشیم.

من اونو بیشتر از ۵۲ نسل می‌شناسم.

خب، اگه رون‌های مرغش اینقدر بزرگه، دیگه می‌دونی چرا.

خوب گفتی بابا. ممنون، پسرم.

سلام پیتر، لیلیث هستم.

ببین، من حدود یه ساعت دیرتر می‌رسم، واسه همین من...

اوه. اوه، متاسفم اینو می‌شنوم.

خب، مراقب خودت باش.

باشه. خداحافظ.

چی شده؟ پیتر یه چیزی گرفته.

فکر می‌کنه از موش‌ها گرفته.

هیچ‌کس چیزی از موش نگرفته که یه روزه حل نشه. بفرمایید.

مامان، چرا شکرگزاری رو با ما نمی‌مونی؟

آره، آفرین فردریک.

حالا برو مامانت رو ببوس و ازش خداحافظی کن و وسایلت رو باز کن، باشه؟

اینقدر غیرقابل تحمل می‌شه اگه یه وعده غذا اینجا باشم؟

به محض اینکه تموم شد، می‌رم یه هتل می‌گیرم.

می‌تونم آخر هفته رو روی یه مقاله کار کنم.

خب، خودت می‌دونی نایلز امروز بعدازظهر میاد.

و فکر کنم خیلی معذب‌کننده باشه.

شما دو تا از اون قرار مخفیانه‌تون همدیگه رو ندیدید.

اه، لطفاً! نایلز و من آدم‌بزرگیم.

فکر کنم حق با توئه.

برای فردریک خیلی معنی داره.

بالاخره، شکرگزاری فرصتیه برای جشن گرفتن با خانواده.

بیا تو. جادوگره هنوز نرفته؟

لیلیت هنوز اینجاست، بابا.

آه. در این صورت، از تو هم می‌پرسم.

ببین، تیک عصبیم هنوز برطرف نشده؟

امروز صبح یه قهوه خیلی قوی خوردم.

ماهرانه انجام شد، مارتین.

بابابزرگ. فردی. چطورید؟

خب، بابا، مامان شام میمونه؟

بله، فردریک.

خیلی خوبه نه، بابابزرگ؟

عالیه، فردی. واقعاً عالیه.

خیلی خوبه نه، فردی؟

بابابزرگ، حالت خوبه؟ نگران تیکش شده.

دافنه: یالا ادی، یالا. چی شده؟

حالش کاملاً خوب بود تا حدود یه بلوک این‌ورتر.

بعد شروع کرد به ناله کردن و لرزیدن.

انگار یه زلزله یا یه نیروی تاریک رو حس می‌کنه، یا...

سلام، لیلیث. یه گرداب شرارت.

بیا. بیا، بده من. یالا، من میبرمش.

آره، خوبه. یالا پسرم.

اشکالی نداره. نگران نباش. چیزی برای ترسیدن نیست.

من کمک می‌کنم خریدها رو بیارم. هی، فردی. ممنون.

خب، بذار ببینیم بوقلمون چی شد.

بله، دافنه داره شام آماده می‌کنه.

اوه، باید بهش بگیم یه نفر اضافه داریم؟

نیازی نیست.

سلام، فریژر. نایلز.

سلام، لیلیث. سلام، نایلز.

خیلی خوشحالم که دوباره می‌بینمت. منم از دیدنت خوشحالم.

امیدوارم پروازت بی‌دردسر بوده باشه.

بالا و پایین، روی کوه‌ها پر از دست‌انداز بود.

همیشه همینطوری نیست؟

لیلیث برای شام با ما میاد، نایلز.

چه غافلگیری خوبی! برای من که قطعاً همینطوره.

خب، نه به اندازه‌ی من. اه، بس کنید، هردوتون!

من حاضر نیستم به این صحبت‌های تصنعی گوش بدم.

خب، انتظار داری چطور رفتار کنیم؟

سعی کنید به رابطه‌ی سابقتون برگردید.

تمام کاری که می‌کردیم این بود که به هم توهین می‌کردیم. فریژر: آره.

حاضری اون رو به خاطر یک شب پرشور نسنجیده کنار بذاری؟

پیش اومد. ازش درس بگیر و ادامه بده.

خب...

فهمیدم اگه زیادی تند ببوسیش، سردرد بستنی می‌گیری.

همچنین یاد گرفتی که من دو برابر تو زور بازو دارم.

پس دهنتو ببند!

مگه انقدر سخت بود؟

هی، وایسا، وایسا. داری چیکار می‌کنی؟ دارم سیب‌زمینی‌ها رو پوره می‌کنم.

با دست؟ باید سیب‌زمینی‌ها رو هم بزنی.

اونجوری، هر لقمه یه مزه می‌ده.

خب، این یه کم بی‌مزه نیست؟

الو؟ به دنیای سیب‌زمینی خوش اومدی!

میشه فقط یه بار یه غذای سنتی شکرگزاری بپزی؟

یعنی، این سس کرنبری رو ببین.

باید شکل قوطی‌شو حفظ کنه.

یه کم هم بلرزه. این همه تیکه کوچولو توش چیه؟

اونا کرنبری‌ان.

بابا، بفرمایید. یه پای کدوحلوایی یخ‌زده، طبق درخواستتون.

واقعاً. نمی‌خواید خودم از صفر یه پای بپزم؟

نمی‌تونی یاد بگیری یا نمی‌خوای یاد بگیری؟

من میز رو چیدم.

اوه، میز رو چیدی. خیلی قشنگ شده. خیلی شیک.

آره، فردی واقعاً یه کمک‌کوچولوی تمام‌عیار بوده.

هر بار که خم میشم تا بوقلمون رو چک کنم، اون همونجاست.

خب، درباره این مقاله‌ای که داری می‌نویسی برام بگو.

فریدریک: در مورد منه.

اساساً، آره.

داشتم با یکی از دوستام که تو مجله نیویورک تایمز کار می‌کنه حرف می‌زدم...

در مورد بزرگ کردن بچه بعد از طلاق.

و اون بهم اشاره کرد که به عنوان یه روانپزشک...

ممکنه دیدگاه منحصر به فردی داشته باشم.

میدونید، از اونجایی که در مورد منه، نباید منم یه چیزی بابتش بگیرم؟

مینی‌بایک گیرت نمیاد.

اما، مامان... در مورد این حرف زدیم.

وقتی ۱۵ ساله شدی می‌تونی یکی بگیری.

اما همه دوستام مینی‌بایک دارن.

بله، و اگه همه دوستات تصمیم گرفتن وارد یه منطقه خطرناک بیولوژیکی سطح چهار بشن...

بدون لباس‌های محافظ محیطیشون...

تو هم این کارو می‌کردی؟

این فرق داره. نه، فرق نداره.

بابا. ببخشید، فردریک.

تو این مورد، من با مادرت موافقم.

شام تقریباً حاضره. ببخشید.

می‌دونی چی فکر می‌کنم، بابا؟ شما و مامان باید این مقاله رو با هم بنویسید.

خب، مطمئنم مادرت می‌تونه بدون کمک من بنویسه‌اش.

اما این ایده اون بود.

اون تو هواپیما بهم گفت چقدر راحت‌تر میشه.

فقط فکر نکنم بدونه چطوری ازت بخواد.

ایده جالبیه.

مارتین: فریزر، اینجا یه کم کمک می‌خوام.

داره کشمش‌ها رو از توی مواد داخل بوقلمون درمیاره.

باشه، اومدم، بابا.

می‌دونی، فکر کنم تو و بابا باید این مقاله رو با هم بنویسید.

با هم؟ فکر کنم آخرین چیزی که پدرت می‌خواد اینه که با من همکاری کنه.

این ایده اون بود. همین الان بهم گفت چقدر کیف میده.

خب، فکر جالبیه.

آقای دکتر کرین، عالی بوقلمون رو بریدید.

خب، یکی دو تا چیز تو دانشکده پزشکی یاد گرفتم.

اگه براتون سواله...

این پرنده انگار به خاطر ضربه شدید به سر مرده.

فردریک، دستاتو شستی؟

آره. عمو نایلز حتی بهم نشون داد چطوری در رو باز کنم...

با آرنجم تا نیازی نباشه دستگیره رو لمس کنم.

خب عموها واسه چی‌ان؟

دفنی، نامزدت بهمون ملحق میشه؟

نه، بعداً می‌بینمش.

دانی سنت شکرگزاری خودش رو داره.

اون یه شام برای تمام مردان مطلقه‌ای که در طول سال وکیلشون بوده، داره.

امروز میزبان ۲۵ نفره.

وای. بیست و پنج تا مرد تنها و تلخکام.

سال خوبی بوده.

عمو نایلز، مامان داره یه مقاله در مورد من می‌نویسه.

واقعاً؟

در مورد بزرگ کردن بچه بعد از طلاقه.

فریزر: بله، جالب به نظر میاد، اینطور نیست؟

این موضوعیه‌ که خیلی به قلبم نزدیکه و برام عزیزه.

داری پیشنهاد می‌کنی با هم همکاری کنیم؟

اگه فکر می‌کنی ممکنه کمکی از دستم بربیاد.

چه ایده فوق‌العاده‌ای. می‌تونید با هم بنویسیدش.

من حاضرم.

خب، تو اولین همکاری‌مون واقعاً خوب عمل کردیم.

می‌دونی، احتمالاً بیشترش رو تو این مدتی که اینجا هستی می‌تونیم انجام بدیم.

و اگه اینجا بمونه می‌تونید همه‌اش رو تموم کنید.

خب، فکر کنم از نظر من مشکلی نیست.

دفنی، این خیلی مزاحمت نیست؟

اصلاً. من آخر هفته رو با دانی می‌گذرونم.

حالا بابات با اون سس غلیظ کجاست؟

خب، پس من اینجا می‌مونم.

البته، شاید بهتر باشه این رو به پدرت هم بگیم.

لازم نیست.

بله، ولی فکر کنم باید یه چیزی داشته باشیم...

در مورد والدین فاقد حضانت و انضباط.

دقیقاً. پدر آخر هفته، لزوماً پدرِ ضعیف‌شده نیست.

فریزر، تو هنوز هم مستقیم به نقطه خنده‌ام وصل می‌شی.

خدا رو شکر که خط اشغال نبود.

اوه، حالا بسه. اگه کل شب بخندیم، هیچ کاری نمی‌تونیم انجام بدیم.

هی، فردریک، من دارم میرم. فقط...

داری چیکار می‌کنی؟ دارم دنیا رو نجات می‌دم.

می‌خوای کمک کنی؟

نمی‌دونم از کجا شروع کنم.

آسونه. نشونت می‌دم.

باشه، چیکار کنم؟ اون شخصیت توئه.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left