The first 200 lines.
...آنچه در "منحرف شده" گذشت
مدير "تنگ" . با هيئت مديره مدرسه صحبت کردي ؟
. آره . همه چيز مرتبه
. مارک" ، گفتم که حوصله ندارم"
، منم دلم براتون تنگ شده بود . "خانم "پورتر
اوه نه ، من چند سال پيش بعد از اينکه طلاق . به اتمام رسيد ، به اسم اصليم برگشتم
رجينا" هيچوقت راجع به يه کسي که" . همچين چيزي بفرسته ، صحبت نکرد
مطمئناً نه يکي از يه آپارتمان تصادفي . توي کِنِتيکِت
"تا حالا فکر کردي که "رجينا کرين چطور اون گردنبند به دستش رسيده بود ؟
بابا ميشناختش ؟ ، "رجينا" رو ؟ اصلاً همديگه رو ديدن ؟
! چيزي که داري بهش ربط ميدي نفرت انگيزه
...اين شاهد
...تو رو ديده که به سمت اسکله رفتي...
. و يه چيزي رو توي درياچه پرت کردي...
. ما درياچه رو گشتيم و اين رو پيدا کرديم
ميدونم که چقدر داري ريسک ميکني . که با من باشي
. ارزشش رو داره
پس حقيقت چيه ؟
. من "رجينا کرين" رو کشتم
داري به چي فکر ميکني ؟
مادرم همين الآن به کشتن . بهترين دوستت اعتراف کرد
دقيقاً مطمئن نيستم که . الآن به چي فکر کنم
تو چي ؟ تو چطوري ؟
اين رو پشت سر ميزاريم ، باشه ؟
. هي . پيامکت رو گرفتم
چه خبر شده ؟
چند دفعه ديگه مجبوريم اين رو تکرار کنيم ؟
هر چند دفعه که واست طول بکشه . تا بهم حقيقت رو بگي
. "من کشتمش ، "کايل
. کاش اينکارو نميکردم ، اما کردم
. باشه بابا . از اول شروع کن
...اونروز رفتم مدرسه
. براي يه جلسه با "دني" و مدير
...تو راهرو از کنار "رجينا" رد شدم
. ديدم که اون گردنبند گردنشه...
. فوراً فهميدم که مال "تارا"ـه
. ميدونستم که حتماً "ويک" بهش دادتش
ميدونستي که "ويک" داره با يه نفر بهت خيانت ميکنه ؟
. من شک هاي خودم رو داشتم
، سعي کردم که فراموششون کنم . اما نتونستم
، پس بعدش توي اونشب
. رفتم که باهاش روبرو بشم
و اون بهم گفت که ..."اون و "ويک
، قبل از حادثه ـش... . تو رابطه بودن
...اون گفت که هنوز عاشقشه
. و گفت که هميشه عاشقش ميمونه....
...و من فقط
. از کوره در رفتم
يه چيزي برداشتم و باهاش . زدم تو سرش
اما يادت نمياد چي بود ؟
. من شکه شده بودم
. ما هيچوقت آلت قتاله رو پيدا نکرديم
. خب ، شايد به قدر کافي خوب دنبالش نگشتيد
. و اثر انگشتت هيچ جاي صحنه جرم نبود
. حواسم جمع بود
. همين الآن گفتي که شکه شده بودي
چرا بخوام دربارش دروغ بگم ؟
. من و تو جفتمون دليلش رو ميدونم
من رو متهم ميکني يا نه ؟
...من 48 ساعت وقت دارم
تا زماني که قانوناً مجبور بشم... ، به بازپرس بخش قضايي زنگ بزنم
. دو روز کامل تا تاييد داستانت وقت هست
، اگه من رو آزاد کني . فوراً ميرم سراغ مطبوعات
اينکار شما رو چطور نشونتون ميده ؟
خب ، اين يه فرصتيه که ...فقط مجبورم قبولش کنم
چون تا زماني که مطمئن نشم . دستگيرت نميکنم
. الآن ميخوام که با پسرم صحبت کنم
. دني" بهم پيامک زد"
...بابا ، گفتش که چرا
فکر ميکني که اين رو جواب ميدم ؟
. ميخواد که باهات صحبت کنه
تو خوبي ؟
. آره ، فقط يه کوچولو نگرانم
. ديروقته
يه افسر ميفرستم که تو . و "ليسي" رو برسونه خونه
. من از اينجا نميرم
. منم همينطور
. راه رو نشون بده ، رييس "مسترسون
خانم "دساي" ؟ . باورم نميشه
...واقعاً فکر ميکني که اون استعدادِ
انجام يه همچين کاري رو داره ؟...
کي به قتل کسي اعتراف ميکنه اگه اينکار رو نکرده باشه ؟
يه گمونم اين تاييد ميکنه که "ويکرام" و . رجينا" باهم يه رابطه نامشروع داشتن"
فکر ميکني که خانم "دساي" اون نامه و پول رو فرستاده ؟
غير خدا کي ميدونه ؟ ...راستش ، الآن خيلي خسته ـم
. که بخوام دربارش فکر کنم...
. خدايا ، همينطوريشم دلهره اين آخر هفته رو داشتم
. حالام تمام اين جريانات
مگه اين آخر هفته چيه ؟
. جشن تولـد خواهرم ـه
. پدرم داره از سياتل مياد اينجا بندر سياتل در ايالت واشنگتن آمريكا
. اوه ، واي
. يه عمره که بابات رو نديدم
...اوضاع
بين تو بابات چطوره ؟... ...هنوزم
. "خوبه ، "جو . رابطمون خوبه
. در عجبم دارن درباره چي حرف ميزنن
. هنوزم فکر ميکني من کشتمش مگه نه ؟
. من نکشتمش
. ميدونم . من کشتمش
...نتونستم ببينمت که داره توسط
. جرمي که من مرتکب شدم بهت حمله ميشه...
. نتونستم با گناه ـش زندگي کنم
خب که چي ؟ تو "رجينا" رو کشتي ؟
...گردنبندش رو برداشتي
و گذاشتيش تو کُمُد مدرسه ـم ؟ چرا ؟
چرا تمام اين کارا رو کردي ؟
کي گفته که توي کمد مدرسه ـت بود ؟
. نميخوام که ديگه دربارش فکر کني
. برو و يه نوجوون باش
. برو مدرسه . خوش بگذرون
. با دوستات باش
. وقتشه که ديگه تو خوشحال باشي
منحرف شده" قسمت نهم از فصل اول" حقيقت مشخص خواهد شد چهارشنبه ، شانزده مرداد 1392
<font color="#FFFF00" "ترجمه و زيرنويس : "محمد شهيدي "ماني ومپاير"
...باشه ، نشستي فکر کني که
شايد اون داره حقيقت رو ميگه ؟....
البته ، اما چرا الآن اعتراف کنه ؟
چون ما دليل و مدرک داريم
. که اون مدرک جرم رو دور انداخته بود
، سد راه پرونده ـمون شده بود . اما مرتکب قتل نشده بود
باشه ، خب ، اون گردنبند رو . بعد از تفتيش پليس انداخت دور
. ممکنه که داشته رد کاراش رو ميپوشونده
. شايد . اما داستانش ضعيفه
منظورم اينه که ، اون دعواش ، با "رجينا" رو يادشه
اما چيزي که باهاش بهش ضربه زد رو يادش نيست ؟
. راجع به جايي که جسد پيدا شد که خيلي رک بود
. همونطور که روزنامه گيرين گراو ميدونست
هرکسي که روزنامه ميخونه . ميتونست اين رو بدونه
. بحث اون پيامک ـه
، اگه واقعاً "کارن" اينکارو کرده
چرا "رجينا" به "دني" پيامک زد ، درست قبل از اينکه بميره ؟
اين فقط يه اتفاقه ؟ - . نميدونم ، رييس -
اما اگه "رجينا" و "ويکرام" يه ...رابطه نامشروع داشتن
، کارن" يه چيزي واسه اينکار داشته"... . که نميتونم اثبات کنيم که پسرشم داشته
. يه انگيزه
..."هيچ مدرکي نيست که "رجينا" و "ويکرام
. حتي همديگه رو ميشناختن
واقعاً باور داري که اون داره کاراي بچه ـش رو لاپوشوني ميکنه ؟
چون من فکر ميکنم ، که اون اگه يه کوچولو هم وجدان داشته باشه
. نميزاره که مادر خودش ، تقصير رو به گردن بگيره
تا حالا ازش راجع به رجينا" و پدرت پرسيدي ؟"
، آره ، هرچيزي که بينشون بود رو انکار کرد
...اما
اما چي ؟
. ناراحت شد ، حالت دفاعي گرفت
. به نظر ميومد يه جورايي ميدونتش
. "خيلي خب ، "دني
. ما مادرت رو 48 ساعت نگه ميداريم
. باشه بعدش چي ؟
...و بعدش بايد تصميم بگيريم
. که رسماً متهمش کنيم يا نه
پس فکر ميکني که داشت دروغ ميگفت ؟
...چيزي هست که بتوني راجع به مادرت
و "رجينا کرين" بگي ، "دني" ؟
هرچيزي که باشه ؟
. نه ، چيزي نيست
. باشه ، خب ، فقط دربارش فکر کن
، توي اين مدت . تو مياي پيش ما ميموني
تو اجازه ميدي که "دني" بياد پيش ما ؟
تو خونه ـمون ؟
. البته . اون يه نابالغ ـه
. بدون يه سرپرست قانوني نميتونه بره خونه
. "ممنون ، رييس "مسترسون
. "قابل نداره ، "دني
"رييس "مسترسون . آدم بدي نيست
، نگفتم که هست ...اما من
. واسه هفته ها اولين مظنونش بودم
فکر ميکني که تغيير ميکنه ؟
اگه همه چيز رو بهش بگيم چي ؟
، اون پول ، اون نامه و اون آپارتمان توي کنتيکت ؟
مادرت يحتمل ترين فرديه که . درباره اون آپارتمان بدونه
فقط باورم نميشه که مادرم . بخواد به کسي صدمه اي بزنه
. منم همينطور
اما بايد در نظر بگيريم که ...داره حقيقت رو ميگه
بخصوص اگه رييس "مسترسون" هنوزم . فکر ميکنه که تو گناهکاري
...خدايا ، دارم ميرم با يه پليس زندگي کنم
کي فکرشو ميکنه که من . يه جامعه ستيزِ قاتل باشم
...مثل درست کردن يه فيلم طنز
. واقعاً واقعاً نگران کنندست
...يقيناً سخت ترم ميشه
. اگه رازمون رو به "جو" نگيم
، ميتونيم فقط بهش بگيم مي دوني ؟
چيه ؟
يکم احساس گناه نميکني که اين رو ازش مخفي نگه داشتي ؟
چرا بايد احساس گناه کنم ؟
. من که ميکنم
. جو" بهترين دوستمه"
. و شماهام که رابطتون خيلي خوبه
ميدونم ، اما اينطور نيست که . دوباره يهويي بهترين دوست هم بشيم
چيه ؟
. مطمئنم که چيزايي هست که اون به من نميگه
. به گمونم
. فقط مزخرفه
، حتي نميتونيم وانمود کنيم که باهميم
. "حتي جلوي "جو
...و اين
. برام خيلي سخته که نتونم دستات رو بگيرم
، ممنون
. اما مطمدنم که ميتوني از پسش بر بياي
No comments yet. Be the first to leave one.