The first 193 lines.
دیگه چیزی از تابستون نمونده
اونها همه چی رو در اختیارم گذاشتن ولی الان دارن ازم میگیرنش
منظورت از «اونها» کیه؟ - نمیدونم -
مدرسه
حرومزاده
هنوز حتی مطالعه تابستونیم رو شروع نکردم برای همین دارم از هر کتاب یه خطش رو میخونم
«برادر بزرگ مراقب شماست»
خب پس درمورد یه آدم منحرفه. بریم بعدی
اینقدر آیه یاس نخونین، کلی چیزهای هیجانانگیز تو سال تحصیلی جدید در انتطارمونه
سالن اجتماعات جدید، بوی کتابهای نو
زود بیدار شدن به شوق یادگیری
اذیتش نکنین
مدرسه باحاله
...چیز میز یاد میگیریم، کمد مخصوص داریم و
شرمنده عشقم، اصلا تو وجودم نیست
زمانی میمیرید» «که دست از یادگیری بردارید
میدونین این جمله از کیه؟ انیشتین
همون خرسه؟ - بسمه -
به فنا رفتم
قرار بود کل تابستون برای فوتبال تمرین کنم ...ولی به جاش
تمرین نکردم
.داداش بیا باشگاه من بدنت رو میسازم
نگاه
مثل یه ماری میمونه که موش خورده باشه ولی هنوز هضمش نکرده
.منم میخوام بازوهام ماری بشه بریم شروع کنیم
ایولا
از اونجایی که این آخرین هفتهایه که اینجایی شیفتم رو جابجا کردم
که بتونیم فردا رو پیش هم باشیم
میخوام ببرمت به جای مخصوصم تو جنگل
و این آخرین باری بود که وی را زنده مشاهده کردند
نه، میخوام ببرمش پیکنیک
دوست دارم بام شهر رو که چشمانداز فوقالعادهای داره رو نشونت بدم
چه عاشقانه
یه سنگی اون بالاست که شکلش شبیه سکس کردن دوتا آدمه
«بهش میگن «سنگالشق
...خب این یکی یه کوچولو کمتر عاشقانهست ولی دوست دارم هرچی زودتر ببینمش
فردا میبینمت
چه غلطی کردی؟ میخوای من رو بپیچونی؟
ناسلامتی قرار بود یواشکی بریم باشگاه بیرون شهری ها
تف. پاک از یادم رفته بود
.ولی خب حق با جیـه آخرین شنبهایه که باهمیم
خب آخرین شنبه من و تو هم هست دیگه
یه مشت آدم پولدار دورش حصار کشیدن که امثال ماها نتونن برن توش؟
کون لقشون. خونشون که از ما رنگینتر نیست مگه نه آزی؟
...خب
برنامهم رو با جی کنسل میکنم
خوبه
از فردا انقلاب شروع میشه
میرم بپرسم ببینم مامانم میتونه برسونتمون یا نه
میخوای برنامه پیکنیکت با جناب آقای بازو ماری رو بهم بزنی؟
پس قراره بهترین دوستت رو بپیچونی؟
!ناقلا! میخوای دوتا قرار تو یه روز بری
راه دیگهای به ذهنم نمیرسه اما فکر کنم بتونم جفت و جورش کنم
...خب
کانال زیرنویسهای ما @NightMovieTT
« ما را در تلگرام، اینستاگرام و توییتر دنبال کنید » @NightMovie_Co
بخش اقتصادی رو خوندین؟
چرا اینجایی؟
دیگه تحمل نداشتم اون پایین بمونم
اون بچهها خیلی کودنن
ازت خوشم اومد
باشه پس شد سه بعد از ظهر. حتما میام
رد، پنی مکفادن بود
پنی مکفادن؟
آره
روحمم خبر نداره کیه
از دبیرستان زنگ زده بود
پرستارشون نمیدونسته باردار شده
«و تازه تو یکی از فروشگاههای «لنزکرفترز زایمان کرده
لنزهام رو از اونجا میخریدم
میخواد مرخصی زایمان طولانی مدت بگیره
و فردا قراره برم مصاحبه بدم که جایگزینش بشم
کیتی، چرا میخوای دوباره برگردی سرکار؟
مگه نمیدونی چی در انتظارته؟
کار
لیا به زودی از پیشمون میره و این مدت کنار بچهها خیلی بهم خوش گذشت
میدونم، ولی حواست به این قسمتش نیست که یه عوضی اونجاست
که مرتب بهت امر و نهی میکنه
بیزحمت این رو پُر کن
.به حرفهاش توجه نکنین بهنظرم فکر خیلی خوبیه
دیگه ازت خوشم نمیاد
خوب بهش فکر کن
سالهاست سرکار نرفتی
به نسبت قبل، پیرتر، کندتر و ضعیفتر شدی
خب؟
گمونم باید دوباره پر بشه
چند ساله متاهلین؟
چون همچین اشتباهی معمولا از تازهکارها سرمیزنه
حاجی
آمادهای تیکه تیکه بشی؟
فکر کن موتزارلام و رندهم کن رو پیتزا
آفرین داداش همینه
حاجی - حاجی -
حاجی - بزن بریم -
بریم
« مترجم: عاطفه بدوی » Atefeh Badavi
خیلی لطف کردی که داری برای نوشتن رزومهم کمکم میکنی
بعضیها اصلا از آدم حمایت نمیکنن
بابا منظور بدی از «ضعیف» نداشتم
میدونی، نرم و لطیف مثل بالشت مثلا
باشه فهمیدم
خیلیخب، درمورد کار قبلیتون برام بگین - سرپرستار بودم -
عالیه. توصیهنامهای هم دارین؟
تمام کارفرماهام دوستم داشتن
ولی همهشون مردن
.یالا فسفسو مجبورم نکن بغلت کنم بیارمت
صبر کن
ببین نور خورشید چطور داره به اون شاخهها میتابه
زیبایی طبیعت آدم رو تحتتاثیر قرار میده
باشه. دیدیمش. بریم
عجلهت چیه؟ کل روز رو وقت داریم دیگه
...خب راستش
نمیخواستم بهت بگم ولی ممکنه مجبور شم یهکم زودتر برم
چرا؟ کاری داری؟ - ...نه، فقط -
میخوام قبل از برگشتن بدنم رو با ساعت شیکاگو وقف بدم
مگه ساعتش با اینجا یکی نبود؟ - نه. خیلی متفاوته -
بهخاطر... کشش گرانشی دریاچه
آها، منطقیه
دریاچهها خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکنیم رو زندگیمون تاثیر دارن
آره. رسیدیم دیگه؟
راستش یهکم گیج شدم - یعنی گم شدیم؟ -
جدی گم شدیم؟
نه. فکر کنم نزدیکیم
بذار از این یارو بپرسم ببینم بلده
عذر میخوام
شما میدونین بام کجاست؟
اول باید زیرزمین رو پیدا کنین
بام بالاشه
لئو؟
آ باریکلا! چه خوب حدس زدی
حالا بذار من امتحان کنم
پاتریشیا؟
آره. درسته
میدونستم
بام از اینوریه دیگه، درسته؟
آره. یهکم جلوتره
مرسی
وایسا
ببین اگه اینجا وایسی میتونی سر سنگالشق رو ببینی
له لهم
بیست دقیقه طول کشید تا از در ورودی خودم رو برسونم اینجا
چرا فکر کردی میتونی تو یه روز به اندازه کل تابستون تمرین کنی؟
اصلا از قبل به عواقب کارهاش فکر نمیکنه
الان اینقدر خرد و خمیر شده که حتی نمیتونه بره دستشویی
یهجوری حرف میزنی که ملت دلشون به حالم بسوزه
میتونم برم توالت
فقط دیگه بعدش نمیتونم از روش پاشم
کلوچههاتون خوشمزه بهنظر میرسن
بیا
برو پایین. ما کلی کار داریم
ممنون عشقم
میدونی چی حالت رو بهتر میکنه عزیزم؟
یهکم پماد بنگی بمال سرش
وقتی که زیادی تخممرغها رو هم میزنم روی شونهم میمالم
خدایا
شاید حق با رد بود
اگه درست کردن صبحونه اینقدر خستهم میکنه
چطور میتونم از یه مشت بچه مدرسهای مراقبت کنم؟
مامانبزرگ. تو کلاس ریاضی دستم رو با کاغذ بریدم
عزیزم. بذار برم برات چسب زخم بیارم
.خانم فورمن. یه مشکلی برای چشمم پیش اومده از حدقه دراومده
وای عزیزم. چطور این اتفاق افتاد؟
ماجراش مفصله. فکر نمیکنین الان وقت مناسبی برای تعریف کردنش نیست؟
از جای زخمم داره خون فواره میزنه
فشارش بده
باید قبل از زنگ شیشم این کلیه رو به بدنم پیوند بزنین
جراحی؟
.بچهش داره به دنیا میاد خودش میخواست بره بیمارستان
ولی من گفتم «نه، بذار پرستار مدرسه برات ردیفش میکنه»
چه کار کنم؟ - زور نزن -
ولی زور زدم
بهت گفتم مثل خر تو گل گیر میکنی
همه اینها ممکنه اتفاق بیفته
سلام خانم فورمن
خدای من. چهقدر ناز شدین
انگار از وسط داستان «گتسبی بزرگ» دراومدین
اتفاقا امروز یه خط از کتابش رو خوندم
لیا کجاست؟ قرار بود باهم بریم
.هنوز برنگشته با جی رفته پیکنیک
با جی رفته بیرون؟
باورت میشه؟ - آره. خودش بهم گفت -
آزی
راستش یه بخشی از وجودم فکر میکرد بتونه از پسش بربیاد
همون خر درونم که فکر میکرد
مدونا و دنیس رادمن تا ابد باهم میمونن
حالا هرچی. به لیا بگین بیاد سرش رو بخوره
باشه... فقط سعی میکنم با زبون خودم بهش بگم
هی! مراقب باشین
تو هنوز اینجایی؟
جی، چرا اینجا ایستادیم؟
هیچ نمیدونیم کجاییم
میدونم
بیا یه استراحتی بکنیم و پیکنیکمون رو همینجا برگزار کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.