The first 200 lines.
وای، خدای من
اوه، لعنتی
جِنا
نه، جنا
جنا، جنا، جنا، چه اتفاقی افتاده؟
جنا، جنا، جنا، جنا جنا، نه، نه، نه، عزیزم
نه، نه، نه، نه، عزیزم جنا، جنا، جنا
!مانیکا، مانیکا، مانیکا
مانیکا، کی این کار رو کرده؟
کی اینکار رو کرده؟
!مانیکا، مانیکا
مورد اورژانسیتون چیه؟
...خب، من
...من
معذرت میخوام، میخواستم با 411 تماس بگیرم
نه 911
خیلی ببخشید
ممنون
می خوام که به سلامتی دوستیمون بنوشیم
و بیاید برای دیدار دوبارهی هم
دو سال کوفتی دیگه، صبر نکنیم
چه خبرا پسر؟
!جیسون
لعنتی، خیلی وقته ندیدمت
خیلی خیلی دلم برات تنگ شده بود پسر
جنا
اریک
مثل همیشه خوشگلی
وای، مرسی
خیلی وقته هم رو ندیدیم
من که میگم از خیلی وقت هم بیشتره
مدت خیلی زیادیـه
بفرما، این مال توئه
اوه، ممنون
سال وحشتناکی واسه مشاور املاکـه
ولی سال فوق العاده ای واسه شامپاینـه
بچه ها بیاید تو
سلام بچه ها
سلام، خیلی خوشحالم که بالاخره هم رو دیدیم
آره، من هم همینطور
هی سلام
اریک ازت خیلی پیش ما تعریف کرده
رفیق
برای توئه
این چیه؟
بازش کن پسر
!وای، خدای من
رفیق، فکر میکردم این عکس رو گمش کردیم
آره خب، دیوونه کننده ست، هوم؟
از کجا پیداش کردی؟
اتفاقی، پشت یک کمد قدیمی
فکر کردم خوشت میاد داشته باشیش
آره پس چی، شوخیت گرفته؟
ممنونم
این دقیقا مال دوران اواسط طلاقم بود
بهترین کار واسه پرت شدن حواسم بود، رفیق
آره، البته به جز اون بخشی که قلاب ماهیگیری گیر کرد به کونم
منظورت دقیقا بخش موردعلاقهی منه؟
!رفیق، نگاش کن
!لعنتی
خیلی خوبه
ممنونم، ازش خوشت میاد؟
آره
کار مانیکاست
اون خیلی متواضعه ولی واقعا با استعدادـه
رفیق، اینجا خونهی خیلی خوبیه
محلهی خیلی خوبی هم هست
محلهی فوق العادهایه، پسر
من هم همین رو میگم، پسر
اون ها فقط 24 تا خونهی جدید توی این خیابون ساختن
ما هم اولین کسایی هستیم که اسباب کشی کردیم و اومدیم اینجا
میدونی معنیش چیه؟
نه قربان
یعنی میتونیم هرچقدر که میخوایم سروصدا کنیم و مهمونی بگیریم، رفیق
!عالیه، همینه
اوه، بیاید تو بیاید شیشهی شامپاین رو باز کنیم
آره فکر خوبیه نظرتون چیه؟
میخوام که به سلامتی دوستیمون بنوشیم
و بیاید برای دیدار دوبارهی هم
دو سال کوفتی دیگه، صبر نکنیم
بله قربان
!به سلامتی
اینم از این
خیلی خوشحالم که میبینمتون، بچه ها
میخواستیم وقتی که کامل اسباب کشیمون تموم شد
...شما رو دعوت کنیم، ولی
رفیق، جنا بهم گفت که دوباره داری به عراق میری
هفتهی دیگه؟
بله قربان، سومین دفعه و آخرین بارم ـه
خدا رو شکر
اونجا چه جوریاست؟
میدونی، گرم و کثیف، همونجوری که من دوست دارم
نمیترسی؟
از چی؟
مُردن؟
نه، نه، خانم
اون چی بود؟
چی بهش میگفتن؟ ...پی.تی
پی.تی.اس.دی رو میگی؟
آره
اختلال استرس پس از ضربهی روحی
این اواخر توی اخبار خیلی درموردش شنیدیم
نه، من اونجا چیزای خیلی وحشتناکی
...دیدم، ولی
به هر دلیلی روی من اصلا تأثیر نمیذاره
داستانی داری که برامون تعریف کنی؟
اریک؟
خودش گفت روش تأثیر نداره
نه، مشکلی نیست، ردیفه، برام مهم نیست
بیشتر آدما از پرسیدن این سوال میترسن
...خب
اونجا صمیمیترین رفیقم یه سیاهپوست گنده به اسم جان بود
خیلی سرسخت بود
ولی یه نقطه ضعف داشت
نسبت به سگهای ولگرد خیلی دلرحم بود
و سگها هم اینو میدونستن
هرجا میرفت دنبالش بودن
تا وقتی که آخرین تکههای غذا و گوشتش رو بهشون بده
چه بامزه
خب، یه روز یه سگ با ظاهر کاملا غمگین سروکلهش پیدا شد
و مستقیم رفت پیش جان گنده بک
و دوتایی سریع با هم دوست شدن
دیدنش لذتبخش بود
یه جوری بود که انگار همدیگه رو از قبل میشناختن
:جان بهم گفت هی جیسون، رفیق، داداش
این همونه، خودشه
!اونیه که با خودم میبرمش خونه
...و
اون خیلی آدم ردیفی بود، اریک
خیلی آدم باحالی بود، پسر
بعد از اون تنها اتفاقی که یادمه اینه که یه انفجار بزرگ رخ داد
و همهمون رو پرت کرد
و وقتی که گرد و خاک خوابید رفتم سمت جان
و یه بازو و نصف صورتش ترکیده بود
خدای من
آره، خیلی وحشتناک بود
در حین این که درد میکشید آخرین خواسته اش رو بهم گفت
ازم خواست که اگه ممکنه مراقب سگ جدیدش باشم
گفتم: چشم قربان، باشه، حتما
...و بعدش تو بغلم جون داد و مُرد
موضوعی که ازش خبر نداشت این بود که
تروریست ها مواد انفجاری رو
توی شکم سگ گذاشته بودن و از فاصله ی دور فعالش کرده بودن
متاسفم پسر، خیلی وحشتناکه
آره قربان خیلی اتفاق های وحشتناکی اونجا میفته
باور کن این فقط یکی از داستان های پیش پاافتادهش بود
...ولی
بگذریم، ما که نمیخوایم در مورد این جور چیزا حرف بزنیم
رفیق، این چند سال اخیر
چکارا کردی که تونستی
یه همچین خونه ای بخری؟
!لعنتی
دیوونه کننده ست
خب میدونی، بعد از این که جریان طلاقم قطعی و تموم شد
شرکتهای مشاور املاکم رو عوض کردم درواقع همون شغله
ولی با یه عالمه حقوق و پول بیشتر
و همونجا با عزیزدلم آشنا شدم
چه بامزه
باورتون میشه اونجا داشت به عنوان منشی کار میکرد؟
با خودم گفتم شوخیتون گرفته؟
وقتی پامو گذاشتم اونجا اولین چیزی که به ذهنم اومد این بود که
وای، این دخترِ سکسیـه
خب؟
پس باید یه نگاه دقیقتری مینداختم
رفتم جلو و باهاش روبهرو شدم و اون موقع بود که
تبلیغی که پشت سرش آویزون بود رو دیدم عکس یه خونه برای فروش
روش بود و نوشته بود ...اگه ازش خوشت اومد
اگه ازش خوشت اومد باید بزنیش به نامت
اصلا واسه من عشق در نگاه اول بود
...و واسه من چی بود
عشق در نگاه دهُم؟
میشه حلقه ات رو ببینم؟
حتما
اوه، آفرین به تو اریک
ممنون
تا آخر سال دیگه، با هم ازدواج میکنیم
!تبریک میگم
خیلی عالیه پسر
مرسی، مرسی
...میدونید، بهترین قسمتش اینه که
اون یه دختر دوازده ساله به اسم امیلی هم داره
پس ما مثل یه خونواده ی واقعی میشیم
فوق العاده ست خیلی براتون خوشحالم، بچهها
ممنون
خب اون فسقلی الان کجاست؟
توی اتاقشـه داره همهی قسمتهای
فیلم ارباب حلقه ها رو میبینه
فردا تولدشه
خوبه
اوه
حتما غذاهای چینی رو آوردن
!ایول
بوش که عالیه
بچه ها، این امیلی ـه
سلام به همگی
سلام امیلی
سلام مامان !وای خیلی نازی
و یکم هم سبزیجات لطفا
خب امیلی، فیلمش چطوره؟
اوه، س.م رو میگی؟
No comments yet. Be the first to leave one.