The first 200 lines.
« ...آنچه گذشت »
چند شب پیش یه نفر یه جعبه از توی گاوصندوق شوهرم دزدید
این توی جعبۀ قفلدار شما بود
این چی هست؟ - مال پسرم بود -
روزی که مُرد بسته بودش
همۀ دنیا باید بفهمه که اینجا چه خبره
برای چی؟ که بتونی چیزی درمورد ما سرخپوستهای بیچاره توی «منطقه» بنویسی؟
برن، اون اینجاست
میخوام ردّ هر مسافر بینراهیای زده بشه
میخوام تمام ماشینهای ناحیه گشته بشه
کار اون مرد بوره؛ فکر کنم اون پسرم رو کُشته
ناتالی، لیپهورنام، دریافت میکنی؟
بهگوشام، ستوان
با کلانتر سِنا تماس بگیر
بهش بگو که ردّ مظنون رو به یه خانۀ سیّار حوالی یکساعتی جنوبِ «راف راک» بین «پینیون» و «چینلی» زدیم
ناتالی، دریافت شد، تمام؟
دریافت شد
حدود دوسه ساعت فاصله دارن، در بهترین حالت
من از دنبالکردن این یارو خسته شدم
!پلیس قبیلهای ناواهو»! بیا بیرون»
!دستهات جایی باشن که بتونیم ببینیمشون
!بخواب، بخواب
تیر خوردی؟
نه. نه، من خوبام
یالا
بریم
امنه
رادیو رو شکسته، تفنگ رو هم برده
آره
قدرت آتشش به ما میچربه
توی خانۀ سیّار هم نقشه داشت
ناحیه رو میشناسه
پی جاده رو میگیره
نیروی کمکی هنوز دو ساعت فاصله داره، اگه خوششانس باشیم
اگه تا سپیدهدم نگیریمش، دیگه دستمون بهش نمیرسه
...خب، از گرفتنش، منظورت اینه که
هرطورشده
خیلی باریکه
منتظر میمونه تا تجمع کنیم
از پشت برو
هشت تا گلوله داره
بیگدار به آب نمیزنه
!تکون نخور
!دستهات جایی باشن که بتونم ببینمشون؛ حالا
حواست هست؟ - آره -
!هی
جو، امکان نداره بریم اون پایین
هی، میدونیم کجا داره میره
از تو توقعی ندارم
جو
این مردیه که پسرم رو به قتل رسونده، برن
نمیذارم از دستم در بره
!جو، جو، جو
!جو
لیپهورن کجاست؟
اون بیرون
مظنون پرید داخل یه درّه، لیپهورن هم رفت دنبالش
یه راه به شمال هست، حدوداً 25کیلومتری اینجا
از کجا میدونی اونطرفی نرفته؟
نه، خیلی دوره
میبردش بازداشتگاه
از اینطرف رفته و از اینجا میاد بیرون
ببین، من این اراضی رو میشناسم، کلانتر
فقط بذار من هم باهات بیام
من یه نفر رو لازم دارم که بتونم روـش حساب کنم
من هم همینطور
اسبهای من، قوانین من
منطقۀ من، قوانین من
مطمئناً آسونش نمیکنی، شکی درش نیست
خب، آسونکردنش تابهحال من رو به جایی که میخواستم نرسونده
این دربارۀ تو نیست
من دیشب یه نفر خوب رو از دست دادم
و جو لیپهورن مثل پدرم میمونه
قطعاً همینطوره
از این کارم پشیمونم نکن
بعضی نوزادها تا یهخرده سنشون نره بالاتر، نمیخندن
مطمئنام شنواییش هیچ مشکلی نداره، اما این خاطرجمعمون میکنه
خب... سَلی امروز کجاست؟
توی سالن انتظاره
گفت شاید من توی این کار بهتر باشم
خب، خوششانسه که تو رو داره
بیشترِ دخترهای امثال اون به درد مادربودن نمیخورن
خیلیخب
بسیارخب، آقاکوچولو، برو که بریم
فقط یک دقیقه. فقط؛ فقط یک دقیقه
بیا
دونۀ کاج لبم رو برید
اونطوری نمیشکنن
میدونم
برام عبرت شد
تو واسه چی اومدی؟
من واسه بچهم اینجام
بچه داری؟ چند سالته مگه؟
...دبیرستانیای یا
یا اینجا بهش میگن مدرسۀ شبانهروزی؟
پسره یا دختر؟
اون صدای بچۀ تو بود؟
دارن روـش آزمایش انجام میدن
با شوهرت اونتوئه؟
اوه، عزیزم، قصد نداشتم؛ میدونی چیه؟
...من، آم... من
من یه دستمالکاغذی اینجا دارم
...میدونی، من دارم یه گزارش تهیه
حدس بزن شنوایی کی بیکموْکاسته
تو اینجا چیکار میکنی؟
هیچی
بیا، سَلی
امیدوارم لبت بهتر بشه
اونطوری نمیشکنن
پا شو
گفتم پا شو
کجا میریم؟
بازداشتگاه
راه بیوفت
اون یه پیادهروی سهروزهست
نه غذایی، نه آبی
جون سالم به در نمیبری
دهنت رو ببند و راه برو
پا شو
حرکت کن
بفرمایید تو
موردی نداره؟
راستش، دارم دورۀ نقاهتم رو پشتِسر میذارم
هوم. شنیدم
آره، قشنگ معلومه که احساس خیلی بدی داری که من تیر خوردم و نزدیک بود دوبارۀ توی بیمارستان کشته بشم
متأسفام
بابت زحمتهات
من خونبهای تو رو نمیخوام
اگه بهت بگم که اگه میدونستم این قضیه چطور از آب درمیاد، هیچوقت استخدامت نمیکردم چی؟
اگه حقیقت رو بهم بگی چی؟
همهچیز
...حقیقت اینه که، من
توی کاری فضولی کردم که بهم ربطی نداشت
همین؟
پی میبری که انصاف کامل به خرج دادهام
و حالا تمام اینها به پایان میرسه - تمام چیها؟ -
هرچی که این هست، که نزدیک بود به کُشتنت بده؛ دو بار
و افراد دیگهای بودن که بهاندازۀ من خوششانس نبودن
و میخوای راهت رو بکشی از تمام اونها بگذری؟
من روزنامۀ «اسکاربرو گازت» رو خوندم، آقای چی
اتفاقی که برای اون معاون جوان افتاد، افتضاح بود
من ازقبل ترتیب یک اهدایی به وجه بیوهش رو دادهام
و ناواهوییهایی که مُردن چی؟
بیوههای اونها چی؟
چارلیها
منظورت اِمرسنـه؟
و توماس
من باید برم
بشین
من رو خر فرض کردی؟
خیال کردی نمیدونم اینجا چه خبره؟
چه خبره؟
خب، تو درِ زن من میذاری، ولدزنا
...من واینمیستم اینجا
اسم من جیم چیـه، آقای واینز
من یه کارآگاه خصوصیام
درِ زنتون نمیذارم
براشون کار میکنم
یا اقلاً تا همین چند دقیقۀ پیش کار میکردم
من رو استخدام کردن
که جعبۀ قفلدار شما رو پیدا کنم
چی بهت گفت؟
کُل ماجرا رو نگفت
شاید من بتونم روشنتون کنم
علاقهای ندارم
خب، پس شاید بتونم به کارکردن برای من علاقهمندتون کنم، آقای چی
چه کاری؟
من رُزماری رو به اینجا تعقیب کردم چون مطمئنام رابطۀ نامشروع داره
تأییدیه لازم دارم
اسلحه رو بردار
مظنهت چقدره؟
روز خوبی داشته باشید، آقای واینز
بنام
بیشوخی. چیه؟
روزی 50 دلار؟
100 دلار؟
500 دلار بهت میدم، جیم
خیلیخب؟
،مدرک برام بیار، عکس
،اسم طرف، جایی که میتونم پیداش کنم
اونوقت مجبور نیستی باقی سال رو کار کنی
تو تنها کسی نیستی که مجروح شده، میدونی
مچ پای من پیچ خورده
امانم رو بریده
به استراحت نیاز دارم
بشین
بله، قربان
پوتین رو درآر
گفتم، پوتین رو درآر
پا شو
راه بیوفت
پام یخ میزنه
گفتم راه بیوفت
باشه
باشه
وایسا، وایسا، وایسا، وایسا
میریم راست، کوتاهتره
از ظاهرش خوشم نمیاد
خب، من هم از ظاهر پنکیکهای زنم خوشم نمیاد، ولی میخورمشون
ببین، چند کیلومتر جلوتر، مسیر از دُم مارمولک هم باریکتر میشه
No comments yet. Be the first to leave one.