The first 200 lines.
دانلود فیلموسریالهای روز دنیا، بدونسانسور و حذفیات، بهمراه زیرنویسچسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی
« ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید »
.بانو شارما
.وایکنت بریجرتون
.فکر کردیم دیگه بهمون ملحق نمیشی
.اعلیحضرت
هیچچیزی نمیتونه منو .از عروسم دور نگه داره
،حالا
.برنامهی عروسیتون رو برام بگو
.امیدوارم خبری از مجوز مخصوص نباشه
.معلومه که نیست، اعلیحضرت
از نظر بنده یک مناسبت سادهی .خانوادگی بهترین انتخابه
.شاید در حومهی شهر، آبریهال
حومهی شهر؟
.نه، اینطوری نمیشه
.باید همینجا توی شهر برگزارش کنین
.اصلا، خودم میزبان عروسی خواهم بود
.اوه
.این بسیار سخاوتمندانهست، بانو - .بسیار سخاوتمندانه -
.ولی اصلا ضروری نیست - .این حرفو نزن -
.بالاخره، اون سوگلی انتخابی منه
درستش همینه که به شما .عروسیای در شان این عنوان بدم
بعدشم، میتونن ازم بخاطر به هم رسوندن
.این زوج ممتاز قدردانی کنن
.تمام جزئیات رو بررسی خواهم کرد
حالا بذار ببینیم اون شایعهپراکن .میخواد چیکار کنه
باورت میشه، خواهر؟ مثل یک .افسانهست که به حقیقت پیوسته
.لیاقتت از این کمترم نیست، بان
.چیزی کمتر از یک عشق واقعی
.عذرمیخوام، اعلیحضرت
.هیجان رقابت
.لذت مهیج بهخطر انداختن تمام اموالت
.سالنهای باکلاس بازی در لندن رو نمیگم
منظورم قماری با ریسکهای .بسیار سنگینتر است
.ازدواج
،چرا که اگر این شرط بسته شود
.نمیتواند بهآسانی شکسته شود
،حقیقتی که، یقین دارم
همراه با پشیمانی
.و آسودگی مطلق است
.و میان هر یک خواهم خواند
.محض رضای خدا
همه فکر میکنن برادرامون داشتن با ناپلئون میجنگیدن
بهجای اینکه یکی رو پیدا کنن که مسئولانه .باهاش در راهروی کلیسا راه برن
قطعا. با تمام این جنجالهای ،نامزدی محتاطانه
.گویا مادر من یادش رفته که وجود دارم
خیلی خوشحاله که پسرعمه جک .آیندهی خانواده رو تضمین کرده
.حقیقتا، منم هستم
.امم. دست نزن. میتونی نگاهش کنی
.و شیرینیپز هنوز منتظر حقوقشه
همونطور که گویا، تامینکنندهی .زغالسنگ منتظره
ارباب فدرینگتون جدید قرار بود ثروت ما رو احیا کنه، ولی هنوز
.من گیر نیم شیلینگم
معضل اقتصادیمون تماما تقصیر .شماست، بانو فدرینگتون
اگه منو مجبور به این ،نامزدی بداقبال نمیکردید
بهزودی با جهاز بزرگ خانوم .کاوپر بهراحتی زندگی میکردیم
اوه، ادامه بده. اینکه حرفاتو باور کردم رو بنداز تقصیر من
.وقتی از ثروت بزرگت در یاقوتها صحبت کردی
اگه فکر میکردی میتونی ،به نقشههات اعتماد کنی
لازم نبود اخراج کارکنانی که دوباره .استخدام کرده بودم رو در نظر بگیرم
همهچی بهراحتی حل میشد اگه فقط عروسی رو لغو میکردی
.و میذاشتی دوباره به بانو کاوپر توجه کنم
و اگه ملاحظات ضعیفم رو رها میکردم؟
وقتی همینطوریش هم شهرت اون زیر سوال رفته؟
.نه، برای اون زیادی دیره، ارباب من
.نه، باید این نامزدی رو ادامه بدی
.من یه فکری میکنم
.خب، بهتره سریع فکر کنی
.حتما یکی از رفقای جدیدمونی
انقدر مشخصه؟
.با توجه به اون انرژی جوونی
.بهزودی مثل هممون خسته میشی
،در هر صورت، بدنها خیلی شبیه همن
اینطور فکر نمیکنی؟
هنوز درست نیست. میبینی جای مچ چند سانت کوتاهه؟
.درسته، قربان
.همم
وقت زیاده برای اینکه همونطور .که دوست داری تغییرش بدیم
.هنوز تا عروسی یک ماه مونده
.هنوز کارای زیادی هست - بانو ادوینا میاد با ما زندگی کنه؟ -
،قطعا. بعد از عروسی
.اون میشه خانوم خونه و مسئول همتون
.خدا به دادش برسه
،که یادم میندازه، کالسکههامون باید برق انداخته بشه
.یال اسبها بافته بشه .بهترین نقرهها رو بیاریم
،شاید ملکه میزبان همهچی توی کاخ باشه
ولی ما باید برای پذیرایی .در اینجا آماده باشیم
و ما چی، برادر؟ ما هم باید برای روز مهم خودمونو برق بندازیم و ببافیم؟
.ما در مرکز توجه خواهیم بود
شاید بشه دستات رو برای این مناسبت بشوری؟
.توی آکادمی مشغول بودم
خواهر بانو ادوینا چی؟ - اون چی؟ -
اونم میاد باهامون زندگی کنه؟
اوه، امیدوارم. خیلی خوب میشه که یک .زن باهوش دیگه توی خونه داشته باشیم
.یکی دیگه؟ امم. اشتباه شمردی
.الوییز، امروز به کمکت احتیاج دارم
یه برنامهی شام با بانو دنبری باید بریزیم که
.که شارما هارو به خانواده خوشآمد بگیم ...بعدم که جشن نامزدی هست هفتهی دیگه
،ببخشید، مادر، ولی، امم
امروز عصر در یک سخنرانی .شرکت میکنم. گلآرایی
،مادر پنهلوپی مجبورش کرده که بره
و تو هم میخواستی اهدافی .پیدا کنم که زنانهتر باشن
از کی تاحالا به گلآرایی اهمیت میدی؟
.من یک زن روشنفکرم .به خیلیچیزا اهمیت میدم
تودوزیهاش رو شک دارم. بنظرتون زیادیه؟
الان که ملکه میزبانه .هیچی زیادی نیست
.بذار تور فرانسوی رو بهتون نشون بدم
.اوه بله
گفتم بهت که توسط خود اسقفاعظم ازدواج میکنیم؟
.چندین بار
.باید برای تو هم یک لباس پیدا کنیم
.لباس زیاد دارم - .این یکی باید خاص باشه -
بالاخره، این عروسی .برای تو هم یک دستاورده
،خواهر، هرچی که توی آبریهال به وایکنت گفتی
.مشخصا اونو قانع کرد که حرف دلشو بزنه
...من
.نمیتونم چنین اعتباری داشته باشم - .در هر حال، من بهت میدمش -
.زندگی توی لندن خیلی هیجانانگیز خواهد بود
.وایکنت گفت شاید این زمستون برفم بیاد
هیجانانگیز نمیشه؟ - .باید بدون من ازش لذت ببری، بان -
یادت باشه که من کمی .بعد از عروسیتون میرم
.ولی قطعا، برای سر زدن برمیگردی
و وقتی به من و وایکنت ،نعمت فرزند داده بشه
.خالهی مورد علاقهی اونا خواهی بود
.بهعنوان یک خانواده به ما نگاه کن
.نمیدونم چرا نامزدی بانو ادوینا انقدر خاصه
.تقریبا اخبار خوب منو بیاهمیت کرده
حقیقتی که شاید ازش خوشحال .باشیم. اون ابریشمهارو بذار زمین
.لباس نخی برای تو خوبه
خدمتکار من اون لباسی که نیاز به تغییر داره رو آورده، بانو دلهکوا؟
خبراتو شنیدم. هفتهی شلوغی بوده، مگه نه؟
.قطعا
.طبقهی اشراف بسیار مشتاق عروسی آیندهان
شاید بانو ویسلداون گزارش بده که
.که تمام سوگلیهای عروسی به من سپرده شده
بگو ببینم، آیا افکار من بهت کار کافی نمیدن؟
.البته که میدن
ولی چرا باید رویاهای یک زن محدود باشه؟
.انتظار دارم تو، از بین همه، درک کنی
همیشه چیزای بیشتری .برای دستیافتن وجود داره
.ممنون، کلارا. کار دیگهای ندارم
لرد بریجرتون؟
.بانو شارما
.لرد بریجرتون و مهمونهاشون منتظرن
.فهمیدم. ممنون
.ایشون جواهرسازه
اومدیم اینجا که حلقهی ازدواج .بانو ادوینا رو اندازه بگیریم
،عذر میخوام
.ولی خواهر و مادر من هنوز به خونه برنگشتن
.البته. پس دیگه مزاحمتون نمیشیم
اون کیکه؟
.البته که هست
لیمو؟ - ببخشید؟ -
.کیک لیمو دوست دارم
میشه بهتون پیشنهاد کنم اینجا ...کمی استراحت کنین، آقای
،بروکز. فقط اگه اصرار دارین. یعنی .زشته که درخواستتون رو رد کنم
.چایی، سه قاشق شکر، و شاید مقداری ساندویچ، ممنون
هوای خوبیه، نه؟
میخوای راجب هوا باهام صحبت کنی؟
موضوع مناسبتری برای بحث وجود داره؟
هیچچیز مناسبی در اینکه تو
.این نامزدی رو ادامه میدی وجود نداره
.اتفاقا برعکس، فکر میکنم این به نفع همهست
اوه. تمام اتفاقایی که توی آبریهال بینمون افتاد چی؟
.هیچی بینمون اتفاق نیوفتاد
.من آدم باشخصیتی هستم
آره؟
،باید بهت یادآوری کنم، جناب که اگه کسی جز خواهر شما
.ما رو توی کتابخونه اونشب پیدا کرده بود، ما هم، باید ازدواج میکردیم
.هیچ اتفاقی نیوفتاد
آیا اینکه ما مجبور به ازدواج میشدیم نتیجهای بود که میخواستی؟
.البته که نه
پس بیا جفتمون... خوشحال باشیم .که چنین سرنوشت غیرقابل تصوری رخ نداد
،میگم، بانو شارما
شما و خواهرتون دستکشهاتون رو اشتراکی استفاده میکنین؟
...من
.بله، گاهی اوقات
.میدونستم
میتونم به بیست روش یک .دست رو اندازه بگیرم
باید برای اندازه گرفتن حلقه از .انگشت شما استفاده کنیم
...اوه، خیلی ببخشید - .لازم نیست -
!چرت نگو
.ممنون
.قطعهی زیباییه
حلقهایه که پدرم به مادرم داد .قبل از اینکه ازدواج کنن
لرد بریجرتون؟ - .اونا اومده بودن که، امم، سایز حلقه رو بگیرن -
.امم، آقای بروکز اصرار کرد
.یه لحظه
.گویا گیر کرده
.خب، الان دیگه ادوینا اینجاست - .آره -
...کیت، تو - .آره، تقریبا -
...فقط، امم
...فقط یکی
.بیا
.خدمت شما - .اوه -
.همتون اینجایین
.خبرایی دارم
لرد و بانو شفیلد خبر دادن
.که توی لندن هستن
پدربزرگ مادربزرگ ما؟
No comments yet. Be the first to leave one.